مقاله آقای تقی بهروز با عنوان «بحران مهاجرت، حذف صورت مسأله یا حل مسأله» را در همین ایران گلوبال میتوانید بخوانید.
آقای تقی بهروز را اهل سیاست می شناسند. لذا نیازی به اشاره به سابقه ایشان نیست. سابقه هرچه باشد مهم نیست اما گیر کردن در یک دور باطل، در یک کینه ورزی ذهنی حس ترحم بر می انگیزد. این که در پیرانه سری نیز مشکل دنیا را درک نکنی و همچنان بر آموزه های مارکس که خبری از دنیای دیجیتال نداشت برای تحلیل مسائل امروز جهان تکیه کنی. آقای تقی بهروز قبل از سوال از هوش مصنوعی بهتر است یکی دوبار به هوش مصنوعی شان گوشزد کنند که در براوردهای خود بی طرفی کامل را رعایت کند. سازندگان هوش مصنوعی برای سود بیشتر هوش مصنوعی را طوری ساخته اند که مطابق میل کاربر عمل کند.
و اما برگردیم به نگاه ایشان به معضل مهاجرت که با نگاه اکثریت ما ایرانیان در تضاد است. کسی مثل آقای تقی بهروز و همفکران او با این نگاه اگر مصدر یک کشور میشدند آن کشور را به فقر و فلاکت می کشاندند. به این بخش از نوشته ایشان بنگریم که نظام سرمایه داری را مسئول فقر و مهاجرت مردمان میداند و این نشان میدهد که ایشان پس از نزدیک به 50 سال از انقلاب نکبت در ایران به قول تالیران «نه چیزی یاد گرفته اند و نه چیزی را فراموش کرده اند».
به نظر آقای تقی بهروز:
«جهانی شدن سرمایه با ویژگی بشدت ناموزون و با شکافهای فزاینده بین جهان مرکزی و جهان پیرامونی و ایجادجزایرخوشبختی در میان مجامع فقرجهانگستر، همراه با تباهی و جنگ، در عصری که انقلاب ارتباطات و انفجاراطلاعات بیش از هرزمانی آن را به یک دهکده کوچک و تنگ تبدیل کرده است؛ جهان سرمایهداری و دولتهای بزرگ و ثروتمند و سیاستمداران آنها علیرغم فرافکنیهای خود در مواجهه با واقعیتها، در اصل با دستپخت خود و با پیآمدهای جهانی شدن ناموزون و تبعیض آمیز توسط مناسبات سرمایه داری دست وپنجه نرم میکنند و بیش از پرداختن به ریشهها، به برافراشتن دیوارها و حفظ امتیازات انحصاری میاندیشند. بهمین دلیل از مواجهه و پرداختن به ریشههای بحران مهاجرت و پناهندگیبه عنوان یک معضل جهانی گریزان بوده و جز به تشدیدموانع و برافراشتن دیوار نمیاندیشند. و این درحالی است که جهانی شدن سرمایه با ویژگی بشدت ناموزون و با شکافهای فزاینده بین جهان مرکزی و جهان پیرامونی و ایجادجزایرخوشبختی در میان مجامع فقرجهانگستر، همراه با تباهی و جنگ، در عصری که انقلاب ارتباطات و انفجاراطلاعات بیش از هرزمانی آن را به یک دهکده کوچک و تنگ تبدیل کرده است؛ جهان سرمایهداری و دولتهای بزرگ و ثروتمند و سیاستمداران آنها علیرغم فرافکنیهای خود در مواجهه با واقعیتها، در اصل با دستپخت خود و با پیآمدهای جهانی شدن ناموزون و تبعیض آمیز توسط مناسبات سرمایه داری دست وپنجه نرم میکنند و بیش از پرداختن به ریشهها، به برافراشتن دیوارها و حفظ امتیازات انحصاری میاندیشند».
1- آقای بهروز در چنبره تفکر مارکسیستی از تببین چرایی مهاجرت ها عاجز هستند و ریشه مهاجرت را در مجامع فقرجهانگستر می بینند که نظام سرمایه داری جهانی آن را بوجود آورده است. از این همه نقص بینایی سیاسی اجتماعی برخی رفقای چپ زده ادم حیرت می کند.
