تاریخ همیشه با انقلاب نوشته نمیشود، گاه با دگردیسی قدرت نوشته میشود. حکومتهایی که توانایی بقا دارند، لزوماً قدرتمندترین حکومتها نیستند، بلکه آنهایی هستند که میتوانند پیش از فروپاشی، پوست بیندازند، نمادهای رقیب را تصاحب کنند، شعارهای دشمنان خود را وام بگیرند و با همان ابزارهایی که روزی علیه آنان به کار گرفته میشد، بقای خود را تضمین کنند. اگر این گزاره را بپذیریم، شاید رژیم اسلامی امروز در حال اجرای بزرگترین پروژه "مهندسی معکوس" تاریخ سیاسی خود باشد.
رژیم اسلامی طی بیش از چهار دهه تحریم، در برخی حوزههای صنعتی و نظامی با اتکا به مهندسی معکوس توانست بخشی از محدودیتهای ناشی از انزوای بینالمللی را جبران کند. صرفنظر از میزان موفقیت این پروژهها، شاید بزرگترین دستاورد مهندسی معکوس نه در صنایع دفاعی، بلکه در عرصه سیاست و مدیریت افکار عمومی در حال شکلگیری باشد.
در سالهای اخیر، مهمترین تحول اجتماعی ایران، بازگشت پرقدرت گفتمان ملیگرایی بود. این موج، هم در میان بخشهایی از اپوزیسیون خارج از کشور و هم در میان نسل جوان داخل ایران گسترش یافت. حضور گسترده مردم در نوروز، مهرگان و گردهماییهای مرتبط با میراث ایران باستان در تخت جمشید، پاسارگاد و دیگر نمادهای تاریخی، تنها یک حرکت فرهنگی نبود، بلکه بیانگر عطش جامعه برای بازگشت به هویتی بود که فراتر از ایدئولوژی رسمی رزیم اسلامی تعریف میشد.
جنبش "زن، زندگی، آزادی" این روند را شتاب بخشید. رژیم اسلامی بیش از هر زمان دیگری دریافت که شعارهای مذهبی دیگر توان بسیج گسترده جامعه را ندارند. فاصله میان نسل جدید و گفتمان رسمی آنچنان عمیق شده بود که بسیاری از تحلیلگران از بحران مشروعیت و بحران هویت نظام سخن گفتند.
اما تحولات ژئوپلتیکی منطقه، بهویژه جنگ دوازدهروزه و حملات نظامی اسرائیل با حمایت ایالات متحده، معادلات را تا اندازهای تغییر داد. در شرایطی که ایران هدف حملات خارجی قرار گرفت، بخش مهمی از جامعه، صرفنظر از مخالفتش با حکومت، دفاع از سرزمین را بر اعتراض سیاسی مقدم دانست. در چنین فضایی، حس ملیگرایی و وطندوستی بیش از گذشته تقویت شد.
در همین زمان، بخشی از اپوزیسیون که سالها پرچم ملیگرایی و هویت ایرانی را در دست داشت، با مواضعی که از سوی بخشی از افکار عمومی بهعنوان حمایت یا همراهی با حملات نظامی خارجی تعبیر شد، بخشی از سرمایه نمادین خود را از دست داد. برای بسیاری از ایرانیان، مخالفت با رژیم اسلامی هرگز به معنای تأیید بمباران زیرساختهای کشور، دانشگاهها، مدارس، بیمارستانها و تأسیسات ملی نبود. این خطای محاسباتی و نابخشودنی اپوزیسیون، ناخواسته فرصتی استراتژیک در اختیار حاکمیت قرار داد.
به نظر میرسد سپاه پاسداران و بخشهای اثرگذار ساختار قدرت این تحول اجتماعی را بهدقت درک کردهاند. آنان دریافتهاند که سرمایه اجتماعی اسلامگرایی انقلابی نسبت به دهههای گذشته کاهش یافته، در حالی که احساس تعلق به ایران، تاریخ و هویت ملی، بهویژه پس از جنگ، بهطور محسوسی افزایش یافته است. از همین رو، نشانههایی از تلاش برای مصادره این گفتمان و بازتعریف هویت سیاسی نظام بر پایه مؤلفههای ملی مشاهده میشود، فرآیندی که میتوان آن را "مهندسی معکوس گفتمان ملیگرایی" نامید.
