دستور تیراندازی بسوی تظاهرات مردم در ۱۸ و ۱۹ دی ماه سال گذشته بدست سید علی خامنه ای صورت گرفت.
اسرائیل در گزارشی در جنگ ۱۲ روزه اعلام کرد که در آن روزها میتوانستند سید علی خامنه ای را هم از بین ببرند اما ترامپ مانع شد.
اگر سید علی خامنه ای در جنگ ۱۲ روزه کشته می شد دیگر در رژیم رهبری وجود نداشت که در ۱۸ و ۱۹ دی، دستور تیراندازی بسوی مردم را بدهد!
چرا جنگ ۴۰ روزه اسرائیل و آمریکا با ایران به جنگ فرسایشی تبدیل شد؟
جنگی که میرفت رژیم جنایتکاران را برای همیشه سرنگون سازد اما بفرمان ترامپ متوقف شد.
همه سیاست های مُخرب ترامپ باعث شد که رژیم سرنگون نگردد و دوباره تقویت گردد .
سیاستهای پشت صحنه ترامپ بنفع رژیم پاسداران تمام شد و نظام باقیمانده ولایت فقیه توانست خود را بازسای و تجدید قوا نماید.
ترامپ با آتش بسی که اعلام کرد به رژیم ولایی اجازه داد که سرکوب و اعدام مردم را افزایش یابد.
امریکا خود محتاج نفت خلیج فارس نیست اما ترامپ با نقشه ای شوم برای تحت فشار قرار دادن کشورهای مصرف کننده نفت خلیح فارس به سپاه پاسداران اجازه داد تا تنگه هرمز را مسدود کنند تا بحران انرژی بر کشورهای مصرف کننده غالب گردد.
مسدود شدن تنگه هرمز به اقتصاد امریکا هیچ صدمه ای وارد نیاورده است اما به کشورهای اروپایی زیان قابل توجه ای وارد آورده است و این خواست ترامپ یود.
ترامپ قبل از بقدرت رسیدن وعده داده بود که جنگ روسیه و اکرائن پایان خواهد داد اما شعله های جنگ افزایش یافته و انریکا فقط به تماشای جنگ نشسته است.
ترامپ که خود را فرشته نجات جهان برای رهائی از بحرانها قلمداد میکرد اینک به بلای آسمانی تبدیل شده است.
خرید جزیره ای توسط ترامپ در سواحل آلبانی به قیام مردم آن کشور علیه امریکا تبدیل شد.
خیانت ترامپ به مردم ایران در تاریخ نوشته خواهد شد!
در سایه تسامح و سازش ترامپ و مذاکرات بی انتهای امریکا با رژیم جنایتکار، افراد شناخته شده هنری از امریکا به قلمرو حاکمیت اسلامی می روند تا برای حفظ نظام و رژیم ضد انسانی کنسرت برگزار کنند!
افرادی همچون قیصر
* بینش بلوری* زیر پرچم میهن پرستی دروغین برای رژیم ولایی جانفشانی و کنسرت برگزار میکند.
در سایه آتش بسی که ترامپ اعلام کرد،رژیم پاسداران که در دوران حمله اسرائیل و امریکا مانند موش در سوراخها مخفی شده بودند اینک به حداکثر توانایی دست یافته اند و در خاورمیانه ، خلیج فارس و تنگه هرمز بار دیگر به یکه تازی روی آورده اند.
محسن رضائی پاسدار مفلوک و بدنام دوباره به کورکوری خواندن روی آورده و منطقه را تهدید کرده است.
* محسن رضایی در تازهترین اظهارات خود در ژوئن ۲۰۲۶، آمریکا را تهدید کرد که اگر محاصره دریایی ایران برداشته نشود و جنگ ادامه یابد، ایران درگیری را به آبراههای حیاتی از جمله اقیانوس هند، بابالمندب، دریای سرخ و دریای مدیترانه کشانده و پایگاههای ایالات متحده را هدف قرار خواهد داد*
مردم ایران پس از دست دادن بهترین انسانهای پاک و آزاده در ۱۸ و ۱۹ دی ماه سال گذشته به امید انتقام گیری ترامپ از رژیم اسلامی در انتظار ماندند اما ترامپ در نیمه راه با رژیم اسلامی به مذاکره نشست و همه وعده های خود را به فراموشی سپرد!
مردم چاره ای جز امید بستن به ترامپ نداشتند چون رژیم وحشی حاکم بر ایران با تیربار همه را در خیابانها از پای در می آورد.
خیانت دونالد ترامپ در عهدی که با مردم ایران بسته بود یکی و دوتا نیستند و عواقب خیانت ترامپ کم کم هر چه بیشتر آشکار میشوند. اعدام های روزانه نو جوانان و جوانان توسط رژیم تبهکار شدت گرفته است.
