رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 15 شهریور 1405 - Sunday, 6 September 2026

وظیفه مشروطه‌خواهان در شرایط کنونی: از منازعه سیاسی تا ائتلاف ملی

وظیفه مشروطه‌خواهان در شرایط کنونی: از منازعه سیاسی تا ائتلاف ملی

 

در شرایط حساس و سرنوشت‌ساز کنونی، یکی از مهم‌ترین وظایف مشروطه‌خواهان، کمک به شکل‌گیری یک فرهنگ سیاسی مبتنی بر قانون‌گرایی، مدارا، تکثرگرایی و پذیرش تفاوت‌های فکری است.

جنبشی که خود را برای آینده‌ای مبتنی بر حاکمیت قانون و مشروطیت آماده می‌کند، نمی‌تواند انرژی و سرمایه اجتماعی خود را صرف توهین، تخریب و منازعات فرسایشی با دیگر فعالان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کند.

در یک جامعه دموکراتیک، روشنگری و بیان دیدگاه‌های متفاوت، چه سیاسی، چه اجتماعی و چه فرهنگی، بخشی از فرآیند بلوغ جامعه مدنی است.

اگر هنرمند یا فعال اجتماعی‌ای مانند داریوش اقبالی از طریق هنر، مخاطب را به بازنگری در خویشتن و شناخت ضعف‌ها و خطاهای فردی دعوت می‌کند، یا فعال سیاسی و اجتماعی‌ای مانند توماج صالحی در شرایط حاکم بر داخل کشور مردم را به مطالعه، کتاب‌خوانی و افزایش آگاهی فرا می‌خواند،نه تنها برای جنبش آزادی‌ و دموکراسی خواهی مفید و موثر است بلکه قدمی است در راه پلورالیسم سیاسی و فرهنگی.
پاسخ به این دیدگاه‌ها باید در چارچوب نقد مدنی و گفت‌وگوی عقلانی باشد، نه توهین و فحاشی.

مشروطه‌خواهی، اگر قرار است در آینده به یک نظام سیاسی قانون‌مدار و پایدار منتهی شود، باید از همین امروز فرهنگ سیاسی متناسب با آن را تمرین کند. احترام به آزادی بیان، تحمل مخالف، پذیرش پلورالیسم و دفاع از حق دیگران برای بیان عقیده، نه امتیاز دادن به مخالفان، بلکه بخشی از ماهیت جامعه‌ای است که مشروطه‌خواهان برای ساختن آن تلاش می‌کنند.

از منظر سیاسی و ژئوپلیتیک نیز شرایط امروز ایران اهمیت این موضوع را دوچندان می‌کند. کشور در معرض مجموعه‌ای از تهدیدهای امنیتی، نظامی و ژئوپلیتیک قرار دارد و هم‌زمان سرکوب، اعدام و فشار بر جامعه مدنی ادامه دارد. در چنین شرایطی، تبدیل اختلافات سیاسی و فرهنگی و تاریخی به جنگ‌های فرسایشی در فضای مجازی، نه‌تنها کمکی به جنبش آزادی‌خواهی نمی‌کند، بلکه می‌تواند سرمایه اجتماعی و توان همگرایی نیروهای مخالف رژیم اسلامی را تضعیف کند.

یکی از خطاهای راهبردی اپوزیسیون در سال‌های گذشته، گرفتار شدن در منازعات هویتی و تاریخی و تبدیل اختلافات نظری به دشمنی شخصی بوده است. این وضعیت، آگاهانه یا ناآگاهانه، می‌تواند به نفع ساختار سیاسی حاکم تمام شود، زیرا هر اندازه نیروهای مخالف درگیر تخریب یکدیگر باشند، امکان شکل‌گیری یک ائتلاف فراگیر ملی برای گذار سیاسی کاهش می‌یابد.

مشروطه‌خواهان، به‌عنوان بخشی از جریان آزادی‌خواه و دموکراسی‌طلب ایران، نه‌تنها حق، بلکه مسئولیت دارند نسبت به رفتارها، مواضع و سیاست‌هایی که به انسجام جنبش آسیب می‌زند، جامعه را درگیر تنش و اصطکاک روحی و روانی می‌کند و به دو قطبی‌شدن اپوزیسیون دامن می‌زند، نقدی جدی، صریح و مسئولانه داشته باشند.
نقد درون‌جنبشی، اگر بر مبنای منافع ملی، اصول دموکراسی و پرهیز از شخص‌محوری و حذف‌گرایی صورت گیرد، نه تهدیدی برای جنبش، بلکه یکی از الزامات بلوغ سیاسی آن است. هیچ جریان سیاسی، از جمله مشروطه‌خواهان، نباید خود را فراتر از نقد بداند. برعکس، هرچه یک جریان مدعی نقش‌آفرینی در آینده سیاسی کشور است، باید بیش از دیگران نسبت به پیامدهای گفتار و رفتار سیاسی خود حساس و پاسخ‌گو باشد.

