گاهی احساس میکنم بخشی از ایرانیان مهاجر، بهویژه آنان که دههها پیش ایران را ترک کردهاند، هنوز کشور را از پشت پنجره خاطرات خود تماشا میکنند. گویی لحظه خروجشان از فرودگاه مهرآباد، عقربههای زمان را برای همیشه متوقف کرده است. در ذهن آنان، ایران همان خیابانهای پیش از انقلاب، همان چهرهها و همان جامعهای است که نزدیک به نیم قرن پیش پشت سر گذاشتند, در حالی که ایران، با همه زخمهایی که بر تن دارد، هرگز از حرکت بازنایستاده است.
این پدیده البته تا حدی طبیعی است. هر مهاجری بخشی از جان خود را در سرزمینی که ترک کرده، جا میگذارد و سالها با خاطراتش زندگی میکند. اما از جایی به بعد، خاطره میتواند جای واقعیت را بگیرد. تصویر منجمد گذشته، آرامآرام به معیار قضاوت درباره کشوری تبدیل میشود که میلیونها انسان در آن زندگی کردهاند، رنج کشیدهاند، رشد کردهاند و تغییر یافتهاند.
ایران امروز را نمی توان با ایران ۱۳۵۷ سنجید،همانگونه که هیچکس فرانسه، ایتالیا یا آمریکا را با چهره نیم قرن پیش آن کشورها قضاوت نمیکند. رژیم اسلامی در این سالها خسارتهای سنگینی بر اقتصاد، فرهنگ، سیاست و سرمایه اجتماعی ایران وارد کرده است، از فساد ساختاری و ناکارآمدی گرفته تا محدودیتهای سیاسی و اجتماعی. اما در کنار همه این واقعیتها، جامعه ایران نیز مسیر مستقل خود را پیموده است. حکومت یک چیز است و ملت چیز دیگر.
همینجا یکی از بزرگترین خطاهای بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور شکل میگیرد،جایی که گاه چنان از رژیم اسلامی سخن گفته میشود که گویی تمام ایران در همین حکومت خلاصه شده است. حال آنکه ایران بسیار بزرگتر، عمیقتر و ریشهدارتر از هر نظام سیاسی است. حکومتها میآیند و میروند، اما ملتها میمانند.
جامعه ایران در این چهار دهه، زیر فشار، راه خود را پیدا کرده است. نسلی تازه شکل گرفته که تجربه زیستهاش با نسل انقلاب تفاوت بنیادین دارد. جوان ایرانی امروز در دنیای اینترنت، شبکههای اجتماعی و ارتباط بیواسطه با جهان رشد کرده است. موسیقی جهان را میشناسد، زبانهای خارجی میآموزد، اخبار بینالمللی را دنبال میکند و دغدغههایی دارد که تفاوت چندانی با همنسلانش در برلین، رم یا نیویورک ندارد، آزادی، امنیت، فرصت برابر، کرامت انسانی و امکان ساختن آیندهای بهتر.
این نسل نه اسیر تبلیغات حکومتی است و نه الزاماً در بند نوستالژیهای سیاسی گذشته. او ایران را برای خودش میخواهد، نه برای تسویهحساب با تاریخ و نه برای بازتولید اشتباهات گذشته.
در سالهای اخیر، بسیاری از ایرانیان با نگاهی مثبت از دوران پهلوی یاد کردهاند و آن دوره را بخشی از تاریخ توسعه و نوسازی کشور میدانند. این واقعیتی انکارناپذیر است. اما ایران امروز را نمیتوان تنها در قاب آن خاطرات دید. در همین چهار دهه، با وجود همه محدودیتها، نسل تازهای از نویسندگان، هنرمندان، پژوهشگران، معماران، پزشکان، برنامهنویسان، کارآفرینان و ورزشکاران ظهور کردهاند که استعداد ایرانی را زنده نگه داشتهاند و اجازه ندادهاند چراغ خلاقیت در این سرزمین خاموش شود.
اگر کمی عمیقتر به داخل جامعه ایران نگاه کنیم، تصویر متفاوتی میبینیم، تصویری که کمتر در رسانههای سیاست زده خارج از کشور دیده میشود. در دورافتادهترین روستاها، فناوری راه خود را باز کرده است. چوپانی در لرستان برای مدیریت گله اش از فناوری GPS استفاده می کند،کشاورزی در خراسان بازار محصولاتش را با تلفن همراه دنبال میکند. جوانی در سیستان برای شرکتهای خارجی برنامهنویسی میکند و دختری در اصفهان آثار هنری خود را از طریق اینترنت به مخاطبان جهانی میفروشد.