بندرت میتوان نمونه ای یافت که «فقر» عامل مهاجرت بوده باشد. نمونه اش کشور هند با صدها میلیون فقیر که در طی قرن گذشته و حتا هم اکنون با وجود اقتصادی که در یکی دو دهه اخیر پیشرفت قابل توجهی داشته اما هرگز مردمانش بصورتی که مردمان خاورمیانه و آفریقا مهاجرت کردند هند را میلیون میلیون رها نکردند و بروند. در ایران ما نیز قبل از انقلاب یا بعد از آن حلبی نشین ها مهاجرت نکردند. مهاجرت ها از کشوری به کشور دیگر در اثر جنگ و تغییرات اجتماعی بوجود می آید نه فقر!!! این را آقای بهروز خوب است که چند بار تکرار کنند تا یاد بگیرند چرا که بنظر میرسد دلیل مهاجرت خودشان را فراموش کرده یا خود را یا دیگر ایرانیان را تافته جدابافته میداند که در معیارهایش در نظر نمیگیرد. از هشت میلیون ایرانی خارج کشور کدام به دلیل فقر کشورشان را ترک کردند؟ آیا همین یک جمله من نباید آقای تقی بهروز را خلع سلاح کند؟ درست جلوی دماغش هست و نمی بیند!
2- فقر از دوران بوجود آمدن کشاورزی در جوامع انسانی وجود داشته و آنچنانکه مارکسیست ها عنوان می کنند حاصل دست سرمایه داری نیست. انسان از زمان غارنشینی ثروتمند بوده چون هرچه میخواسته را از طبیعت میگرفته و زندگی میکرده. پس از آن در دوران کشاورزی است که در مقایسه با انسان هایی که مالک زمین بودند دیگر انسان ها طبیعت را کم دانسته و احساس فقر کردند. و به همین ترتیب در دنیای امروز نیز سرمایه داری باعث فقر کسی نشده بلکه در مقام مقایسه عده ای از عده دیگر بیشتر دارند و این تفاوت دارایی ها هیچ ربطی به سرمایه ندارد. نگاه آقای بهروز به «فقر» همچنان همان زباله گردها و حلبی نشین هاست. اینها که مهاجرت می کنند حتا ساکنان آفریقا و سومالی هیچکدام گرسنه و فقیر نبودند. بی ام و و پراید نداشتند اما خوراک خوب داشتند و همچی چاق و چله به اروپا رسیدند و کلی هم به قاچاقچی ها پول داده اند. کسی که زورش میرسد به قاچاقچی پول بدهد شکمش گرسنه نیست و حلبی نشین نیست. همین افغان های ساکن ایران را نگاه کنید. آیا این ها فقیر هستند؟ و اگر دارند به اروپا مهاجرت می کنند بخاطر فقر است؟ فقط به عروسی هایشان و طلاهایی که به عروس می چسبانند نگاه کنید ببینید چه خبر است. اگر افغانستان جنگ زده نبود اینها روستای خودشان را ها میکردند تا به اروپا بیایند؟ از بلوچستان و کپرنشینان ایران خبر ندارید؟ مگر فقیر نیستند؟ چند میلیون نفرشان کشور را ترک کردند؟ پس لدفا از این پس پارامتر «فقر» را از معادلات خود حذف کنید. البته میدانم که قادر نخواهید بود این کار را بکنید چرا که دیگر چیزی دم دست برای پرتاب کردن به سوی سرمایه ندارید. مارکس اللهی صفت خوبی برای توصیف شماهایی است که اینچنین فکر می کنید.
3- از همه فجیع تر بهانه حمله مراکشی ها - نه الزاما آفریقایی های سیاهپوست - به اسپانیا بهانه نوشتن مقاله آقای تقی بهروز شد و گز نکرده پاره کردند. ویدیوهایش هست و عقل هم به کله هست. آیا آنها که حمله کردند به اسپانیا فقیر بنظر میرسیدند؟ لباس هایشان، سلامتی بدنی شان که مسافت طولانی را شنا کردند و نیز عملکردشان در خیابان ها در اسپانیا کدام شان نشان فقر بود؟ فقیر میرود در خانه مردم تقاضای نان می کند نه این که دست به غارت مغازه ها بزند و تخریب کند و روی ماشین مردم بپر بپر کند و پس از پایان یک روز «تفریح» هزار هزار به خانه برگردند. یک مشت اراذل را به مردم فقیر تشبیه کردن یا نشانه کندی ذهن است یا پای در این دنیا نداشتن. و باز هم فجیع این که از هول نوشتن بر علیه سرمایه درای آقای بهروز این حمله و حمله های قبلی مشابه را ریشه یابی نکردند که از زمان بوجود آمدن مراکش این کشور همواره بر این دو بخش متعلق به اسپانیا چشم داشت و این حمله مهاجرتی از همین سیاست سرچشمه گرفت و نه مهاجرات به آن معنا مد نظر اراذل حمله کننده بود و نه فقر.