حتی اگر میان نیروهای سیاسی درباره آینده نظام حکمرانی اختلاف نظر وجود داشته باشد، اصل نخست باید پذیرش حق مردم برای تعیین آینده سیاسی کشور باشد. اگر در یک دوره گذار، قانون اساسی مشروطه یا هر چارچوب حقوقی دیگری مبنای موقت اداره کشور قرار گیرد، آن دوره تنها زمانی می‌تواند به ثبات و دموکراسی پایدار منجر شود که در آن، تکثر سیاسی و اجتماعی به رسمیت شناخته شود و گروه‌های مختلف بتوانند در شرایطی برابر و قانونی درباره آینده کشور گفت‌وگو و تصمیم‌گیری کنند.

مشروطه‌خواهی در چنین نگاهی، پروژه‌ای برای حذف دیگر جریان‌های سیاسی نیست، بلکه تلاشی برای ایجاد یک چارچوب حقوقی است که در آن جریان‌های گوناگون ، از جمهوری‌خواهان و مشروطه‌خواهان تا دیگر گرایش‌های سیاسی و اجتماعی ، بتوانند در چهارچوب قانون، آزادانه دیدگاه‌های خود را مطرح کنند و در نهایت مردم درباره شکل حکومت و آینده کشور تصمیم بگیرند.

از همین رو، مشروطه‌خواهان باید به جای تلاش برای "یکسان‌سازی" مخالفان و منتقدان، در پی ایجاد یک ائتلاف گسترده ملی باشند, ائتلافی که اختلاف نظر را به رسمیت می‌شناسد، اما بر اصول مشترکی همچون آزادی، تمامیت ارضی، حاکمیت قانون، حقوق شهروندی و گذار مسالمت‌آمیز به یک نظم دموکراتیک توافق دارد.

شاید بخشی از شکاف‌های امروز میان نیروهای سیاسی و اجتماعی اپوزیسیون نتیجه زخم‌ها و برخوردهای تند گذشته باشد. تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که توهین و طرد افراد و جریان‌ها، حتی اگر با انگیزه دفاع از یک آرمان سیاسی انجام شده باشد، در نهایت می‌تواند دیوارهای بی‌اعتمادی را بلندتر کند.

سیاستمدار و فعال سیاسی آینده‌نگر باید به جای بستن درها، امکان گفت‌وگو و بازگشت نیروهای مختلف به یک ائتلاف ملی را حفظ کند.
مشروطه‌خواهی پیش از آنکه صرفاً یک عنوان سیاسی باشد، باید یک فرهنگ سیاسی باشد: فرهنگ قانون‌گرایی، مسئولیت‌پذیری، مدارا، گفت‌وگو و احترام به آزادی دیگران.

اگر هدف، ساختن ایرانی آزاد، دموکراتیک، کثرت‌گرا و برخوردار از ثبات سیاسی است، این فرهنگ باید از امروز آغاز شود. آینده ایران را نه با توهین ,فحاشی و تهدید یکدیگر، بلکه با توانایی گفت‌وگو، پذیرش اختلاف و ایجاد اعتماد میان نیروهای مختلف سیاسی و اجتماعی می‌توان ساخت.

و در پایان می توان عنوان کرد: مشروطه‌خواه واقعی کسی نیست که بیشترین صدا را در فضای مجازی دارد، بلکه کسی است که بتواند در عمل نشان دهد آزادی را حتی برای مخالف خود می‌خواهد، قانون را حتی زمانی که به سود او نیست می‌پذیرد، و ایران را بزرگ‌تر از اختلافات سیاسی خود می‌بیند.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

ارشان آذری
ارشان آذری

عنوان مقاله:
.

.

