▪️بهرام فرخی در نوشتهاش تحت عنوان "شجاعت و صداقت یک رهبر: آزمون بزرگ سیاست، پذیرش مسئولیت است" تقریباً همه ویژگیهایی را که برای یک رهبر سیاسی برمیشمارد، بهدرستی و با جزئیات مطرح میکند؛ اما آنجا که باید میان این پندها و نقش واقعی رضا پهلوی ارتباطی روشن برقرار کند، به نظر من موفق نیست.
او در کلیگوییهای خود جدی است و چنین القا میکند که خطا یا خطاهایی رخ داده، رهنمودهای نادرستی ارائه شده و مسیر مبارزه به نتیجه مورد انتظار نرسیده است. اما هنگامی که نوبت به تعیین مسئولیت میرسد، راه را برای انتساب این ناکامیها به پهلوی باز میگذارد؛ گویی شاهزاده میتوانست با عمل بر اساس تصورات و پیشفرضهای فرخی، هم جایگاه خود را از آسیبها مصون نگه دارد و هم روند اتحاد نیروهای اپوزیسیون را تسهیل کند.
▪️از آنجا که این تصویر ایدهآل تحقق نیافته و اجزای این معادله چندمجهولی نه با آرزوها و نه با واقعیتهای پیچیده میدان سیاست منطبق نشدهاند، چنین نتیجهگیری میشود که انتقاد از شاهزاده طبیعی و موجه است.
▪️با همسرم درباره مقاله فرخی گفتوگوی کوتاهی داشتم و درباره این ادعای نویسنده که گویا شاهزاده خود را انتقادناپذیر میبیند و... صحبت کردیم.
همسرم روی نکتهای انگشت گذاشت که برایم جالب بود. او گفت، نقل به مضمون:
▪️ «اگر ترامپ جلوی نتانیاهو را نمیگرفت و اسرائیل فرصت مییافت از مبارزات خیابانی مردم پشتیبانی کند، مردم با رهبری شاهزاده میتوانستند روند براندازی را تا پایان پیش ببرند. در آن صورت، فرخی نهتنها حرفی برای انتقاد نداشت، بلکه حتی میتوانست ممنوندار پهلوی نیز باشد. حالا که موفقیتی حاصل نشده است، امثال او به دنبال مقصر میگردند.» پایان اشاره همسرم.
▪️ حال میخواهم از زاویه دیگری به موضوع نگاه کنم. فرض کنیم شرایطی فراهم شود که شاهزاده را در جایگاه متهم، در یک دادگاه عادلانه بنشانیم. از یک سو، وکلایی از نسلهای مختلف، از فعالان سابق چپ گرفته تا نسل زد، از خانوادههای دادخواه تا زندانیان سیاسی، برای دفاع از او حضور داشته باشند و از سوی دیگر، دادستان با همراهی مخالفان مجموعهای از اتهامات را مطرح کند. طبیعی است که در چنین وضعیتی، میان دو اردوگاه سیاسی، شاهد جدالی حقوقی و سخت خواهیم بود.
▪️ من نمیخواهم درباره رأی نهایی چنین دادگاهی حدس بزنم. پرسش من این است که آیا دادستان میتواند سند، نوشته یا اعترافی ارائه کند که نشان دهد متهم اصلی، یعنی شخص رضا پهلوی، برای خود نقشی فراتر از «رهبری دوران گذار» و کمک به مردم برای رسیدن به صندوق رأی قائل شده است؟
▪️ اینکه میلیونها نفر او را پادشاه آینده میخواهند، لزوماً ارتباطی با برداشت و تعریف خود او از نقشی که امروز بر عهده گرفته است، ندارد. او نه وظیفهای دارد و نه حقی که در برابر مردم بایستد و از آنان بخواهد از شاهخواهی خود دست بکشند. اما خود او حق دارد از سوگندی که به عنوان شاهزاده در برابر میهنش خورده است، دست بکشد. با توجه به شناختی که از او، میهندوستیاش و مسئولیتی که برای خود تعریف کرده داریم، میدانیم که او این ظرفیت تاریخی را در خدمت مردم قرار خواهد داد. فرخی نیز این میهندوستی و ظرفیت ملی شاهزاده را بهخوبی میشناسد و با آن همراه است.
▪️ مهمترین اتهامی که علیه او مطرح میشود، در واقع اعتراض به ورود شاهزاده به عرصه سیاسی و پذیرفتن نقش رهبری دوران گذار است. بسیاری از اتهامات فرخی، به دلیل فقدان مستندات، از منظر حقوقی و منطقی موضوعیت خود را از دست میدهند و بیشتر رنگ و بوی احساسی پیدا میکنند.