اینها نیز ایراناند، همان ایرانی که معمولاً در روایتهای سیاه و سفید جایی ندارد.
در شهرهای بزرگ، کافهها، کتابفروشیها، گالریهای هنری، استودیوهای موسیقی، شرکتهای دانشبنیان و فضاهای فرهنگی، با وجود همه فشارها، همچنان نفس میکشند. جامعه مدنی ایران زخمی شده، اما از میان نرفته است. هر بار که محدود میشود، شکل تازهای برای ادامه حیات در یک رژیم استبدادی پیدا میکند.
شاید راز ماندگاری ایران همین باشد. این سرزمین بارها از دل ویرانی برخاسته است، از حمله اسکندر و یورش مغول گرفته تا کودتا، جنگ، اشغال و انقلاب. اما هر بار فرهنگ ایرانی راهی برای بقای خود یافته است.
امروز نیز، با وجود همه دشواریها، جامعه ایران در حال ساختن آینده خود است، آرام، تدریجی و دور از هیاهوی شعارها.
به همین دلیل است که بخشی از کنشهای سیاسی اپوزیسیون خارج از کشور برای مردم داخل ایران قابل درک نیست. هنگامی که مرز میان مخالفت با حکومت و منافع ملی کمرنگ میشود، طبیعی است که نگرانی شکل بگیرد. برای مردمی که هر روز با تورم، ناامنی اقتصادی و دغدغه آینده فرزندانشان زندگی میکنند، جنگ، تخریب زیرساختها یا فروپاشی اقتصادی، هرگز مترادف آزادی نیست.
ایراندوستی نباید به شعاری توخالی تبدیل شود.
وطنپرستی فقط در برافراشتن پرچم یا تکرار شعارهای احساسی خلاصه نمیشود. وطنپرستی یعنی فهمیدن درد مردمی که هنوز در ایران زندگی میکنند، مردمی که هزینه هر بحران سیاسی، هر تحریم، هر درگیری نظامی و هر ضربه به زیرساختهای کشور را با زندگی روزمره خود میپردازند.
در سالهای اخیر، بسیاری از قربانیان اعتراضات، جوانانی بودهاند که در خانوادههای تکفرزندی یا دوفرزندی رشد کرده بودند. از اینرو، هر جانی که گرفته میشود، تنها یک آمار بر شمار کشتهشدگان نمیافزاید، بلکه کانون یک خانواده را از هم میپاشد و امید، تداوم نسل و آینده آن را به سوگ مینشاند. چنین کشتارهایی صرفاً حذف معترضان نیست، بلکه زخمی عمیق بر پیکر هزاران خانواده و جامعهای است که سرمایه انسانی خود را از دست میدهد.
ایران را نباید با رژیم اسلامی یکی دانست، همانگونه که نباید ملت ایران را با حکومتش اشتباه گرفت. میلیونها ایرانی، با وجود همه نارضایتیها، همچنان این سرزمین را دوست دارند، برای آن کار میکنند، مالیات میدهند، درس میخوانند، کارآفرینی میکنند و رؤیای آیندهای بهتر را زنده نگه داشتهاند. آنان کشوری آزاد میخواهند، اما نه کشوری ویران.
سرمایه واقعی ایران همین نسل جوان است، نسلی که در دانشگاهها، شرکتهای نوآور، کارگاههای هنری، کارخانهها، مزارع و حتی دورافتادهترین روستاها، هر روز برای ساختن فردایی بهتر تلاش میکند. اگر روزی فرصت شکوفایی واقعی پیدا کند، بعید نیست همان نسلی باشد که ایران را دوباره به جایگاهی شایسته تاریخ و تمدنش برساند.
شاید وقت آن رسیده باشد که بخشی از ایرانیان خارج از کشور، بهجای نگاه کردن به ایران از پشت شیشه خاطرات یا از دریچه رسانههایی که تنها بخشی از واقعیت را بازتاب میدهند، دوباره با جامعه ایران آشنا شوند. ایران فقط گذشته نیست، ایران، ملتی زنده است که با وجود همه فشارها، همچنان در حال تغییر، یاد گرفتن و ساختن آینده خود است.
