رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه 28 مرداد 1405 - Wednesday, 19 August 2026

توافق بدون اسلام‌زدایی سیاست در ایران، پایدار نیست!

توافق بدون اسلام‌زدایی سیاست در ایران، پایدار نیست!

توافق بدون اسلام‌زدایی سیاست در ایران، پایدار نیست!

توافق میان کشورها، زمانی پایدار می‌شود که پشتوانه‌ای از مناسبات فرهنگی، تجاری، اقتصادی و علمی داشته باشد. در ایران امروز، بدون اسلام ‌زدایی سیاست، چنین توافقی شانس پایداری، جهت‌گیری ملی و مردمی نخواهد داشت.

دولت آمریکا و حکومت اسلامی به یک توافق صلح دست یافته‌اند. حذف بخشی از رده‌های بالای سیاسی و نظامی هرم قدرت در ایران، وارد آمدن ضربات سنگین به مردم، نیروی دریایی، پایگاه‌های نظامی و زیرساخت‌های کشور، در شرایطی که حکومت اسلامی توان حفاظت از آسمان و زمین ایران را نداشت و کشور و شهروندان بی‌دفاع ماندند، برتری کامل آمریکا و اسرائیل را آشکار کرد. در مقابل، واکنش حکومت اسلامی عمدتن در حد شعارهای توخالی، اقدامات موردی و تهدیدهای ویرانگرانه در منطقه و جهان باقی ماند. پتانسیل ویرانگرانه و اقدامات تروریستی حکومت اسلامی، در حوادث ماه‌های گذشته، هم در عرصه داخلی با قتل عام گسترده شهروندان و هم در قالب تهدیدهای خرابکارانه، آشکارتر شد.

ژئوپلیتیک ایران نشان داد که این کشور چه وزن سنگینی در معادلات جهانی دارد و پتانسیل نظام حاکم، می تواند هم در سازندگی و هم در ویرانگری، بسیار بالا باشد.

از یکسو حکومتی دینی حاکم با نگاه و تخیل سیاسی برگرفته از ۱۴۰۰ سال پیش در عربستان، در پی ادامه حکمرانی است؛ از سوی دیگر، آقای ترامپ نشان داده است که سیاست‌های او نوسان‌پذیر است و تصمیم‌هایش (حتا توافق موجود) می‌تواند تحت تأثیر شرایط، فضای سیاسی و ویژگی‌های شخصی او تغییر کند.

از سوی حاکمان ایران هم توافق کنونی میان آمریکا و حکومت اسلامی نمی‌تواند پایدار باشد، مگر تغییر کیفی در حکومت ایران رخ دهد. آمریکا، اسرائیل و اسلام‌گرایان حاکم، هیچکدام توان تحمل یک جنگ طولانی‌مدت را ندارند؛ زیرا پیامدهای چنین جنگی برای همه طرف‌ها فاجعه‌بار خواهد بود. آمریکا عملن ترجیح داد از ورود به یک جنگ فرسایشی با حکومتی که ظرفیت بالای ویرانگری – تروریستی دارد پرهیز کند. واقعیت اینست که امریکا، با طرحهای ماجراجویانی ایجاد اسرائیل بزرگ آقای نتانیاهو، برگماری اقای رضا پهلوی به سلطنت و تسلیح گروه ها برای جدایی طلبی، همگام نشد. اسلامگرایان بر کشوری حاکم اند که جامعه‌ای با ظرفیت عظیم انسانی و تاریخی دارد، اما با قرار دادن مردم و کشور بعنوان سپر، اهداف پان‌اسلامیستی خود را دنبال می‌کند. پرسش اساسی این است: آیا منافع توافق دوجانبه به زندگی مردم منتقل خواهد شد یا نصیب ساختار قدرت و شبکه‌های مافیایی و امنیتی تثبیت‌شده حکومتی خواهد شد؟ تجربه ما از عمر غارتگرانه اسلامگرایان نشان می دهد، که هم و غم حکومت اسلامی، اسلامگرایان است و ملت و میهن ابزاری برای بقای انها می باشند.

باید گفت که اگر هدف، جلوگیری از جنگ و خریدن زمان باشد، توافق می‌تواند یک موفقیت تاکتیکی محسوب شود؛ اما اگر هدف، حل اختلاف ۴۵ ساله میان آمریکا و حکومت اسلامی باشد، کافی نخواهد بود. اختلافات اصلی (از برنامه هسته‌ای و موشکی گرفته تا نفوذ منطقه‌ای، مسئله مفقوده نقش ملت ایران در تعیین سرنوشت خود، فقدان مشروعیت سیاسی حاکمان ایران و حقوق بشر) با توافقی میان دولت‌ها، آن هم با حکومتی که بخش بزرگی از جامعه آن را نماینده خود نمی‌داند، حل نخواهد شد.

