دیدارها میتوانند آغاز یک ائتلاف باشند؛ اما ائتلاف واقعی زمانی شکل میگیرد که عکسها جای خود را به نهاد، برنامه، تقسیم قدرت و پاسخگویی بدهند.
در ماههای اخیر، مجموعهای از دیدارهای رضا پهلوی با چهرههایی از حوزههای مختلف سیاسی، اجتماعی، دانشگاهی، فرهنگی و مدنی توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. در میان این افراد، شخصیتهایی با پیشینههای سیاسی متفاوت، فعالان مدنی، متخصصان، چهرههای مستقل و حتی جداشدگان از برخی جریانهای سیاسی دیده میشوند.
انتشار پیدرپی تصاویر و اخبار این ملاقاتها، بهتدریج این تصور را ایجاد کرده است که شاید در پشت این دیدارها، روندی برای شکلگیری یک ائتلاف سیاسی گسترده در حال شکلگیری باشد.
اما میان «تصویر یک ائتلاف» و «خود ائتلاف» فاصلهای جدی وجود دارد.
نه میتوان همه این دیدارها را صرفاً تبلیغاتی و بیاهمیت دانست و نه میتوان ملاقات چند چهره با رضا پهلوی را نشانه قطعی شکلگیری یک آلترناتیو سیاسی تلقی کرد.
آنچه در حال شکلگیری است، دستکم در این مرحله، بیشتر شبیه تلاشی برای تبدیل سرمایه نمادین به سرمایه سیاسی و سازمانی است؛ تلاشی که میتواند به یک پروژه سیاسی واقعی منجر شود، اما هنوز برای قضاوت درباره نتیجه نهایی آن زود است.
دیدار سیاسی، هنوز ائتلاف سیاسی نیست
دیدار یک استاد دانشگاه، پزشک، هنرمند، فعال مدنی، زندانی سیاسی سابق یا شخصیت سیاسی با رضا پهلوی میتواند از نظر سیاسی معنادار باشد. اما این ملاقات به خودی خود به معنای آن نیست که شبکه اجتماعی، تشکیلات یا نیرویی که آن فرد به آن وابسته است نیز به یک ائتلاف سیاسی پیوسته است.
ائتلاف واقعی زمانی شکل میگیرد که افراد و جریانها از مرحله گفتوگو عبور کنند و به هدف مشترک، برنامه، تقسیم مسئولیت، سازوکار تصمیمگیری، منابع مشترک، تعهد متقابل و پاسخگویی برسند.
بنابراین پرسش اصلی این نیست که:
«چه کسی با رضا پهلوی دیدار کرده است؟»
پرسش مهمتر این است:
«این دیدار چه چیزی تولید کرده است؟»
اگر نتیجه ملاقات صرفاً عکس، مصاحبه، انتشار در شبکههای اجتماعی و افزایش دیدهشدن باشد، با انباشت سرمایه رسانهای روبهرو هستیم.
اما اگر از دل این دیدارها شبکه، کمیته، برنامه، تقسیم کار، نهاد و همکاری پایدار بیرون بیاید، آنگاه میتوان از آغاز یک فرآیند واقعی سازمانیابی سیاسی سخن گفت.
چرا این دیدارها جذاب شدهاند؟
برای فهم این پدیده باید از سیاست روزمره فاصله گرفت و وضعیت اجتماعی و روانشناسی سیاسی جامعه ایران را نیز در نظر گرفت.
دههها سرکوب، جنگ، مهاجرت، شکست جنبشهای سیاسی، تضعیف سازمانهای قدیمی و بیاعتمادی گسترده، تنها اعتماد جامعه به جمهوری اسلامی را کاهش نداده است؛ بلکه بخشی از جامعه نسبت به نیروهای مخالف حکومت نیز اعتماد محدودی دارد.
چپ به راست اعتماد ندارد؛ سلطنتطلب به جمهوریخواه بدبین است؛ نیروهای قدیمی با نسل جدید فاصله دارند و بخشی از نسل جدید نیز نسبت به بسیاری از چهرهها و سازمانهای نسل گذشته احساس بیگانگی میکند.
