بسام طیبی، سیاستشناس آلمانیِ سوریتبار و نویسنده کتاب "اسلامگرایی و اسلام"، ادعا می کند که " اسلامگرایی، بر خلاف اسلام، ابداعی تازه است". وی باور دارد اگر اسلام نام دین است،اما اسلامگرایی شکلی از سیاستِ دینیشده است که نمادهای مذهبی را برای اهدافی سیاسی به کار میگیرد.
به عبارت دیگر، اسلامگرایی تفسیری سیاسی از دین است که میکوشد در گستره سیاست، اسلام را به شیوهای ایدئولوژیک به کار گیرد. تمایز نهادن میان اسلام و اسلامگرایی به قصد جداکردنِ اکثریتِ مسلمان و اقلیتِ اسلامگراست. مسلمانانی که اسلام را به مثابه ایمانی دینی مینگرند میتوانند با جهان جدید آشتی کنند و از خشونت بپرهیزند. اما اسلامگرایان داستانی دیگرند و ناسازگاری آنها با جهانیان و جهان و نامسلمانان چارهناپذیر است.
بسام طیبی طی سی سال در بیش از بیست کشور اسلامی پژوهش کرده است. او میگوید همانطور که اسلام شیوهها و شاخههای گوناگون دارد، اسلامگرایی نیز پر از تنوع و رنگارنگی است؛ اما این تنوع مانع از آن نیست که نسخههای متفاوت اسلام، مشترکاتی با هم نداشته باشند.
اسلامگرایان حتا مسلمانانِ روادار و معتدل را از "امت" خارج میدانند. آنها برای تظاهر به مظلوم بودن، اصطلاح "اسلامهراسی" را رواج میدهند تا منتقدان خود را غرضورز و کینهتوز فرانمایند. عجب آن که، بسیاری از چپهای غربی نیز در رواج دادن این اصطلاح سهمی بسزا دارند. اسلامگرایان هم استعدادی شگرف در وام گرفتن اصطلاحات و ادبیات مارکسیستی و چپهای ضدامپریالیستی، از خود نشان میدهند.
بسام طیبی، با بهرهگیری از اندیشه ی هانا آرنت، اسلامگرایی را شکلی تازه از تمامیتخواهی (توتالیتاریسم) میداند؛ باوری که ممکن است نقد اسلامگرایان و نیز پارهای از غیرمسلمانان را برانگیزد.
امروزه اسلامگرایان در اردوگاهِ چپ و راست ، مدافعانی یافتهاند. برخی از چپها، تفسیری تازه از آثار سید قطب ارایه میدهند و غربستیزی او را به ستیزش با سرمایهداری تعبیر میکنند. این دسته از چپها از اسلامگرایی پشتیبانی میکنند، چون میپندارند اسلامگرایان همپیمانانِ آنها علیه امواج جهانروایی (globalization) خواهند بود. در مقابل، شماری از محافظهکاران غربی، اسلام و اسلامگرایان را به یک چوب میرانند.
یهودیستیزان چپ و راست اروپایی و نیز آمریکاستیزان نیز با اسلامگرایان در یهودیستیزی و آمریکاستیزی همدلی میکنند.
اگر شیعیان امر "تقیه " را برای مکاری به کار می برند , اسلامگرایان سنی "ایهام" یا فریب دادن کافران را به مثابه ترفندی در جنگِ عقائد روامی شمارند .
اسلام گرایان از اینکه برخی غربیها اسلامگرایی را "الاهیاتِ آزادیبخش" مینامند و بخشی از جنبش مترقیانه علیه جهانروایی میانگارند، بسیار خرسندند. از قضا اسلامگرایان بدشان نمیآید واژگانی در توصیف خود به کار گیرند که چپها و پسااستعمارگرایان در ستایش آنها خلق کردهاند. طیبی میگوید این دسته از چپها شریک جرم آن دسته از تحلیلگرایان عملگرای آمریکایی هستند که میگویند اسلامگرایان معتدل متحدان خوبی برای دولت آمریکا در سیاست خاورمیانهایاش هستند. اوبیان میکند که چرا حتا اخوان المسلمین را نیز جنبشی تمامیتخواه میداند و به کاربردن کلمهی معتدل دربارهی آنها را سوء فهم میشناسد.
اما برای تمایز اسلام گرایی از اسلام, شش مقوله را مورد کنکاش قرار می دهیم :
۱-• در اسلامگرایی، اسلام به مثابه نظام اسلامی و دولت تفسیر میشود.
۲-• در اسلامگرایی، یهودیان بزرگترین دشمنان مسلمانان هستند که مدام در پی توطئه علیه آناناند. اسلامگرایان باور دارند یهودیان به دنبال تحمیل نظمی یهودی بر جهاناند که با آرمان اسلامگرایان ناسازگار است.
۳-• بهرهگیری اسلامگرایان از ابزارها و سازوکارهای دموکراتیک برای اهدافی تمامیتخواهانه و ضد دموکراتیک.
۴-• دگردیسی مفهوم کلاسیک جهاد به جهادگرایی تروریستی
۵-• ابداع مفهوم تازهای از شریعت
۶-• مقوله "جوهر" یا "اصالت" که نقشی تعیینکننده در شکل دادن به نگاه اسلامگرایان درباره عرفیکردن (سکولاریزاسیون) و عرفیزدایی (اسلامیکردن) دارد.
اسلامگرایی، یک جماعتِ خیالی و متوهم را با عنوان "امت" فرض میگیرد. اسلامگرایی، دین و دولت را به هم پیوند میدهد؛ ان هم در نظمی سیاسی که شالوده آن شریعت است. درست است که بسیاری عقائد اسلامگرایان با باورهای مسلمانان یکی است، اما آن عقائد مشترک در زمینهها و چارچوبهای متفاوتی به کارگرفته میشوند و معنا پیدا میکنند. بسیاری اصول در سنت اسلامی در حاشیه قرار دارد اما در اسلامگرایی در کانون نشسته است؛ و به عکس.
ادامه دارد ...
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!