مسیح را به صلیب کشیدند؛ سپس به دین او ایمان آوردند و قرنهاست که برخی به نام همان دین، از مردم بهرهبرداری مالی میکنند.
چه تناقض تلخی:
از رنج مسیح، ایمان ساختند و از ایمان، کسبوکار.
من با ایمان مردم مشکلی ندارم.
با مسیح مشکلی ندارم.
با هیچ انسانی که صادقانه بر اساس باورهایش زندگی میکند، مشکلی ندارم.
مشکل من با کسانی است که از ایمان مردم قدرت میسازند و از قدرت، ثروت.
گاهی کافی است به واتیکان نگاه کنیم؛ به موزهها، آثار هنری، طلا، ثروت و درآمد گسترده آن. در اینجا پرسشی ساده مطرح میشود: اگر این ثروت به نام خدا و برای خدمت به انسان گردآوری شده است، سهم خودِ انسان از آن کجاست؟
طرح این پرسش توهین به دین نیست.
برعکس، هر نهادی که به نام دین از مردم منابع مالی دریافت میکند، باید بیش از هر نهاد دیگری شفاف و پاسخگو باشد.
خطر واقعی از جایی آغاز میشود که دین وارد عرصه سیاست میشود.
زیرا در آن صورت، دیگر فقط درباره ایمان سخن گفته نمیشود؛ بلکه درباره زندگی مردم تصمیمگیری میشود.
به مردم گفته میشود چه بپوشند، چه بگویند، چگونه زندگی کنند، چه بخوانند و گاهی حتی چه پرسشهایی را حق ندارند مطرح کنند.
و هنگامی که اعتراض میکنند، به جای ارائه پاسخ، نام خدا را در برابر آنان قرار میدهند.
این خطر به یک دین خاص محدود نیست.
هر جا دین به ابزار قدرت تبدیل شود، انسان قربانی میشود.
ایران نمونهای تلخ و روشن از این واقعیت است. هنگامی که حکومت با دین پیوند میخورد، مخالفت با حکومت ممکن است مخالفت با دین تلقی شود و منتقد، به جای دریافت پاسخ، با اتهام بیایمانی یا دشمنی با مقدسات مواجه شود.
اما مسئله تنها سیاست نیست.
هنگامی که دین، قدرت و ثروت در یک نقطه متمرکز شوند، شفافیت نیز دشوارتر میشود.
چه کسی درباره این ثروت پاسخگوست؟
چه کسی درآمدها را حسابرسی میکند؟
چه میزان از این منابع واقعاً برای مردم هزینه میشود؟
و چرا فردی که این پرسشها را مطرح میکند باید به بیایمانی متهم شود؟
دین باید پناه انسان باشد، نه ابزار حکومت بر انسان.
ایمان باید انتخابی آزادانه باشد، نه اجباری.
و هیچ سیاستمدار، روحانی یا نهاد مذهبی نباید بتواند خود را مالک حقیقت مطلق معرفی کند و سپس به نام خدا از پاسخگویی شانه خالی کند.
من از جدایی دین و دولت با هدف مبارزه با دین دفاع نمیکنم.
میخواهم دین از بازی قدرت رهایی یابد و انسان از سلطه کسانی که به نام دین بر او حکومت میکنند، آزاد شود.
مسیح را به صلیب کشیدند؛ سپس به دین او ایمان آوردند.
اما چه تناقض تلخی که قرنها بعد، برخی از همان ایمان، قدرت و ثروت ساختند.
شاید زمان آن رسیده باشد که ایمان را به قلب انسانها بازگردانیم و قدرت را از کسانی بگیریم که ادعا میکنند به نام خدا حکومت میکنند.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!