در چنین فضایی، جامعه ممکن است به جای ساختن نهادهای پیچیده و زمانبر، به دنبال یک مرکز ثقل نمادین بگردد؛ شخص یا نمادی که بتواند برای مدتی شکافهای پراکنده را کنار بزند.
از این منظر، جذابیت رضا پهلوی فقط یک مسئله سیاسی نیست. بخشی از آن را باید در نیاز به نوعی مرکز ثقل در فضای پراکنده مخالفان جمهوری اسلامی جستوجو کرد.
رضا پهلوی؛ سرمایه نمادین یا قدرت سازمانی؟
رضا پهلوی برای بخشی از جامعه صرفاً یک چهره سیاسی نیست. نام او با مجموعهای از مفاهیم تاریخی و عاطفی پیوند خورده است: خاطره حکومت پهلوی، تصویر دولت مقتدر، ثبات، سکولاریسم، مخالفت با جمهوری اسلامی و تصور آیندهای متفاوت.
به همین دلیل بخش مهمی از سرمایه او از جنس سرمایه نمادین است، نه سرمایه سازمانی.
همین مسئله میتواند توضیح دهد که چرا افراد با پیشینههای کاملاً متفاوت حاضر به دیدار و گفتوگو با او میشوند.
در اینجا نوعی اقتصاد نمادین شکل میگیرد: رضا پهلوی از اعتبار، تخصص یا جایگاه اجتماعی فرد مقابل بهره میگیرد و فرد مقابل نیز از دسترسی رسانهای و دیدهشدن در کنار چهرهای شناختهشده بهرهمند میشود.
این رابطه الزاماً فریبکارانه نیست. حتی ممکن است هر دو طرف کاملاً صادق باشند.
اما صداقت افراد، به خودی خود ساختار سیاسی ایجاد نمیکند.
ساختار سیاسی زمانی ایجاد میشود که اعتماد شخصی و نمادین به قواعد، نهادها و تعهدات مشترک تبدیل شود.
فرسودگی تشکیلاتی و جستوجوی یک مرکز جدید
بخش دیگری از این روند را باید در تجربه نسلهای قدیمیتر اپوزیسیون جستوجو کرد.
بسیاری از فعالان سیاسی سالها با انشعاب، اختلافات درونی، شکست سیاسی، فرسودگی تشکیلاتی و کوچکشدن سازمانهای خود مواجه بودهاند.
فردی که سالها در یک تشکیلات فعالیت کرده و شکست آن را دیده است، لزوماً به بیاعتمادی مطلق نسبت به سیاست نمیرسد. ممکن است برعکس، به دنبال مرکزی تازه برای همکاری باشد؛ مرکزی که به باور او ظرفیت بیشتری برای گردآوردن نیروهای پراکنده دارد.
اینجا باید میان دو پدیده تفاوت گذاشت:
انتخاب آگاهانه سیاسی و پناهبردن به یک مرکز قدرتمند به دلیل خستگی از شکستهای گذشته.
این دو الزاماً یکسان نیستند.
ممکن است فردی واقعاً به این نتیجه رسیده باشد که رضا پهلوی میتواند در آینده ایران نقش مثبتی داشته باشد. این انتخاب سیاسی قابل احترام است.
اما برای فردی دیگر، انگیزه ممکن است بیشتر ناشی از فرسودگی از گذشته و نیاز به یک مرکز تازه برای ادامه فعالیت باشد.
از بیرون نمیتوان انگیزه همه افراد را یکسان فرض کرد؛ بنابراین قضاوت درباره ماهیت این دیدارها باید بر اساس نتیجه و رفتار سیاسی پس از دیدار انجام شود، نه صرفاً بر اساس تصویر آن ملاقات.
مسئله شخصمحوری؛ نقطه حساس پروژه
در سطحی عمیقتر، جذابیت «پهلوی» را میتوان با مفهوم اقتدار نمادین توضیح داد.