فرصتی که ترامپ بنام آتش بس در اختیار رژیم ضد انسانی حاکم بر ایران گذاشت به نیروی محرکه رژیم برای تجدید قوا ،سازماندهی سرکوب مردم تبدیل شد و اینک رژیم تجاوزگر علیرغم بمباران کشورهای خلیج فارس هم پیمانهایی مانند ترکیه،قطر و عمان یافته است.
ترامپ به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بعنوان متحدین امریکا نیز خیانت بزرگی کرد و آنها را در مقابل رژیم تجاوزگر سپاهیان تنها گذاشته و پاسداران هر روز کشورهای عربی خلیج فارس را با موشک و پهباد بمباران میکنند.
جنگی که میتوانست بسرعت به پیروزی برسد و رژیم ولایی سرنگون گردد اما اینک به جنگ فرسایشی تبدیل شده است و می رود که ایران را به سومالی تبدیل نماید.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
تعطیلی پرسش و خشمگین از فانتزیبافیهای خود!
درود بر آقای مستشار گرامی،
تحشیه ای از فراز کوچه « ای یار بیوفا» برای نرمش صبحگاهی؛ نه شرکت در مسابقات دو و میدانی!
من حوصله پرداختن به پرتگوییهای شما را ندارم. ولی برای تنبّه نیز که شده باشد، اشاره هایی میکنم. صحبت شما بیش از آنکه یک تحلیل سیاسی باشد، یک کیفرخواست عاطفی و خشمگین علیه دونالد ترامپ و پسمانده های جمهوری اسلامی است. شما با اطمینان کامل [از کجا این قاطعیّت را دارید!؟،] زنجیرهای از رویدادها را به هم پیوند میزنید و از آنها نتیجهای قطعی میگیرید: «اگر ترامپ چنین نمیکرد، رژیم سقوط میکرد. اگر آتشبس نمیشد، ایران آزاد میشد. اگر خامنهای کشته میشد، سرکوبها رخ نمیداد.». شما این قطعیّتها را از کجا آورده اید؟. نخست باید پرسید: از کجا معلوم که تاریخ ایران و جهان تنها یک مسیر ممکن داشته است؟ آیا شما گرفتار همان توهمی نشده اید که بسیاری از ایدئولوگها در طول تاریخ گرفتار آن شده اند؛ یعنی این باور که اگر یک شخص حذف شود، تمام ساختار قدرت فروخواهد پاشید؟ آیا واقعا یک نظام سیاسی پیچیده را میتوان به اراده یک فرد فروکاست؟ [عراقچی با تمام آن بلاهتی که دارد، بعد از کشته شدن خامنه ای صریح گفت که نظام ما به «اشخاص»، منوط و وابسته نیست] اگر خامنهای کشته میشد، آیا تضمینی وجود داشت که جانشینی دیگر، شورایی دیگر یا آمرانی دیگر همان مسیر را ادامه نمیدادند؟ [که دیدیم دقیقا همان مسیر را پسمانده ها ادامه میدهند] چرا شما فرض میکنید که تاریخ مانند یک ماشین ساده عمل میکند که با برداشتن یک قطعه اش فوری از حرکت بازمیایستد؟.
پرسش عمیقتری نیز مطرح میشود. چرا مردم باید امید خود را به یک سیاستمدار خارجی گره بزنند؟. آیا همین گزاره که «مردم چارهای جز امید بستن به ترامپ نداشتند» خودش اعترافی ناخواسته به یک بحران بزرگتر نیست؟. مگر آزادی، مدال مسابقاتی است که بتوان آن را از دست قدرتی خارجی دریافت کرد؛ آنهم قدرتی که منافع خود را دنبال میکند [First America]؟ از چه زمانی نجات یک ملت به پروژه یک رئیس جمهور خارجی تبدیل شده است؟ آیا این نگاه، مردم را از فاعل تاریخ به تماشاگر تاریخ تبدیل نمیکند؟ در سراسر مشق نویسی شما، ترامپ همزمان به موجودی تقریبا همه توان و «سوپرمن» تبدیل میشود؛ گویی او قادر بوده رژیم را سرنگون کند، جنگ را پایان دهد، اقتصاد جهان را کنترل کند، تنگه هرمز را باز یا بسته نگه دارد، کشورهای عربی را نجات دهد و آینده ایران را تعیین کند. اما این تصویر بیش از آنکه واقعیت سیاسی باشد، نوعی فانتزیبافی معکوس است. دیروز برخی او را منجی میپنداشتند، امروز برخی او را منشأ همه شرارتها میدانند. اما آیا هر دو تصویر از یک خطای مشترک نشات نمیگیرند؟ خطای نسبت دادن قدرتی شبهخدایی به یک فرد. پرسش بنیانیتر این است که چرا ذهن سیاسی انسانها همواره در جستجوی قهرمان نجاتبخش یا خائن مطلق است؟ چرا نمیپذیریم که تاریخ جوامع، محصول شبکهای از نیروها، تضادها، ساختارها، منافع و تصادفهاست؟ چرا همواره میل داریم یک نفر را مسئول همه شکستها و یک نفر را مسئول همه ظفریابیها بدانیم؟.
