رفتن به محتوای اصلی
جمعه 16 مرداد 1405 - Friday, 7 August 2026

ستاد بحران بجای ذکر مصیبت

ستاد بحران بجای ذکر مصیبت

در یک سال گذشته حوادث بس مهمی رخ داده‌ است ، جنگ‌۱۲ روزه ، اتش بس  مذاکره، رویداد ۱۸ و ۱۹ دیماه؛  ۲ روزی که تاریخ ایران ورق خورد ،  جنگ ۴۰ روزه ؛ کشته شدن رهبر نظام ودیگر فرماندهان  ، اتش بس _ مذاکره و سر انجام تفاهم نامه ایران و‌امریکا ، تشديد اختلافات دروني نظام اسلامی ، جنگ ۱۳  روزه و باز هم مذاکره ...
همه این حوادث به ما ثابت می کند بجای ذکر مصیبت ، اپوزیسیون؛ ستاد بحران تشکیل  د هد

شرکت کنند گان در این برنامه :

یاشار استهبانژاد ، فریدون احمدی ، هوشنگ اسدی و من کیانوش توکلی در این باره  صحبت  می کنیم

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

انتشار از:

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

دیدگاه‌ها

محسن کردی
محسن کردی

به دنبال راه چاره

دوستان گرامی،
من در این برنامه نگرانی های دوستان را درک کردم. این که این دوستان نیز وضعیت را کاملا درک می کنند و میدانند دارند از چه سخن می گویند. اما راه حل هایی که ارائه میشود پشتوانه عملی نمیتواند داشته باشد دلیل آن هم نیست مگر نوع نگرش دوستان به حل مساله. دوستان صورت مساله یعنی مردم ایران که نیروی اصلی براندازی هستند را آرزوخواهانه تفسیر و برآورد می کنند و در راه حل ها نیز سعی در مهندسی جریانات و افکار مردم به سوی وضع بهتر دارند که در نیت بسیار هم خوب است اما آیا شدنی هم هست؟
صورت مساله مردم ایران - شما بهترین راه حل را هم که ارائه بدهید آن که باید راضی شود مردم ایران هستند. و این مردم شاید از حرف حساب و منطقی شما اصلا خوششان نیاید؟ شاید اگر سی سال پیش و جوانتر میبودید از این حرف من حیرت میکردید. اما امروز که گرد پیری بر ما نشسته مردم مان را بهتر درک میکنیم. مردم اشتباه فکر میکنند؟ اشکالی ندارد برای مردمی که اشتباه فکر میکنند راه حل پیدا کنید. مردم را نمیشود مهندسی کرد و از اشتباه بیرون کشید. سوال، مگر فقط همین تعداد اندک در بیرون هستند که میگویند مرگ بر سه فاسد؟ در داخل هم فردا همین شعار را چه بسا بلند تر شنیده شد و بازهم خواهید شنید. آیا قهر خواهید کرد و به خانه خواهید رفت؟ کودکانه نیست؟ آقا برای مردمی تلاش و فعالیت کنید که شعار میدهند مرگ بر سه فاسد. این مردم همان کس و کار و همسایه و فامیل خود شما هستند. و بله.. اشتباه میکنند و بله.. اصلا نمیدانند راجع به چه چیز شعار میدهند یک عده خانه دار و کاسب بازرگان و کارمند و تکنوکرات هستند که همه این 45 سال گذشته را میرفتند ایران می آمدند یک دفعه شدند سیاسی و شروع کردند به شعار دادن. مگر یادتان نیست در سرما و گرما سلطنت طلب و چپی سرهم ده بیست نفر می شدیم جلوی سفارت؟ اینها نه کتاب خوانده اند و نه سرشان مثل ما روزی چند ساعت در اخبار و مباحث بوده. طبیعی است که به اندازه ما بد و خوب را ندانند و هرچه سردسته که او هم آخرین بار سه سال پیش به ایران رفت و آمد داشته بگوید بقیه هم طوطی وار تکرار می کنند. حالا ناراحت میشوید و میخواهید قهر کنید بروید خانه؟ یا این که احساس مسئولیت می کنید و این کج فهمی جماعت را اهمیت نمی دهید و کارتان را که آزاد کردن ایران است ادامه میدهیدخ؟
شترها باید بروند -
داستان یک افسر انگلیسی سر الک کرکبراید (Sir Alec Kirkbride)، دیپلمات و افسر سرشناس بریتانیایی در خاورمیانه است که در جنگ جهانی اول قرار بوده در عربستان یا مصر به نیروهای انگلیس آذوقه و مهمات برسانند بناچار این بار را بر کاروان درازی از شترها بار زده و راهی کویر می شوند. در راه یکی از این شتربانان هی به این فرمانده نگاه میکرد و با اخم تو تخم چیزهایی زیر لب می گفت. افسر از مترجم پرسید این مرد چه میگوید؟ مترجم گفت قربان به شما به دلیل کافر بودن فحش ناموسی زن و بچه میدهد. افسر گفت در مورد رساندن بار به مقصد هم چیزی میگوید؟ گفت خیر قربان! افسر گفت بسیار خوب بگذار هرچه میخواهد فحش بدهد و بگو خیالش راحت باشد وقتی به مقصد رسیدیم پول حسابی خواهد گرفت. ای کاش یک مو از تن این انگلیسی زیرک به تن ما ایرانیان بود که هالوی مان بخاطر دهن به دهن شدن با یک بی سر و پا در خیابان و در انظار انگشت میشود ( حالا کی ضرر کرد؟ آن که انگشت کرد را کسی نمی شناسد اما هالوی انگشت شده را همه می شناسند) و به یک شعار ملا چپی مجاهد بحث به بی بی سی میکشد ( و این شعارها باز وسیع تر شنیده می شود- کی ضرر کرد؟) و به یک شاشیدن بر قبر کسی استاد دکتر جامعه شناس مان میرود بهمراه عده ای بیکار دیگر سر قبر ساعدی دایره زدن (والا تالا انگلیس ها به ریش ما میخندند.. این دایره زدن نشان حس مسئولیت نیست نشان فریفته عوام شدن و کج فهمی هدف از سیاست است. آیا با این دایره زدن رژیم سرنگون شد؟) . و اعتراض و مقاله کامنت که چرا شاهزاده جلوی اینها را نمیگیرد. سالهاست که من یکی زبانم مو درآورد که بگویم آقا.. بی خیال! بگذار شترها بروند! بگذار این رژیم برود. اصلا فحش خورتان را ملس کنید تا این کاروان هزاران انسان این رژیم را سرنگون کند. از آنها نخواهید اول فحش را کنار بگذارند بعد برای شان کاری کنید. مگر فضای مجازی را نمی بینید؟ حتا اگر پارامتر خشم را هم کنار بگذارید و رژیم هم سرنگون شود این مردم دیگه به فحش دادن عادت کردن آقا! و این مشکل ما هم نیست. به ما چه که مردم فحش میدهند مگر ما معلم اخلاقیم؟ شما برای این مردم فحاش و بد دهن باید رژیم سرنگون کنید. اهلش هستید؟ بفرما! این بحث ها وقت تلف کن هست. بگذار با این فحاش ها این رژیم را سرنگون کنیم بعد شما برو ایران یک نفس راحت بکش اصلا با اینها همسخن هم نشو. مگر همین را نمیخواهی؟ پس بگذار فحش بدهند اما شترها بروند.
مجاهدین و مردم
هوشنگ عزیز به لحاظ اصولی سخن درستی می گوید. اینجاش انگلیسی عمل می کند. مجاهدین هم بیایند قوی تر میشویم. مشکل اما ما نیستیم هوشنگ جان. مشکل همان صورت مساله است. مردم از مجاهدین خوششان نمی آید. من از مجاهدین بدم می آید اما کینه ای از آنها به دل ندارم. اینجا مقاله نوشتم که اگر عملیات فروغ جاویدان به تهران و سرنگونی رژیم میرسید ما امروز مقابل کالسکه مریم و مسعود در تهران گل می افشاندیم. ولی آن عملیات موفق نبود و بر خلاف پیروزی که هزار پدر دارد باخت بی پدر است و مجاهدین باختند. از آن پس هم در ایران همین مردمی که باید این رژیم را سرنگو کنند اصلا تحمل ریخت اینها را ندارند. شاهزاده اگر در جلسه ای با رجوی بنشیند مردم از او حمایت نمی کنند. اصلا مجاهدین چه اورده ای دارند که نیاز باشد با شاهزاده دور یک میز بنشینند؟ چه چیزی به شاهزاده اضافه می کنند که او به تنهایی ندارد؟ لذا بحث مجاهدین را کلا باید کنار گذاشت چون سود شان یک است و ضررشان صد.
مجاهدین تنها در یک صورت میتوانند کنار شاهزاده بنشینند و آن این که آمریکا همانگونه که صدام را برای عراقی ها سرنگون کرد، آخوندها و سپاه را هم برای ما سرنگون کند. آنوقت میتواند به ما دیکته کند که باید کنار هم بنشینید چون منطق چنین حکم می کند. آنگاه شاهزاده هم نزد مردم عذر موجه دارد که علیرغم آنکه تنش کهیر میزند کنار مریم و مسعود بنشیند.
نیروهای مسلح کرد و بلوچ-
چنانچه کار به درگیری مسلحانه بکشد روی این دو نیرو میتوان حساب کرد. و این هم نیاز به حمایت آمریکا دارد. آنجا هم من یکی باکی ندارم که یک نیروی تجزیه طلب بخواهد تا تهران هم بیاید و رژیم را سرنگون کند و بعد برود کردستان آنجا اعلام خودمختاری یا کشور جدید کردستان را پایه گذاری کند. خب بکند... مگر جمهوری مهاباد را قاضی محمد براه نیانداخت؟ اینها هم میروند لا دست قاضی محمد و کردستان مثل گذشته بخش جدایی ناپذیر از ایران خواهد بود. بعد هم مردم کردستان که من می شناسم بخصوص خانم ها میدانند که حقوق فردی و انسانی شان در ایران یک پارچه بیشتر تامین میشود تا زیر نظر نیروهای کردهای متعصب قومی فلان لو و فلان لو.
این بگفتم.. اما یک نیروی تجزیه طلب هم مثل مجاهدین یک اسم بدنومی سیاسی با خود بهمراه می آورد. فهیم ترین شان آقای مهتدی بود که سر پرچم شیر و خورشید و تمامیت ارضی و زبان فارسی سر میز آن بازی ها را در آورد. واکنش مردم را یادتان هست؟ خب اگر شاهزاده این را می پذیرفت که میلیونها نفر به فراخوان او به خیابان ها نمی ریختند. پس اینها حساسیت های صورت مساله - مردم- را باید در نظر بگیرید. اقا.. نمیخواد کارتان صد در صد بی نقص باشه. بگذار کردها، حتا خوب هاشون هم نباشند اما عامه مردم سرنگونی طلب را در دست داشته باشیم تا شترها بروند.

