سقوط یک حکومت، همیشه با فروپاشی نهادهای رسمی یا کنار رفتن حاکمان آغاز نمیشود. گاه یک نظام سیاسی سالها پیش از آنکه ساختار قدرت خود را از دست بدهد، در افکار عمومی و ذهن جامعه سقوط میکند. در چنین وضعیتی، شاید هنوز بقایای یک حکومت با اتکا به زور، سرکوب، زندان، سانسور و خفقان ادامه داشته باشد، اما سقوط واقعی از همان لحظهای آغاز میشود که مردم دیگر آن را نماینده خود نمیدانند و به مشروعیت آن باور ندارند.
هانا آرنت، فیلسوف برجسته قرن بیستم، در بررسی مفهوم قدرت و خشونت توضیح میدهد که قدرت واقعی از همراهی، رضایت و مشارکت مردم سرچشمه میگیرد، اما زمانی که یک حکومت برای حفظ خود بیش از پیش به خشونت و سرکوب متوسل میشود، نشانهای از ضعف پایههای واقعی قدرت آن است. خشونت میتواند برای مدتی اطاعت ایجاد کند، اما نمیتواند جایگزین مشروعیت و اعتماد عمومی شود.
جنبشها و اعتراضات گسترده در ایران در سالهای اخیر نیز نشان دادهاند که بسیاری از شهروندان با وجود هزینههای سنگین، از جمله بازداشت، سرکوب و از دست دادن جان، از خواستههای خود عقبنشینی نکردهاند. سرکوب و کشتار مردم نهتنها نتوانسته این خواستهها را از میان ببرد، بلکه در بسیاری موارد شکاف میان حکومت و جامعه را عمیقتر کرده است.
تاریخ قرن بیستم نیز سرشار از نمونههای مشابه است. آلمان نازی به رهبری آدولف هیتلر، با وجود ارتش قدرتمند، دستگاه تبلیغاتی عظیم و نظام سرکوب گسترده، سرانجام در نتیجه شکست نظامی و فروپاشی سیاسی پایان یافت. حکومت فاشیستی بنیتو موسولینی در ایتالیا نیز با وجود سالها قدرت، نتوانست در برابر بحرانها و از دست رفتن حمایت اجتماعی دوام بیاورد. حکومت فرانکو در اسپانیا نیز نشان داد که نظامهای وابسته به یک فرد، سرنوشتهای ناپایداری دارند.
در تاریخ، هیچ مسابقهای را با شرطبندی روی اسبی که دیگر توان ادامه مسیر ندارد، نمیبرند. آینده متعلق به جامعهای است که برای ساختن فردای خود سازمان مییابد، نه به ساختاری که سرمایه اجتماعی و مشروعیت خود را از دست داده است.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.