در مقالهای آوردهاند که فردی به نام آقای عباس سوری که در ایران بسر میبرد نام افرادی را آورده و گفته است که اگر آنها «در غربت بمیرند بهتر است همانجا دفن شوند و هرگز جسدشان به ایران نرسد چرا که در ایران بر قبرشان همان خواهد رفت که بر قبر غلامحسین ساعدی.» [۱]
پیش از هر چیز این اهمیت دادن به قبر و آن را در مرکز کنش و گفتگو قرار دادن یک سنت شیعی است که امیدوارم روزی از آن رهایی یابیم. هیچ فرقه و دستهای در اسلام به اندازهی شیعهی دوازده امامی زندگی و امور زندگان را بر مدار قبر و گورستان قرار نمیدهد و مرگ و قبر را به مرکز تمام گفتگوها تبدیل نمیکند.
از آخرتزدگی که به صورت یک عادت فرهنگی مزمن در آمده اگر بگذریم باید به این نکته نیز اشاره کنیم که راه نقد فرهنگی و اجتماعی این نیست.
گوگوش و داریوش و شجریان و ابی و ساعدی و شاملو و هنرمند مجسمهساز شهرام گودرزی و هر خواننده و نویسنده و هنرورز دیگر را میتوان نقد کرد. منتقد میتواند آنچه را در گفتار یا کنش آنها نادرست میداند واکاوی و برجسته کند.
انتقاد کردن یک حق شهروندی هست و قابل احترام. اما طرز برخوردی که رفتار توهینآمیز به قبر این و آن را تجویز میکند در شان انسان ایرانی نیست. ما میتوانیم با هر کس مخالف باشیم اما تایید آنچه در گور ساعدی رخ داد و تجویز آن برای دیگران کار درستی بنظر نمیآید و مشکلی از دشواریهای فراوان ایران حل نمیکند.
حق هر فردی است که هر نقد و نظری نسبت به هنرمند و آوازخوان و چهرههای شناخته شده داشته باشد اما باید تفاوتی بین طرز برخورد ما و رفتار انسانستیزانهی عرزشیها باشد. مواردی پیش آمده که حزباللهیها سنگ قبرهای کشتهشدگان را شکستهاند یا جسد هموطنی را که به دست دولت به قتل رسیده از گور بیرون کشیدهاند و در جلوی خانهای که خانواده او در آن زندگی میکنند پرت کردهاند. این کار از اسلامگرایان و افراد متعصب بر میآید. گیرم کسی در حال عصبانیت کنار قبر یک قصه نویس کاری کرده باشد، میتوان آن را به خشم و استیصال او در آن لحظه نسبت داد ولی این عمل را تایید و تجویز کردن گمان نمیکنم در شان شهروندانی باشد که با حکومت اسلامی و رفتار اسلامگراها مخالف هستند.
مخالفت با اسلامگرایی نباید به تقلید از رفتارهای خشونتآمیز و تحقیرآمیز آنها بیانجامد. اگر به جای رد و طرد کردن رفتار افراد متعصب همان رفتار را تکرار کنیم، اسلامگرایان در این کشاکش فرهنگی ما را شکست دادهاند و به پیروی از خود کشاندهاند.
تکرار یک عمل آن را تبدیل به عادت میکند و اتفاقی که در کنار گور ساعدی رخ داد عادتی ناپسند است در دنباله همان سنت اسلامگرایانهی سنگ قبر شکستن و جنازه از گور بیرون کشیدن. به جای تقلید از سنتهای متعصبانهای که اسلامگرایان در این چند دهه رواج دادهاند و به جای اشاعه و گسترش آنها شاید بهتر باشد راهی برای پاکسازی جامعه از این رفتارهای نابهنجار پیدا کنیم. سنتهای نادرست اسلامگرایان با تکرار و تقلید آنها درست نمیشوند؛ لجن را با لجن نمیتوان شست و پاکیزه کرد.
کسی که از دار دنیا رفته از توهین به مزارش گزندی نمیبیند اما این کار زنگاری بر روان و فرهنگ زندگان به جا میگذارد و گسست ما از سنتهای نادرست مذهبی را دشوارتر میکند.
