در نوشتار پیشین , اشاره شد که اسلامگرایی، بر خلاف اسلام، ابداعی تازه است. اگر اسلام نام دینی است، اسلامگرایی شکلی از سیاستِ دینیشده است که نمادهای مذهبی را برای اهدافی سیاسی به کار میگیرد. اسلام با تاریخ اسلام هم سو است ,اما اسلام گرایی بر علیه تاریخ اسلام است .
اسلامگرایی تاریخ اسلام را تحریف میکند. دولتِ شریعتی که اسلامگرایان میخواهند برقرار کنند به خلافت ربط و شباهت دارد ( برخی جنبشهای اسلامگرا مانند حزب التحریر از خلافت سخن میگویند). نظم سیاسی و شریعتی که اسلامگرایان در پی استقرار آناند یکسره تازه است. شریعتمدار کردن دولت یا ایده ضرورت اجرای شریعت از سوی دولت در سنت اسلامی غایب است. درست است که در سرزمینهای اسلامی شریعت قانون اصلی مردمان بود و خلیفه نیز حافظ شریعت به شمار میرفت، اما شریعت و دولت یکی نبودند.
نمایندگانِ شریعت فقیهان بودند و گرچه با دولت تعامل میکردند ولی در آن حل نشدند. شریعت هرگز به شکل نظام حقوقی یکدست درنیامد و فقیهان آزادی فتوا داشتند و محکمهها هر جا به شکلی به دست مفتیان و قاضیان اداره میشد. شریعت، قانونِ دولت نبود که قانون اساسی و قوانین عادی کشور بر پایهی آن نوشته شود. دولت شرعی، شریعتمدار یا اسلامی، ایدهای در گسست از سنت است که به نام تداوم سنت به خوردِ مسلمانان داده میشود.
"امت" در منگنه اسلامگرایان
مفهوم "امت" نیز در ادبیات اسلامگرایان معنایی تازه دارد. پس از درگذشت پیامبر، مسلمانان مکه و مدینه از خواندن نماز پشت سر امامی که شیخ قبیله آنان نباشد سرباز زدند. در نتیجه چیزی به نام امت ساخته شد که در حکم "فدراسیون قبیلهها" بود تا هویتی فراقبیلهای داشته باشد و مانع را برای اقامه نماز جماعت از میان بردارد.
"امت" در تاریخِ اولیه اسلامی پدیدهای سیاسی نبوده؛ بلکه به عکس، مقولهای بوده برای از بین بردن اختلافهای سیاسی به هدف حفظ آیینی معنوی که نماز باشد. اما امروزه، اسلامگرایان "امت" را به معنایی از بُن سیاسی به کار میگیرند. از نظر "بسام طیبی"، طرح اسلامگرایی برای اسلامیکردن محدود به کشورهای اسلامی نمیشود. از آنجا که این ایدئولوژیای تمامیتخواه است، خود را "جهانگستر" تعریف میکند.
اسلامگرایان همه در پی مدیریت جهاناند. آنچه رفتار اسلامگرایی را میسازد ، سودای مدیریت جهان است. هدف نهایی اسلامگرایان تشکیل دولت اسلامی در جهان، با هدف حاکمیت الله، است که در تاریخ و سنت اسلامی معنا نداشته است.
یهودیستیزیِ اسلامگرایانه
طیبی یکی از پایههای اسلامگرایی را یهودیستیزی میداند. او میان یهودیستیزی اسلامگرایان و یهودیستیزی اروپایی تمایزی ماهوی قائل است. همچنین او باور دارد یهودیستیزی اسلامگرایان ربطی به تشکیل دولت اسرائیل ندارد. او از نوشتههای حسن البناء بنیادگذار جنبش اخوان المسلمین پیش از تشکیل اسراییل، برای یهودیستیزی این جنبش گواه میآورد. به نظر بسام طیبی، اسلامگرایی که بیگانه با اسلام است هرگز سرآشتی با یهودیان ندارد؛ زیرا باور دارد یهودیان در پی تسخیر جهان هستند. چگونه با چنین دشمنی میتوان از در صلح و سازگاری درآمد؟ در تاریخ اسلام یهودیستیزی امری بسیار فرعی و حاشیهای بوده است. اسلامگرایان برای پیشبرد طرح سیاسی خود، آن را از حاشیه به متن کشانده و وزنی سنگین بدان دادهاند.