هیچ ملتی با نفرت از مردمش به آزادی نرسیده است و هیچ کشوری با نادیده گرفتن واقعیتهای جامعه خود آیندهای روشن نساخته است. آینده ایران را نه نوستالژی خواهد ساخت و نه خیالپردازیهای سیاسی، آینده ایران را همان جوانانی خواهند ساخت که امروز در خیابانهای تهران، شیراز، تبریز، اهواز، رشت، سنندج، زاهدان و صدها شهر و روستای دیگر زندگی میکنند، کار میکنند، میآموزند و رؤیاهایشان را، با همه سختیها، زنده نگه داشتهاند.
شاید روزی که ایران دوباره روی پای خود بایستد، تاریخ بنویسد بزرگترین ثروت این سرزمین نه نفت بود، نه گاز و نه موقعیت ژئوپلیتیکش، بلکه مردمی بودند که زیر فشار، امید را دفن نکردند.
ایران را باید از چشم همین مردم دید.
زیرا ایران، برخلاف آنچه برخی هنوز تصور میکنند، در سال ۱۳۵۷ متوقف نشد. حکومتها میآیند و میروند، اما ملت ایران به راه خود ادامه میدهد، ملتی که هزاران سال پیش از ما بوده است و هزاران سال پس از ما نیز خواهد بود.
و شاید معنای واقعی ایراندوستی همین باشد، باور داشتن به این ملت، پیش از هر حکومت و فراتر از هر ایدئولوژی.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
اگر کسی هست در 57 مانده…
اگر کسی هست در 57 مانده... این تو 57تی هستی. زمانی در بدر به دنبال رهنمود به شاهزاده بودی و حالا که اوضاع عوض شد رهنمود به ما؟
جناب شان میفرمایند: امروز نیز، با وجود همه دشواریها، جامعه ایران در حال ساختن آینده خود است، آرام، تدریجی و دور از هیاهوی شعارها.
به همین دلیل است که بخشی از کنشهای سیاسی اپوزیسیون خارج از کشور برای مردم داخل ایران قابل درک نیست. هنگامی که مرز میان مخالفت با حکومت و منافع ملی کمرنگ میشود، طبیعی است که نگرانی شکل بگیرد. برای مردمی که هر روز با تورم، ناامنی اقتصادی و دغدغه آینده فرزندانشان زندگی میکنند، جنگ، تخریب زیرساختها یا فروپاشی اقتصادی، هرگز مترادف آزادی نیست.
پاسخ: والا باید یک جوری به جنابعالی حالی کرد که گویا دچار توهم پروری شده اید. گذشته دیروزتان را هم فراموش می کنید. رفتار بخشی از اپوزیسیون ایران برای مردم داخل قابل فهم نیست؟ کجاش قابل فهم نیست؟ اونجاش که صدها هزار مردم خارج کشور با پرچم شیروخورشید هفته ها و ماهها در سرما و بوران با مردم همگام شدند؟ کجا مردم ایران این را درک نکردند؟ آن که گوشش کر بود و چشمش کور بود جناب فرخی و فرخ نگهدارها و رضاعلیجانی ها بودند. لذا.. برو دکتر پزشک گوش و حلق و بینی و چشم پزشک. گویا پیری زود به شما رسیده اما ذهن پیرها معمولا در گذشته - در مورد شما در 57 - گیر کرده. بگذار کمی کنار گوش ات فریاد بزنم تا واقعیت را بفهمی و آرزوها و توهمات ات را را واقعیات اشتباه نگیری. یواش یواش اسکیزوفرن هم شدن این 57تی ها.
خوب بشنو.. اگر ندیدی برات بگم: مردم افسرده شدند که چرا اسرائیل و آمریکا بمباران ها را قطع کردند! با این سخن موافق نیستی؟ چون دوست داری آرزوهایت را جای حقیقت ببینی. هروقت این را درست دیدی بیا بحث کنیم. من ویدیو ها و پیام های بسیاری در فضای مجازی دیدم که میگفت مردم از قطع بمباران ها افسرده شدند. البته از دید 57تی جماعت چنین چیزی رخ نداده و من آرزو پروی میکنم. و این که در هنگام حملات اول در جنگ دوازده روزه مردم سوت و کف میزدند هم که توهمات من است. بین من و تو یکی مون باید بره زنجیر بشه تو تیمارستان. قضاوت با خوانندگان.
