«آیا رسیدن جنگافزار به دست مردم عادی، سرانجام به پارهپاره شدن ایران میانجامد؟»
سالهاست که هرگاه سخن از نیرومند شدن مردم به میان آمده، جمهوری اسلامی بیدرنگ از «پارهپاره شدن ایران» سخن گفته است. این هراسافکنی، بیش از آنکه از دلسوزی برای ایران برخاسته باشد، ابزاری برای نگه داشتن همه نیروی زور در دست فرمانروایی بوده است.
راستی این است که جهان آزاد بارها در برابر سرکوب، شکنجه، کشتار و دار زدن شهروندان ایرانی واکنشی درخور نشان نداده است. هنگامی که امید به پشتیبانی کارآمد بیرونی اندک باشد، این پرسش بهگونهای طبیعی پیش میآید که آیا مردم نباید از حق پاسداری از جان، خانواده و میهن خود برخوردار باشند؟
هیچ ایراندوستی آرزوی پارهپاره شدن سرزمین خود را ندارد. اما این ادعا که هرگونه نیرومند شدن مردم ناگزیر به فروپاشی ایران میانجامد، نه با تاریخ سازگار است و نه با تجربه بسیاری از کشورها.
ایران در درازنای تاریخ بارها دچار آشوب، فروپاشی فرمانروایی و از دست رفتن بخشهایی از سرزمین خود شده است؛ از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی تا واپسین سالهای صفوی، از آشوبهای پس از مرگ نادرشاه تا اشغال ایران در جنگ جهانی دوم. با این همه، ایران هر بار دوباره از دل آن آشوبها برخاسته و یکپارچگی خود را تا اندازه فراوان باز یافته است.
پس از فروپاشی فرمانروایی صفوی، کشور میان مدعیان گوناگون بخش شد، اما نادرشاه افشار بار دیگر فرمانروایی یکپارچهای پدید آورد. در روزگار قاجار، با همه جدایی سرزمینهایی در قفقاز، هویت ملی ایران از میان نرفت. پس از آشفتگیهای جنگ جهانی نخست نیز، رضاشاه توانست دولت مرکزی نیرومندی برپا کند و امنیت و یکپارچگی کشور را بازگرداند.
نیروی ایران تنها در مرزهای سیاسی آن نیست؛ در زبان پارسی، فرهنگ دیرپا، یادمان تاریخی، آیینهای مشترک و احساس همبستگی میلیونها ایرانی ریشه دارد. همین پشتوانه بوده که ایران را، برخلاف بسیاری از کشورهای نوپدید و ساختگی، بارها از دل سختترین بحرانها دوباره زنده کرده است.
افزون بر این، ریشههای نیرومند هویت ایرانی خود بزرگترین سد در برابر گرایشهای جداییخواهانه است. بیشتر مردم ایران، با همه گوناگونیهای زبانی و فرهنگی، خود را ایرانی میدانند و سرنوشت مشترکی برای این سرزمین میشناسند.
همچنین، تجزیه زمانی نیرو میگیرد که دولت مرکزی مشروعیت خود را از دست بدهد، تبعیض گسترش یابد و مردم احساس بیپناهی کنند؛ نه صرفاً از آن رو که مردم توان دفاع از خود داشته باشند. در بسیاری از کشورها، شهروندان بهگونهای قانونی جنگافزار در اختیار دارند، بیآنکه آن کشورها دچار فروپاشی یا تجزیه شوند.
از سوی دیگر، انحصار جنگافزار در دست یک فرمانروایی خودکامه، خود میتواند زمینهساز فروپاشی کشور باشد؛ زیرا هنگامی که مردم هیچ توان بازدارندگی نداشته باشند، سرکوب آسانتر میشود، شکاف میان دولت و ملت ژرفتر میگردد و بذر ناآرامی و گسست کاشته میشود.
پایداری هر کشور، بیش از آنکه به انحصار زور وابسته باشد، به دادگری، قانون، آزادی، همبستگی ملی و اعتماد مردم به فرمانروایی بستگی دارد. کشوری که این پایهها را از دست بدهد، حتی با بزرگترین زرادخانه نیز پایدار نخواهد ماند.
از اینرو، نگرانی درباره یکپارچگی ایران نگرانیای بجاست، اما نباید دستاویزی برای گرفتن حق دفاع از مردم شود. نگهداشت تمامیت سرزمینی ایران ارزشی بزرگ است، ولی این ارزش نباید پوششی برای انحصار زور در دست فرمانرواییای باشد که خود، به گواه رفتار و کارنامهاش، یکی از بزرگترین آسیبها به ملت و کشور ایران بوده است.
ایران با پیشینه چند هزار ساله، فرهنگ ژرف، زبان مشترک و هویت ملی استوار، بارها از گردنههای دشوار تاریخ گذشته است. همین ریشههای ژرف، بزرگترین پشتوانه ماندگاری و یکپارچگی ایران در آینده نیز خواهند بود
مهران مقدس
سرپرست کانون فرهنگ پارسی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!