4- با همان زبان آقای تقی بهروز کشورهای ثروتمند هیچ وظیفه ای برای رها کردن مناطق فقیر نشین جهان از فقر ندارند. حتا وظیفه اخلاقی هم ندارند. در جهان سرمایه داری برای جوامعی که اهل کار و کوشش هستند همیشه جا هست. و چند نمونه در زیر می آورم.
اما قبل از پرداختن به نمونه ها.. توصیه به آقای تقی بهروز و سایر ره گم کردگانی که تا صحبت از پیشرفت یک کشور فقیر می کنید برایش یک تحلیل مارکسیستی میتراشند که این یک کشور را جهان سرمایه داری علم کرد که دهن منتقدین را ببندد. خوشبختانه امروز تنها کره جنوبی نیست. کشورهای دیگری هم هست که اگر آقای تقی بهروز یا فرخ نگهدار یا دیگر رفقای مانده در 57 رئیس اش بودند بر آنها همان میرفت که بر رومانی چائوشسکو و انورخوجه آلبانی.
آقای بهروز.. من زحمت کشیدم که یک جزوه درسی کوچک برای شما فراهم کنم آن هم با مثال های قابل لمس تا آن سمی که در جوانی با آن چند جزوه به سرتان فرو رفت را بشوید و ببرد. لطفا خوب بخوانید. نه برای آن که پاسخ مرا بدهید و طفره بروید. بخوانید یاد بگیرید هنوز دیر نیست. سخت نیست. والا تالا بلد نیستی عزیز دل. نگاهتان را عوض کنید. زحمت مرا هدر نده عزیز دل واقعا اگر دل بدهی و جور دیگری نگاه کنی متوجه میشوید که راه را دهه ها اشتباه رفته بودید. نگران تاول های پایتان نباشید بزودی خوب خواهند شد.
و اما نمونه های قابل لمس تقدیم به رفقای 57تی چپ و برادران مجاهد. کمی از تاریخ و نیز این نمونه های ملموس را رفقا و برادران در طی سالهای جوانی الگو قرار داده و میخواستند ایران ما را نیز دچار این نکبت ها بکنند: سنگاپور، مالزی، ویتنام، کامبوج و...
وضعیت روز سنگاپور و مسیر توسعه ویتنام و کامبوج بر اساس آخرین آمارهای رسمی سال ۲۰۲۶
------------------------------
ماجرای جدایی سنگاپور از مالزی و مسیر توسعه سه کشور جنوب شرقی آسیا
۱. ریشههای جدایی سنگاپور از مالزی (۱۹۶۵-۱۹۶۳)
سنگاپور در سال ۱۹۶۳ با هدف رهایی از استعمار بریتانیا و دسترسی به یک بازار مشترک اقتصادی به فدراسیون مالزی پیوست. اما این اتحاد دوام نیاورد. دولت مرکزی مالزی بر برتری حقوقی و سیاسی نژاد مالایی تاکید داشت، در حالی که لی کوان یو (رهبر سنگاپور) خواهان برابری کامل حقوقی برای همه نژادها، بهویژه اکثریت چینیتبار سنگاپور بود. این اختلافات عمیق سیاسی و نژادی منجر به شورشهای خیابانی مرگبار شد. در نهایت، پارلمان مالزی در ۹ اوت ۱۹۶۵ به اخراج سنگاپور رای داد و این جزیره برخلاف میل اولیه خود، مجبور به استقلال شد. توجه داشته باشید که فقر به معنای واقعی در این منطقه بیداد میکرد بطوری که مردم حتا گاهی از لاشه سگ مرده هم نمی گذشتند و مثل مردم مراکش آن گونه که آقای تقی بهروز از حمله کنندگان به اسپانیا یاد می کنند «فقیر» نبودند.
تقی جان لطفا با پورمندی سر کلاس نون بیار کباب ببر بازی نکن و به درس گوش کن! ضمنا روی کلمه «فقر» هم کمی بیشتر فکر کن برای نوشته های آینده خوب است.
۲. معجزه اقتصادی و وضعیت امروز سنگاپور (۲۰۲۶)
سنگاپور در زمان جدایی هیچ منبع طبیعی یا حتی آب آشامیدنی مستقل نداشت و درآمد سرانه آن تنها ۵۰۰ دلار بود. این کشور با اتکا به استراتژیهای زیر به امنترین و پیشرفتهترین قطب اقتصادی جهان تبدیل شد:
تقی جان..جمله بالا را سه بار از روش بنویس بدون غلط املایی تا به ذهن ات فرو برود. آب آشامیدنی نداشت، درآمد سرانه 500 دلار!
چریک فدایی ها و مجاهدین و توده ای های سنگاپوری که از مالزی جدا شده بودند چه سیاست های ضد مارکسیستی را پی گرفتند؟
* کاهش مالیاتها و ساخت زیرساختهای مدرن برای جذب غولهای صنعتی جهان.
* تبدیل بندر سنگاپور به بزرگترین و کارآمدترین بندر تجاری و لجستیکی دنیا.
* اجباری کردن آموزش به زبان انگلیسی و تربیت نیروی کار متخصص و منضبط.
* ریشهکن کردن زاغهنشینی از طریق توسعه مسکن ملی ارزانقیمت و باکیفیت.
* مبارزه بیامان با فساد و ایجاد یک نظام اداری کاملاً شایستهسالار.
ینی کاری که از استالین تا گورباچف کعبه آمال تان نه خودش از پس اش برامد و نه اروپای شرقی تان.
* وضعیت امروز (سال ۲۰۲۶): طبق آمارهای رسمی بینالمللی از جمله صندوق بینالمللی پول (IMF) در سال ۲۰۲۶، تولید ناخالص داخلی سرانه اسمی سنگاپور به مرز ۱۰۷,۰۰۰ دلار آمریکا رسیده است. این کشور از نظر سرانه تولید ناخالص داخلی بر اساس شاخص قدرت خرید (PPP)، با رقمی بالغ بر ۱۷۳,۰۰۰ دلار در رتبه اول ثروتمندترین کشورهای جهان قرار دارد.
۳. مسیر ویتنام پس از جنگ؛ جهش به سبک نوسازی (Doi Moi)
تقی جان یادته تئاتر شهر قصه را هزار بار نوارش را گوش کردی بدون آن که اصلا متوجه شوی که قصه گوی آن شهر کلا پرت بود و نمی فهمید چی بلغور میکنه! میگفت: فشنگای عمو سام برای پا پتی های ویتنام! ینی چی؟ ذرت پرت کردن نیست؟
اما ویتنام پس از دور انداختن کتاب کاپیتال چه کرد؟
ویتنام پس از پایان جنگ طولانی با آمریکا در سال ۱۹۷۵ و اتحاد دوباره شمال و جنوب، با ویرانیهای شدید، تحریمهای بینالمللی و فقر مطلق روبرو بود. سیستم اقتصاد کمونیستی متمرکز در ابتدا نتوانست کشور را نجات دهد.
* نقطه عطف (۱۹۸۶): دولت ویتنام - فرخ نگهدارشون رئیس جمهور و مرحوم منصور حکمت نخست وزیرشان بود - اصلاحات اقتصادی بزرگی به نام "دوی موی" (Doi Moi) را آغاز کرد. آنها اقتصاد بازار آزاد را پذیرفتند و درهای کشور را به روی سرمایهگذاری خارجی باز کردند.
* تمرکز بر تولید و صادرات: ویتنام به سرعت به یکی از بزرگترین قطبهای تولید لوازم الکترونیکی، گوشیهای هوشمند (بهویژه برای شرکتهایی مانند سامسونگ) و پوشاک در جهان تبدیل شد.
* وضعیت امروز (سال ۲۰۲۶): اقتصاد ویتنام یکی از بالاترین نرخهای رشد را در آسیا دارد. درآمد سرانه این کشور از میان فقیرترینهای جهان، اکنون در سال ۲۰۲۶ به بیش از ۵,۱۰۰ دلار آمریکا رسیده و به یک اقتصاد با درآمد متوسط رو به بالا تبدیل شده است.
تقی جان.. ویتنام اینها را تنها با دنبال کردن سرمایه و تف کردن مارکسیسم بدست آورد.
آهای.. ته کلاس! پورمندی باز رفتی کنار رامین پرهام با درویش پور چی پچ پچ می کنید؟ لابد باز این درویش پور میخواد ارکستر دایره زنگی راه بندازه دنبال آتو میگرده. این بچه ناآرامی هست ولش کنید و درس رو گوش کنید برای آینده تون خوبه.
۴. مسیر کامبوج پس از جنگ؛ بازسازی از خاکستر نسلکشی
کامبوج تاریکترین و سختترین مسیر را در منطقه طی کرد. پس از پایان جنگ ویتنام، این کشور گرفتار حکومت وحشتناک "خمرهای سرخ" (۱۹۷۹-۱۹۷۵) شد که طی یک نسلکشی خودخواسته، نزدیک به یکچهارم جمعیت کشور (بهویژه نخبگان، پزشکان و مهندسان) را نابود و زیرساختها را به صفر رساندند. کامبوج تا اواخر دهه ۱۹۹۰ درگیر جنگهای داخلی پراکنده بود.
