رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 15 شهریور 1405 - Sunday, 6 September 2026

نژادپرستی چیست؟ نژادپرست کیست؟

نژادپرستی چیست؟ نژادپرست کیست؟


نژادپرستی چیست؟ نژادپرست کیست؟
از ملت و ملی‌گرایی تا شوونیسم و نژادپرستی؛ تلاشی برای بازگرداندن معنا به واژه‌ها

 

به قلم:‌ یاشار استهبان‌نژاد  
بخش بزرگی از اختلاف‌های سیاسی شاید نه از پاسخ‌های متفاوت، بلکه از معناهای متفاوتی آغاز شود که ما به واژه‌ها می‌دهیم. دو نفر ممکن است ساعت‌ها درباره «ملی‌گرایی» بحث کنند، در حالی که یکی از تعلق به یک ملت، حفظ استقلال و فرهنگ آن و حق تعیین سرنوشت سخن می‌گوید و دیگری در ذهن خود برتری قومی و نفرت از بیگانه را تصور کرده است. هر دو یک واژه را به کار می‌برند؛ اما درباره دو پدیده متفاوت سخن می‌گویند. این آشفتگی درباره واژه «نژادپرستی» حتی بیشتر است.
امروز این واژه‌،‌ گاه برای پدیده‌هایی بسیار متفاوت به کار می‌رود. اعتقاد به برتری نژادی، تبعیض، کلیشه قومی، بیگانه‌هراسی، مخالفت با مهاجرت، دفاع از هویت ملی یا حتی نقد یک فرهنگ و دین. همه این پدیده‌ها می‌توانند موضوع نقد اخلاقی یا سیاسی باشند؛ اما آیا همه آنها یک چیز هستند؟ 
پیش از محکوم کردن باید پرسید: نژادپرستی دقیقاً چیست؟ 

 

نژادپرستی؛ از برتری نژادی تا مفهومی گسترده‌تر
خود واژه «نژادپرستی» نسبتاً جدید است. لارنس بلوم، فیلسوف اخلاق آمریکایی که درباره مسائل نژاد پژوهش کرده، یادآوری می‌کند که اصطلاح «نژادپرستی» در دهه ۱۹۳۰ برای اشاره به ایدئولوژی برتری نژادی نازیسم به کار رفت و سپس کاربرد آن به نظام‌های دیگری از سلطه و ستم نژادی، از جداسازی نژادی تا آپارتاید و استعمار، گسترش یافت.(۱) 
بلوم در جست‌وجوی هسته‌ای مفهومی برای نژادپرستی، دو عنصر را برجسته می‌کند: فرودست‌انگاری و خصومت نژادی؛ یعنی از یک سو پایین‌تر دانستن یا پایین‌تر قرار دادن انسان‌ها به دلیل نژاد، و از سوی دیگر دشمنی یا بیزاری شدید نسبت به آنان به همین دلیل. 
این تعریف برای این بحث اهمیت دارد، زیرا نشان می‌دهد مسئله صرفاً مشاهده تفاوت میان انسان‌ها نیست. انسان‌ها از نظر زبان، فرهنگ، دین، قومیت، تاریخ و ظاهر متفاوت‌اند. دیدن تفاوت نژادپرستی نیست. مسئله از جایی آغاز می‌شود که تفاوت به ارزش متفاوت انسان‌ها تبدیل شود؛ هنگامی که به گروهی بر اساس تبار یا ویژگی‌های نژادی‌شده صفات ذاتی و تغییرناپذیر نسبت داده شود یا از این تفاوت برای توجیه فرودستی، محرومیت و حقوق نابرابر استفاده شود. اما همین‌جا باید مرز دیگری را نیز حفظ کرد. نقد یک دین، فرهنگ، سنت یا ایدئولوژی به‌خودی‌خود نژادپرستی نیست.
می‌توان گفت: «من این عقیده را نادرست می‌دانم.» این با حکم دیگری یکسان نیست: «پیروان این عقیده ذاتاً انسان‌هایی فروترند.»
در اولی موضوع نقد یک اندیشه است؛ در دومی داوری درباره انسان‌ها بر اساس انتساب گروهی آنان. به بیان ساده: اندیشه را می‌توان نقد کرد؛ انسان را نمی‌توان به دلیل انتساب گروهی از منزلت برابر انسانی محروم ساخت.