[۱] https://iranglobal.info/fa/node/202657
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
آقای کردی عزیز نظر مخالف…
آقای کردی عزیز
نظر مخالف داشتن به معنی دشمن بودن نیست. من دشمن شما نیستم، فردی هستم که نظر متفاوتی دارد.
توهین یعنی چی؟
توهین یعنی چی؟
آقای جاویدان. گاهی اگر یکی را کودن میدانم مصداقش را می آورم تا توهین به حساب نیاید. من هیچ توهینی به شما نکردم. خیلی راحت نشان دادم که ماجرا را وارونه جلوه میدهید و آدرس اشتباه میدهید. و آگاهانه هم این کار را کردید که بسیار زشت بود. این توهین است؟ خیر قربان! اگر توهینی بوده شما توهین کردید. شما به شعور من خواننده توهین کردید با این مطلب تان. اگر این تحلیل من برای شما توهین است.. متاسفم برای شما.
با سلام به شما آقای محسن…
با سلام به شما آقای محسن کردی
هموطن گرامی شما با این طرز حرف زدن خودتان را محکوم میکنید، من در نوشتهام هیچ توهینی به شما یا کس دیگری نکردم ولی شما انگار متوجه نیستید که توهین کردن بیش و پیش از اینکه به طرف حمله شما خدشهای وارد آورد به اعتبار خود شما لطمه میزند.
غلامحسین ساعدی
غلامحسین ساعدی
غلامحسین ساعدی را باید جدا کرد چون صحبت عباس سوری به همان دوران زنده بودن ساعدی و 57تی بودنش باز میگردد. همانگونه که در یک ویدیو و بر مزار ساعدی یاد کردم، عقیده دارم او اگر امروز زنده بود در کنار داریوش آشوری به دیدار شاهزاده هم میرفت.
این زشت ترین نوع برخورد با…
این زشت ترین نوع برخورد با یک بحث اجتماعی است!
این زشت ترین نوع برخورد با یک بحث اجتماعی است. نوع طرح بحث و برخورد و ایراد به مطلبی که من به اشتراک گذاشتم نمونه کودکانه آن کودکی است که وقتی میگویی قربون چشمای بادومیت میگه من بادوم میخوام و به معنای کلام توجهی نمی کند که منظور چیست. نویسنده با فرار از پیام موضوع میخواهد فرافکنی کند.
موضوع قبر ساعدی و سروش و داریوش، و این که عباس سوری توصیه می کند بهتر است وصیت کنند در ایران دفن نشوند، نویسنده این مطلب غیر ممکن است نداند که آنچه عباس سوری می گوید بیان یک استعاره است و عباس سوری دارد میزان نفرت افکار عمومی مردم ایران نسبت به این عناصر، کارنامه شان، و نظرات شان را بازگو می کند. اما نویسنده برای دور زدن پیام عباس سوری روشی کودکانه و سخیف پی گرفته و ظاهر سخن را شاهد می آورد و طوری وانمود می کند که انگار منظور عباس سوری این بوده که مردم ایران «گرفته اند دست شان» منتظر قبر این عناصر هستند تا بر آن بشاشند. اصلا قضیه ربطی به دین و شیعه ندارد! این مردم در سالها اخیر در اعتراضات به مسجد و حوزه علمیه هم حمله کرده و آتش زده اند. قضیه خشم و نفرت و کینه است و عصبانیت مردم از این قوم و همکاران آنها در خارج از کشور مثل سروش و داریوش است. مردم ایران که من امروز می بینم تغوط زده اند به اسلام و آخوند و مذهب شیعه! اما میزان خشمی که من در این مردم می بینم و راستش بسیار هم از آن میترسم و سالها هم در همینجا هشدار داده بودم از کنترل خارج است. اگر این گذار آرام و کنترل شده انجام نشود مطمئن باشید که جسدهای بسیاری از قبر بیرون کشیده و آتش زده خواهد شد شک نکنید. حتا در صورت گذار آرام هم باز باید بر قبرهای بسیاری نگهبان بگذارید تا بر آن ها نشاشند و یا آتش نزنند. قبرهای عزیزان شان را این حرامیان شکسته اند و شاشیده اند. و شما خیال میکنید که مردم ما خیلی گوگولی و مامانی هستند و اصن از این کارهای بدبد نمی کنند؟ عینک بهتری انتخاب کنید.