طیبی میگوید؛ "در کنار یهودیستیزی اسلامگرایان، عربها دچار یهودیستیزی ناسیونالیستی هم بودهاند. نسخهای اروپایی از یهودیستیزی که به دست مسیحیان عرب در حوالی ۱۹۰۵ و تحت تأثیر فرانسویان وارد دنیای عرب شد و دامان ناسیونالیستهای عرب را هم گرفت. این یهودیستیزی آمده از اروپا هیچ ریشهای در اسلام نداشت."
اسلامِ مدنی به جای اسلامگرایی
هدف نهایی کتاب "اسلام گرایی و اسلام " بسام طیبی ، برجسته کردن کار و هویتِ مسلمانانِ روادار و آزادیخواه (لیبرال) و گشودنِ چشمِ غربیان به سوی آنان است. اسلامگرایی شکلی از بنیادگرایی دینی است که نمیتوان به نام تفاوت و نسبیت فرهنگی با آن همزیستی مسالمتآمیز کرد. اسلامگرایی در پی سربازگیری و بسیج تودهها برای تشکیل دولت واحد اسلامی در جهان است. طیبی مینویسد تنها راه رهایی از اسلامگرایی آن است که مسلمانان خود را از شرّ حکومتهای اقتدارگرا برهانند و به دموکراسی عرفی (سکولار) تن دردهند.
اسلامگرایان وقتی بر سریر قدرتاند حاضر به تقسیم آن با دیگران نیستند و با مفاهیمی چون جامعه مدنی و دموکراسی بیگانهاند. در نتیجه مسلمانان نباید بگذارند اسلامگرایان خود را نماینده واقعی آنان وابنمایند. با این حال،طیبی باور دارد نمیشود اسلامگرایانی را که از طریق مشروع به قدرت رسیدهاند به زور کنار زد. باید آگاهی جامعه مسلمانان و نیز عمل سیاسی آنان به حدی از رشد و بلوغ دموکراتیک برسد که بتوانند مانع سوء استفادهی اسلامگرایان از قدرت شوند.
طیبی در پایان کتاب مینویسد رقابت میان اسلام مدنی و اسلامگرایی، آینده دموکراسی در خاورمیانه را رقم میزند. او میپرسد آیا میتوان در روزگار پس از بهار عربی به ظهور دموکراسی در کشورهای عرب امید بست؟
در کتابِ "درباره مشروعیت اختلاف" اثر علی اوملیل، فیلسوف مراکشی اشاره می شود ؛ "امروز ما نیاز داریم به جای وحدت، کثرت را به رسمیت بشناسیم" زیرا "حقِ متفاوت بودن، گوهر دموکراسی است." او نوشت "هر نظام دموکراتیک نه تنها تکثر را میپذیرد که مشروعیت خود در مقام یک نظام بر پایهی تکثرگرایی بنیاد میکند... مسلمانان عرب نیاز به وحدت ندارند؛ بلکه آنان نیازمند سه چیزند: دموکراسی، تکثرگرایی (پلورالیسم) و حقوق بشر برای هر فرد."
طیبی میگوید نظام اسلامیِ مورد نظر اسلامگرایان هیچ یک از این سه هدف را تأمین نمیکند.
ادامه دارد ....
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
آقای علوی گرامی، لطفا هنگام…
آقای علوی گرامی،
لطفا هنگام انتشار مقالات، نام خود را از لیست نویسندگان انتخاب کنید و از نوشتن دوباره آن پرهیز کنید.
با تشکر