اگر کسی هست در 57 مانده…
اگر کسی هست در 57 مانده... این تو 57تی هستی. زمانی در بدر به دنبال رهنمود به شاهزاده بودی و حالا که اوضاع عوض شد رهنمود به ما؟
جناب شان میفرمایند: امروز نیز، با وجود همه دشواریها، جامعه ایران در حال ساختن آینده خود است، آرام، تدریجی و دور از هیاهوی شعارها.
به همین دلیل است که بخشی از کنشهای سیاسی اپوزیسیون خارج از کشور برای مردم داخل ایران قابل درک نیست. هنگامی که مرز میان مخالفت با حکومت و منافع ملی کمرنگ میشود، طبیعی است که نگرانی شکل بگیرد. برای مردمی که هر روز با تورم، ناامنی اقتصادی و دغدغه آینده فرزندانشان زندگی میکنند، جنگ، تخریب زیرساختها یا فروپاشی اقتصادی، هرگز مترادف آزادی نیست.
پاسخ: والا باید یک جوری به جنابعالی حالی کرد که گویا دچار توهم پروری شده اید. گذشته دیروزتان را هم فراموش می کنید. رفتار بخشی از اپوزیسیون ایران برای مردم داخل قابل فهم نیست؟ کجاش قابل فهم نیست؟ اونجاش که صدها هزار مردم خارج کشور با پرچم شیروخورشید هفته ها و ماهها در سرما و بوران با مردم همگام شدند؟ کجا مردم ایران این را درک نکردند؟ آن که گوشش کر بود و چشمش کور بود جناب فرخی و فرخ نگهدارها و رضاعلیجانی ها بودند. لذا.. برو دکتر پزشک گوش و حلق و بینی و چشم پزشک. گویا پیری زود به شما رسیده اما ذهن پیرها معمولا در گذشته - در مورد شما در 57 - گیر کرده. بگذار کمی کنار گوش ات فریاد بزنم تا واقعیت را بفهمی و آرزوها و توهمات ات را را واقعیات اشتباه نگیری. یواش یواش اسکیزوفرن هم شدن این 57تی ها.
خوب بشنو.. اگر ندیدی برات بگم: مردم افسرده شدند که چرا اسرائیل و آمریکا بمباران ها را قطع کردند! با این سخن موافق نیستی؟ چون دوست داری آرزوهایت را جای حقیقت ببینی. هروقت این را درست دیدی بیا بحث کنیم. من ویدیو ها و پیام های بسیاری در فضای مجازی دیدم که میگفت مردم از قطع بمباران ها افسرده شدند. البته از دید 57تی جماعت چنین چیزی رخ نداده و من آرزو پروی میکنم. و این که در هنگام حملات اول در جنگ دوازده روزه مردم سوت و کف میزدند هم که توهمات من است. بین من و تو یکی مون باید بره زنجیر بشه تو تیمارستان. قضاوت با خوانندگان.
پیشرفت وارونه در سیطره گیوتین خونریز و متجاوز الهی!
درود بر آقای فرّخی گرامی،
تحشییه ای از مراسم سحری اعدام تا مراسم صلاة تجاوز و شامگاهی اعدام!
این سخنانی که شما مطرح میکنید، نه تازه هستند و نه کشفیّات شگفت انگیزی که تا کنون از چشم ایرانیان پنهان مانده باشند. از فردای فاجعه 1357، هر انسانی که اندکی شعور تاریخی و قدرت تشخیص و مسئولیّت وجدانی داشت، خواه در ایران و خواه در هر گوشه دیگری از جهان، روند تحولات کشور و کشمکش میان حکومتگران و مردم را میدید و میفهمید. هیچکس نیز در سال 1357 میخکوب نمانده است، مگر آنان که ذهنیّت و وجدان خویش را به ایدئولوژیهای فرقهای، سازمانی، حزبی، جبههای و تشکیلاتی زنجیر کردهاند. آنچه متوقف مانده است، زمان نیست؛ بلکه ذهنیّتهایی هستند که هنوز جرأت رویارویی با حقیقت تلخ و گیوتین خونریز حکومت الاهیون خبیث را ندارند.
