رفتن به محتوای اصلی
پنج‌شنبه 25 تیر 1405 - Thursday, 16 July 2026

پادشاهی و نقش مشاوران:چرا سرنوشت یک کشور تنها به شخصیت پادشاه وابسته نیست؟

پادشاهی و نقش مشاوران:چرا سرنوشت یک کشور تنها به شخصیت پادشاه وابسته نیست؟

 

یکی از بحث‌هایی که این روزها در میان طرفداران و منتقدان پادشاهی بار دیگر مطرح می‌شود، این است که اگر سلطنت نهادی موروثی است، چه تضمینی وجود دارد که فردی که بر تخت می‌نشیند از توانایی، دانش و درایت لازم برای هدایت کشور برخوردار باشد؟

پرسش مهمی است، اما پاسخ آن را باید نه در نظریه‌های سیاسی، بلکه در تجربه چند صد ساله تاریخ ایران جستجو کرد.
واقعیت این است که هیچ کشوری، نه با نبوغ یک فرد ساخته شده و نه با ضعف یک فرد از میان رفته است. حکومت‌ها را مجموعه‌ای از انسان‌ها، نهادها و تصمیم‌ها می‌سازند.
حتی مقتدرترین پادشاهان نیز بدون یاری وزیران، مشاوران، فرماندهان و مدیران کارآمد نمی‌توانستند کشور را اداره کنند.
همان‌گونه که ضعیف‌ترین پادشاهان نیز اگر در کنار خود رجال لایق و مسئولیت‌پذیر داشته‌اند، توانسته‌اند از بسیاری بحران‌ها عبور کنند.
تاریخ ایران سرشار از چنین نمونه‌هایی است.

وقتی از دوران صفوی سخن می‌گوییم، معمولاً نام شاه عباس بزرگ بیش از همه به ذهن می‌آید. اما آیا شکوه آن دوران تنها محصول اراده یک نفر بود؟ قطعاً نه. پشت سر آن اقتدار سیاسی و نظامی، شبکه‌ای از مدیران، دیوان‌سالاران، فرماندهان و مشاوران قرار داشت که دستگاه حکومت را به حرکت درمی‌آوردند. شاه عباس بی‌تردید پادشاهی باهوش و عملگرا بود، اما اگر تنها بر توانایی‌های فردی خود تکیه می‌کرد، هرگز نمی‌توانست ایران را به یکی از قدرت‌های مهم زمانه خود تبدیل کند.

در مقابل، سال‌های پایانی حکومت صفویان نیز درس دیگری برای ما دارد. در آن دوره، مشکل فقط ضعف برخی شاهان نبود, بلکه فرسودگی ساختار اداری و نفوذ روزافزون چاپلوسان و درباریانی بود که بیش از منافع کشور، به حفظ موقعیت خود می‌اندیشیدند. فاصله میان حکومت و واقعیت‌های جامعه هر روز بیشتر شد و سرانجام نظامی که زمانی یکی از قدرتمندترین دولت‌های منطقه بود، در برابر بحران‌ها آسیب‌پذیر شد.

این داستان بعدها در دوره قاجار نیز تکرار شد.
اگر قرار باشد تنها یک نمونه برای نشان دادن اهمیت مشاوران در تاریخ معاصر ایران انتخاب کنیم، بی‌شک باید به سرنوشت امیرکبیر اشاره کنیم. او نه پادشاه بود و نه صاحب تاج و تخت. اما تأثیرش بر روند تاریخ ایران از بسیاری پادشاهان بیشتر بود. اصلاحات اداری، تأسیس دارالفنون، تلاش برای کاهش فساد و محدود کردن نفوذ قدرت‌های خارجی تنها بخشی از کارنامه او بود.

آنچه امیرکبیر را به شخصیتی ماندگار تبدیل کرد، این بود که حقیقت را فدای رضایت صاحبان قدرت نمی‌کرد. اما درست به همین دلیل نیز دشمنان بسیاری پیدا کرد. درباریانی که منافع خود را در خطر می‌دیدند، سرانجام توانستند او را از صحنه قدرت کنار بزنند.
تاریخ درباره سرنوشت امیرکبیر تنها یک روایت شخصی نیست, بلکه هشداری دائمی درباره خطر نفوذ متملقان در ساختار حکومت است.