شما از یکسو جمهوری اسلامی را چنان ناتوان توصیف میکنید که با چند هفته جنگ در آستانه فروپاشی کامل بوده است؛ اما از سوی دیگر همان حکومت را چنان قدرتمند تصویر میکنید که اکنون میتواند منطقه را به آشوب بکشد، کشورهای مختلف را تهدید کند و همه معادلات را تغییر دهد. اگر رژیم تا این اندازه شکننده بوده و لطمات جدّی دیده است، چگونه دوباره و یک شبه، چنین قدرتی یافته است؟ و اگر تا این اندازه قدرتمند بوده، چرا تصور سقوط فوری آن تا این حد بدیهی انگاشته میشود؟ نکته دیگری نیز وجود دارد. شما فرض میکنید هر جنگی که به سرنگونی حکومت منجر شود، الزاما به آزادی ختم خواهد شد. با بقیه دنیا کاری ندارم، اما تاریخ خود ایران چه میگوید؟ آیا گاهی فروپاشی نظم موجود میتواند به آشوبی عمیقتر از خود استبداد منجر نشود؟ آیا مردم همواره میان آزادی و استبداد انتخاب میکنند، یا گاه میان دو شکل متفاوت از ویرانی گرفتار میشوند؟. [عین وضعیّت فعلی که گرفتارش هستند].
شما به مردمان ایران و نقش خود جامعه، هیچ اهمیّتی نمیدهید مثل بقیه آنانی که مردمان ایران را فقط توده میدانند ولاغیر. همه چیز به خامنهای، ترامپ، اسرائیل، آمریکا، سپاه و بازیگران خارجی نسبت داده میشود. اما مردم کجا هستند؟ جامعه کجاست؟ نیروهای اجتماعی کجا هستند؟ آیا این حذف مردم از معادله، خودش شکلی از بی اعتنایی به توانایی تاریخی و نقش کلیدی انسانها نیست؟. بزرگترین ضعف مشق شما نه خشم نهفته در آن؛ بلکه نوع خاصی از جبرگرایی سیاسی است. گویی سرنوشت هشتاد میلیون انسان در اتاقهای در بسته رهبران کشورهای قدرتمند جهان تعیین میشود و خود مردم هیچ نقش تعیینکنندهای ندارند. این نگاه، هر چند از سر ناامیدی شکل گرفته باشد، در نهایت همان دیدگاهی را بازتولید میکند که استبداد بر آن استوار است؛ یعنی اینکه تاریخ را افراد قدرتمند میسازند و مردم فقط موضوع تصمیمات آنان هستند. شاید هیچ ترامپی قرار نبوده ایران را نجات دهد. شاید هیچ قدرت خارجی اساسا برای آزادی مردم ایران نجنگیده و نخواهد جنگید. تمام قدرتهای جهانی پیش از هر چیز در پی منافع خود هستند. بزرگترین خطای سیاسی اینست که آرزوی آزادی را به اراده کسانی گره بزنیم که هرگز آن آرزو را از آنِ خود نمیدانستهاند. پرسش اصلی نه در باره ترامپ است و نه در باره خامنهای و اعوان و انصارش. پرسش اصلی اینست که چرا انسانها بارها و بارها نجات خود را در بیرون از خویش جستجو میکنند؟ چرا ملّتها گاه به جای ساختن قدرت درونی خود، چشم به دست کسانی میدوزند که منافعشان در جای دیگری تعریف شده است؟ [مدّعیان اپوزیسیونها - منهای شاهزاده رضا پهلوی و پادشاهیخواهان -ا، هنوز که هنوز است نمیتوانند پنجره خانه در بسته خود را به روی همدیگر بازگشایند، آنوقت شما انتظار معجزه از بیگانگان دارید] و آیا تاریخ هولناک ایران، در عمیقترین لایه های ناکاویده اش؛ ولی عیان شده اش، چیزی جز روایت پر هزینه این سوءتفاهم بزرگ نیست؟. چرا ما ایرانیان نمیخواهیم که مسئولیّت آزادی و آزاد کردن میهن اشغال شده را خودمان به عهده بگیریم؟. چرا ما دنبال علّتکاوی این مسئله در وجود خودمان نمیرویم و فقط صبح تا شب، نق میزنیم و پرخاش میکنیم؟. چرا؟.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان