آقای بهرام فرخی، پاسخ شما به نوشتهای که من، امیر جاوید، نوشتهام، نمونه کامل فرار از اصل بحث است. مقاله از من بود، نقد از من بود، تحلیل درباره کارنامه قلم شما از من بود، اما شما به جای آنکه به نویسنده پاسخ دهید، تمام تیرهای خود را به سمت آقای آرشان آذری گرفتید. چرا؟ چون پاسخ دادن به اصل نقد سخت بود؟ چون بررسی کارنامه قلم شما آسان نبود؟ چون اگر وارد متن میشدید، باید توضیح میدادید چرا سالهاست قلم شما بیش از آنکه متوجه جمهوری اسلامی باشد، متوجه اپوزیسیون، مشروطهخواهان، شاهزاده رضا پهلوی و جریان ملی پادشاهی مشروطه است؟
آقای آرشان آذری فقط زحمت انتشار نوشته من را کشیده است. اگر شما با محتوای مقاله مشکل دارید، باید با من طرف شوید، نه با کسی که آن را منتشر کرده است. این ابتداییترین اصل یک بحث سیاسی است. شما مدعی تحلیلگری سیاسی هستید، اما در همین پاسخ کوتاه نشان دادید که به جای نقد اندیشه، به سراغ حاشیه، هویت، نام، مسئولیتپذیری و اعتبارسازی ظاهری میروید. این روش، پاسخ نیست؛ انحراف از پاسخ است.
شما نوشتهاید در سیاست اعتبار با نام واقعی، استدلال و مسئولیتپذیری به دست میآید. بسیار خوب. پس چرا به استدلال من پاسخ ندادید؟ چرا نگفتید کجای تحلیل من غلط است؟ چرا نشان ندادید که کارنامه قلم شما علیه مشروطهخواهان سنگین نیست؟ چرا توضیح ندادید که چرا شاهزاده رضا پهلوی، مشاوران او، پادشاهیخواهان و اپوزیسیون ملی در نوشتههای شما بارها و بارها هدف قرار گرفتهاند، اما جمهوری اسلامی هرگز به همان اندازه زیر ضرب قلم شما نرفته است؟ شما از مسئولیتپذیری حرف میزنید، اما از مسئولیت کارنامه قلم خود فرار میکنید.
درباره نام و هویت هم بهتر است کمی واقعبین باشید. همه مانند شما در موقعیتی نیستند که با خیال راحت نام و نشان خود را در فضای سیاسی علنی کنند. بسیاری از فعالان سیاسی خانواده، بستگان، دارایی، خاطره، ریشه و نگرانیهای واقعی در داخل ایران دارند. جمهوری اسلامی حکومتی نیست که فقط با خود فرد طرف شود؛ خانواده را تحت فشار میگذارد، بستگان را احضار میکند، تهدید میکند، پرونده میسازد و زندگی مردم را به گروگان میگیرد. بنابراین پنهان ماندن نام برای بسیاری از فعالان سیاسی نه نشانه بیاعتباری است، نه ترس اخلاقی، بلکه گاهی یک ضرورت امنیتی است.
اگر شما چنین نگرانیهایی ندارید، این مسئله به خودتان مربوط است. شاید خانوادهای در داخل ایران ندارید که نگران فشار امنیتی بر آنان باشید. شاید شرایطتان فرق میکند. شاید رفتوآمدها، ارتباطات یا موقعیتتان به گونهای است که از این خطرها احساس نگرانی نمیکنید. اما حق ندارید از موقعیت خود برای تحقیر کسانی استفاده کنید که زیر سایه تهدید جمهوری اسلامی مجبورند با احتیاط حرف بزنند. کسی که درد امنیتی فعالان سیاسی را نمیفهمد، بهتر است درباره شجاعت و مسئولیتپذیری برای دیگران خطابه نخواند.
اتفاقا همینجا یکی از پرسشهای مهم درباره شما پررنگتر میشود. چرا شما اینهمه راحت، اینهمه مطمئن و اینهمه بیپروا، منتقدان جمهوری اسلامی و مشروطهخواهان را زیر ضرب میبرید، اما قلمتان در برابر خود جمهوری اسلامی آن حد از تندی، پیگیری و بیرحمی را ندارد؟ چرا هر بار که پای اپوزیسیون ملی و شاهزاده رضا پهلوی وسط میآید، زبان شما تیز میشود، اما وقتی مسئله اصلی، یعنی حکومت اسلامی، مطرح است، قلمتان وارد همان میدان جدی و فرساینده نمیشود؟ این پرسش ساده است و پاسخ میخواهد.
