این مقاله مدتی پیش نگاشته شده بود، اما انتشار آن را به تعویق انداختم تا فرصت کافی برای رهبر جنبش فراهم شود تا ضمن مرزبندی روشن با کمپینهای ناکام گذشته، عملکرد کمپینهای اجراشده را مورد نقد و ارزیابی قرار دهد و مسئولیت اشتباهات سیاسی رخداده را، چه در سطح شخصی و چه در سطح تیم مشاوران خود، بپذیرد.
اکنون که آشکار شده است ارادهای برای خودانتقادی، بازنگری در تصمیمات گذشته و پاسخگویی نسبت به پیامدهای آنها از سوی ایشان و حلقه مشاورانشان وجود ندارد، و در شرایطی که کشور زیر حملات و بمباران نظامی قدرتهای متخاصم قرار گرفته است، ادامه این سکوت و تأخیر در انتشار را روا نمیدانم.
از اینرو، این نوشته را منتشر میکنم، به امید آنکه ادای سهمی هرچند اندک در انجام وظیفه تاریخی و مسئولیت شهروندی خود کرده باشم.
تاریخ سیاست، تنها تاریخ پیروزیها نیست، تاریخ تصمیمها، خطاها و نحوه مواجهه رهبران با پیامدهای آن تصمیمها نیز هست. آنچه رهبران را از یکدیگر متمایز میکند، تعداد پیروزیهایشان نیست، بلکه رفتار آنان در لحظهای است که واقعیت با محاسباتشان فاصله میگیرد.
رهبران بزرگ کسانی نیستند که هرگز اشتباه نمیکنند، چنین انسانی در عرصه سیاست وجود ندارد. تفاوت رهبران ماندگار با دیگران در این است که وقتی خطایی رخ میدهد، آیا شجاعت نگاه کردن به حقیقت را دارند یا تلاش میکنند شکست را پشت دیوار دشمنان، شرایط، رقبا یا عوامل بیرونی پنهان کنند.
"پذیرش مسئولیت، نشانه ضعف یک رهبر نیست، نشانه بلوغ سیاسی اوست".
رهبری تنها به معنای سخنرانی، حضور رسانهای یا دعوت مردم به حرکت نیست. رهبری یعنی تصمیمگیری بر اساس اطلاعات درست، انتخاب افراد شایسته، سنجش خطرها و در نهایت پذیرفتن پیامدهای تصمیمهایی که میتواند بر زندگی هزاران یا میلیونها انسان اثر بگذارد.
از همین منظر، امروز این پرسش درباره شاهزاده رضا پهلوی نیز مطرح است، نه از سر دشمنی شخصی و نه با هدف نفی جایگاه سیاسی او، بلکه از زاویهای که هر چهره سیاسی مدعی رهبری باید با آن روبهرو شود: مسئولیت در برابر تصمیمها، ارزیابیها و نتایجی که از آنها به وجود میآید.
در سالهای اخیر، فضای سیاسی پیرامون مخالفان رژیم جنایتکار اسلامی با موجی از امید، انتظار و وعده همراه بوده است.
تحلیلهایی درباره میزان نارضایتی در ساختارهای حکومتی، احتمال ریزش نیروهای نظامی، تواناییهای ارتباطی معترضان، امکان سازماندهی داخلی و میزان حمایتهای خارجی مطرح می شد.
همچنین روایتهایی درباره جدا شدن شمار زیادی از نیروهای نظامی از حکومت، ورود تجهیزات ارتباطی مانند استارلینک به کشور و امکان تضعیف برخی ابزارهای کنترلی رژیم اسلامی هر روزه در شبکه های تلویزیونی به کرات شنیده می شد.
مجموعه این تحلیلها در میان بخشی از جامعه این تصور را ایجاد کرد که شرایط به نقطهای رسیده است که تغییر سیاسی در آیندهای نزدیک امکانپذیر خواهد بود و هزینه جانی و مالی این مسیر کمتر از گذشته خواهد بود.
بسیاری از مردم، به دلیل نارضایتی عمیق از رژیم اسلامی و همچنین با اعتماد به تحلیلها و سخنان چهرههایی که خود را رهبران یا سخنگویان جریان مخالف معرفی میکردند، وارد میدان شدند.
اما نتیجه، مطابق با بخشی از این انتظارات پیش نرفت.