اما شاید مهمترین تحول، نه در عرصه تبلیغات داخلی، بلکه در ساختار قدرت در حال شکلگیری باشد. اگر مذاکرات رژیم اسلامی با ایالات متحده به توافقی پایدار منجر شود، این احتمال وجود دارد که سپاه پاسداران پروژهای تدریجی برای دگردیسی نظام سیاسی را دنبال کند، پروژهای که در آن اسلامگرایی انقلابی بهآرامی جای خود را به ملیگرایی امنیتمحور و دولتمحور بدهد. در چنین سناریویی، رژیم اسلامی میتواند از یک حکومت مبتنی بر مشروعیت ایدئولوژیک روحانیت، به ساختاری با محوریت نهادهای نظامی و امنیتی و با ظاهری ملیگرایانه تغییر چهره دهد.
چنین دگردیسیهایی در تاریخ معاصر بیسابقه نیست. پس از مرگ مائو، حزب کمونیست چین بدون واگذاری قدرت، با رهبری دنگ شیائوپینگ بسیاری از مؤلفههای ایدئولوژیک خود را کنار گذاشت و با پذیرش اقتصاد بازار، نظام را از درون بازسازی کرد، در حالی که اقتدار سیاسی حزب حفظ شد. در روسیه نیز پس از فروپاشی اتحاد شوروی، ایدئولوژی کمونیسم جای خود را به نوعی ناسیونالیسم روسی داد و دولت با تکیه بر نهادهای امنیتی و نظامی، مشروعیت تازهای برای خود ساخت. در مصر نیز پس از کنار رفتن حکومت اخوانالمسلمین، ارتش به رهبری عبدالفتاح السیسی، ملیگرایی مصری را با گفتمان امنیت ملی درآمیخت و یک دولت امنیتی متمرکز را تثبیت کرد. از این منظر، اگر رژیم اسلامی نیز در مسیر جایگزین کردن اسلامگرایی انقلابی با ملیگرایی امنیتمحور حرکت کند، با پدیدهای کاملاً بیسابقه روبهرو نخواهیم بود،
هرچند شرایط تاریخی و اجتماعی ایران ویژگیهای منحصربهفرد خود را دارد.
اگر چنین سناریویی تحقق یابد، پایان اسلامگرایی انقلابی الزاماً به معنای استقرار دموکراسی نخواهد بود. بلکه ممکن است تنها شاهد انتقال مرکز ثقل قدرت از روحانیت به نهادهای نظامی باشیم، دولتی که مشروعیت خود را نه از صدور انقلاب اسلامی، بلکه از مفاهیمی چون امنیت ملی، تمامیت ارضی، اقتدار دولت و ناسیونالیسم ایرانی کسب خواهد کرد.
از منظر ژئوپلتیک نیز چنین سناریویی میتواند برای بخشی از تصمیمگیران در واشنگتن، بهویژه جریان نزدیک به دونالد ترامپ، قابل توجه باشد. اگر اولویت ایالات متحده مهار برنامه هستهای ایران، کاهش هزینههای حضور نظامی در خاورمیانه و جلوگیری از فروپاشی کنترلنشده ایران باشد، یک حکومت نظامی ملیگرا که حاضر به توافق بر سر پرونده هستهای و کاهش تنشهای منطقهای باشد، ممکن است برای آنان گزینهای قابل مدیریتتر از استمرار یک حکومت ایدئولوژیک یا ورود ایران به آشوب داخلی تلقی شود.
این صرفاً یک سناریوی تحلیلی است، اما سناریویی که نمیتوان آن را در محاسبات ژئوپلتیکی نادیده گرفت.
