رفتن به محتوای اصلی
پنج‌شنبه 25 تیر 1405 - Thursday, 16 July 2026

نسبت میان "زن زندگی آزادی" و مسئله گذار. انجماد در یک جنبش و ناتوانی در فهم پویایی جامعه

نسبت میان "زن زندگی آزادی" و مسئله گذار. انجماد در یک جنبش و ناتوانی در فهم پویایی جامعه

اسطوره‌سازی از لحظات تاریخی، اغلب مانع فهم تحولات جامعه و ناتوانی در درک حرکت تاریخ می‌شود. 

هیچ جنبشی، هر اندازه مترقی و اثرگذار، نمی‌تواند تا ابد پاسخگوی نیازها و تحولات یک جامعه باقی بماند. آنچه در یک مقطع تاریخی می‌تواند پیشرو و متناسب با نیازهای جامعه تلقی شود، ممکن است در آینده‌ الزاما منطبق بر خواستهای جدید جامعه نباشد. 

از این منظر، جنبش«زن، زندگی، آزادی» را باید در ظرف تاریخی و زمانی خود فهمید. اهمیت ضروری و تاریخی این جنبش در این بود که جامعه ایران را وادار کرد با این حقیقت مواجه شود که بیتوجهی یا همراهی با پروژه ج.ا در سرکوب و حذف زنان، هر اقدام آزادی‌خواهانه‌ای را از درون تهی می‌کند. این جنبش مرزهای ذهنی و فرهنگی را جابجا کرد و آگاهی جمعی را درباره نسبت میان آزادی فردی و اقتدار سیاسی گسترش دهد اما ارزش یک جنبش الزاما به معنی کفایت تاریخی آن نیست. بد فهمی سیاست آنجاست که یک جنبش را در جایگاه یک ابدیت سیاسی بنشانید. همانطور که متوقف شدن در جنبش سبز به معنای نادیده گرفتن ۱۷ سال تحول اجتماعی، نسلی و سیاسی در ایران است، متوقف شدن در زن، زندگی، آزادی نیز به معنای نادیده گرفتن و عدم فهم پویایی جامعه و دگرگونی مطالبات است. جامعه امروز ایران، جامعه ۱۴۰۱ نیست؛ همانگونه که جامعه ایران ۱۴۰۱ نیز جامعه ۱۳۹۸ یا ۱۳۸۸ نبود.

مسئله دیگر اینکه زن، زندگی، آزادی، اساسا در قالب یک جنبش ظهور کرد، نه یک پروژه گذار سیاسی، در واقع ظرفیت براندازی نداشت. نیروی آن در برهم زدن نظم نمادین ج.ا بود، نه در ارائه ساختار بدیل و جایگزین ج.ا ،شعار این جنبش اگر چه مترقی بود، اما پاسخی به پرسش بنیادین قدرت سیاسی نمی‌داد. جنبش‌هایی مشابه زن‌، زندگی، آزادی بیش از آنکه ابزار ساخت نظم جدید باشند، ابزار فرسایش نظم موجود هستند؛ آگاهی می‌آفریند، مرزهای گفتمانی را جابه‌جا می‌کند اما گذار از یک ساختار سیاسی چندلایه  مشابه ج.ا را پیش‌ نمی‌برد.

مشکل بسیاری از روایتهای رمانتیک از سیاست این است که گمان می‌کنند یک شعار یا جنبش می‌تواند پاسخگوی تمام ضرورت‌ها شود. در حالیکه هیچ جامعه‌ای با گره زدن خود به یک جنبش، بدون توجه به تحولات اجتماعی، آگاهی جمعی و اقتضائات برهه تاریخی، صرفا در مرحله اعتراض باقی می‌ماند و به مرحله تغییر بنیادین وارد نمی‌شود.

آنان که در ۱۴۰۴ می‌گویند «تا ابد» زن، زندگی، آزادی! ناتوان در فهم منطق تحول تاریخی هستند. چنین نگاهی، خواسته یا ناخواسته، استمرار اعتراض در چارچوب ساختار موجود را پیش می‌برد، نه دستیابی به نقطه‌ای که در آن بتوان نظم سیاسی بدیلی ترسیم کرد.

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

هوشنگ اسدی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!