حکومت سراسر نکبت اسلامی توان سرکوب گسترده خود را حفظ کرد. شمار زیادی از شهروندان جان باختند، بسیاری بازداشت و سپس اعدام شدند و خانوادههای زیادی داغدار شدند.
در مقابل، بخش قابل توجهی از پیشبینیها و امیدهایی که در فضای سیاسی ایجاد شده بود، تحقق پیدا نکرد.
در چنین شرایطی، یک پرسش اساسی مطرح میشود: اگر بخشی از ارزیابیها اشتباه بوده است، مسئولیت آن بر عهده چه کسی است؟
رهبر سیاسی نمیتواند تنها در زمان پیروزیها در مرکز توجه باشد و در زمان شکستها خود را جدا از نتایج تصمیمها بداند. وقتی مردم با اعتماد به سخنان یک رهبر دست به انتخابهای پرهزینه میزنند، آن رهبر دیگر صرفاً یک تحلیلگر سیاسی به سان من نیست، او در برابر پیامدهای اخلاقی و سیاسی آن تصمیمها مسئول است.
البته هیچ رهبری همه اطلاعات را شخصاً در اختیار ندارد. همه رهبران سیاسی به مشاوران، کارشناسان و تیمهای تصمیمسازی وابستهاند. اما دقیقاً به همین دلیل، انتخاب مشاوران یکی از مهمترین مسئولیتهای یک رهبر است.
اگر مشاوران، اطلاعات ناقص، تحلیلهای خوشبینانه یا ارزیابیهای غیرواقعی ارائه کنند و یک رهبر بر اساس آن تصمیم بگیرد، مسئولیت تنها متوجه مشاوران نیست. رهبر باید توانایی تشخیص میان تحلیل واقعبینانه و امیدهای غیرمستند را داشته باشد. او باید بداند که در سیاست، اشتباه یک مشاور میتواند به هزینهای واقعی برای مردم تبدیل شود.
از این رو، پذیرش مسئولیت تنها با یک جمله عذرخواهی کامل نمیشود. رهبر مسئول، پس از پذیرش خطا باید ریشههای آن خطا را نیز بررسی کند. اگر مشخص شود افرادی در حلقه تصمیمسازی، اطلاعات نادرست دادهاند، واقعیت را پنهان کردهاند یا به دلیل منافع شخصی و سیاسی، رهبر را به سمت ارزیابیهای اشتباه سوق دادهاند، ادامه همکاری با چنین افرادی خود تبدیل به یک خطای تازه خواهد شد.
رهبرانی که میخواهند اعتماد عمومی را حفظ کنند، نه تنها باید شجاعت گفتن "اشتباه کردم" را داشته باشند، بلکه باید شجاعت اصلاح ساختار اطراف خود را نیز داشته باشند. گاهی مسئولیتپذیری یعنی عذرخواهی از مردم, و گاهی یعنی کنار گذاشتن کسانی که در شکلگیری یک تصمیم نادرست نقش داشتهاند.
تاریخ سیاست نمونههای فراوانی از چنین لحظاتی دارد. پس از شکست عملیات خلیج خوکها در کوبادر سال ۱۹۶۱، جان اف. کندی مسئولیت نهایی شکست را پذیرفت و آن را تنها به گردن سازمانها یا مشاوران خود نینداخت. اهمیت این رفتار در آن بود که نشان داد رهبر واقعی، حتی اگر خطا از سوی دیگران آغاز شده باشد، مسئولیت نهایی جایگاه خود را درک میکند.
در نظامهای سیاسی بالغ، اعتراف به اشتباه پایان اعتبار سیاسی نیست, گاهی آغاز بازسازی اعتماد است. سیاستمداری که میگوید "در این ارزیابی اشتباه کردم" در حقیقت به مردم احترام میگذارد و آنان را شایسته شنیدن حقیقت میداند.
اما اعتماد عمومی زمانی دوباره شکل میگیرد که اعتراف به اشتباه با اصلاح همراه باشد. مردم تنها نمیخواهند بدانند چه اتفاقی افتاده است،آنان میخواهند بدانند آیا از آن اتفاق درس گرفته شده است یا نه. آیا افراد مسئول در تصمیمگیریهای نادرست همچنان در جایگاه خود باقی خواهند ماند یا رهبر آماده اصلاح تیم و مسیر خود است؟
یکی از بزرگترین آسیبهای سیاست در خاورمیانه، فرهنگ مصونیت رهبران از خطاست. در بسیاری از نظامهای سیاسی، رهبران هرگز اشتباه نمیکنند، نه به این دلیل که خطایی ندارند، بلکه به این دلیل که هیچگاه حاضر نیستند آن را بپذیرند. همیشه دیگری مقصر است: دشمن، رسانه، مردم، شرایط یا اطرافیان.