انقلاب مشروطه نیز از دل همین تجربه تاریخی زاده شد. مشروطه‌خواهان به دنبال آن بودند که اداره کشور از اراده فردی فاصله بگیرد و به نهادهای قانونی متکی شود.
مجلس، قانون اساسی و نظام مسئولیت‌پذیری سیاسی در واقع تلاشی برای تبدیل "مشورت" از یک انتخاب شخصی به یک ضرورت حکمرانی بود.
درک مشروطه‌خواهان ساده اما عمیق بود: حتی اگر بهترین پادشاه تاریخ نیز بر تخت بنشیند، باز هم نباید سرنوشت یک ملت به تشخیص یک نفر وابسته باشد.

این همان اصلی است که امروز در پادشاهی‌های موفق جهان نیز دیده می‌شود. در نظام های سلطنتی شمال اروپا، نقش پادشاه بیش از آنکه اجرایی باشد، نهادی و نمادین است. تصمیم‌ها در چارچوب قانون و توسط مجموعه‌ای از نهادهای منتخب، متخصصان و مشاوران اتخاذ می‌شود.

در دوران رضا شاه کبیر و سپس محمد رضا پهلوی ، نقش مشاوران و تکنوکرات‌ها در توسعه کشور قابل توجه بود.
بخش مهمی از پروژه‌های مدرن‌سازی ایران توسط اقتصاددانان، مدیران، مهندسان و برنامه‌ریزان طراحی و اجرا شد. اما در سال‌های پایانی حکومت پهلوی، یکی از انتقادهایی که بسیاری از تحلیلگران مطرح کرده‌اند، کاهش تدریجی تنوع دیدگاه‌ها در حلقه‌های تصمیم‌گیری و فاصله گرفتن حکومت از برخی واقعیت‌های اجتماعی بود.
این تجربه نیز بار دیگر نشان داد که هرچه دایره مشورت محدودتر شود، احتمال خطا در تصمیم‌گیری افزایش می‌یابد.

بنابراین بحث اصلی در قرن بیست‌ویکم دیگر این نیست که آیا یک پادشاه همه چیز را می‌داند یا نه. هیچ انسانی همه چیز را نمی‌داند. مسئله این است که آیا ساختار حکمرانی به اندازه کافی باز، متنوع و عقلانی هست که صدای کارشناسان مستقل را بشنود یا خیر.

این موضوع برای ایران اهمیتی دوچندان دارد. ایران جامعه‌ای یکدست نیست. کشوری است با تنوع قومی، فرهنگی، مذهبی، اجتماعی و سیاسی گسترده. در چنین جامعه‌ای، حلقه مشاوران نمی‌تواند به جمعی محدود از دوستان، نزدیکان یا همفکران سیاسی یا حزیی تقلیل پیدا کند.

هر ساختار حکومتی که در آینده ایران شکل بگیرد ، چه پادشاهی مشروطه و چه هر نظام دیگری مبتنی بر دموکراسی و قانون ، ناگزیر خواهد بود از ظرفیت همه نیروهای متخصص و شایسته کشور بهره بگیرد. تصمیم‌گیری خردمندانه زمانی شکل می‌گیرد که دیدگاه‌های متفاوت فرصت بیان پیدا کنند و نقد جای تملق را بگیرد.

تاریخ ایران در طول چند قرن گذشته بارها یک حقیقت را به ما یادآوری کرده است: کشورها معمولاً از کمبود مشاور آسیب نمی‌بینند، از فراوانی چاپلوسان آسیب می‌بینند.

مشاور واقعی کسی نیست که قدرت را ستایش کند. مشاور واقعی کسی است که در لحظه لازم، حرفی را بزند که شاید خوشایند نباشد اما برای منافع ملی ضروری باشد.

شاید به همین دلیل است که وقتی صفحات تاریخ را ورق می‌زنیم، نام بسیاری از پادشاهان را فراموش می‌کنیم، اما نام مشاوران و رجال بزرگی را که برای سربلندی کشور ایستادند، همچنان به خاطر می‌سپاریم.

در نهایت، مسئله نه پادشاهی است و نه جمهوری. مسئله کیفیت حکمرانی است. هیچ نظام سیاسی با تکیه بر یک فرد موفق نمی‌شود و هیچ کشوری تنها به دلیل ضعف یک فرد سقوط نمی‌کند. آنچه دوام و ثبات می‌آفریند، وجود نهادهای سالم، قانون‌مداری و حضور مشاورانی است که منافع ملت را بر منافع شخصی ترجیح دهند.