اگر این تحلیل به واقعیت نزدیک باشد، رژیم اسلامی در حال اجرای بزرگترین پروژه مهندسی معکوس خود است، پروژهای که در آن تنها فناوری بازتولید نمیشود، بلکه هویت سیاسی نیز از نو مهندسی میشود. همان ملیگرایی که طی سالهای اخیر به مهمترین برگ برنده اپوزیسیون تبدیل شده بود، اکنون ممکن است به ابزاری برای بازسازی مشروعیت همان نظامی بدل شود که مخالفانش آن را فاقد مشروعیت میدانستند.
اینجاست که پرسشی اساسی مطرح میشود: آیا بخشی از اپوزیسیون، ناخواسته ابزارهای پیروزی خود را در اختیار رقیب قرار داده است؟ در سیاست، هیچ نماد، شعار یا پرچمی برای همیشه در انحصار یک جریان باقی نمیماند. هر نیروی سیاسی که نتواند سرمایه نمادین خود را با عملکردی منسجم حفظ کند، دیر یا زود خواهد دید که همان سرمایه توسط رقیب مصادره میشود.
شاید بزرگترین موفقیت جمهوری اسلامی در سالهای آینده نه ساخت یک موشک پیشرفته یا یک سامانه دفاعی جدید، بلکه مهندسی معکوس بزرگترین سرمایه سیاسی رقبایش باشد، یعنی تبدیل ملیگرایی از پرچم اپوزیسیون به ابزار بقای نظام. اگر این پروژه به سرانجام برسد، رژیم اسلامی نشان خواهد داد که پیچیدهترین مهندسی معکوس تاریخ خود را نه در کارخانههای صنایع دفاعی، بلکه در آزمایشگاه سیاست و ژئوپلتیک انجام داده است، جایی که گاهی تغییر یک گفتمان، بسیار سرنوشتسازتر از ساخت پیشرفتهترین سلاحهاست.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
جناب آرشان آذری،؛
جناب آرشان آذری،؛
در سیاست، اعتبار را با نام واقعی، استدلال و مسئولیتپذیری به دست میآورند، نه با سایهنشینی پشت هویتهای مبهم با حملات و تهدید و اتهام های شخصی. اگر نقدی بر نوشتههای من دارید، سادهترین و شرافتمندانهترین راه این است که همانند یک فعال سیاسی مسئول، آشکارا و با نام خود به آن پاسخ دهید، نه آنکه تمام انرژی خود را صرف حمله به نویسنده کنید و از پرداختن به اصل بحث بگریزید.
طی سالهای گذشته، دهها مقاله نوشتهام که مضمون مشترک همه آنها یک هشدار روشن بوده است، اینکه انحصارطلبی، حذف منتقدان و تبدیل جریان مشروطهخواهی به گروهی بسته، بزرگترین خدمتی است که میتوان ناخواسته به رژیم جنایتکار اسلامی کرد. من بارها از وحدت اپوزیسیون دموکراتیک نوشتهام، از ضرورت همگرایی نیروهای مشروطه پادشاهی خواه و جمهوریخواه دموکرات سخن گفتهام و هشدار دادهام که ادامه این روند، همان سرنوشتی را رقم خواهد زد که سرمایه اجتماعی جنبش "زن، زندگی، آزادی" را فرسوده کرد. انتظار دارم اگر کسی مخالف این تحلیل و نوشته های من است، استدلال و نقدی در برابر آن ارائه کند، اما ظاهراً آسانتر آن است که به جای نقد اندیشه و نوشته، شخصیت نویسنده هدف قرار گیرد.
این تفاوت میان جدال سیاسی و تسویهحساب شخصی است، تفاوتی که ظاهراً هنوز برای برخی روشن نشده است.
این جوابیه را تنها به احترام جناب کیانوش توکلی نوشتم، وگرنه متنی که نویسنده آن حتی مسئولیت هویت خود را نمیپذیرد و پشت نامی مستعار پنهان میشود، از دیدگاه من فاقد آن اعتبار و مسئولیتی است که شایسته پاسخگویی در یک بحث سیاسی باشد.