فرخی، شما دیگر در جایگاهی نیستید که برای مشروطه‌خواهان کلاس اخلاق سیاسی بگذارید. سال‌هاست از تندروی، حذف‌گری، یک‌طرفه‌نگری و درگیری با مخالفان می‌نویسید، اما کافی است کسی مجموعه نوشته‌های خودتان را کنار هم بگذارد تا ببیند دقیقاً همان رفتاری را که به دیگران نسبت می‌دهید، خودتان با سماجت انجام می‌دهید.
از مدارا حرف می‌زنید، اما تیغ قلمتان تقریباً همیشه یک جهت دارد. از پرهیز از دشمن‌سازی می‌گویید، اما بخش بزرگی از انرژی سیاسی‌تان صرف رضا پهلوی، مشروطه‌خواهان و اطرافیان آنان می‌شود. از پاسخ‌گویی سخن می‌گویید، اما وقتی نقد جدی متوجه خودتان می‌شود، آن شجاعتی که از دیگران مطالبه می‌کنید ناگهان ناپدید می‌شود.
این دیگر نقد متوازن نیست؛ نوعی وسواس سیاسی است. کسی که جمهوری اسلامی را دشمن اصلی معرفی می‌کند، اما مرتب برای مخالفان جدی همان حکومت نسخه می‌پیچد، باید توضیح دهد اولویت واقعی قلمش چیست.
مشکل شما این است که نقش واعظ را برای خودتان انتخاب کرده‌اید، در حالی که خودتان نخستین کسی هستید که به موعظه‌های خود عمل نمی‌کنید. نسخه مدارا برای دیگران، حمله مستمر برای خودتان؛ پاسخ‌گویی برای دیگران، سکوت در برابر نقد خودتان.
پیش از آنکه دوباره برای مشروطه‌خواهان تعیین تکلیف کنید، یک بار نوشته‌های خودتان را بخوانید. شاید متوجه شوید متهم اصلی بسیاری از همان اتهاماتی که سال‌ها نثار دیگران کرده‌اید، خود شما هستید.

جمعه, 21.08.2026 - 14:18 پیوند ثابت
محسن کردی
محسن کردی

مشروطه خواهان نیازی به دیگران ندارند.