 

ملت چیست؟ ملی‌گرایی چیست؟
اینجا به یکی از دشوارترین واژه‌های علوم اجتماعی می‌رسیم: ملت. در باره ملت، یک تعریف واحد و مورد توافق همه پژوهشگران وجود ندارد.
ارنست گلنر، یکی از مهم‌ترین نظریه‌پردازان مدرن ملی‌گرایی، بحث خود را از سیاست آغاز می‌کند. او در کتاب «ملت‌ها و ملی‌گرایی»، ملی‌گرایی را پیش از هر چیز اصلی سیاسی می‌داند که بر همخوانی واحد ملی و واحد سیاسی تأکید می‌کند.(۲) 
بندیکت اندرسون از زاویه دیگری به موضوع می‌نگرد. او ملت را نوعی «اجتماع سیاسی تصوری»  می‌داند؛ «تصوری» نه به معنای جعلی یا خیالی، بلکه از این جهت که اعضای حتی کوچک‌ترین ملت، هرگز بیشتر هم‌میهنان خود را شخصاً نمی‌شناسند، اما در ذهن خود احساس تعلق به یک اجتماع مشترک دارند.‌(۳) 
آنتونی اسمیت نیز در تعریف ملت بر جمعیتی نامدار، سرزمین تاریخی، اسطوره‌ها و خاطرات مشترک، فرهنگ عمومی و حقوق و وظایف مشترک اعضا تأکید می‌کند.(۴) 
اختلاف میان این نظریه‌پردازان کم نیست. درباره منشأ ملت، قدمت آن و رابطه ملی‌گرایی با دولت مدرن دیدگاه‌های متفاوتی دارند. اما برای این بحث نکته دیگری اهمیت دارد؛ هیچ‌یک از این تعریف‌ها مرا ناگزیر نمی‌کند که ملت را مترادف نژاد بدانم.
ملت الزاماً یک نژاد نیست. الزاماً یک قوم نیست. الزاماً پیرو یک دین نیست.و حتی الزاماً دارای یک زبان واحد نیست. در این مقاله، بنابراین، ملت را اجتماعی تاریخی ـ سیاسی باید فهمید که اعضای آن، با وجود تفاوت‌های فردی، قومی، دینی و گاه زبانی، خود را متعلق به اجتماعی مشترک می‌دانند و برای تداوم زندگی جمعی و تعیین سرنوشت سیاسی خود نوعی اراده مشترک دارند.
این را به‌عنوان تنها تعریف ممکن ملت عرضه نمی‌کنم؛ بلکه صورت‌بندی‌ای است که با بخشی مهم از ادبیات نظری ملی‌گرایی سازگار است و مهم‌تر از همه، ملت را از نژاد تفکیک می‌کند.

 

آیا ملی‌گرایی همان نژادپرستی است؟
اگر این تمایز را بپذیریم، پاسخ منفی است. ملی‌گرایی درباره تعلق، هویت و رابطه یک ملت با سرنوشت سیاسی خویش سخن می‌گوید؛ نژادپرستی درباره ارزش‌گذاری انسان‌ها بر اساس نژاد یا تبار. حتی بندیکت اندرسون، که نسبت به بسیاری از صورت‌های تاریخی ملی‌گرایی نگاه انتقادی دارد، میان منطق ملی‌گرایی و نژادپرستی تمایز می‌گذارد. ملی‌گرایی با سرنوشت‌های تاریخی سروکار دارد، در حالی که نژادپرستی تفاوت را به ویژگی‌هایی موروثی و خارج از تاریخ تبدیل می‌کند.
این تمایز البته به معنای آن نیست که هرکس خود را ملی‌گرا نامید، خودبه‌خود از نژادپرستی مبرا می‌شود. نام، جای محتوا را نمی‌گیرد. فرد می‌تواند از تعلق ملی آغاز کند و سپس از مرزی عبور کند که در آن ملت خود را ذاتاً برتر و انسان‌های متعلق به تبارهای دیگر را فروتر بداند. اما در آن نقطه باید دقیق باشیم؛ آن عنصر را به دلیل نژادپرستانه بودنش نقد می‌کنیم، نه به این دلیل که ملی‌گرایی و نژادپرستی را از ابتدا مترادف فرض کرده‌ایم.

 

ملی‌گرایی کجا به شوونیسم نزدیک می‌شود؟
اینجا مفهوم دیگری وارد بحث می‌شود:‌«شوونیسم». این واژه تاریخ جالبی دارد. ریشه آن به نام «نیکولا شوون» بازمی‌گردد؛ چهره‌ای که در فرهنگ و نمایش‌های فرانسوی سده نوزدهم به نماد وفاداری افراطی و ساده‌لوحانه به ناپلئون تبدیل شد. واژه بعدها معنای گسترده‌تری پیدا کرد و برای نوعی جانبداری افراطی و برتری‌طلبانه، از جمله در شکل ملی، به کار رفت. شوونیسم در کاربرد ملی خود از صرف علاقه به کشور فراتر می‌رود. ملت من فقط برای من ارزشمند نیست؛ از ملت‌های دیگر برتر است. 
اینجا تفاوت مهمی وجود دارد.
ملی‌گرایی می‌تواند می‌گوید: «ملت من دارای ارزش، هویت و حق تعیین سرنوشت است». اما شوونیسم می‌تواند می‌گوید: «ملت من برتر از ملت‌های دیگر است». و نژادپرستی هنگامی وارد می‌شود که این برتری یا فرودستی به نژاد، تبار یا ویژگی‌های ذات‌انگارانه انسان‌ها نسبت داده شود.
بنابراین شوونیسم و نژادپرستی نیز الزاماً مترادف نیستند؛ هرچند می‌توانند در یک فرد یا جریان سیاسی در کنار یکدیگر ظاهر شوند. مرزبندی دقیق به معنای تبرئه هیچ‌کدام نیست. دقیق نامیدن یک خطا، کوچک شمردن آن نیست. 

 

چرا معنای نژادپرستی گسترش یافت؟
تا اینجا بیشتر درباره نگرش انسان‌ها سخن گفتیم. اما پژوهشگران در قرن بیستم با پرسش دشوارتری روبه‌رو شدند. اگر هیچ فردی آشکارا نگوید «من نژادپرستم»، اما نهادها و قواعد اجتماعی در عمل به شکلی مستمر گروهی نژادی را در موقعیت نامساعد قرار دهند، چگونه باید این پدیده را توضیح داد؟
یکی از نقاط مهم این تحول در سال ۱۹۶۷ دیده می‌شود؛ زمانی که استوکلی کارمایکل و چارلز همیلتون در کتاب «قدرت سیاه؛ سیاست رهایی در آمریکا» میان نژادپرستی فردی و نژادپرستی نهادی تمایز گذاشتند. هدف آنان توضیح این بود که تبعیض و نابرابری نژادی می‌تواند در عملکرد نهادها نیز بازتولید شود و الزاماً به خصومت آشکار یک فرد محدود نیست.(۵)  
در دهه‌های بعد این بحث گسترش یافت و مفاهیمی چون نژادپرستی ساختاری و فرایندهای نژادی‌سازی وارد ادبیات علوم اجتماعی شدند. پس گسترش معنای نژادپرستی را نمی‌توان صرفاً به «تغییر سیاسی یک واژه» تقلیل داد. مسئله‌ای واقعی وجود داشت که تعریف محدود فردمحور قادر به توضیح کامل آن نبود. اما این پایان بحث نیست.

 

گسترش یک مفهوم تا کجا مفید است؟
اینجاست که دوباره لارنس بلوم اهمیت پیدا می‌کند. او از درون همان بحث اخلاقی و دانشگاهی درباره نژاد هشدار می‌دهد که اگر همه خطاها و بی‌عدالتی‌های مرتبط با نژاد را «نژادپرستی» بنامیم، ممکن است توانایی خود را برای تمایز میان انواع متفاوت آنها از دست بدهیم.  کلیشه، تعصب، تبعیض، بیگانه‌هراسی، جهل درباره گروهی دیگر و نژادپرستی می‌توانند با یکدیگر ارتباط داشته باشند؛ اما این به معنای یکسان بودن آنها نیست.
همین مسئله در سیاست امروز اهمیت پیدا می‌کند. مخالفت با مهاجرت به‌خودی‌خود اثبات نژادپرستی نیست. دفاع از هویت ملی به‌خودی‌خود نژادپرستی نیست. نقد یک فرهنگ یا دین نیز به‌خودی‌خود نژادپرستی نیست. اما هیچ‌یک از این عنوان‌ها نیز سپری در برابر بررسی نژادپرستی نیستند. 
ممکن است حزبی زیر عنوان «مهاجرت» در واقع انسان‌ها را بر اساس تبارشان طبقه‌بندی کند. ممکن است کسی زیر عنوان «هویت ملی» برای شهروندان بر اساس قومیت حقوق متفاوت قائل شود. این موارد باید بررسی شوند. اما نتیجه باید پس از بررسی به دست آید، نه در تعریف مسئله پنهان شده باشد.

 

نژادپرست کیست؟
اکنون می‌توانم به نیمه دوم عنوان مقاله بازگردم. وقتی فرد، حزب یا جریان سیاسی‌ای «نژادپرست» نامیده می‌شود، چگونه باید درباره این ادعا داوری کرد؟ نه خودتعریفی فرد کافی است و نه اتهام مخالفانش. اینکه حزبی بگوید «ما فقط ملی‌گرا هستیم» چیزی را ثابت نمی‌کند. همان‌گونه که اینکه مخالفانش بگویند «آنها نژادپرست‌اند» نیز جای اثبات را نمی‌گیرد. 
باید پرسید: 
آیا برای انسان‌ها بر اساس نژاد یا تبار ارزش ذاتی متفاوت قائل است؟
آیا حقوق برابر را بر اساس قومیت نفی می‌کند؟
آیا صفات اخلاقی یا هوشی تغییرناپذیر به انسان‌ها به دلیل تبارشان نسبت می‌دهد؟
آیا از برتری گروهی برای توجیه محرومیت گروه دیگر استفاده می‌کند؟
اگر موضوع یک حزب سیاسی است، اساسنامه، برنامه، سخنان رهبران و عملکرد آن باید بررسی شود. سخن یک عضو عادی با سخن رهبر حزب وزن یکسان ندارد. یک اظهار نظر موردی با الگویی مستمر متفاوت است. واکنش حزب نیز اهمیت دارد. و سرانجام باید همان معیاری را درباره همه به کار برد. و از همه مهمتر، اگر جمله‌ای از زبان مخالف سیاسی ما نژادپرستانه است، همان جمله با تغییر نام گوینده ماهیت دیگری پیدا نمی‌کند. معیار اگر با هویت گوینده تغییر کند، دیگر معیار نیست؛ ابزار جانبداری است.

 

پیش از حکم، سند
شاید پس از این همه بحث پاسخ من به پرسش آغازین محتاطانه‌تر شده باشد. این ضعف نیست. نشانه جدی گرفتن پیچیدگی مسئله است. 
ملی‌گرایی به‌خودی‌خود نژادپرستی نیست؛ اما ملی‌گرا نامیدن خود نیز کسی را از امکان نژادپرست بودن مصون نمی‌کند. نقد فرهنگ نژادپرستی نیست؛ اما فرهنگ نمی‌تواند پوششی برای تحقیر انسان بر اساس تبار باشد. سیاست مهاجرتی نژادپرستی نیست؛ اما مهاجرت نیز نمی‌تواند نامی بی‌خطر برای سیاست مبتنی بر سلسله‌مراتب نژادی باشد. برای تشخیص راه میان‌بری وجود ندارد. در نهایت به سه اصل نیاز داریم:
تعریف روشن، سند قابل بررسی و معیار یکسان.
این سه اصل تنها برای بحث نژادپرستی نیستند. هر بار که درباره فرد، حزب یا جریان سیاسی داوری می‌کنیم، می‌توانیم از خود بپرسیم:
تعریف ما از اتهامی که مطرح می‌کنیم چیست؟
سند ما کجاست؟
و آیا همین معیار را درباره کسانی که به آنها نزدیک‌تریم نیز به کار می‌بریم؟
شاید پاسخ همیشه ساده نباشد. اما دشواری پاسخ، مجوزی برای جایگزین کردن برچسب به جای تحقیق نیست. پیش از آنکه کسی را «نژادپرست» بنامیم یا این اتهام را از او رد کنیم، یک پرسش باید همچنان روی میز باقی بماند: اسناد چه می‌گویند؟

 

 


پاورقی‌ها

۱- لارنس بلوم، «نژادپرستی؛ چیست و چه نیست؟»، مقاله منتشرشده در نشریه مطالعات فلسفه و آموزش، دوره ۲۱، سال ۲۰۰۲، صفحه. ۲۰۳–۲۱۸. عنوان اصلی: Racism: What It Is and What It Isn’t. در این مقاله بلوم ضمن بررسی حدود مفهوم نژادپرستی، بر تمایز آن از دیگر خطاها و بی‌عدالتی‌های مرتبط با نژاد تأکید می‌کند. ترجمه فارسی منتشرشده‌ای از این مقاله نیافتم

۲- ارنست گلنر، ملت‌ها و ملی‌گرایی، ترجمه ابوالفضل مینویی‌فر، تهران: نشر گام نو. اصل انگلیسی کتاب با عنوان  Nations and Nationalism  نخستین‌بار در سال ۱۹۸۳ منتشر شد. ترجمه فارسی نشر گام نو در سال ۱۴۰۰ انتشار یافته است

۳- بندیکت اندرسون، جماعت‌های تصوری، ترجمه محمد محمدی، تهران: نشر رخداد نو. اصل انگلیسی کتاب با عنوان Imagined Communities: Reflections on the Origin and Spread of Nationalism نخستین‌بار در سال ۱۹۸۳ منتشر شد. ترجمه فارسی یادشده در سال ۱۳۹۳ انتشار یافته است

۴-  آنتونی دی. اسمیت، National Identity، ۱۹۹۱؛ عنوان آن را می‌توان به فارسی «هویت ملی» ترجمه کرد. در این کتاب اسمیت به ملت، هویت ملی، ریشه‌های قومی و رابطه ملی‌گرایی با فرهنگ و تاریخ می‌پردازد. برای این مقاله ترجمه فارسی چاپ‌شده‌ای از همین اثر که بتوان مشخصات کتاب‌شناختی آن را با اطمینان تأیید کرد، نیافتم؛ بنابراین عنوان فارسی در اینجا ترجمه عنوان اصلی است، نه ارجاع به یک ترجمه منتشرشده.

۵- استوکلی کارمایکل و چارلز وی. همیلتون، Black Power: The Politics of Liberation in America، ۱۹۶۷؛ «قدرت سیاه؛ سیاست رهایی در آمریکا» [ترجمه عنوان از من]. این اثر از منابع مهم در صورت‌بندی تمایز میان نژادپرستی فردی و نهادی است. ترجمه فارسی منتشرشده‌ای از این کتاب که بتوانم مشخصات آن را با اطمینان تأیید کنم، نیافتم. 

 

 

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

گفتگوی روز

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!