با این حال، از آنجا که این نوشته در رسانهای منتشر شده که برای آن احترام قائلم، لازم دیدم چند نکته را روشن کنم. پیش از آنکه یک فعال سیاسی باشم، یک تحلیلگر سیاسی هستم و نوشتهها و پژوهشهای من هرگز به جریان پادشاهی مشروطه محدود نبوده است. حوزه فعالیت فکری من طی سالهای گذشته، مسائل ایران، تحولات ژئوپلیتیکی خاورمیانه و همچنین سیاست و جامعه ایتالیا را نیز در بر گرفته است. از همین رو، داوری درباره دیدگاهها و آثار من بر اساس برچسبهای سیاسی یا فروکاستن آنها به یک جریان خاص، نه منصفانه است و نه با واقعیت انطباق دارد.
جنایتکاران الهی هرگز و هیچگاه، دفاع پذیر نیستند. هرگز و هیچگاه.
دروووود!
گپی از دل فریادهای دلخراش مادران و پدرانی که عزیزترینهای خود را از دست داده اند.
هیچکس در هیچ نقطه ای از این جهان پهناور و احتمالا در منظومه شمسی یا کهکشانهای دیگر که نشانه ای از حیات انسانی در آنها وجود داشته باشد، هرگز و به هیچ طریقی نمیتواند ثابت کند که سیستم مخوفی به نام «ولایت فقاهتی» لژیتیم است. تمام دست اندرکاران این سیستم از ریز و دُرُشت بدون هیچ استثنائی، متّهم و مُجرم و قاتل و خونریز و تبهکار هستند و مستحق مجازات و در پشت صندلی اتّهام. این سیستم جنایتکار و خونریز حتّا طبق شرایع اسلامیّت و نصوص قرآنی نیز به هیچ وجه من الوجوه، «مشروعیّت/حقّانیّت/لژیتیماتسیون» ندارد که ندارد. کسانی که میخواهند به هر دلیلی در صدد دفاع از این سیستم گیوتینی و مجرمان مصدر اجرائی اش بر آیند یا اعمال تبهکارانه و جنایتهای آنان را لاپوشانی و استتار و عادّی سازی کنند، همه بدون استثناء متّهم و همدست جنایتکاران حاکم هستند؛ ولو در تمام عمرشان کوچکترین جُرم مستحق مُجازات مرتکب نشده باشند. سیستم پسمانده های فرسوده ولایت فقاهتی را در ریزترین نشانه های میکرسکپی اش نیز باید بی چون و چرا نابود و سر به نیست کرد. این کار نه تنها خدمت بسیار شایانی به ایرانیان و اسلامیّت است؛ بلکه بزرگترین خویشکاری و خدمتیست که میتوان به أبناء بشر در سراسر جهان اجرا کرد. آنانی که در صدد دفاع از این سیستم مخوف و توجیه جنایتهای کارگزارانش هستند، بهتر است به جای لفّاضی کردنهایی که رسواگر جهالت خودشان است، همواره این موضوع را در پیش چشم خودشان داشته باشند که سیستم فقاهتی، پرونده جنائی بسیار قطوری دارد و شاکیان میلیونی. نباید از یاد برد که ریز و دُرُشت کارگزاران و ذینفعان و متصدّیان این سیستم مخوف، پاسخگوی جنایتهائی هستند که از پشت «مدرسه رفاه» شروع شدند و در جنگ ایران و عراق و سپس فاجعه قتل عام زندانیان سیاسی و توسعه وحشتناک «خاوران از جنازه های طبق طبق شده» و سپس سرکوبهای جنبشهای حقّ طلبانه «سبز و مهسا و دیماه خونین و اعدامهای سرسام آور» و از همه بدتر و فاجعه بارتر نابودی فرهنگ و منش و اخلاق و ویرانی سراسر ایران و متلاشی کردن روان سالم ایرانیان» به حیث متّهم ردیف یک محسوب میشوند. همین.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان
سخت است
سخت است
سخت است به تاول های کف پایت بگویی راه را اشتباه آمده ای. لذا.. نه تنها همین راه را ادامه بده بلکه بقیه را هم که کف پایشان تاول زده تشویق کن به طرف دره بروند.. بسیار زودتر از این درد رها میشوند تا بخواهند برگردند و سرزنش ها بشنوند. کسی که شهامت اقرار به رفتن راه اشتباه را پس از 47 سال ندارد موجود حقیری است که شجاعت را در مخالفت می بیند. برای اینها مخالفت شده است یک دکان، یک ارزش! این را از دست بدهد دیگر چه بنویسند؟
.
.
من صریح میگویم: کارکرد سیاسی نوشتههای آقای فرخی برای من هیچ تفاوتی با خط تبلیغاتی جمهوری اسلامی ندارد. سالهاست اپوزیسیون ملی و مشروطهخواه را میکوبد، اما برای جمهوری اسلامی راه فرار تحلیلی میسازد. اگر کسی معتقد است این نوع قلم زدن در خدمت رژیم نیست، بیاید با دلیل ثابت کند. وقتی نویسندهای همیشه مقصر را در اپوزیسیون پیدا میکند و جمهوری اسلامی را پشت واژههای شیک پنهان میکند، اسمش تحلیل مستقل نیست؛ اسمش کمک به بقای همان نظامی است که ایران را ویران کرده است.
تعجب من از جناب کیانوش توکلی است که چرا این نوشتههای بیکیفیت، بیثمر و بیتأثیر را پیدرپی در این وبسایت منتشر میکنند. رسانههای مخالف جمهوری اسلامی نباید تریبون دائمی تخریب اپوزیسیون و تطهیر نرم جمهوری اسلامی شود.
نظر کاربران در سایت گویا نیوز
3+
رای دهید
15-
نوید سلمانی عضویت
۴ ساعت پیش
مشکل نوشته فرخی تحلیل نیست، وارونهسازی حقیقت است. جمهوری اسلامی ایران را به جنگ، تحریم، انزوا، سپاهسالاری و ویرانی کشانده، اما شما طبق معمول تیر را به سمت اپوزیسیون میگیرید. این نقد نیست، تطهیر غیرمستقیم رژیم است. سالهاست با ادبیات یک چپ ورشکسته پنجاهوهفتی، اپوزیسیون ملی و مشروطهخواه را تخریب میکنید و برای جمهوری اسلامی راه فرار تحلیلی میسازید. سپاه با چند شعار ملی، ملیگرا نمیشود؛ همان نیروی ضدایرانی است که کشور را گروگان گرفته است. تعجب من از گویا نیوز است که چرا این نوشتههای بیمصرف، بیکیفیت و تکراری را پیدرپی منتشر میکند. رسانهای که خود را جدی میداند، نباید تریبون دائمی تطهیر نرم جمهوری اسلامی و تخریب اپوزیسیون ایران شود.
Siamak-schamlu@web.de
۲ ساعت پیش
آفرین ، کاملا درست گفتید. دروغگویی در ذات این فرخی است ماله کش!
Arash
۳ ساعت پیش
وارونهسازی حقیقت است. جمهوری اسلامی ایران را به جنگ، تحریم، انزوا، سپاهسالاری و ویرانی کشانده، اما شما طبق معمول تیر را به سمت اپوزیسیون میگیرید
این تاکتیک همان عوض کردنِ صورتِ مسئله است:
اول میگفتند, عکسها, فیلمها جعلیست!
بعدها گفتند, عکسها درست بود, ولی
چرا پهلوی سوم فراخوان داد,
پَس او مسئول این جنایت است!
بعدِ حملۀ آمریکا/اسراییل در راستای منافع خودشان,
میگویند, این به درخواستِ "بخشی" از اُپوزسیون بود,
پَس بخشی از اُپوزسیون اعتبارِ ملیِ خودش را از دست داده است!