جامعه ایران انتخاب خود را کرده است: نظام پادشاهی. برای فهمیدن این مهم نیازی به رای گیری ها و نظرسنجی ها برای ارائه مدرک نیست. دقیقا مثل از آذرماه تا آخر دیماه 1357! دقت کنید.. نمی گویم بهمن 57 که خمینی هم به ایران آمده بود. دقیقا از آذرماه تا آخر دیماه 1357 هرکس که سرش در وقایع ایران بود دقیقا متوجه میشد که خواست جامعه چیست و نظام حکومتی ایران در آینده مشخص شده بود و برای مایی که در آن جامعه زندگی میکردیم نیازی به هیچ همه پرسی یا گرفتن آمار و مشاهدات میدانی نبود. همان زمان اگر می پرسیدید محبوب ترین خواننده ایران کدام است می گفتند گوگوش. برای آن هم گرفتن آمار نیازی نبود. در دیماه سال 57 مشخص بود که نظام آینده ایران جمهوری اسلامی به رهبری خمینی خواهد بود. در این شکی نبود. شک در این بود که آخوندها تا چه اندازه در این حکومت دست خواهند داشت.
امروز هم باز با همان متد قبلی مشخص است که نظام آینده ایران کدام است. یک نظام پادشاهی است. در شرایط اپوزیسیون که ما به سر می بریم نیازی به احتاد وجود ندارد. موفقیت انقلاب سال 57 - بعنوان متد و نه ایده - تنها با بیعت با خمینی صورت گرفت نه ائتلاف و شراکت با او در رهبری حرکت. امروز هم به لحاظ ایده و هم متد انتخاب نظام پادشاهی و حتا از قبل هم یک متد برنده و هم یک انتخاب اصلح است. و برای رفع کتی و سردرد آن ها که چشم ندارند ببینند و برای آن که باز یک کودتای 28 مرداد دوباره برای مان برپا نکنند مجلس موسسان و رفرندام نوع نظام باید باشد حتا اگر موضوع «چشم نداشتن» دوستان را کناری بگذاریم برای خودمان نیز خوب است که بر صحت نظرات مان مردم ایران مهر تایید بنهند. ما مشروطه خواهان، سلطنت طلبان، پادشاهی خواهان، هم نیرو و کادر کافی و هم پشتیبانی مردمی داریم و نه به آقای بهرام فرخی نیاز داریم و نه مهران براتی و مسعود رجوی و حسین لاجوردی و دیگران. آن ها کار خودشان را بکنند و فقط سنگ نیاندازند ما ممنون شان خواهیم بود. آقای فرخی یک تماس با دفتر شاهزاده بگیرند و در مورد توانایی هایشان و کمک هایی که میتوانند به حرکت شاهزاده بکنند شرح بدهند مطمئنا از ایشان استقبال خواهد شد و وظیفه ای میهنی که از ایشان برای جنبش برآید حتما برای شان در نظر گرفته خواهد شد. البته دفتر شاهزاده برای بنده ماموریتی در نظر نگرفت چرا که من اصلا تقاضا نکردم. یک نگاهی به خودم و امکاناتم کردم دیدم برای این جنبش فقط یک قلم در اختیار دارم که بخاطر هوش بالایم از قبل حدس زدم که مراجعه به دفتر و نهایت ملاقات با شاهزاده چنین خواهد شد:
شاهزاده: خب.. شما که بجز قلم چیزی برای اضافه کردن به این جنبش ندارید همان قلم تان بسیار ارزنده است و تابحال در راه میهن هم قلم زده اید و همه مطالب تان برای سرفرازی ایران بوده و این خودش یک دنیا ارزش دارد. و خوب است که ادامه میدهید. خب حالا چرا این همه راه تا اینجا آمده اید؟
من - والا چه عرض کنم. همچی وسوسه شدم. خودم هم نمیدانم برای چی آمدم!
شاهزاده- شما امکانات تماس با مقامات سوئدی وزرا و کلا و این چیزها را دارید؟
من - راستش چند بار مراجعه کردم و لزوم سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری یک نظام دمکرات را برای شان شرح دادم. اوایل بسیار هم تحویل میگرفتند اما امروزه همان تلفنی سوال می کنند حرف جدیدی بجز حرفهای این 40 ساله داری؟ من میگویم خیر. میگویند خب پس ما همچنان موضع مان مثل همان 40 سال پیش است.
شاهزاده: احسنت.. حسنت.. طیب الله! همین هم خودش خوبه. دیگه چه کاری از شما بر میاد؟
من- هیچی.. اما.. میتونم مشاورتون بشم؟
شاهزاده - چرا که نه، بعنوان مشاوره چه کاری از شما برای من بر میاد؟
من- هیچی.. والا خودم هم نمیدونم چرا اینقدر اصرار دارم مشاور شما بشم. اما هرچی باشم از این مشاوران که امروز دارید بهترم. مشاوران قبلی تان هم مالی نبودند. این مشاوران جوان و بی تجربه تان را با اردنگی از دفتر بیرون کنید که این چند سال اخیر کارتان افتضاح بوده و....
شاهزاده: مثلا؟
من- عه.. ام.. مثلا همین فراخوان دیماه که کلی آدم کشته شد.
شاهزاده - خب شما بودید چه مشورت میدادید؟
من - میگفتم مردم را تشویق کنید در خانه بمانند چون رژیم ممکن بود آن ها را بکشد.
شاهزاده: ولی مردم سالها بود که چنین تقاضایی داشتند و میگفتند چرا کاری نمیکنی فراخوان نمیدی و هیچ کس این میزان سبعیت رژیم را در سرکوب مردم، حتا خود سرکوب گران حدس نمیزدند و خداییش باید بابت موفقیت در این جنایت بهشون ایول گفت. و خلاصه این که اگه به مردم میگفتم در خانه بمانید جنابعالی قلم میزدید که جرات نداری چون میدونی که مردم از خانه شون بیرون نمیان.
من - عزیز.. بحر طویل نگو. اینارو بیرون میکنی یا نه؟ من پاشم برم؟
شاهزاده - آخه.. عه .. ام .. چیزه.. هنوز چایی تونو میل نکردید آخه!
من - منو بگو که وقتمو تلف کردم برای آزادی ایران. کاش مثل مسعو و مریم میرفتم عراق وضعم الان توپ بود. نور به قبرت بباره صدام که اینقدر دلار دادی به مجاهدین.
شاهزاده: حالا شما خونتونو کثیف نکنید چایی میل بفرمایید.
من - چاییت بخوره تو سرت! از فردا میرم ایران گلوبال مینویسم شاهزاده اهل مذاکره نیست و میخواد دیکتاتوری راه بندازه.
شاهزاده - حالا نمیشه بجاش همون قلم زدن های قدیم رو ادامه میدادید؟ کار راحتیه ها! تو خونه نشستین و یک لپتاپ باهاش در فضای خیال دنیا رو میتونید کنفیکون بکنید.
من در حالی که از در دفتر بیرون میروم: از کوزه برون همان تراود که در اوست. از پدر بزرگ دیکتاتور و پدر ساواکی همچه بچه ای بعید نبود. حیف وقت.
شاهزاده - سلام منو به ایرانیان مقیم سوئد برسونید.
من در حالی که کمی دور شده ام: ... مرگ برشاه! اول اون پولهایی که بابات دزدید چند میلیون شو به من بده بعد بشینیم حرف بزنیم.
شاهزاده در حالی که درب را می بندد: منت نهادید.. قدم روی چشم ما گذاشتید.... خیر پیش...بازم تشیف بیارین.
من در حالی که درب تاکسی را به سوی فرودگاه می بندم: خودتو خوب نشون دادی .. تو میخوای دیکتاتور بشی.. عمرا اگه بذارم.

جمعه, 21.08.2026 - 07:24 پیوند ثابت