رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 15 شهریور 1405 - Sunday, 6 September 2026

وظیفه نیروهای اپوزیسیون در برابر مهندسی ناامیدی

وظیفه نیروهای اپوزیسیون در برابر مهندسی ناامیدی

یکی از مؤثرترین ابزارهای بقای حکومت‌های اقتدارگرا الزاماً متقاعد کردن مردم به مشروعیت حکومت نیست؛ گاهی کافی است جامعه باور کند که تغییر ناممکن است. جمله‌هایی مانند «هیچ کاری فایده ندارد»، «اینها رفتنی نیستند»، «مردم دیگر توان مبارزه ندارند» یا «دنیا اجازه تغییر نمی‌دهد»، اگر به باور عمومی تبدیل شوند، می‌توانند همان نتیجه‌ای را ایجاد کنند که دستگاه سرکوب به دنبال آن است: انفعال جامعه.

در روان‌شناسی مفهومی به نام «درماندگی آموخته‌شده» وجود دارد. وقتی انسان بارها تلاش می‌کند و نتیجه مطلوب نمی‌گیرد، ممکن است به‌تدریج احساس کند رفتار او تأثیری بر سرنوشتش ندارد. خطر زمانی بیشتر می‌شود که شرایط بیرونی تغییر کرده، اما ذهن همچنان بر اساس تجربه شکست‌های گذشته تصمیم می‌گیرد.

جامعه ایران طی دهه‌ها سرکوب، زندان، اعدام، فشار اقتصادی و دوره‌های مکرر امید و سرخوردگی را تجربه کرده است. بنابراین خستگی و ناامیدی بسیاری از مردم واقعی است و نباید هر فرد ناامید را عامل حکومت دانست. اما همین خستگی می‌تواند زمینه «مهندسی ناامیدی» شود. جمهوری اسلامی لازم نیست مردم را قانع کند که حکومتی موفق یا محبوب است؛ کافی است آنان را متقاعد کند که شکست‌ناپذیر است.

یکی از خطرناک‌ترین نمودهای این وضعیت، تبدیل تجربه شکست‌های گذشته به پیش‌بینی قطعی آینده است: «۸۸ نشد، ۹۸ نشد، ۱۴۰۱ نشد؛ پس دیگر هم نخواهد شد.» اما اینکه اعتراضات گذشته به تغییر نهایی حکومت منجر نشده‌اند، به این معنا نیست که بی‌اثر بوده‌اند یا تلاش‌های آینده نیز محکوم به شکست‌اند. تغییرات بزرگ سیاسی معمولاً نتیجه یک رویداد واحد نیستند، بلکه حاصل انباشته شدن فشارها، تجربه‌ها و فرسایش تدریجی ساختار قدرت در طول زمان‌اند.

هیچ درختی با نخستین ضربه تبر نمی‌افتد. اینکه ضربه‌های نخست آن را نینداخته‌اند، به معنای بی‌اثر بودنشان نیست. هر ضربه می‌تواند بخشی از مقاومت درخت را کاهش دهد تا سرانجام مجموعه این ضربه‌ها آن را به نقطه سقوط برساند. جنبش‌های گذشته نیز حتی بدون دستیابی به هدف نهایی، ترس را کاهش داده، آگاهی سیاسی را افزایش داده، تابوها را شکسته و مشروعیت حکومت را فرسوده‌اند.

در چنین شرایطی وظیفه اپوزیسیون فقط سازماندهی تجمعات، فعالیت رسانه‌ای یا فشار سیاسی نیست. یکی از مهم‌ترین مسئولیت‌های آن باید مقابله با درماندگی آموخته‌شده و بازسازی احساس توانایی جمعی جامعه باشد.

نخستین وظیفه، ارائه تصویری واقعی از وضعیت جمهوری اسلامی است. قدرت حکومت را نباید فقط با توانایی آن برای بازداشت و سرکوب سنجید. باید وضعیت اقتصادی، منابع مالی، انسجام حلقه قدرت، موقعیت منطقه‌ای، توان نظامی، وفاداری نیروهای امنیتی، مشروعیت اجتماعی و ظرفیت اداره کشور را نیز در کنار هم دید. حکومتی ممکن است همچنان خطرناک و قادر به سرکوب باشد، اما هم‌زمان نسبت به گذشته بسیار ضعیف‌تر و آسیب‌پذیرتر شده باشد. نشان دادن این واقعیت، بدون اغراق، بخشی از مبارزه با تصویر «رژیم شکست‌ناپذیر» است.

در مقابل، اپوزیسیون نباید برای ایجاد امید به توهم متوسل شود. تعیین تاریخ برای سقوط حکومت یا معرفی هر بحران به‌عنوان «آخرین روزهای رژیم»، اگر بارها محقق نشود، خود به تولید ناامیدی کمک می‌کند. جامعه به امید کاذب نیاز ندارد؛ به امید واقع‌بینانه و مبتنی بر حقیقت نیاز دارد.

وظیفه دیگر، تغییر شیوه روایت مبارزه است. موفقیت نباید فقط با سقوط نهایی حکومت سنجیده شود. کاهش ترس، گسترش نافرمانی اجتماعی، اعتصاب‌ها، افزایش آگاهی عمومی، شکل‌گیری شبکه‌های مدنی، ریزش در ساختار قدرت و کاهش مشروعیت حکومت، همگی مراحل یک فرایندند. اگر تنها معیار موفقیت این باشد که «آیا رژیم امروز سقوط کرد؟»، تقریباً هر حرکت اجتماعی شکست تلقی خواهد شد و همین برداشت، درماندگی را بازتولید می‌کند.

رفتار خود نیروهای اپوزیسیون نیز اهمیت اساسی دارد. نیروهایی که دائماً یکدیگر را تخریب می‌کنند، اختلافات شخصی را به جنگ سیاسی تبدیل می‌کنند و منتقدان را با برچسب‌هایی چون «خائن» و «غیرانقلابی» طرد می‌کنند، ناخواسته این تصور را تقویت می‌کنند که مخالفان حکومت قادر به همکاری نیستند. اختلاف سیاسی طبیعی است، اما جامعه برای باور کردن امکان تغییر باید ببیند که نیروهای مختلف می‌توانند با حفظ تفاوت‌های خود حول اهداف مشترک همکاری کنند.

ایرانیان خارج از کشور نیز مسئولیت ویژه‌ای دارند. هر فعال سیاسی، روزنامه‌نگار، هنرمند، متخصص یا شهروند می‌تواند در شکستن یا بازتولید ناامیدی نقش داشته باشد. پیش از انتشار هر پیام شاید باید از خود بپرسیم: آیا این پیام جامعه را آگاه‌تر و توانمندتر می‌کند یا صرفاً احساس ناتوانی را افزایش می‌دهد؟ آیا نقد ما راهی برای اصلاح نشان می‌دهد یا در نهایت فقط به این نتیجه می‌رسد که «هیچ کاری فایده ندارد»؟

مبارزه با جمهوری اسلامی فقط در خیابان، عرصه دیپلماسی یا اقتصاد جریان ندارد؛ بخشی از آن مبارزه بر سر ذهن جامعه و برداشت مردم از قدرت حکومت و قدرت خودشان است. هرچه حکومت بتواند خود را شکست‌ناپذیرتر و جامعه را ناتوان‌تر از واقعیت نشان دهد، هزینه حفظ قدرت برای آن کمتر خواهد شد.

بنابراین وظیفه اپوزیسیون تولید خوش‌بینی مصنوعی نیست؛ بلکه بازگرداندن احساس عاملیت و اعتماد به قدرت جمعی جامعه است. باید ضعف‌های واقعی حکومت را نشان داد، دستاوردهای مبارزات گذشته را به حافظه جمعی بازگرداند و اجازه نداد شکست‌های گذشته به حکمی ابدی درباره آینده ایران تبدیل شوند.

هیچ درختی با نخستین ضربه تبر نمی‌افتد؛ اما اگر پس از چند ضربه، فقط به این دلیل که هنوز ایستاده است تبر را بر زمین بگذاریم، خود به ادامه بقای آن کمک کرده‌ایم.

مهندسی ناامیدی زمانی شکست می‌خورد که جامعه دوباره باور کند آینده از پیش تعیین نشده و کنش جمعی انسان‌ها می‌تواند مسیر آن را تغییر دهد.

محمود اشکانیان، 

روانپزشک، دکترا (PhD)

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

محمود اشکانیان

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!