فقط خواجه حافظ شیرازی میداند, که چند هفتۀ بعد چه پیراهنِ عثمانِ دیگری را عَلم خواهند کرد!
حمید
یک ساعت پیش
اقای فرخی شما برای چه کسانی اینگونه مهملات را مینویسید؟. مگر عکس العمل خوانندگان مطالبت را نمیبینی؟ یک ذره عقل هم چیز خوبیست!!
Siamak-schamlu@web.de
۲ ساعت پیش
فرخی دوباره شروع کرد به چرندگویی، در جنگ ۱۲ روزه ارتش دلیر اسرائیل کدام زیر ساخت ایران را بمباران کرد مگر اینکه تاسیساتی بودند با اسم جعلی که برای رژیم مخفیانه تولیدات نظامی داشتند، یک دانشگاه و مدرسه و بیمارستان را نام ببر که ویران شده؟ اسرائیل حتی پیشاپیش برای بمباران مراکز سپاه به ساکنین اطرافش چند ساعت قبل هشدار و پیام میفرستاد که اطرافش را خالی کنند تا مردم غیر نظامی کشته نشوند.
درضمن سپاه تروریستان نه سپاه پاسداران جناب ابله که در لیست سازمانهای تروریستی خطرناک اکثر کشورهای غربی قرار گرفته! اکثریت مردم ایران خواهان براندازی رژیم منفورند ولی فرخی خودفروش انتظار دارد روزهای آینده جمهوری اسلامی ملی گرا شود که باردیگر نادانی خودش را ثابت میکند چون اسلام و شیعه با ملی گرایی و ایرانی بودن مخالفند اگر به دکترین خمینی و خامنهای توجه کرده باشی جناب گوش دراز که مخالف ملت هستند بجایش امت اسلامی را در برنامه دارند، حالا تو هی چرند بگو. درضمن دیکتاتوری اسلامی یا بهتر فاشیسم شیعی بگو نه جمهوری که لابد برای تو جمهوری محسوب میشود چون مغزت به اندازه مغز گنجشک است و نمیفهمد.
سردبیر سایت گویا نیوز چرا نمیبیند که این فرخی تمام تلاشش ماندن همین رژیم قتل عام کن است و از این سایت سواستفاده میکند تا لابی گری برای رژیم بکند. اکثر کاربران این سایت خواهان براندازی رژیم منفور هستند ولی فرخی آرزوی طول عمر با سلامت برای رژیم میکند. واقعا شرم آور و ننگ است که مدام هم اپوزیسیون موافق جنگ را نشانه میگیرد تا از حکومت شیعه فاشیستی حمایت کرده باشد که بماند. آدم نفهم ایران با این حکومت کودک کش ارتجاعی سرکوبگر هیج آینده ای ندارد، راه حل فقط تغییر رژیم است نه ماندن رژیم جنایتکار جنگ طلب!
Farakhan
۲ ساعت پیش
تاریخ همیشه با باشرف ها نوشته نمی شود، گاه با دگردیسی بی شرف ها نوشته می شود.
Arash
یک ساعت پیش
در پایین اشاره کردم, که فرخی هنوز درکِ سادهای از مفاهیمی چون فرهنگِ اُمتسازیِ شیعه/ملیگرایی ندارد!
هنوز چند ساعت بعد این لاطائلاتِ تکراری فرخی, پاسخش را از تهران گرفت:
عبدالله حاجیصادقی، نماینده خامنهای در سپاه پاسداران گفت:
«نه سپاه پاسداران و نه انقلاب اسلامی، هرگز با استکبار و آمریکا آشتی نخواهند کرد. حتی اگر مذاکرهای صورت بگیرد، هدف آن رسیدن به صلح و دوستی با آمریکا نیست، زیرا قرآن مسلمانان را از دوستی و پیوند با دشمنان خدا نهی کرده است.»