من در مقاله خود نگفتم شما سند مأموریت در جیب دارید. نیازی هم به چنین ادعایی نیست. من درباره کارکرد سیاسی قلم شما حرف زدم و همچنان همان را تکرار میکنم: کارکرد نوشتههای شما در عمل به سود جمهوری اسلامی تمام میشود. وقتی یک نویسنده بارها به جای تمرکز بر دشمن اصلی ایران، اعتماد عمومی به شاهزاده رضا پهلوی و جریان مشروطهخواهی را میزند، این دیگر صرفا نقد نیست؛ این عملیات فرسایش علیه بدیل ملی است. جمهوری اسلامی دقیقا همین را میخواهد: مخالفانی که به جای تمرکز بر سرنگونی حکومت، درگیر بدبینی، تردید، تخریب درونی و جنگ روانی شوند.
شما نام وحدت اپوزیسیون را به زبان میآورید، اما خروجی قلمتان وحدت نیست. خروجی آن تردیدسازی علیه جریان مشروطهخواه است. شما از انحصارطلبی میگویید، اما در عمل ستونهای جریان ملی را میزنید. شما از خطر حذف منتقدان حرف میزنید، اما خودتان با بیاعتبار کردن مشروطهخواهان، زمینه حذف سیاسی یکی از مهمترین نیروهای ضد جمهوری اسلامی را فراهم میکنید. اسم این کار نقد نیست. اسم این کار، آگاهانه یا ناآگاهانه، خدمت به روایت جمهوری اسلامی است.
آقای فرخی، طرفداری از جمهوری اسلامی همیشه با شعار مرگ بر آمریکا و دفاع مستقیم از خامنهای انجام نمیشود. گاهی با تضعیف مخالفان واقعی جمهوری اسلامی انجام میشود. گاهی با بیاعتماد کردن مردم به بدیل ملی انجام میشود. گاهی با حمله پیوسته به مشروطهخواهان انجام میشود. گاهی با زدن شاهزاده رضا پهلوی انجام میشود. گاهی با این ادعا انجام میشود که من فقط منتقدم، در حالی که نتیجه عملی آن نقد، درست همان چیزی است که جمهوری اسلامی از آن سود میبرد.
پرسش من همچنان پابرجاست و شما هنوز به آن پاسخ ندادهاید: چرا کارنامه قلم شما علیه اپوزیسیون ملی و مشروطهخواه تا این اندازه سنگین است؟ چرا جمهوری اسلامی در نوشتههای شما دشمن اصلی باقی نمیماند؟ چرا هر بار که جریان پادشاهی مشروطه و شاهزاده رضا پهلوی در جامعه قدرت میگیرند، قلم شما مأمور تولید هشدار، بدگمانی و فرسایش میشود؟ چرا شما به جای حمله پیگیر به مرکز جنایت در تهران، مدام به حاشیههای اپوزیسیون میچسبید؟
شما به آقای آرشان آذری حمله کردید، چون مقاله مرا منتشر کرده است. این کار شما نه نشانه قدرت است، نه نشانه اعتبار سیاسی. نشانه ضعف است. اگر با من مشکل دارید، به من پاسخ دهید. اگر با مقاله من مشکل دارید، بند به بند مقاله را نقد کنید. اگر میگویید تحلیل من نادرست است، نشان دهید کجای آن نادرست است. اما حمله به منتشرکننده، حمله به نام، حمله به هویت و پنهان شدن پشت واژههایی مانند اعتبار و مسئولیتپذیری، شما را از پاسخ دادن به اصل مسئله نجات نمیدهد.
مشکل اصلی ایران نه آرشان آذری است، نه امیر جاوید، نه مشروطهخواهان، نه ایرانیان برونمرزی، نه شاهزاده رضا پهلوی. مشکل اصلی ایران جمهوری اسلامی است؛ همان حکومتی که کشور را ویران کرده، جوانان را کشته، زنان را سرکوب کرده، ثروت ملی را غارت کرده، ایران را به انزوا کشانده و آینده چند نسل را نابود کرده است. هر قلمی که این اولویت را جابهجا کند، هر نامی روی خود بگذارد، در عمل کنار ملت ایران نایستاده است.
پس لطفا این بار اگر پاسخی دارید، به خود مقاله پاسخ دهید، نه به ناشر آن. من نویسنده آن نقد هستم. من گفتم کارکرد قلم شما به سود جمهوری اسلامی است. من گفتم شما به جای زدن دشمن اصلی، بیشترین فشار را روی اپوزیسیون ملی و مشروطهخواهان میگذارید. من گفتم این روش، نقد سالم نیست، بلکه فرسایش سیاسی بدیل ملی است. حالا اگر پاسخی دارید، مستقیم به همین حرفها پاسخ دهید.
امیر
جاوید
فعال سیاسی از ترکیه
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!