برای بخشی از جامعه، «پهلوی» تنها یک نام تاریخی نیست؛ نماد نظم، دولت، اقتدار، ثبات و ایران است.
چنین احساسی را نمیتوان صرفاً با استدلالهای سیاسی از میان برد. بخشی از آن ریشه در خاطره خانوادگی، تجربه زیسته و مقایسه میان گذشته و حال دارد.
اما دقیقاً در همین نقطه، یک پرسش بنیادین دموکراتیک مطرح میشود:
اگر جامعه بار دیگر به جای نهادها به یک فرد اعتماد کند، چه تضمینی وجود دارد که شخصمحوری دوباره تولید نشود؟
مسئله دموکراسی در نهایت این نیست که چه کسی «خوب» است.
مسئله این است که چه نهادی قدرت را محدود میکند؟ چه کسی بر صاحبان قدرت نظارت میکند؟ و اگر حاکم خطا کرد، چگونه میتوان او را بدون فروپاشی کل ساختار کنار گذاشت؟
این پرسش فقط درباره رضا پهلوی نیست؛ درباره هر آلترناتیوی است که بخواهد بر محور یک شخصیت شکل بگیرد.
چگونه تصویر، واقعیت سیاسی میسازد؟
یکی از مهمترین کارکردهای رسانهای این دیدارها، ایجاد احساس تدریجی یک حرکت جمعی است.
دیدار اول یک خبر است.
دیدار دهم یک روند به نظر میرسد.
و تکرار دهها دیدار میتواند در ذهن مخاطب به یک واقعیت اجتماعی تبدیل شود.
مخاطب ممکن است بهتدریج به جای پرسیدن اینکه:
«این افراد دقیقاً نماینده چه نیروی اجتماعی هستند؟»
به این برداشت برسد که:
«ظاهراً همه در حال پیوستن به این جریان هستند.»
اینجا تفاوت میان واقعیت رسانهای و واقعیت سازمانی اهمیت پیدا میکند.
رسانه میتواند بزرگی یک جریان را نمایش دهد، اما نمیتواند به تنهایی آن جریان را سازماندهی کند.
«تورم ائتلاف»؛ وقتی تصویر از واقعیت بزرگتر میشود
در سیاست شبکههای اجتماعی میتوان از پدیدهای سخن گفت که آن را «تورم ائتلاف» مینامیم.
چهرهها بیشتر میشوند، تصاویر افزایش مییابند، مصاحبهها منتشر میشوند و بیانیهها شکل میگیرند. مخاطب نیز احساس میکند یک جبهه سیاسی بزرگ در حال شکلگیری است.
اما در پشت این تصویر ممکن است هنوز نهاد مشترک، تقسیم قدرت، سازوکار تصمیمگیری، منابع مشترک و شبکه اجتماعی پایدار وجود نداشته باشد.
در چنین شرایطی، تصویر ائتلاف از خود ائتلاف بزرگتر شده است.
این الزاماً به معنای فریب یا نمایش عامدانه نیست. حتی ممکن است خود فعالان نیز تحت تأثیر همین تصویر قرار بگیرند.
اما سیاست جدی را باید با ساختار سنجید، نه با تعداد تصاویر.
البته نباید همه دیدارها را نمایش دانست
در سوی دیگر، یک خطای تحلیلی نیز وجود دارد: اینکه تمام این ملاقاتها را بیاهمیت یا تبلیغاتی بدانیم.
دیدار سیاسی میتواند مقدمه همکاری باشد.
ممکن است یک ملاقات امروز نتیجه فوری نداشته باشد، اما فردا به همکاری دو نفر، سپس یک گروه و در ادامه به شکلگیری یک شبکه منجر شود.
حتی این دیدارها میتوانند نوعی سنجش ظرفیت سیاسی باشند: چه نیروهایی حاضر به همکاریاند؟ اختلافات اصلی کجاست؟ چه گفتمانی ظرفیت جذب گروههای مختلف را دارد؟
بنابراین ارزش سیاسی یک دیدار را باید نه فقط در خود ملاقات، بلکه در امتداد آن سنجید.