تاریخ ایران، از صفویه تا امروز، گواه همین حقیقت ساده اما سرنوشت‌ساز است.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

محسن کردی
محسن کردی

مطلب آقای فرخی را خواندم و خواستم به ایشان توصیه کنم که قبل از ارسال مطالب اول مقاله را بدهد به یک دوست مطالعه کند که یک وقت آتو دست مخالفان نظرش ندهد.

قبل از نوشتن این مطلب گفتم اول یک جستجو بکنم ببینم آقای بهرام فرخی کیست. گوگل سرچ کردم و پاراگراف زیر برایم آمد:
بهرام فرخی (Bahram Farrokhi) تحلیل‌گر سیاسی، روزنامه‌نگار و کارشناس ارشد روابط بین‌الملل است که بیشتر به دلیل مقالات و تحلیل‌هایش در حوزه مسائل استراتژیک خاورمیانه و نقدهای صریحش به فضای سیاسی ایران و اپوزیسیون خارج از کشور شناخته می‌شود.وی دارای تحصیلات عالی در رشته علوم سیاسی و روابط بین‌الملل از دانشگاه رم بوده و در کشور ایتالیا سکونت دارد.
خب.. معقول چنین آدمی با چنین سابقه ای دانشگاهی باید مطالبی بنویسد که یک روند و خروجی منطقی و فکر شده از آن بیرون بیاید. اما تابحال آنچه دیده ام در حد یک فارغ التحصیل علوم سیاسی ندیدم. یک تضاد بسیار روشن و مشخص در همین نوشته ایشان یک نمونه است و نمونه ای قبلی و بیربط گویی های ایشان را نیز در قبل در همینجا پاسخ داده و نشان داده ام. اما دسته گل این بار ایشان واقعا نمونه است از مصادره به مطلوب تجربه پادشاهان اقتدار گرا از عهد صفوی تا پهلوی و همه را نیز با یک چوب رانده. و هدف هم با توجه به سابقه حملات ایشان به مشاوران شاهزاده مشخص است که چه کسانی است. دو ایراد اساسی به نوشته ایشان وارد است:

1- او فراموش می کند که شاهزاده رضاپهلوی پادشاه نیست! کشوری در اختیار ندارد. مشاوران خوب در این زمان باید اطراف مجتبا خامنه ای و یا قبلا خود خامنه ای میبودند که دیکتاتور هستند و کشوری در اختیار دارند.

2- اگر کسی مثل آقای بهرام فرخی مشاور شاهزاده میشد، شاهزاده خیلی زود عذر ایشان را میخواست چرا که خط فکری شاهزاده با ایشان نمیخواند و نیازی به امتحان هم نیست. همین که آقای فرخی و دیگرانی با عملکرد شاهزاده مشکل دارند نشان میدهد که شاهزاده مثل سایر مشاوران گاه خودخوانده قبلی مثل رامین پرهام - این یکی واقعا نوبر بود و حیرت کردم که شاهزاده چطور با این آدم مدتی را سر کرد- لذا.. مشکلی اگر آقای فرخی دارند آن مشکل شاهزاده است نه مشاورانش. فردا اگر شاهزاده خطایی کرد و دادگاهی بود شاهزاده نمیتواند مشکل را به گردن مشاوران بیاندازد. هیچ رئیس بانک، مدیر شرکت، فرمانده ارتش، رئیس جمهور نمیتواند با انداختن تقصیر به گردن مشاوران شانه اش را از زیر بار مسئولیت خالی کند بجز علی خامنه ای که آدم وقیحی بود و حاضر نبود مسئولیت قبول کند.