«سپاه همچنان بر آرمانهای امام پایبند است و نابودی اسرائیل را دنبال میکند.»
«سپاه سلطه آمریکا را برای امت اسلامی زیانبار میداند و مبارزه با آن را وظیفهای دائمی و تغییرناپذیر میشمارد.»
اگر شعور در حضرات باشد
اگر شعور در حضرات باشد
آقای فرخی در رابطه با مصادره ملی گرایی توسط رژیم به ما هشدار میدهند. گویا «قبلا» این ملی گرایی توسط بخشی از اپوزیسیون نمایندگی میشده حال اگر این نمادهای خارج کشوری نجنبند رژیم سوار این اسب میشود. و بهتر است که اپوزیسیون ملی گرا سر عقل بیاید. نوشته اند: هر نیروی سیاسی که نتواند سرمایه نمادین خود را با عملکردی منسجم حفظ کند، دیر یا زود خواهد دید که همان سرمایه توسط رقیب مصادره میشود».
والا.. تالا این آرزوی ماست که این سرمایه توسط سپاه مصادره و بر آن سوار شود. یک زحمت بزرگ در زندگی برای ما کمتر خواهد شد. اما سوال اساسی اینجاست که آیا سپاه توان، استعداد و ظرفیت سوار شدن بر این اسب را دارد؟ که به قول شما مفاهیمی چون امنیت ملی، تمامیت ارضی، اقتدار دولت و ناسیونالیسم ایرانی را پیشه کند؟
یک نگاه به کارنامه اولین معامله سیاسی با آمریکا و اسرائیل که با تمامی این نمادهای ملی سرو کار دارد بیاندازیم. حضرات برقراری صلح و روابط را بر این استوار کرده اند که اسرائیل به جنوب لبنان و حزب الله حمله نکند.
گویا آقای فرخی همچنان در یک دنیای دیگری زندگی می کنند و آرزو پروری می کنند. بله.. من هم اتفاقا فردای توافق در یک اتاق کلابهاوسی خطاب به حضار گفتم که اگر سپاه واقعا چنین رویکردی را پیش بگیرد ما یک خدا قوت هم بهش میگیم و زحمت ما را کم میکند. قضیه از این قرار بود که یکی از امنیتی های اصلاح طلب میگفت چه اشکالی دارد رضاپهلوی بیاید و جناح لیبرال را در کشور رهبری کند. در پاسخ گفتم شما اگر واقعا نیت نیک دارید نیازی نیست منت شاهزاده را بکشید. همان نیروهای ملی گرا و لیبرال درون کشور را بگذارید آزادانه کارشان را بکنند و کشور را از این ورطه اقتصادی رهایی بخشند و در عین حال قدرت سرکوب و قهر همچنان دست شما. اما دولت را به یک جناح لیبرال بسپارید و سیاست امنیت ملی در چارچوب امنیت ملی ایران و نه جهان اسلام تعریف و حفاظت کنید. آنگاه نیازی به ما ضد انقلاب های از خدا بی خبر نیست. بگذار بار ملی گرایی و حفاظت از منافع و امنیت ملی را همین ها به دوش بکشند چرا که نه؟
اما کجای این به ملی گرای و حفظ منافع ملی و امنیت ملی میخورد که دمب یک قرار داد صلح با اسرائیل و آمریکا را به جنگ چندصد ساله اعراب مسلمان و یهودیان ببندند و شرط کنند که اسرائیل نباید به جنوب لبنان و حزب الله حمله کند تا ما صلح را بپذیریم. تا آن زمان هرچه کشتید و تخریب کردید به درک.. سر حزب الله سلامت. والا من که در این سیاست نشانی از ملی گرایی ایرانی نمی بینم. لذا.. با کمال تاسف باید بگویم که همچنان این ما ملی گرایان راستین هستیم که بناچار باید به تنهایی و بر خلاف 57تی جماعت دستکم بار نمادین این نیرو را هنوز که در قدرت نیستیم همچنان به دوش بکشیم.