نتیجه چنین فرهنگی، از بین رفتن اعتماد عمومی است.
اگر قرار است آینده ایران بر پایه ارزشهای دموکراتیک بنا شود، نیروهای سیاسی مخالف رژیم اسلامی نیز باید از همین امروز با معیارهای متفاوتی رفتار کنند.
جامعهای دموکراتیک نیازمند رهبرانی نیست که خود را مقدس و بیخطا نشان دهند، بلکه نیازمند رهبرانی است که خود را پاسخگو، قابل نقد و آماده اصلاح بدانند.
مردمی که هزینه دادهاند، حق دارند بدانند تصمیمهایی که آنان را به میدان آورد، بر چه اساسی گرفته شده بود. آنان حق دارند درباره منابع اطلاعات، نقش مشاوران و روند تصمیمگیری سؤال کنند.
پاسخ دادن به این پرسشها تخریب یک رهبر نیست،بلکه بخشی از شکلگیری یک فرهنگ سیاسی سالم است.
پرسش اصلی امروز این نیست که آیا شاهزاده رضا پهلوی اشتباه کرده است یا خیر. هر انسان سیاسی ممکن است اشتباه کند. پرسش اصلی این است که اگر خطایی در ارزیابیها، تصمیمها یا انتخاب مشاوران رخ داده است، آیا او حاضر است مسئولیت آن را بپذیرد، از مردم پوزش بخواهد و برای جلوگیری از تکرار آن، اصلاحات لازم را انجام دهد؟
شجاعت یک رهبر تنها در دعوت مردم به مبارزه، ایستادگی در برابر مخالفان یا سخن گفتن از آینده معنا پیدا نمیکند. شجاعت واقعی در لحظهای آشکار میشود که یک رهبر در برابر همان مردمی که به او اعتماد کردهاند بایستد و بگوید:
"اگر در محاسباتم اشتباهی کردم، مسئولیت آن را میپذیرم، و اگر کسانی مرا به مسیر اشتباه هدایت کردند، وظیفه اصلاح این مسیر و کنار گذاشتن آنان را نیز بر عهده میگیرم"
تاریخ معمولاً رهبرانی را به یاد میآورد که نه به دلیل بیخطا بودن، بلکه به دلیل صداقت، شجاعت و مسئولیتپذیری در برابر خطاهایشان ماندگار شدهاند.
و در پایان قابل ذکر است: اگر شاهزاده به توصیههای ملیگرایان، مشروطهخواهان و دلسوزان ایران عزیز عمل میکرد و بهجای ورود مستقیم به عرصه اجرایی، جایگاه خود را در چارچوب یک پادشاه مشروطه تعریف میکرد، شاید مسیر تحولات سیاسی به شکل دیگری رقم میخورد.
او میتوانست با ایفای نقش نمادین پادشاه مشروطه، به اتحاد نیروهای مختلف اپوزیسیون کمک کند و بر روند فعالیتهای سیاسی آنان از جایگاه یک نهاد فراگیر و فراتر از جناحها نظارت داشته باشد.
اما ورود به عرصه تصمیمگیریهای اجرایی و سیاسی روزمره و قرار گرفتن عملی در نقش رهبر یک جناح خاص سیاسی
بهویژه در شرایطی که هنوز اجماع گستردهای میان جریانهای مخالف شکل نگرفته بود، باعث شد مسئولیت مستقیمتری در قبال نتایج این رویکردها متوجه او شود. از این منظر، شاید امروز نیازی به عذرخواهی از شهروندان یا پذیرش برخی اشتباهات سیاسی احساس نمیشد، زیرا نقش او بهعنوان یک پادشاه مشروطه میتوانست محدود به حفظ انسجام، ایجاد اعتماد و نمایندگی یک چارچوب ملی باشد، نه حضور مستقیم در منازعات اجرایی و سیاسی.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
جناب فرخی گرامی، یادداشت شما…
جناب فرخی گرامی،
یادداشت شما را با دقت مطالعه کردم. به اعتقاد من، یکی از ارزشمندترین ویژگیهای این نوشته، تلاش برای طرح موضوعی است که در فرهنگ سیاسی ایران کمتر به آن پرداخته شده است؛ یعنی اصل «پاسخگویی رهبران سیاسی». این اصل، نهتنها یکی از ارکان نظامهای دموکراتیک است، بلکه معیار مهمی برای سنجش بلوغ سیاسی هر جریان نیز به شمار میآید. از این منظر، طرح این بحث را اقدامی مثبت و ضروری میدانم.