همکاری ها
قبلا هم در این مورد نوشته ام. شاهزاده یک تیم زیر دستش دارد و یک دفترچه گذار. این تیم زیر دست شاهزاده فکر نمیکنم وقت زیادی داشته باشند که با همه دلسوزان که خوشبختانه تعداد مان کم هم نیست تعامل داشته باشند. هیچ اشکالی ندارد. ما زیر دست آنها. هدف شان ازادی ایران است. حالا شاید صد درصد کارشان بی نقص نباشد اما 90 درصد درست است. نود درصد نمره معدل 18 در دبیرستان بود. کدام تان نمره 18 آوردید؟
تهدید به انتقام -
عدالت انتقالی زیر نظر شیرین عبادی و حضور ایرج مصداقی این مهم را زیر نظر دارند. کاملا واضح هم شاهزاده و هم دفترچه گذار بر نبود اعدام تاکید می کنند. اما تهدید به انتقام را مردم می کنند و این را هم مثل فحش دادن جلویش را نمی توان گرفت. والا تالا من ندیدم کسی را که آرزوی تکه تکه کردن این حرامزاده ها را بخصوص پس از اعدام های اخیر نداشته باشد. خب مردم هستندو احساس دارند. نمیتوانید به آنها بگویید این ارزوها را نکنید اگرنه ما قهر میکنیم میریم خونه. در جواب میگویند خب بروید! لذا.. بازهم به صورت مساله نگاه کنیم. ما میتوانیم در تماس های خصوصی و در کنار به طرف مقابل برسانیم که بخاطر برقراری ارامش در کشور ما همه تلاش مان را می کنیم که سخنی از انتقام به میان نیاید و قضیه را به عفو عمومی میرسانیم و بجز این هم کاری از دست مان بر نمی آید. بهتر است کار خودمان را بکنیم تا شترها بروند.
من فکر نمی کنم که تازمانی که آدم هایی مانند ما .. که یک لا قبا داریم و یک قلم به دست و یک دنیا حرف بیش از این آورده ای داشته باشیم که بگذاریم جلوی شاهزاده و بگوییم حاجی انا شریک. آیا گروه مسلح دارید که حتا میتواند روی نتیجه کار اثر بگذارد؟ بفرمایید جلو. اگر فقط قلم و سخن هستید نع!
آنچه به نظر من میرسد این است که ببینیم تیم شاهزاده از مردم چه میخواهد همان کار را بکنیم. میدانم که دوستان مثل سیر و سرکه میجوشند و میخواهند هرطور شده یک کاری بکنند. ولی چه کنیم که بیش از این از دست مان بر نمی آید. تیم شاهزاده میگوید با پارلمان های کشورهای مقیم تان در تماس باشید و هی تو گوش وزیر و وکیل و اهل شورای شهر روضه بخوانید. کدام مان این کار را کردیم؟ پیش خودمان بماند کم کم سر و صدای دانمارکی ها و سوئدی ها هم از این تظاهرات های ما در امده. اولش با ما همفکر و همدل بودند اما خودمان را بگذاریم جای آنها. اگر مثلا تایلندی ها در کشورشان مشکل داشتند و در ایران پناهنده میشدند و هر جمعه علم و کتل میکردند و ماهها هر جمعه خیابان را بند می آوردند کفرمان در نمی امد؟ راستش تظاهرات تاثیرش را گذاشته. حال هنگام تماس با مقامات محلی و صحبت در میان خود ایرانیان و جمع اوری کمک مالی و این کارهاست. نمیدانم .. من هم راستش راه حلی بنظرم نمیرسد اما تا یک راه حل ملموس هم بدست نیاوردیم همان حرف یاشار: بیشتر ذکر مصیبت است تا کاری موثر.
این بگفتم... این مهم را نیز از نظر دور نداریم که روز به روز به تعداد جوانانی که امادگی یک نبرد مسلحانه شهری را دارند کم کم دارد افزوده میشود. میتوان پیرامون سود و زیان این قضیه بحث کرد

پ., 30.07.2026 - 20:10 پیوند ثابت