شاید پیش از هر بحث دیگری باید از خود بپرسیم: آیا واقعاً مشکل امروز ما اختلاف بر سر ملت، ملیت، قوم، حق تعیین سرنوشت، فدرالیسم یا تمرکز و عدم تمرکز قدرت است؟ یا مشکل اصلی این است که پس از ۴۷ سال هنوز نتوانستهایم بر سر حداقلهای مشترک برای گذار از جمهوری اسلامی به توافق برسیم؟
جمهوری اسلامی همچنان بر سر کار است. اعدام میکند، زندانی میکند، شکنجه میکند، اموال مردم را مصادره میکند و هر صدای مخالفی را سرکوب میکند. با وجود همه بحرانها و فشارها، این نظام همچنان پابرجاست. یکی از دلایل مهم این وضعیت را باید در پراکندگی و اختلاف میان نیروهای مخالف رژیم جستجو کرد.
اختلافنظر درباره بسیاری از موضوعات وجود دارد و طبیعی نیز هست. اما پرسش این است که آیا امروز زمان حل نهایی این اختلافات است؟
هیچ حزب، سازمان، شورا یا ائتلافی در شرایط کنونی نماینده منتخب مردم ایران نیست و نمیتواند درباره سرنوشت نسلهای آینده تصمیم نهایی بگیرد. وظیفه امروز، فراهم کردن شرایطی است که مردم ایران بتوانند آزادانه درباره آینده کشور تصمیم بگیرند.
از این رو، موضوعاتی مانند ساختار نهایی حکومت، حدود اختیارات حکومتهای محلی، نحوه توزیع قدرت، جایگاه زبانها و فرهنگها و دیگر مسائل اختلافبرانگیز باید به مجلس مؤسسان منتخب مردم پس از گذار از جمهوری اسلامی واگذار شود.
در عین حال، نباید از این واقعیت غافل شد که گروههای مختلف در ایران تجربههای متفاوتی از تبعیض و بیعدالتی داشتهاند. زنان، کودکان، اقلیتهای مذهبی، فعالان سیاسی و مدنی، کارگران، معلمان، دانشجویان و بسیاری از ساکنان مناطق مختلف کشور هر یک به شکلی با محرومیتها و محدودیتهایی روبهرو بودهاند.
همچنین در برخی مناطق کشور، احساس تبعیض فرهنگی، زبانی، اقتصادی یا امنیتی وجود داشته است. شنیدن این روایتها و پذیرش وجود این رنجها به معنای پذیرش یک نتیجهگیری سیاسی خاص نیست، بلکه نشانه احترام به تجربههای زیسته شهروندان است.
هیچ جریان سیاسی نباید از دیگران بخواهد که پیش از آزادی ایران، روایت تاریخی یا هویتی او را به عنوان حقیقت نهایی بپذیرند. همانگونه که هیچکس نیز نباید دردها و نگرانیهای دیگران را نادیده بگیرد.
آنچه میتواند مبنای همکاری قرار گیرد، آزادی، دموکراسی، سکولاریسم، حقوق بشر، برابری شهروندان، رفع تبعیض، احترام به تنوع فرهنگی و زبانی و حاکمیت رأی مردم است.
در گفتوگو با همه احزاب و جریانها، از جمله احزابی که همچنان مبارزه مسلحانه را بخشی از راهبرد خود میدانند، شاید مهمترین پرسش این باشد:
* خواسته مشخص شما چیست؟
* آیا اکثریت مردم ایران از آن حمایت خواهند کرد؟
* آیا موجب همگرایی بیشتر میشود یا شکافهای تازه ایجاد میکند؟
* آیا میتواند حمایت افکار عمومی و دولتهای دموکراتیک جهان را جلب کند؟
* آیا به گذار از جمهوری اسلامی کمک میکند یا آن را به تأخیر میاندازد؟
اگر نتوانیم بر سر حداقلهای مشترک همکاری کنیم، نه تنها جمهوری اسلامی از این اختلافات سود خواهد برد، بلکه نسل دیگری از ایرانیان نیز ممکن است امید خود را به امکان یک گذار دموکراتیک از دست بدهند.
امروز بیش از هر زمان دیگری به «اتحاد در تکثر» نیاز است؛ یعنی پذیرش تفاوتها، بدون تبدیل آنها به مانع همکاری.
ا. افشین جم
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!