با این حال، به نظر میرسد مقاله ظرفیت آن را دارد که از منظر روششناسی تحلیل سیاسی نیز غنیتر شود.
نخست آنکه، مقاله بر یک اصل عام و قابل دفاع استوار است: هر فردی که در جایگاه رهبری قرار میگیرد، باید مسئولیت تصمیمها، ارزیابیها و پیامدهای آنها را بپذیرد. این اصل، محدود به شخص یا جریان خاصی نیست و باید درباره همه نیروهای سیاسی، بدون استثنا، بهکار گرفته شود. اگر این جهانشمول بودن معیار در متن پررنگتر شود، مقاله بیش از پیش از شائبه شخصی بودن فاصله خواهد گرفت و به یک نقد نهادی و روشمند تبدیل خواهد شد.
نکته دوم، تفکیک میان «اصل مسئولیتپذیری» و «اثبات مسئولیت» است. اصل مسئولیتپذیری، یک اصل هنجاری و پذیرفتهشده در علوم سیاسی است؛ اما انتساب مسئولیت به یک فرد مشخص، نیازمند شواهد، مستندات و تحلیل علّی دقیق است. هرچه این پیوند میان ادعا و شواهد روشنتر و مستندتر باشد، استدلال نیز استحکام بیشتری پیدا خواهد کرد.
به همین دلیل، شاید مناسب باشد در کنار اشاره کلی به «تحلیلهای نادرست» یا «برآوردهای اشتباه»، نمونههای مشخصی از تصمیمها، مواضع یا کمپینهایی که مبنای این نقد هستند نیز مورد بررسی قرار گیرند. این کار، امکان ارزیابی علمیتر و منصفانهتر را برای خواننده فراهم میکند.
از سوی دیگر، تحولات سیاسی، بهویژه در جوامعی مانند ایران، معمولاً محصول تعامل مجموعهای از عوامل ساختاری و کنشگران متعدد هستند. ظرفیتهای حکومت، شدت و شیوه سرکوب، شرایط اقتصادی و اجتماعی، اختلافات درون اپوزیسیون، مداخلات و ملاحظات بینالمللی، وضعیت افکار عمومی و دهها عامل دیگر، همگی در شکلگیری نتایج سیاسی نقش دارند. ازاینرو، تحلیل زمانی جامعتر خواهد بود که سهم هر یک از این عوامل نیز در کنار نقش رهبران سیاسی مورد توجه قرار گیرد.
همچنین شاید بتوان میان «ایجاد امید و امیدآفرینی سیاسی» و «هدایت مستقیم رفتار جامعه» تمایز بیشتری قائل شد. تجربه جنبشهای اجتماعی نشان میدهد که تصمیم شهروندان برای حضور در عرصههای اعتراضی، معمولاً حاصل ترکیب عوامل گوناگون است و بهندرت میتوان آن را صرفاً به سخنان یا تحلیلهای یک رهبر یا یک جریان نسبت داد. پرداختن به این تمایز، تحلیل را از نگاه تکعاملی دور کرده و به واقعیتهای پیچیده جامعه ایران نزدیکتر میکند.
بخش مربوط به نقش مشاوران نیز از بخشهای قابل تأمل مقاله است. شاید بتوان این بحث را با یک پرسش تکمیل کرد: در شرایطی که دسترسی به اطلاعات مستقل و دقیق درباره وضعیت درون حکومت بسیار محدود است، چگونه میتوان میان خطاهای ناشی از ضعف در قضاوت و خطاهایی که محصول کمبود اطلاعات یا پیچیدگی شرایط هستند، مرز روشنی ترسیم کرد؟ پرداختن به این موضوع، نگاه مقاله را متوازنتر خواهد ساخت.
در بخش پایانی نیز دیدگاهی درباره نقش نمادین شاهزاده رضا پهلوی در قالب یک پادشاه مشروطه مطرح شده است. این بخش از نظر نظری قابل بحث است، اما شاید اگر بهعنوان یک پیشنهاد سیاسی یا یک سناریوی ممکن برای آینده مطرح شود، بیش از آنکه نتیجهای قطعی از مباحث پیشین تلقی شود، زمینه گفتوگوی بیشتری را فراهم آورد. زیرا این موضوع، خود محل اختلاف دیدگاههای گوناگون در میان نیروهای سیاسی ایران است.
در مجموع، به باور من، مهمترین ارزش این نوشته، تأکید بر ضرورت پاسخگویی رهبران سیاسی است؛ اصلی که اگر به یک معیار عمومی تبدیل شود و همه جریانهای سیاسی را، بدون توجه به گرایش ایدئولوژیک یا پایگاه اجتماعی آنان، دربرگیرد، میتواند گامی مؤثر در شکلگیری فرهنگ سیاسی دموکراتیک در ایران باشد.
در عین حال، هرچه تحلیلها بر مستندات عینی، شواهد قابل بررسی، تحلیل چندعاملی و تفکیک دقیق میان اصول هنجاری و داوریهای تجربی استوار باشند، هم از منظر علمی استحکام بیشتری خواهند یافت و هم زمینه گفتوگوی سازندهتری را میان دیدگاههای مختلف فراهم خواهند کرد.
به گمان من، امروز بیش از آنکه جامعه ایران به صدور احکام قطعی درباره اشخاص نیاز داشته باشد، به شکلگیری معیارهای مشترکی برای ارزیابی رهبری سیاسی، مسئولیتپذیری، پاسخگویی و نقد منصفانه نیازمند است؛ معیارهایی که بتوانند درباره همه افراد و همه جریانهای سیاسی، بدون استثنا، به یک اندازه به کار گرفته شوند.
با احترام، اسماعیل مرادی
نقد مستند یا تلاشی برای…
نقد مستند یا تلاشی برای درمان و تسکین نگرانیهای سیاسی بهرام فرخی ؟
https://iranglobal.info/fa/node/202208
هوشنگ اسدی سوادکوهی
▪️بهرام فرخی در نوشتهاش تحت عنوان "شجاعت و صداقت یک رهبر: آزمون بزرگ سیاست، پذیرش مسئولیت است" تقریباً همه ویژگیهایی را که برای یک رهبر سیاسی برمیشمارد، بهدرستی و با جزئیات مطرح میکند؛ اما آنجا که باید میان این پندها و نقش واقعی رضا پهلوی ارتباطی روشن برقرار کند، به نظر من موفق نیست.
او در کلیگوییهای خود جدی است و چنین القا میکند که خطا یا خطاهایی رخ داده، رهنمودهای نادرستی ارائه شده و مسیر مبارزه به نتیجه مورد انتظار نرسیده است. اما هنگامی که نوبت به تعیین مسئولیت میرسد، راه را برای انتساب این ناکامیها به پهلوی باز میگذارد؛ گویی شاهزاده میتوانست با عمل بر اساس تصورات و پیشفرضهای فرخی، هم جایگاه خود را از آسیبها مصون نگه دارد و هم روند اتحاد نیروهای اپوزیسیون را تسهیل کند.
▪️از آنجا که این تصویر ایدهآل تحقق نیافته و اجزای این معادله چندمجهولی نه با آرزوها و نه با واقعیتهای پیچیده میدان سیاست منطبق نشدهاند، چنین نتیجهگیری میشود که انتقاد از شاهزاده طبیعی و موجه است.
▪️با همسرم درباره مقاله فرخی گفتوگوی کوتاهی داشتم و درباره این ادعای نویسنده که گویا شاهزاده خود را انتقادناپذیر میبیند و... صحبت کردیم.
همسرم روی نکتهای انگشت گذاشت که برایم جالب بود. او گفت، نقل به مضمون:
▪️ «اگر ترامپ جلوی نتانیاهو را نمیگرفت و اسرائیل فرصت مییافت از مبارزات خیابانی مردم پشتیبانی کند، مردم با رهبری شاهزاده میتوانستند روند براندازی را تا پایان پیش ببرند. در آن صورت، فرخی نهتنها حرفی برای انتقاد نداشت، بلکه حتی میتوانست ممنوندار پهلوی نیز باشد. حالا که موفقیتی حاصل نشده است، امثال او به دنبال مقصر میگردند.» پایان اشاره همسرم.
▪️ حال میخواهم از زاویه دیگری به موضوع نگاه کنم. فرض کنیم شرایطی فراهم شود که شاهزاده را در جایگاه متهم، در یک دادگاه عادلانه بنشانیم. از یک سو، وکلایی از نسلهای مختلف، از فعالان سابق چپ گرفته تا نسل زد، از خانوادههای دادخواه تا زندانیان سیاسی، برای دفاع از او حضور داشته باشند و از سوی دیگر، دادستان با همراهی مخالفان مجموعهای از اتهامات را مطرح کند. طبیعی است که در چنین وضعیتی، میان دو اردوگاه سیاسی، شاهد جدالی حقوقی و سخت خواهیم بود.
▪️ من نمیخواهم درباره رأی نهایی چنین دادگاهی حدس بزنم. پرسش من این است که آیا دادستان میتواند سند، نوشته یا اعترافی ارائه کند که نشان دهد متهم اصلی، یعنی شخص رضا پهلوی، برای خود نقشی فراتر از «رهبری دوران گذار» و کمک به مردم برای رسیدن به صندوق رأی قائل شده است؟
▪️ اینکه میلیونها نفر او را پادشاه آینده میخواهند، لزوماً ارتباطی با برداشت و تعریف خود او از نقشی که امروز بر عهده گرفته است، ندارد. او نه وظیفهای دارد و نه حقی که در برابر مردم بایستد و از آنان بخواهد از شاهخواهی خود دست بکشند. اما خود او حق دارد از سوگندی که به عنوان شاهزاده در برابر میهنش خورده است، دست بکشد. با توجه به شناختی که از او، میهندوستیاش و مسئولیتی که برای خود تعریف کرده داریم، میدانیم که او این ظرفیت تاریخی را در خدمت مردم قرار خواهد داد. فرخی نیز این میهندوستی و ظرفیت ملی شاهزاده را بهخوبی میشناسد و با آن همراه است.
▪️ مهمترین اتهامی که علیه او مطرح میشود، در واقع اعتراض به ورود شاهزاده به عرصه سیاسی و پذیرفتن نقش رهبری دوران گذار است. بسیاری از اتهامات فرخی، به دلیل فقدان مستندات، از منظر حقوقی و منطقی موضوعیت خود را از دست میدهند و بیشتر رنگ و بوی احساسی پیدا میکنند.
▪️ اگر برای لحظهای بپذیریم که او رهبری سیاسی و خطاکار است و این خطاها را نیز به زبان نمیآورد و اجازه میدهد دیگران برایش مسیر و تفسیر بسازند، باز هم اثبات چنین ادعایی در یک دادگاه حقوقی، بدون ارائه مستندات معتبر، بسیار دشوار خواهد بود. نمیگویم چنین چیزی مطلقاً رخ نداده است، اما به همان اندازه معتقدم که اثبات آن بدون شواهد روشن ممکن نیست. در نهایت، آنچه باقی میماند بیش از آنکه سند و مدرک باشد، مجموعهای از آرزوها، تصورات و انتظارات آقای فرخی است.
▪️ من، به عنوان فردی مستقل که کوچکترین اهمیتی به شکل حکومت نمیدهم و هر هفته در تظاهرات شرکت میکنم و فریاد «پاینده ایران» سر میدهم، دلسوزی و نگرانی فرخی را درک میکنم. اما آنچه در نوشته او میبینم، بیشتر تلاشی برای درمان و تسکین نگرانیهای سیاسی است تا نقدی مستند و واقعبینانه از صحنه پیچیده، پرتنش و بغرنج مبارزه مردم ایران.
بهرام فرخی از پادشاهی مشروطه…
بهرام فرخی از پادشاهی مشروطه دفاع نمیکند.
او از نسخهای خنثی، تزئینی و بیاثر از شاهزاده رضا پهلوی دفاع میکند. میگوید شاهزاده باید فقط نماد باشد، در مبارزه سیاسی دخالت نکند، رهبری نکند، تصمیم نگیرد و عملاً میدان را به همان اپوزیسیون پراکنده و ورشکستهای واگذار کند که نزدیک به نیم قرن نتوانسته جایگزینی جدی برای جمهوری اسلامی بسازد.