مشکل ایران هرگز صرفا یک مشکل مدیریّتی، اقتصادی یا تکنولوژیک نبوده است. مسئله ایران بسیار عمیقتر از این حرفهاست. فاجعه از آنجا آغاز میشود که قدرت سیاسی خود را نه پاسخگو به انسانها؛ بلکه نماینده حقیقت مزخرف و متعفّن و مطلق الهی بداند. در چنین وضعیّتی، قدرت، دیگر خود را موظف به توضیح نمیداند؛ زیرا خویشتن را فراتر از پرسش و تردید میبیند. جایی که قدرت، قدسی شود، جنایت نیز میتواند لباس تقدّس بپوشد و ظلم میتواند نام تکلیف الهی به خود بگیرد. بسیاری از تحلیلگران از کنار این حقیقت عبور میکنند و همچنان در باره توسعه، صنعت، زیرساخت، فناوری و شاخصهای اقتصادی سخن میگویند؛ گویی جامعه، کارخانهای عظیم است که تنها به چند پیچ و مهره جدید نیاز دارد. امّا مسئله بنیانی این است که هیچ ملّتی بر گورستان کرامت انسانی آباد نمیشود. حکومتگرانی که در کمتر از بیست ساعت، طبق روایتهای نزدیک به متّقن، تعداد چهل و پنج هزار انسان را در سراسر ایران، قتل عام میکنند و به دلایل قوی دیگر که مستلزم تحقیق بی طرفانه است، نزدیک به یکصد و بیست هزار نفر از زیباترین و جوانترین و عزیزترین فرزندان این آب و خاک را قتل عام میکنند. جامعهای که استعدادهایش را سرکوب کند، اندیشمندانش را خاموش کند، به زنان و دخترانش تجاوز کند. جوانانش را فراری دهد و خلاقیّت را قربانی اطاعت کند، حتّا اگر انباشته از ابزارهای مدرن باشد، در ژرفای وجود خویش رو به نابودی میرود. چنین حکومتگران جلّادی، هرگز دفاع پذیر نیستند و باید بی چون و چرا در پشت میز محاکمه نشانده شوند و پاسخگوی جنایتهای خود باشند.
پرسش اصلی این نیست که چند شاهراه ساخته شده است، چند برج قد کشیده است یا چند تلفن همراه با مدلهای تاپ و برند در دست مردم قرار دارد. اینها معیارهای سطحی و گاه فریبندهاند. پرسش واقعی این است که آیا انسان ایرانی فرصت آفرینش یافته است یا نه؟. آیا توانسته است که استعدادهای نهفته خود را به اندیشه، هنر، دانش، فناوری و فرهنگ تبدیل کند یا نه؟. میان مصرف و آفرینش، فاصلهای به وسعت زمین و سیّاره مشتری وجود دارد. مصرف، سادهترین کار ممکن است؛ حتّا بردگان نیز میتوانند مصرفکننده باشند. امّا آفرینش، نیازمند آزادی، امنیّت، ارجگزاری به کرامت وجودی انسانها و اعتماد به نفس است. جامعهای که صرفا مصرفکننده محصولات تولیدی دیگران باشد، هر چقدر هم که از ابزارهای مدرن برخوردار شود، هنوز در حاشیه تاریخ ایستاده است. ملّتهای بزرگ نه با مصرف؛ بلکه با آفرینش شناخته میشوند.
بیگمان حکومت میتواند عامل اصلی ویرانی باشد؛ امّا هیچ استبدادی به تنهایی دوام نیم قرنه و شاید هزار ساله ندارد . هر قدرتی، آیینه بخشی از روان و فرهنگ جامعه نیز هست. اگر طیف سر سبد جامعهای به جای اندیشیدن به اطاعت خو کند، اگر شخصیّت را قربانی عقیده کند و اگر حقیقت را در قالب بتهای ایدئولوژیکی/مذهبی/متابعتی و خوار و زاری تقلیدی و اقتباسی زندانی کند، آنگاه استبداد، در رگ و پی و خون افراد جامعه، مستقر و سپس صاحبخانه میشود.
بزرگترین جنایت علیه یک ملّت فقط کشتن انسانها نیست. کشتن امید، کشتن خلاقیّت، کشتن شهامت اندیشیدن و کشتن امکان آفرینش، جنایتی به مراتب عمیقتر است؛ زیرا مرگ انسانها دردناک است، امّا مرگ استعدادها میتواند آینده یک ملّت را برای نسلها عقیم کند.