▪️ اگر برای لحظهای بپذیریم که او رهبری سیاسی و خطاکار است و این خطاها را نیز به زبان نمیآورد و اجازه میدهد دیگران برایش مسیر و تفسیر بسازند، باز هم اثبات چنین ادعایی در یک دادگاه حقوقی، بدون ارائه مستندات معتبر، بسیار دشوار خواهد بود. نمیگویم چنین چیزی مطلقاً رخ نداده است، اما به همان اندازه معتقدم که اثبات آن بدون شواهد روشن ممکن نیست. در نهایت، آنچه باقی میماند بیش از آنکه سند و مدرک باشد، مجموعهای از آرزوها، تصورات و انتظارات آقای فرخی است.
▪️ من، به عنوان فردی مستقل که کوچکترین اهمیتی به شکل حکومت نمیدهم و هر هفته در تظاهرات شرکت میکنم و فریاد «پاینده ایران» سر میدهم، دلسوزی و نگرانی فرخی را درک میکنم. اما آنچه در نوشته او میبینم، بیشتر تلاشی برای درمان و تسکین نگرانیهای سیاسی است تا نقدی مستند و واقعبینانه از صحنه پیچیده، پرتنش و بغرنج مبارزه مردم ایران.
مقاله بهرام فرخی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
جناب اسدی گرامی، نقد شما را…
جناب اسدی گرامی،
نقد شما را با دقت مطالعه کردم. به نظر من، یکی از نقاط قوت آن، تأکید بر ضرورت استناد و پرهیز از انتساب مسئولیت بدون شواهد کافی است. این نکته، از منظر روششناسی، قابل دفاع است و هر نقد سیاسی برای آنکه اعتبار بیشتری داشته باشد، باید بر دادهها و مستندات روشن تکیه کند.
با این حال، به گمان من، نقد شما نیز در چند بخش میتواند دقیقتر و منسجمتر باشد.
نخست آنکه، بخش مهمی از استدلال شما بر یک فرضیه استوار شده است؛ فرضیهای که از گفتوگوی نقلشده از همسرتان آغاز میشود: اگر ترامپ مانع نتانیاهو نمیشد، اگر اسرائیل فرصت بیشتری پیدا میکرد، اگر از اعتراضات خیابانی حمایت میشد، شاید روند براندازی به نتیجه میرسید و در آن صورت امروز کسی از رضا پهلوی انتقاد نمیکرد.
این نوع استدلال، هرچند برای نشان دادن امکانهای مختلف قابل طرح است، اما در تحلیل سیاسی نمیتواند مبنای داوری قرار گیرد. سیاست، عرصه ارزیابی تصمیمها بر اساس واقعیتهای رخداده و نتایج عینی آنهاست، نه بر پایه سناریوهای فرضی. اینکه اگر مجموعهای از شرایط متفاوت رخ میداد، نتیجه نیز متفاوت میشد، گزارهای است که تقریباً درباره هر رویداد سیاسی در تاریخ قابل بیان است، اما بهتنهایی نه چیزی را اثبات میکند و نه چیزی را رد.
به همین دلیل، تصور میکنم اتکا به این نوع استدلال، بحث را از حوزه تحلیل تجربی به حوزه فرضیههای غیرقابل آزمون منتقل میکند. اگر قرار باشد عملکرد یک رهبر یا یک جریان سیاسی ارزیابی شود، معیار اصلی باید آن چیزی باشد که در عمل رخ داده است؛ نه آنچه ممکن بود در شرایطی دیگر رخ دهد.
نکته دوم، استفاده از تمثیل «دادگاه» در نقد شماست. بدون تردید، اگر هدف اثبات مسئولیت حقوقی یک فرد باشد، وجود اسناد و مدارک روشن ضروری است. اما نقد سیاسی با رسیدگی قضایی یکسان نیست. در علوم سیاسی، بسیاری از ارزیابیها درباره کیفیت رهبری، کارآمدی تصمیمها، انتخاب راهبردها یا عملکرد مشاوران، بر مبنای تحلیل شواهد، روندها و نتایج انجام میشود، نه صرفاً بر اساس معیارهای اثبات جرم در دادگاه.
ازاینرو، شاید قیاس میان نقد سیاسی و محاکمه حقوقی، قیاسی کاملاً همسنخ نباشد. مسئولیت سیاسی، با مسئولیت کیفری یا حقوقی تفاوت دارد و معیارهای سنجش آن نیز یکسان نیست.