این پرسش کاملاً بجاست که چرا یک چهره برخاسته از تفکر چپ، ناگهان نگران تعریف دقیق وظایف پادشاه مشروطه شده است؟ اگر واقعاً دغدغهاش مشروطه بود، باید از حق مردم برای انتخاب نظام آینده و از نقش شاهزاده رضا پهلوی در دوران گذار دفاع میکرد، نه اینکه با مبهمترین اتهامات، مشاوران او را متهم و شخص شاهزاده را وادار به عذرخواهی کند.
فرخی حتی یک تصمیم مشخص، یک وعده روشن یا یک سند قابل بررسی ارائه نمیدهد، اما از شاهزاده میخواهد مسئولیت بپذیرد. مسئولیت کدام تصمیم؟ عذرخواهی بابت کدام اقدام؟ کنار گذاشتن کدام مشاور و بر اساس کدام مدرک؟ این دیگر نقد مسئولانه نیست؛ ابتدا حکم صادر شده و سپس دنبال متهم میگردد.
پس مسئله اصلی این نیست که او لفظ پادشاهی مشروطه را به زبان میآورد. مسئله این است که پادشاهی مورد نظر او، پادشاهی بدون قدرت سیاسی، بدون نقش دوران گذار و بدون امکان رهبری است. چنین الگویی نه شاهزاده رضا پهلوی را تقویت میکند و نه مبارزه مردم را؛ فقط مؤثرترین چهره مخالف جمهوری اسلامی را از میدان خارج میکند. همین نتیجه است که نوشته او را، آگاهانه یا ناآگاهانه، در جهت منافع بقای جمهوری اسلامی قرار میدهد.
به Kevin Soltani
به Kevin Soltani
با این منطق منحرف، هر رهبر آزادیخواهی که مردم را به ایستادگی در برابر دیکتاتوری دعوت کند، باید بهجای دیکتاتور بابت کشتار مردم عذرخواهی کند. یعنی مأمور جمهوری اسلامی شلیک کند، فرماندهان حکومت دستور قتل بدهند، زندانها از معترضان پر شود، اما شما شاهزاده رضا پهلوی را روی صندلی متهم بنشانید. این دیگر نقد سیاسی نیست، بلکه جابهجا کردن آگاهانه جای قاتل و قربانی است.
شاهزاده رضا پهلوی درباره سخنان و تصمیمهای خودش پاسخگوست، اما مسئول گلوله، شکنجه و اعدام جمهوری اسلامی نیست. مسئول هر قطره خون، کسی است که فرمان داده، شلیک کرده و سرکوب را سازمان داده است. کسی که مسئولیت جنایت دیکتاتور را متوجه رهبر مخالف میکند، عملاً همان روایتی را تکرار میکند که دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی سالها برای ترساندن مردم ساخته است: اعتراض نکنید، مقاومت نکنید، زیرا اگر حکومت شما را کشت، تقصیر کسی است که به آزادی دعوتتان کرده است.
این استدلال فقط بیمنطق نیست، از نظر اخلاقی نیز شرمآور است. پیش از آنکه از شاهزاده عذرخواهی بخواهید، از خودتان بپرسید چرا قاتل را از مرکز بحث کنار گذاشته و تمام خشم خود را متوجه کسی کردهاید که در کنار مردم ایستاده است. آیا مشکل شما واقعاً کشتار مردم است یا این است که مردم دعوت شاهزاده رضا پهلوی را شنیده و علیه جمهوری اسلامی برخاستهاند؟
Kevin Soltani
Kevin Soltani
·
رخدادهای ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ یک پرسش اساسی را پیش روی افکار عمومی قرار داد: از کسی که خود را در جایگاه رهبری سیاسی قرار میدهد، چه انتظاری باید داشت؟
پاسخ روشن است؛ نه بیخطا بودن، بلکه مسئولیتپذیری. اگر فراخوانی بر پایه محاسبات نادرست صادر شده و مردم بر اساس آن هزینه دادهاند، انتظار طبیعی این است که رهبر درباره آن توضیح دهد، مسئولیت بپذیرد و از اشتباهات خود درس بگیرد.
اما تا آنجا که در مواضع علنی دیده شده، رضا پهلوی هیچگاه مسئولیت سیاسی اینگونه تصمیمها را نپذیرفته و درباره آنها پاسخگو نبوده است. رهبری، تنها دعوت مردم به میدان نیست؛ شجاعت واقعی، پذیرفتن مسئولیت پیامدهای همان دعوتهاست.