یک توافق موفق کوتاه‌مدت احتمالن می‌تواند به حکومت فرصت تنفس مصنوعی بدهد درآمدهای نفتی و دسترسی به منابع مالی ممکن است فشار اقتصادی را کاهش دهد و همچنین کاهش خطر جنگ، هزینه‌های امنیتی و بحران‌های خارجی را کمتر می‌کنند حکومت اسلامی می‌تواند بخشی از نارضایتی‌های اقتصادی را مدیریت کند. هرچند این بمعنای حل مشکلات بنیادین و حل تضاد آشتی ناپذیر ملت و حکومت نیست. ناکارآمدی در حکومت اسلامی ذاتی است و با رفع تحریم‌ها و .. حل نخواهند شد.

به بیان دیگر، توافق می‌تواند عمر یک نظام سیاسی را افزایش دهد، اما لزوماً مشروعیت آن را بازسازی نمی‌کند. ما از هم اکنون شاهد زمین لرزه در هرم حکومت بی رهبر هستیم. اگر جامعه از فضای جنگی خارج شود، تمرکز مردم ممکن است بیش از پیش بر مسائل داخلی، حقوق شهروندی و کیفیت حکمرانی قرار گیرد. ارتباط بیشتر با جهان نیز می‌تواند خواسته‌های اجتماعی تازه‌ای ایجاد کند.

بنابراین، توافق الزامن به معنای «پیروزی حکومت» یا «شکست مخالفان» نیست؛ نتیجه آن به این بستگی دارد که جامعه پس از آرام شدن شرایط، چه مطالباتی را دنبال کند.

واقعیت این است که با مرگ سیدعلی خامنه ای، ولی فقیه برای همیشه در ایران مرد و غیرقابل احیا است. امضای توافقنامه میان رییس جمهور ایران با رییس جمهور امریکا، یعنی پایان ولایت در ایران و غیرقابل بازگشتن آن و آغاز دوران جمهوریت، جمهوریتی که حاکمان کنونی تا مغز استخوان فاسد، دینی و مافیایی نمی توانند آن را نمایندگی کنند. ولی فقیه مرد و بایستی ارثیه زیر مجموعه (همه نهادهای غارت و چپاول مالی، اقتصادی و ..) ملی و به ملت منتقل شوند. مهم‌ترین سرمایه های ملت ایران، نفت و گاز کشور است که بایستی از زیر مجموعه نهادهای نظامی خارج شوند. اگر جنبش ملی و مردمی بتواند بیش از ۶۰ درصد اقتصاد را زیر نظر ولی فقیه بود به ملت منتقل کند و نهادهای مدنی خودمدیریت بر آنها نظارت کنند و دولت لائیک و دمکراتیک وسوسیال سکاندار سیاست گردد، ایران با پتانسیل عظیم خود، روی ریل شکوفایی قرار خواهد گرفت.
با تقویت جنبش‌های مدنی و
افزایش عزم جامعه مدنی برای ادامه مسیر انقلاب «زن زندگی آزادی»، می توان برای همیشه به حکومت دینی پایان داد و در عین حال احیای دیکتاتوری در اشکال دیگر را توسط نهادهای مدنی سد کرد.

جامعه ایرانی دریافته است که توافق با دنیا و دستیابی به آینده‌ای بهتر، بدون اسلام‌زدایی سیاست در ایران، پایدار نخواهد بود. حکومت اسلامی در هرم قدرت، با بحران مشروعیت دینی، سیاسی و اخلاقی روبرو است و تشدید اختلافات و جنگ قدرت میان جناح‌ها و مافیاهای درون حاکمیت، می‌تواند زمینه‌ساز خیزش دوباره ملت ایران شود.

بقایای کنونی سران حکومت اسلامی، اجساد سیاسی بی کفن اند، جامعه شهروندی بایستی برای خودحکومتی و ایجاد جمهوری شهروندان ایران خود را از لحاظ سیاسی و فرهنگی مسلح کند. آزادی ایران عزیزمان، بدون اسلام‌زدایی سیاست ممکن نیست!

اقبال اقبالی

18.06.2026

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

اقبال اقبالی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!