تناقض بنیادین پروژه
پروژه سیاسی رضا پهلوی با یک تناقض مهم روبهروست.
از یک سو، اگر بخواهد به یک نیروی فراگیر تبدیل شود، باید بتواند فراتر از مرزبندی سلطنتطلبی حرکت کند و جمهوریخواهان، ملیگرایان، چپها، متخصصان، فعالان مدنی و دیگر گرایشها را در چارچوبی مشترک گرد آورد.
از سوی دیگر، بخش مهمی از سرمایه نمادین او دقیقاً از نام و پیشینه سلطنتی او ناشی میشود.
بنابراین میان دو موقعیت قرار دارد:
چهرهای فراگیر برای آینده ایران
و
نماد یک جریان تاریخی مشخص.
حل این تناقض آسان نیست.
اگر صرفاً به عنوان رهبر یک جریان سلطنتطلب تعریف شود، بخشی از نیروهای جمهوریخواه و دیگر گرایشهای دموکراسیخواه از او فاصله خواهند گرفت.
اگر نیز کاملاً از میراث تاریخی خود فاصله بگیرد، ممکن است بخشی از سرمایه نمادینی را که اساساً قدرت سیاسی او را ساخته است از دست بدهد.
از این رو، مسئله فقط تبلیغات نیست؛ یک مسئله واقعی هویتی و سیاسی در قلب این پروژه وجود دارد:
چگونه میتوان از یک سرمایه تاریخی و شخصی برای ساختن یک ائتلاف فراگیر استفاده کرد، بدون آنکه خود ائتلاف به بازتولید سیاست شخصمحور تبدیل شود؟
آزمون واقعی؛ تبدیل سرمایه نمادین به سرمایه سازمانی
در نهایت، برای ارزیابی این روند به یک معیار ساده اما سخت نیاز داریم:
ملاقات → همکاری → شبکه → نهاد → برنامه → تقسیم مسئولیت → پاسخگویی → مشارکت اجتماعی
اگر این زنجیره شکل بگیرد، میتوان گفت سرمایه نمادین در حال تبدیلشدن به قدرت سیاسی سازمانیافته است.
اما اگر زنجیره این باشد:
ملاقات → عکس → مصاحبه → انتشار رسانهای → افزایش دیدهشدن
آنچه تولید شده عمدتاً سرمایه رسانهای است، نه قدرت سیاسی.
این تفاوت، کلید فهم آینده این پروژه است.
پنج آزمون برای سنجش آینده
برای آنکه بتوان درباره آینده این روند قضاوت دقیقتری داشت، دستکم پنج پرسش باید مطرح شود:
۱. استقلال
آیا افراد و جریانهای همکار میتوانند در مواردی با رضا پهلوی مخالفت کنند، بدون آنکه از جریان حذف یا تخریب شوند؟
۲. پاسخگویی
چه کسی تصمیم میگیرد و در برابر چه نهادی پاسخگو است؟
۳. جانشینی
اگر چهره مرکزی روزی از صحنه سیاسی کنار رفت، آیا ساختار همچنان میتواند به فعالیت خود ادامه دهد؟
۴. توزیع قدرت
آیا قدرت میان چند نهاد و مرکز توزیع خواهد شد یا نهایتاً همه چیز به یک شخص بازمیگردد؟
۵. ارتباط با جامعه داخل ایران
آیا این شبکه قادر خواهد بود به نیروی اجتماعی واقعی در داخل کشور متصل شود، یا همچنان عمدتاً در فضای رسانهای و سیاسی خارج از ایران باقی خواهد ماند؟
پرسش پنجم شاید مهمترین آزمون باشد.
هیچ آلترناتیو سیاسی پایداری صرفاً با تعداد چهرههای شناختهشده خارج از کشور ساخته نمیشود.
قدرت سیاسی زمانی شکل میگیرد که یک جریان بتواند میان سرمایه نمادین، سازمان سیاسی و جامعه واقعی ارتباط برقرار کند.
مهمترین آزمون دموکراسی؛ تحمل مخالف
یک پروژه دموکراتیک باید نه فقط مخالف جمهوری اسلامی، بلکه مخالف خودش را نیز تحمل کند.
جمهوریخواهی که با سلطنت مخالف است، نباید دشمن تلقی شود.
سلطنتطلبی که با جمهوریخواهی مخالف است نیز نباید دشمن تلقی شود.
چپ، راست، ملیگرا، فدرالیست، مرکزگرا و دیگر گرایشها باید بتوانند در یک چارچوب مشترک با یکدیگر رقابت و اختلاف داشته باشند.
دموکراسی از جایی آغاز نمیشود که همه با یکدیگر موافق باشند.
دموکراسی از جایی آغاز میشود که افراد و جریانها بتوانند با یکدیگر مخالف باشند، اما قواعد مشترک بازی را بپذیرند.
اگر ائتلافی نتواند اختلاف درونی خود را تحمل کند، حتی اگر بزرگ و پرطرفدار باشد، ظرفیت دموکراتیک آن محل پرسش خواهد بود.
نتیجه؛ آلترناتیو را عکسها نمیسازند
دیدارهای رضا پهلوی را نباید نه بهطور مطلق «نمایش» دانست و نه به عنوان نشانه قطعی شکلگیری یک آلترناتیو پذیرفت.
آنچه اکنون میتوان مشاهده کرد، تلاشی برای تبدیل سرمایه نمادین به سرمایه سیاسی و سازمانی است.
این تلاش از نظر رسانهای میتواند مؤثر باشد. دیدار با چهرههای متنوع، تصویر رضا پهلوی را از «وارث یک سلسله» به «مرکز احتمالی یک ائتلاف گسترده» تغییر میدهد.
اما تصویر، جای سازمان را نمیگیرد.
چهره، جای نهاد را نمیگیرد.
محبوبیت، جای پاسخگویی را نمیگیرد.
و تعداد ملاقاتها، جای قدرت اجتماعی را نمیگیرد.
به همین دلیل سؤال اصلی این نیست که:
«فرد بعدی که با رضا پهلوی دیدار میکند چه کسی است؟»
سؤال اصلی این است:
«از دل این دیدار چه چیزی ساخته میشود که بدون عکس و دوربین نیز بتواند به کار خود ادامه دهد؟»
اگر نتیجه، شبکه، نهاد، برنامه، تقسیم قدرت، پاسخگویی و مشارکت واقعی باشد، آنگاه میتوان گفت سرمایه نمادین در حال تبدیلشدن به قدرت سیاسی سازمانیافته است.
اما اگر نتیجه فقط مجموعهای از تصاویر، بیانیهها و اعلام حمایتهای فردی باشد، با انباشت تصویر یک آلترناتیو روبهرو هستیم، نه الزاماً خود آلترناتیو.
و شاید مهمترین معیار دموکراتیک همین باشد:
آلترناتیو واقعی را تعداد آدمهایی که کنار یک نفر میایستند نمیسازد؛ نهادهایی میسازند که بتوانند حتی بدون آن یک نفر نیز مستقل، شفاف و پاسخگو به کار خود ادامه دهند.
محمود معمارنژاد
در نهایت، اگر پروژهای واقعاً دموکراتیک باشد، باید به مرحلهای برسد که حتی قدرتمندترین چهره آن نیز در برابر نهادها محدود، قابل نقد و قابل جایگزینی باشد.
در غیر این صورت، ممکن است تنها شکل سیاست شخصمحور تغییر کرده باشد؛ ایدئولوژی کنار رفته، اما شخص جای ایدئولوژی را گرفته است.
و این همان نقطهای است که باید با دقت به آن نگریست:
آیا این دیدارها در حال ساختن یک نهاد هستند، یا فقط در حال ساختن یک تصویر؟
پاسخ این پرسش را نه عکسهای امروز، بلکه ساختار سیاسی فردا خواهد داد.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!