پس از کشته شدن علی خامنه ای، یکی از حساسترین و تعیینکنندهترین دوران، در حیات ج ا آغاز شد . دوره انتقال قدرت، از رهبر پیشین حذف شده به رهبر کنونی مچاله شده، با تنگناهای جدی رو برو شد .
مجتبی خامنهای، به افرادی که پیشتر نیز بخشی از دستگاه جنگی ایران را اداره میکردند، جایگاه رسمی بخشید. هدف از این انتصابات شش نفره فقط پر کردن خلأهایی که در پی کشته شدن چند فرمانده ایجاد شده ، نیست . در واقع مأموریتهایی که در این احکام تعیین شدهاند، دارای استراتژی و منطق دیگری است ؛منطقی مبتنی بر:
1- ادغام مراکز فرماندهی،
2-آمادهسازی عملیات تهاجمی، و دگر دیسی از پوسته تدافعی به تهاجمی،
3- تقویت اطلاعات دریایی و
4-گسترش شبکه کنترل جنبش های مردمی.
علی خامنه ای در دوران رهبریت اش، با ایجاد کاریزمای مصنوعی، توانسته بود مسایل محوری را به پیش ببرد و اقتدار برای وی ایجاد کرده بود. این امورات محوری چه بود ؟:
1- حفظ انسجام مقامات حکومتی،
2- مدیریت رقابتهای درونحاکمیتی،
3- کنترل نهادهای امنیتی و
4- بازتولید مشروعیت پس از خمینی.
از همین رو، مسئله جانشینی مجتبی (و کلا در رژیمهای تا م گرایانه)، نه صرفاً فرآیند جایگزینی یک مقام سیاسی، بلکه تلاشی برای انتقال اقتداری است که طی ۳۷ سال در شخص علی خامنه ای متبلور شده بود .
خمینی، از زهدان مرجعیت شیعه و رهبریت سیاسی به گونه طبیعی ، در فرایندی انقلابی ، به عنوان رهبر کاریزما، زاده شد .
۳۷ سال پیش، خامنه ای، نه مرجع تقلید بود و نه مجتهد جامع الشرایط، و در سیاست رقبایی دا شت از وی یک سر و گردن ستبر تر .
هر چند که سال پیش از این ، خمینی شرط مرجعیت را برای رهبری حذف کرده بود .
برای قبضه کامل قدرت ، رهبر نو پا ، با دو مشکل اساسی روبرو بود ؛
١- چه گونه به فرایند کاریزما آفرینی دست زند ؟
٢- چه گونه موانع و رقبای سیاسی ( رفسنجانی , منتظری ، جناح چپ ، خط امامی ها , ...) و نهادهای نظارتی بر رهبر( مجلس خبرگان و ...) و رقبای فقاهتی ( منتظری ، یوسف صانعی ، موسوی اردبیلی ، روحانیت سنتی حوزه و .... ) را از بین ببرد . ؟
رهبر نو پا، برای حل این دو مشکل، تغیرات پایه ای در ساختار حاکمیت را بدین گونه در دستور کار خود قرار داد و مهندسی نمود :
١- تبدیل بیت رهبری به ستاد قدرت و حاکمیت
٢- عقیم کردن نهاد نظارتی بر عملکرد رهبری - خنثی سازی مجلس خبرگان
٣- کادر سازی - جریان پروری
٤- کنترل نهاد روحانیت و حوزه در مکتب تهران و مکتب قم و خنثی سازی مکتب نجف .
٥- کنترل نهادهای انتخابی - مقتدر کردن شورای نگهبا ن
٦- سازمان دهی حامیان , پرورش ذوب شدگان و آموزش مداحان با ایجاد نهاد فرهنگی در بیت .
٧- کنترل کامل حلقه های نظامی با ایجاد نهادهای سپاهی - نظامی در بیت
٨- کنترل کامل حلقه های امنیتی با ایجاد نهادهای امنیتی - اطلاعاتی در بیت
اقتدار کاریزماتیک در نظامهای دینی ـ ولایی اهمیتی دوچندان پیدا میکند؛ زیرا اقتدار رهبر تنها ماهیتی سیاسی ندارد، بلکه در مقولات شریعت و فقه نیز ریشه دوانده است. در چنین نظامی، چالش اصلی صرفاً تعیین جانشین نیست، بلکه توانایی رهبر جدید برای بازآفرینی اقتداری است که بخش مهمی از آن در شخصیت و جایگاه تاریخی رهبر پیشین نهفته بوده است.
رهبر حکومت های ایدولوژیک به گونه مرتب و منجسم شده در انظار حضور می یابد و برای پشبرد حکومت خود با سخن رانی های آتشین و پر طمطراق راهبرد تین می کند .
اکنون پرسش این است که آیا مجتبی مبهم و مچاله شده توان ایجاد اقتدار کارمازتیک را دارد ؟
اقتدار کاریزماتیک، پیش از آنکه در نهادها تجسم یابد، در شخصیت رهبر متبلور میشود .
==========
و نیز در این گفتار به بررسی نقش زبان در واقعیتسازی سیاسی و رسانهای میپردازیم؛ اینکه چگونه انتخاب واژهها میتواند یک اقدام نظامی را «تجاوز» یا در مقابل، «دفاع مشروع» معرفی کند.
در این گفتگو، مفاهیمی مانند جنگ، دفاع، تجاوز، مشروعیت و روایت سیاسی بررسی میشوند و به این پرسش میپردازیم که رسانهها و دولتها چگونه با استفاده از زبان، چارچوبی برای درک مخاطب از یک رویداد نظامی میسازند.
آیا واقعیت مستقل از روایت وجود دارد، یا واژههایی که برای توصیف یک رویداد به کار میبریم، در شکلگیری برداشت ما از آن نقش تعیینکننده دارند؟
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!