آنچه که امروز باید در باره ایران پرسید، این نیست که چه چیزهایی ساخته شدهاند؛ بلکه این است که چه چیزهایی میتوانستند آفریده شوند و هرگز فرصت ظهور نیافتند. چه اندیشمندانی که خاموش شدند، چه هنرمندانی که شکسته شدند، چه دانشمندانی که مهاجرت کردند و چه رویاهایی که پیش از تولّد، دفن شدند و تیر خلاص در وضعیّت مجروحی خوردند. معیار حقیقی پیشرفت، شمار ابزارها و کالاها نیست. معیار پیشرفت، میزان انسانهایی است که میتوانند بیافرینند. زیرا تمدّنها را مصرف کنندگان نمیسازند؛ تمدّنها را آفرینندگان میسازند و هر ملّتی تا زمانی که شأن انسان آفریننده را برتر از هر ایدئولوژی/مدهب/دین ایمانخواه، هر قدرت و هر دستگاهی نداند، از چرخه تباهی رهایی نخواهد یافت.
حقیقت تلخی که شما اصلا به آن اشاره نمیکنید و موضع شفّاف در برابر آن ندارید، دستگاهی به نام ولایت گیوتین الاهیست که اتفاقا وظیفه و تکلیف الهی خودش میداند از نماز سحری تا نماز مغرب، بی چون و چرا، چندین نفر از جوانان رشید و بُرنا و سرمایه این مملکت را زیر چوبه دار بفرستد و به کثیری از دختران و زنان این مملکت، تجاوز کند و هرگز و هیچوقت نیز از این اقدامهای خودشان، حسّ پشیمانی ندارند؛ زیرا جنایت خود را عین عبودیّت الهی میدانند و شما در برابر چنین جنایتکارانی، لام تا کام، حرفی نمیزنید و صحبت از بدیهیاتی میکنید که اظهر من الشّمس هستند. مسئله اینست که ایرانیان و ایران با وجود و دوام پسمانده های گیوتین الهی، هرگز نمیتواند میلیمتری از باتلاقی که در آن تپیده اند، آنسوتر بروند. شما همان حرفهای خُنُکی را میزنید که رفسنجانی زده است. رفسنجانی در مصاحبه ای گفت که: «مملکت ما خیلی خیلی از دوران شاه، پیشرفته تر و صنعتی تر و عالیتر شده است». خبرنگار از او پرسید که «آیا دلیلی مجاب کننده هم دارید برای این ادّعایتان؟». رفسنجانی جواب داد که «بله! الان اکثر مردم ایران، گوشی تلفن دارند!». حالا حکایت صحبتهای شماست. پیشرفت را شما در چه چیزی میبینید؟. ورود تولیدات جوامع صنعتی به ایران؟ یا هنر پروراندن استعدادها و سرمایه های میهنی به منظور زاینده و آفریننده و خلآق شدن آنها؟. کدامیک، پیشرفت است؟. مصرف کننده بودن یا آفریننده و ایده پرداز بودن؟.
ایران و مردمانش – نه ذینفعان شیّاد و همدست حاکمان خونریز - با وجود و دوام پسمانده های جنایتکار و خونریز و مجرم و مصدر حکومت فقاهتی، هرگز روی خوش نخواهند دید و بر خلاف ژاژگوییهای رایج و شایع، در جهنمی فاجعه بار رو به قهقرایی و نابودی خواهند رفت. پتانسیلهای مردمان ایران در تحت سیطره گیوتین فعّال و خونریز الهی، هرگز نمیتوانند نتایج مثبت و ارزشمند و بارآوری برای وطن داشته باشند. چهل سال تمام، انرژی مردمان ایران در راه مزخرفی به نام «اتم» که بدون هیچ جنگ و دعوایی در دوران شاه در حال اجرا بود، در تحت حکومت گیوتین الهی به مقصد خصومت و نابودی اسرائیل و خط و نشان کشیدن برای کشورهای همسایه و سرکوب و قتل عام مردم ایران و ویرانی ایران تمام شد. آیا شما اینهمه جنایت و تباهی را پیشرفت میدانید؟. دست مریزاد آقای فرّخی. خیلی عمیق در باره مسائل مملکت، کند و کاو میکنید. دستمریزاد و خسته نباشید.
تکرار میکنم، مسئله ایران فقط این نیست که چه چیزهایی را از دست داده است؛ مسئله بزرگتر آن است که تحت سیطره گیوتین الهی، چه چیزهایی میتوانست بیافریند و هرگز فرصت آفرینش نیافت. هرگز.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان