خلاصه اخبار:
وزارت خارجه اسرائیل در واکنش به انتصاب محسن رضایی به دبیری شورایعالی امنیت ملی، به سابقه او در پرونده بمبگذاری مرکز جامعه یهودیان آمیا و تحت اعلان قرمز اینترپل بودنش اشاره کرد.
مارینترافیک گزارش داد عبور کشتیها از تنگه هرمز در آخر هفته کاهش یافت؛ شمار عبورهای تاییدشده از ۱۵ مورد در ۱۶ مرداد به ۱۱ مورد در ۱۷ مرداد و شش مورد در ۱۸ مرداد رسید. در مجموع ۳۲ کشتی از تنگه عبور کردند.
اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، اعلام کرد باز شدن تنگه هرمز، «منوط به توقف اقدامات غیرقانونی و مخرب آمریکا و جبران آنهاست».
محمدتقی نقدعلی، عضو کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس، اعلام کرد «تفاهمنامه اسلامآباد مرده است و امضای ترامپ قابل اعتماد نیست.»
حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران، اعلام کرد موشکهای جمهوری اسلامی از «قابلیتهای هدایت و تغییر مسیر» برخوردار شدند.
حسینعلی حاجیدلیگانی، نایب رییس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس، اعلام کرد که تصویب کنوانسیون دریای خزر، سهم ایران را به ۳.۵ تا ۵ درصد کاهش میدهد.
بقایی: گمان نمیکنیم پیمان سه جانبه ترکیه و پاکستان و عربستان علیه ایران است
سازمان عملیات تجارت دریایی بریتانیا: حملات سپاه پاسداران در تنگه هرمز ادامه دارد
سخنگوی وزارت خارجه ایران: محاصره دریایی اقدام دیپلماتیک نیست که برای رفعش به دیپلماسی اکتفا کنیم
محسن رضایی نماینده رهبری در شورای عالی امنیت ملی و دبیر این شورا شد.
دونالد ترامپ گفت آماده است که فشار اقتصادی را بر ایران افزایش دهد.
بقایی: پیمان سهجانبه ترکیه و پاکستان و عربستان علیه ایران نیست
اسماعیل بقایی درباره تفاهمنامه سه جانبه امنیتی پاکستان و ترکیه و عربستان سعودی موسوم به پیمان مکه گفت که «دلیلی وجود ندارد که نگران باشیم که این پیمان علیه ایران است.» او در نشست خبری هفتگی همچنین گفت تا محاصره دریایی و نقض دیگر مفاد تفاهمنامه ادامه داشته باشد، «شرایط لازم برای تبدیل شدن تنگه هرمز به یک آبراه امن وجود ندارد.» ساعاتی پیش دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، همراه با نموداری از سقوط ارزش ریال در شبکه تروث سوشال نوشت که ایران «۵۱ سال رفتار بد» از خودش نشان داده است.
ابهام درباره توافق تنگه هرمز باعث نوسان در بورسهای کشورهای حاشیه خلیج فارس شد
خبرگزاری رویترز گزارش داد بازارهای سهام کشورهای حاشیه خلیج فارس دوشنبه ۱۹ مرداد در حالی عملکرد متفاوتی داشتند که خوشبینی به بازگشایی تنگه هرمز با درخواستهای تهران از واشینگتن، از جمله دریافت غرامت بابت حملات به خاک ایران، تحتتاثیر قرار گرفته است.
یک مقام آمریکایی گفت ایران و عمان به توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز نزدیک شدهاند، اما درخواست تهران برای امتیازهای بیشتر از آمریکا همچنان مانع روشن شدن چشمانداز توافق است.
شاخص بورس عربستان سعودی ۰.۳ درصد افزایش یافت، در حالی که شاخص اصلی بورس دبی ۰.۷ درصد و ابوظبی ۰.۱ درصد کاهش یافت و شاخص قطر بدون تغییر بسته شد. بورسهای عمان و بحرین نیز به ترتیب ۰.۳ و ۰.۱ درصد رشد کردند و شاخص کویت ۰.۱ درصد افزایش یافت.
رویترز افزود حوثیهای مورد حمایت جمهوری اسلامی گفتند پالایشگاه جازان عربستان سعودی را هدف قرار دادهاند؛ موضوعی که نگرانیها درباره اختلال در عرضه انرژی را افزایش داده است.
همزمان، بهای معاملات آتی نفت برنت تا ساعت ۱۵:۴۸ به وقت ایران با ۱.۷ درصد افزایش به ۸۴ دلار و ۹۵ سنت در هر بشکه رسید.
منابع: ایراناینترنشنال و بی بی سی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
جای خالی گلادیاتور کارزارها، بی بی نتانیاهو!
درود بر کیانوش عزیز،
تحشیه ای از جلسه محاکمه «مولیر» در بارگاه الهی با کاربست چوب و فلک به همراه اعمال شاقّه به دلیل کفر مکرّر و تبلیغ آته ایسم در کره زمین!
همانطور که پیشتر نیز گفتهام، تا زمانی که اسرائیل، مادرِ کارزار علیه گیوتینداران الهی نشود و خفتِ حسنِ دله دزد را در همان سرِ کوچه آبمنگلها نگیرد، بازی موش و گربه «ترامپالدوله تارتوف خان» همچنان ادامه خواهد داشت؛ چونکه در این ماجرا ظاهرا مسئله فقط جنگ نیست؛ بلکه مسئله بسیار مهمتر این است که چه کسی باید صاحب افتخار جنگ باشد. ترامپ نمیخواهد تاریخ بنویسد که اسرائیل جنگ را برد. چنین چیزی با ادّعای «First America» چندان سازگار نیست. در دستگاه فکری تارتوفالدوله، حتّا اگر دیگری شمشیر بزند، دیگری خون بدهد، دیگری هزینه بدهد و دیگری ساختمانها را بر سر طرف مقابل خراب کند، سرانجام باید یک نفر با کت و شلوار بیاید، لبخند بزند، پشت تریبون بایستد و اعلام کند: «ما بردیم.» این «ما» البته از عجایب زبان سیاسی است؛ ضمیری است که خاصیّت کشسانی دارد، آنقدر کش میآید که میتواند از میدان جنگ تا کاخ سفید، از اسرائیل تا آمریکا، و از سربازی که در میدان است تا سیاستمداری که در میدان گلف ایستاده، همه را در خودش جا بدهد. در حقیقت، شاید یکی از مهمترین اختراعات تمدّن سیاسی بشر همین ضمیر کوچک «ما» باشد؛ چون «ما» به سیاستمدار اجازه میدهد پیروزی دیگران را مال خود کند و شکست خود را، در صورت لزوم، گردن دیگران بیندازد. اگر شکست خوردیم، «آنها اشتباه کردند»؛ اگر پیروز شدیم، «ما انجامش دادیم»؛ و اگر هیچکس دقیقا نفهمید که چه اتفاقی افتاد، کافی است یک سخنرانی تاریخی برگزار کنیم و با اعتماد به نفسی که گویی شخصا کره زمین را اختراع /خلق کردهایم، بگوییم: «ما جنگ را بردیم.» تمام شد و رفت. البته «ونس» هم، با همه احترامی که باید به مقامات و مشاوران عالیرتبه گذاشت، ظاهرا آن نابغهای نیست که اگر افلاطون امروز زنده بود او را برای اداره آکادمی دعوت کند؛ دیگرانی هم که پشت پرده استتار نشستهاند و با قیافههای بسیار جدّی در باره استراتژی، بازدارندگی، نظم جهانی و امثال این واژههای محترم حرف میزنند، شاید بد نباشد گاهی از خودشان بپرسند که آیا واقعا جنگ را اداره میکنیم یا فقط داریم برای جنگ، داستانی مینویسیم که بعدا بتوانیم آن را به نام خودمان منتشر کنیم؟ چون اگر قرار بر عقلانیّت محض بود، ترامپ میتوانست از همان ابتدا بگذارد اسرائیل کار را تمام کند؛ سپس آمریکا، برای رعایت تشریفات امپراتوری، یک بمب مشقی هم در گوشهای از یکی از بیابانهای ایران میانداخت، گرد و خاکی بلند میشد، دوربینها روشن میشدند و بوقهای تبلیغاتی از سراسر دنیا، فیلم میگرفتند و رئیسجمهور آمریکا پشت تریبون قرار میگرفت و با همان اعتماد به نفسی که آدم تصوّر میکند شخصا کره زمین را فتح کرده است، اعلام میکرد: «خانمها و آقایان، قضیه تمام شد؛ ما جنگ را بردیم.» بعد هم احتمالا اضافه میکرد: «اسرائیل همکار بسیار خوبی بود؛ واقعا عالی بود، بهترین؛ امّا اگر ما نبودیم، هیچکس نمیتوانست این کار را انجام دهد.» و اینجا دیگر نمایش از سیاست عبور میکند و وارد قلمرو تارتوف میشود. تارتوف، همان شخصیت مولیر، استاد آن هنر قدیمی است که در آن آدم میتواند همزمان هم ریاکار باشد و هم خودش را مظهر فضیلت جا بزند؛ هم منفعت خودش را دنبال کند و هم آن را در لباس اخلاق عرضه کند. ترامپالدوله نیز اگر چه شاید تارتوف را نخوانده باشد، اما گویی با روح آن شخصیت، آشنایی خانوادگی دارد؛ زیرا در سیاست گاهی لازم نیست حقیقت را تغییر بدهی، کافی است صحنه نمایش را عوض کنی. واقعیت میگوید چه کسی جنگیده است؛ سیاستمدار میگوید چه کسی پیروز شده است؛ و تبلیغات تعیین میکند مردم چه چیزی را به خاطر بیاورند. بعد نوبت میرسد به دوستان جهانی؛ پوتین؟ «آدم جالبی است، ما خیلی دوستیم.» شی جینپینگ؟ «او هم معرکه است.» انگلیسی را هم بهتر از شکسپیر صحبت میکند؛ همانطور که من چینی را بهتر از کنفوسیوس و احتمالا خود زبان چینی صحبت میکنم؛ حتّا اخیرا یک دستور زبان چینی هم برای ملانیا نوشتهام، چون بالاخره اگر قرار باشد نظم جهانی را اداره کنیم، بد نیست یک دستور زبان هم برایش داشته باشیم. اینجاست که آدم میفهمد سیاست خارجی گاهی شباهت عجیبی به مهمانیهای فامیلی دارد: همه با هم دوستند، همه از هم تعریف میکنند، همه میگویند «خیلی خوبیم» و تنها چیزی که معلوم نیست این است که چه کسی زیر میز پای چه کسی را لگد میزند. اما پشت این کمدی، یک حقیقت تلختر خوابیده است و آن خودِ ترامپ نیست؛ مسئله، منطق قدرت است. قدرت، برخلاف حقیقت، عاشق شاهد عینی نیست؛ عاشق روایت است. حقیقت میپرسد: «چه اتفاقی افتاد؟» قدرت میپرسد: «چه کسی میتواند تعیین کند که بگوییم چه اتفاقی افتاد؟» و این دو سؤال ظاهرا شبیه یکدیگرند، اما میانشان به اندازه فاصله زمین تا آسمان، تفاوت وجود دارد. در میدان جنگ، موشکها به هدف میخورند؛ امّا در میدان سیاست، معناها و تفسیرها به هدف میخورند. یکی ساختمان را خراب و آدمها را نفله میکند و دیگری حافظه را؛ یکی شهر را ویران میکند و دیگری روایت ویرانی را. شاید خطرناکترین بمب، آن بمبی نباشد که منفجر میشود؛ بلکه آن روایتی باشد که پس از انفجار ساخته میشود و به نسل بعد میگوید: «اینگونه نبود؛ بلکه اینگونه بود.» بنابر این وقتی که سیاستمداری با لبخند در تلویزیونی میگوید «ما بردیم»، نباید فقط از خودمان بپرسیم چه کسی برد؛ باید پرسش دشوارتری را مطرح کنیم: «چه کسی حقّ دارد تعریف کند که بردن یعنی چه؟» زیرا ممکن است یک ارتش در میدان پیروز شده باشد، امّا دولتی در روایت شکست خورده باشد؛ ممکن است که کشوری جنگ را ببازد، اما روایتش را حفظ کند و ممکن است که دولتی هزاران کیلومتر دورتر از میدان نبرد ایستاده باشد و با یک جمله تمام پیروزی دیگران را به نام خود سند بزند. این همان لحظهای است که قدرت از واقعیّت عبور میکند و وارد قلمرو تئاتر میشود، و در تئاتر همیشه کسی هست که نقش قهرمان را بازی کند، حتّا اگر فی نفسه، قهرمان نباشد. سرانجام هم، پس از آن همه ارتش شکستناپذیر، آن همه ژنرال، مشاور، استراتژیست، ماهواره، بمب، موشک و تحلیلگر دوزاری و کارشناسان خبره بلاهت، مرد پیروز ممکن است که کت و شلوارش را مرتب کند، لبخند بزند، به دوربین نگاه کند و بگوید: «ارتش آمریکا یکی از بهترین ارتشهای دنیاست؛ ما جنگ را بردیم.» و سپس آسوده و راضی برود گلف بازی کند و برای دور بعدی انتخابات آماده شود و شاید همین پایان از همه آن سخنرانیها فلسفیتر باشد؛ زیرا در نهایت تاریخ را کسانی مینویسند که پشت تریبون ایستادهاند، امّا هزینه تاریخ را کسانی میدهند که هرگز پشت تریبون دیده نمیشوند. یکی گلف بازی میکند و دیگری خاکستر خانهاش را جمع میکند؛ یکی میگوید «ما بردیم» و دیگری زیر آوار دنبال معنای «بردن» میگردد؛ یکی برای دور بعدی انتخابات آماده میشود و دیگری شاید حتّا نداند انتخابات بعدی چیست. شاید بزرگترین طنز تاریخ همین باشد: آدمهایی که جنگ را شروع نمیکنند، جنگ را نمیبازند؛ آدمهایی که جنگ را نمیبینند، پیروزیاش را اعلام میکنند؛ و آدمهایی که جنگ را به پا میکنند مثل ولایت گیوتینی، معمولا آخرین کسانی هستند که باید هزینه تعریف خودشان را از «پیروزی» برای «عوام کالانعام» بپردازند. پس شاید پیش از آنکه دوباره کف بزنیم و بگوییم «ما بردیم»، بد نباشد لحظهای سکوت کنیم و بپرسیم: ما؟ کدام «ما»؟ چه کسی جنگید؟ چه کسی برد؟ چه کسی باخت؟ چه کسی هزینه داد؟ و سرانجام چه کسی قلم را برداشت و نام خودش را زیر همه اینها نوشت؟ زیرا در جهان تارتوفها، شمشیر را ممکن است که دیگری بزند، خون را دیگری بدهد، خاک را دیگری بسوزاند و خانه را دیگری از دست بدهد، امّا امضای پیروزی را همیشه کسی میزند که قلم در دست دارد و شاید تاریخ، اگر روزی از شرّ اینهمه تریبون و دوربین و تحلیگر و بوقهای سرسام آور شبکه های اجتماعی خلاص شود، در حاشیه یکی از صفحاتش فقط یک جمله بنویسد: «جنگ تمام شد؛ امّا دعوا بر سر اینکه چه کسی آن را برده بود، هنوز ادامه داشت». من همچنان تاکید میکنم تا زمانی که اسرائیل وارد کارزار نشود، تئاتر مضحک برقرار خواهد بود. بیچاره مردم ایران.
شادزی و دیر زی!
فرامرز حیدریان