و اما در مورد فردا هم آقای درس سیاست خوانده ما متوجه نیست که فردا رضاپهلوی نام که پادشاه ایران است در عمل هیچ کاره است!! آقا در دانشگاه نخواندید که نظام پادشاهی مشروطه چه ساز و کاری دارد؟ نمیدانید که حکمران نخست وزیر است و مسئول و پارلمان است که لوایح نخست وزیر و دولت او را رد یا تایید می کند و آنگاه عمل میشود؟ نمیدانید که در نظام مشروطه برنامه های پادشاه زیر نظر نخست وزیر و توسط وزیر دربار برنامه ریزی شده و پادشاه مثل کارمند دولت وظایفش را انجام میدهد؟ مثلا به حضور پذیرفتن سفرا برای تقدیم تقدیم استوارنامه ها و مراسم رسمی به نمایندگی از طرف ملت.. همین! رضاشاه و محمدرضاشاه در نظام پادشاهی مشروطه بخش دمکراسی را تعطیل کرده بودند و نمایندگان در تمام دوران رضاشاه مطابق نظر او و پس از 28 مرداد 32 نیز همین وضع در مورد مجلس شورای ملی و مجلس سنا برقرار بود. فردا قرار نیست سدسازی و معاملات بازرگانی و ساخت نیروگاه و خریدهایش ارتش را پادشاه انجام بدهد. اینها کار دولت و نخست وزیر است. محمدرضاشاه و رضاشاه بنا به نیاز زمانه و با تکیه بر ارتش و نیروی قهر خواسته هایشان را اعمال کردند رضاپهلوی چنین چیزی در اختیار ندارد - دستکم فعلا- و اگر پادشاه ایران فردا خواست از این اقتدارگرایی ها بکند بلافاصله توسط نمایندگان مردم عزل و فرزندش جانشین او خواهد شد یا تصمیمات دیگری گرفته خواهد شد. لذا فردا روز هم در کشور شاهنشاهی ایران مشاوران شاهزاده همانقدر قدرت اعمال نفوذ دارند و در سرنوشت کشور و ساختن پادگان ها و سدها و نیروگاهها و غیره تاثیر خواهند داشت که مشاوران پادشاه سوئد و دانمارک و هلند. یعنی هیچ! اگر فردا روز شاهنشاه رضاشاه دوم طرحی به مجلس شورای ملی داد که در فلانجا سد بسازید رئیس مجلس آن طرح را محترمانه راهی سطل زباله خواهد کرد و با کمال احترام پادشاه را به قصرش راهنمایی خواهد کرد و زیر گوشش خواهد خواند: عزیز دل برادر مسئول این کارها نخست وزیر است وقت ما را نگیر. و اگر پادشاه بگوید: آخه مشاورانم گفته اند... رئیس مجلس حرفش را قطع می کند که: عزیز.. مشاور کیلو چند؟ برو وقت ما را نگیر نازنین. و پادشاه راهی خانه اش خواهد شد.
این را شما آدم سیاست خوانده باید بدانید و نیاز به توضیح واضحات من نباید باشد ولی هنگامی که کسی مشکل شخصی دارد نمیتواند جلوی وسوسه اش را بگیرد و اینجوری خودش را مضحکه میکند.
نتیجه: در شرایط حاضر شاهزاده رضاپهلوی یک مبارز در تبعید است و پادشاه و مسئول نیست. یک فرد مبارز در تبعید به هیچ کس پاسخگو نیست همانطور که من و شما به هچکس اجباری نداریم پاسخ بدهیم و در مورد اعمال مان توضیح بدهیم. هیچ مقامی قانونا نمیتواند شاهزاده را مورد بازخواست قرار بدهد. شما که اینقدر از مشاوران شاهزاده شاکی هستید نمیتوانید بروید به مجلس شورای ملی ایران - که وجود خارجی ندارد- طرح عزل شاهزاده را بدهید یا به دادگاه شکایت کنید. کمی پایتان را روی زمین بگذارید آقا! و البته میتوان به لحاظ اخلاقی و یا سیاست های مبارزه انتقاد داشت و پیشنهادهایی داد اما کسی که در آخر تصمیم میگیرد شخص فرمانده یک نیروی سیاسی است و مسئول خود اوست نه مشاورانش. اگر نظرات شما یا سایر منتقدین شاهزاده را شاهزاده اعتنا نمی کند مشکل مشاورانش نیستند مشکل شما منتقدین هستید. شاهزاده با نظر شماها مخالف است!

و اما از نگاه من که حامی شاهزاده هستم با توجه به تجربیات تاریخی و جامعه شناسانه میدانیم که انسان خالی از اشتباه نیست. رئیس جمهور بزرگترین قدرت اقتصادی و نظامی جهان بنام ترامپ ظرف دو سه ماه اخیر ده جور یا بیشتر حرفش را عوض کرد. مسلما در مقام رهبری یک حرکت شاهزاده هم خالی از اشتباه نیست. اما اشتباهات به اندازه ای نیست که حرکت را کند کند یا مشکل ایجاد کند. باید با همه کم و کاست ها از شاهزاده همواره حمایت کرد.

ش., 06.06.2026 - 10:21 پیوند ثابت