نکته سوم آن است که در نقد شما، بخش قابل توجهی از نوشته آقای فرخی به این صورت تفسیر شده که گویا ایشان صرفاً به دنبال یافتن مقصر است. در حالی که اگر متن ایشان با دقت خوانده شود، محور اصلی آن طرح یک پرسش درباره «پاسخگویی رهبران سیاسی» است؛ هرچند میتوان درباره نحوه استدلال یا میزان استنادهای آن بحث کرد. بنابراین شاید بهتر باشد به جای نسبت دادن انگیزه به نویسنده، استدلالهای او مستقیماً مورد ارزیابی قرار گیرند.
از سوی دیگر، به نظر میرسد نقد شما نیز، همانند مقاله آقای فرخی، بیش از آنکه به بررسی مجموعه عوامل مؤثر در تحولات سیاسی بپردازد، بر دفاع از یک شخصیت سیاسی متمرکز شده است. در حالی که ارزیابی منصفانه، مستلزم آن است که هم ظرفیتها و محدودیتهای رهبران سیاسی بررسی شوند و هم سهم سایر عوامل؛ از ساختار حکومت و توان سرکوب گرفته تا وضعیت اپوزیسیون، شرایط بینالمللی و نقش جامعه.
در نهایت، تصور میکنم هر دو نوشته، با وجود تفاوت در نتیجهگیری، در یک نقطه مشترک هستند؛ هر دو بیش از آنکه به ارائه یک چارچوب تحلیلی جامع برای ارزیابی رهبری سیاسی بپردازند، از یک نتیجه مشخص آغاز میکنند و سپس میکوشند استدلالهایی در تأیید آن ارائه دهند. شاید اگر بحث از سطح دفاع یا نقد یک شخصیت فراتر رود و به تدوین معیارهای مشترک برای سنجش همه رهبران و جریانهای سیاسی برسد، گفتوگوها نیز سازندهتر و راهگشاتر خواهد شد.
به باور من، در سیاست، «اما و اگر» و سناریوهای فرضی میتوانند در مرحله برنامهریزی، آیندهپژوهی یا تحلیل گزینههای پیش رو مفید باشند، اما هنگامی که موضوع ارزیابی عملکرد گذشته است، معیار اصلی باید تصمیمهای اتخاذشده، واقعیتهای رخداده و نتایج حاصل از آنها باشد. تحلیل سیاسی زمانی اعتبار بیشتری پیدا میکند که بر واقعیتهای قابل مشاهده استوار باشد، نه بر این فرض که «اگر شرایط به گونه دیگری رقم میخورد، نتیجه نیز متفاوت میشد.»
از همین رو، شاید مناسبتر باشد که بحث درباره عملکرد شخصیتهای سیاسی، نه بر پایه دفاع یا انتقاد از افراد، بلکه بر اساس معیارهای یکسان، شواهد مستند و نتایج عینی صورت گیرد؛ معیارهایی که بتوان آنها را درباره همه بازیگران سیاسی، بدون استثنا، به کار برد.
با احترام، مرادی
.
.
جناب اسدی به نظر من، مشکل اصلی بهرام فرخی فقط اختلاف سیاسی نیست، بلکه فقر جدی در روش تحلیل است. او به جای سند، واقعیت و رابطه روشن علت و معلولی، مجموعهای از فرضها را کنار هم میچیند و سپس همان فرضهای اثباتنشده را به عنوان نتیجه قطعی به مخاطب تحمیل میکند. این تحلیل سیاسی نیست، داستانپردازی بر پایه پیشداوری بیسوادی و فقر فرهنگی است.
اگر او واقعاً شناخت سیاسی و درک درستی از شرایط ایران داشت، باید یقه جمهوری اسلامی را میگرفت که مردم را کشته، زندانی و سرکوب کرده است، نه اینکه تمام توان خود را صرف متهم کردن شاهزاده رضا پهلوی، مشاوران او و اپوزیسیون کند. عجیب است که حکومت جنایت میکند، اما در نوشتههای فرخی همیشه این مخالفان حکومتاند که باید پاسخگو باشند.
وقتی کسی به جای افشای قاتل، قربانی و مخالف قاتل را زیر ضرب میبرد، دیگر نمیتواند ادعا کند فقط یک منتقد بیطرف است. نوشتههای فرخی بیش از آنکه جمهوری اسلامی را به چالش بکشد، برای آن خوراک تبلیغاتی فراهم میکند. این یا نشانه بیسوادی سیاسی است یا نشانه جهتگیریای که نتیجهاش دقیقاً به سود جمهوری اسلامی تمام میشود.