* مسیر بازسازی: پس از استقرار ثبات نسبی در قرن بیست و یکم، کامبوج توسعه خود را بر دو پایه اصلی استوار کرد: صادرات پوشاک و نساجی، و صنعت گردشگری (بهویژه مجموعه باستانی آنکور وات). این کشور همچنین اصلاحات گستردهای را برای بهبود بخش کشاورزی و جذب سرمایههای منطقهای (بهویژه از طرف چین) اجرا کرد. تقی جان این ینی چی؟ ینی بریز دور که سرمایه باعث فقر میشه. اگر مردمان هم بکشند که از آسمان برایشان نیاید میتوانند با کمک سرمایه خود را از فقر بیرون بکشند.
* وضعیت امروز (سال ۲۰۲۶): کامبوج با وجود چالشهای ساختاری و فقر نسبی، در سالهای اخیر رشد اقتصادی پایداری را تجربه کرده است. درآمد سرانه این کشور که در سال ۲۰۰۰ تنها ۳۰۰ دلار بود، در سال ۲۰۲۶ به حدود ۳,۰۲۰ دلار آمریکا افزایش یافته است.
خلاصه مقایسه:
در حالی که سنگاپور یک مدل توسعه شهری، مالی و فناوری با درآمد بالا را به نمایش گذاشت، ویتنام از طریق اصلاحات ساختاری بازار به یک غول تولیدی در جنوب شرق آسیا تبدیل شد و کامبوج همچنان در حال تلاش برای عبور کامل از آسیبهای تاریخی نسلکشی و تقویت پایههای اقتصادی خود است.
خب درس امروز به پایان رسید. نتیجه ای که میخوایم از دین درس بگیریم چیه بچه ها؟ همگی؟ ... آفرین.. سرمایه مقصر فقر جوامع نیست.. فقر جوامع در اثر بلاهت ساکنان آن مناطق و بلاهت و کج فهمی رهبران سیاسی شان رخ میدهد.
تقی بهروز و پورمندی، این مقاله را چند بار میخونید و خلاصه اش را بصورت انشا فردا سر کلاس سیاست و جامعه شناسی باید درس پس بدید و اگر این نمره نیارید در زندگی تون کلا رفوزه میشید و ناچار میشیم ولی تون رو به مدرسه بخواهیم.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
شرمنده کیانوش جان. بار اول…
شرمنده کیانوش جان. بار اول نیست که نام ایشان را جابجا می آورم و با پوزش از ایشان.
شرمنده کیانوش جان. بار اول نیست که نام ایشان را جابجا می آورم و با پوزش از ایشان. این بگفتم یاد یک پدیده ای افتادم. ما ایرانی ها - شاید هم سایر انسان ها- دست به عذرخواهی مون سر این چیزای پیش پا افتاده خیلی زیاده. همچی هم عذرخواهی میکنیم که انگار قبلش به طرف توهین های رکیک داده ایم. چرا؟ دلیلش خیلی ساده برای این است که هنگام خطاهای واقعی - مثلا شرکت در انقلاب 57 - اصلا چنین دست و دلبازی نداریم. بعضیا هنوز هم دستکم نزد خودشان یک اقرار به خطا نکرده اند. اما کجا از اینجا در مورد آقای تقی بهروز بهتر که من اثبات کنم که اصلا مشکلی با عذرخواهی ندارم و اگر قانع شوم حتما عذرخواهی خواهم کرد. ینی به خیال خودم کلی کردیت جمع میکنم که ببین.. من اصلا مشکلی با عذرخواهی ندارم و اگر قانع شوم که در فلان مورد سیاسی یا موضع اشتباه کردم حتما عذرخواهی خواهم کرد. اما خب.. اگر برای من یک هفته پس از انقلاب و برای برخی یکی دو سال و بقیه تا ده سال طول کشید و گاه بیشتر که این انقلاب اشتباه بود... برای بسیاری هنوز این انقلاب اشتباه نبود و هزار توجیه که نگه اشتباه کردم. یک بار هم چنین عذرخواهی را با آقای اسماعیل مرادی داشتم و موضوعی را به ایشان چسباندم که اصلا کار ایشان نبود.
تقی روزبه نه تقی بهروز
تقی روزبه نه تقی بهروز