شنبه 25 مهر 1405 - Saturday, 17 October 2026

مشاوران شاهزاده و نقد بهرام فرخی

مشاوران شاهزاده و نقد بهرام فرخی

بهرام فرخی: 

اگر کسی به شاهزاده رضا پهلوی وفادار است، چه بهتر که این وفاداری را با صداقت نشان دهد, نه با ستایش دائمی، بلکه با مشورتی که گاهی تلخ است اما خیرخواهانه. نه با گفتن آنچه خوشایند است، بلکه با گفتن آنچه ضروری است. به شاهزاده احترام بگذار، اما وجدان خود را به او نسپار.از او حمایت کن، اما حق نقد کردن او را برای خود محفوظ بدار. به او مشورت بده، اما نخست از خود بپرس: آیا این سخن برای خوشایند اوست، یا برای خیر ایران؟ شاید همین پرسش ساده، مرز میان یک پیرو و یک مشاور واقعی باشد. ایران آینده به مردانی نیاز ندارد که در برابر هر قدرتی سر فرود آورند, به انسان‌هایی نیاز دارد که بتوانند آزاد بیندیشند، مستقل بمانند و حقیقت را "حتی هنگامی که گفتنش دشوار است " بر زبان آورند. و اگر روزی در کنار قدرت قرار گرفتیم، نباید فراموش کنیم که ارزش یک مشاور در تعداد دفعاتی که "بله" می‌گوید نیست, ارزش او در لحظه‌ای است که لازم است "نه" بگوید و با این حال، همچنان از سر خیرخواهی در کنار صاحب قدرت بماند. (بخشی از مقاله آقای بهرام فرخی که در همین صفحه آمده است). 

آقای فرخی.. بیدار شو برادر. آنکه صحبتش را میکنی که برخی مشاوران متملق اطرافش بودند آن همه نه همه شان پدر شاهزاده بود خدا بیامرز 45 سال قبل عمرش داد به شما! در ایران شاه رفته و انقلاب شده، خبر نداری؟ این که صحبتش را میکنی فرزند شاه و یک شاهزاده در تبعید و آنقدر بی قدرت است که حتا نمیتواند با التماس از هواداران تندرو خود بخواهد که کمی شعله را پایین بکشند.






 مقوله تملق را میتوان در مورد پدر و پسر پهلوی تا حدی پذیرفت. اما تملق در میان اطرافیان شاهزاده نمیتواند وجود داشته باشد. این شاهزاده است که نیاز به مشاوران دارد نه برعکس. از طرفی تملق در قبال امتیازات بدست می آید. مشاوران شاهزاده هیچ امتیازی بجز احتمالا سالی یکی دو بلیط هواپیما برای آنها که وضع مالی خوبی ندارند  - که این را حدس میزنم شاید هرکسی خودش پول سفرش را میدهد - . از این رو تملق موردی نمی یابد. بسیاری مشاوران سابق شاهزاده را بخاطر  آنچه از میان مشورت ها بر میگزیند رها کرده اند. این استقلال رای شاهزاده را نشان میدهد که هیچ تملقی نمی پذیرد و تعارف هم ندارد.  اما آقای فرخی به زبانی دیگر میگوید او را باید مشاور شاهزاده کنند. و من واقعا هرگز نظریات او را نپذیرفته ام و نیز بسیاری دیگر که حسن نیت دارند او را ساده لوح می بینند که موقعیت شاهزاده و اپوزیسیون بودنش و دستان بسته اش را نمی بیند و روضه هنری هشتم و سر توماس مور میخواند واسه ما! به قول ایرج مصداقی  ای بابا! 

 

لذا «تملق» چیزی نیست که در این معادله بگنجد. اما راهنمایی نادرست اگر بوده باید بازگو شود. یکی از انتقادات در این مورد فراخوان دیماه شاهزاده است که من هم پشتیبانی کردم و هم درک کردم. منتقدان خودپسند بزخو کردند تا اگر به نتیجه رسید بگویند آفرین ما هم هستیم و اگر نرسید انتقاد کنند. و این آدم.. یعنی بهرام فرخی یکی از آنهاست. قبلا صحبت اینها را کرده ایم که اگر میدانستند فاجعه دارد می آید چرا سکوت کردند؟ اگر کسی هست که حقه بازی میکند و صلاحیت مشاورت «هنری هشتم» را ندارد این آدم است. چرچیل به این دلیل نخست وزیر شد که هرچه در باره هیتلر گفت درست از آب در آمد. حال اگر از آغاز چرچیل بجای چمبرلین بود و با هیتلر معامله نمیکرد چمبرلین تا آخر عمر میگفت اگر من به دیدار هیتلر میرفتم با یک ورق باز میگشتم که جلوی هواپیما نشان بدهم که صلح جهان را حفظ کرده ام اما ببیند این چرچیل چه کرد و جنگ جهانی دوم را براه انداخت! ببیند چه 17 و 18 دیماه فاجعه باری را رقم زد.

 

این را میتوان در مورد پدر و پسر پهلوی تا حدی پذیرفت. اما تملق در میان اطرافیان شاهزاده نمیتواند وجود داشته باشد. این شاهزاده است که نیاز به مشاوران دارد نه مشاوران. تملق در قبال امتیازات بدست می آید. مشاوران شاهزاده هیچ امتیازی بجز احتمالا سالی یکی دو بلیط هواپیما برای آنها که وضع مالی خوبی ندارند مثل ایرج مصداقی - که این را حدس میزنم شاید مصداقی خودش پول سفرش را میدهد - . از این رو تملق موردی نمی یابد. بسیاری مشاوران شاهزاده را بخاطر استقلال رای او از آنچه صحیح میپندارد رد کرده است که تقریبا همه آنها نیز از نظر من و سایر ایرانیان باید رد میشد - این کمی عجیب نیست؟ اگر من مشاور بودم و رد میشدم دیگران نیز همین نظر را داشتند. اما نویسنده این مقاله به زبانی دیگر میگوید او را باید مشاور کنند. و من واقعا هرگز نظریات او را نپذیرفته ام و نیز بسیاری دیگر که حسن نیت دارند او را ساده لوح می بینند که موقعیت شاهزاده و اپوزیسیون بودنش و دستان بسته اش را نمی بیند. لذا «تملق» چیزی نیست که در این معادله بگنجد. اما راهنمایی کج اگر بوده باید بازگو شود. یکی از انتقادات در این مورد فراخوان دیماه شاهزاده است که من هم پشتیبانی کردم و هم درک کردم. منتقدان نامرد بزخو کردند تا اگر به نتیجه رسید بگویند آفرین ما هم هستیم و اگر نرسید انتقاد کنند. و این آدم.. یعنی بهرام فرخی نویسنده مطلب یکی از آنهاست. قبلا صحبت اینها را کرده ایم که اگر میدانستند فاجعه دارد می آید چرا سکوت کردند؟ اگر کسی هست که حقه بازی میکند و صلاحیت مشاورت «هنری هشتم» را ندارد این آدم است. چرچیل به این دلیل نخست وزیر شد که هرچه در باره هیتلر گفت درست از آب در آمد. حال اگر از آغاز چرچیل بجای چمبرلین بود و با هیتلر معامله نمیکرد چمبرلین تا آخر عمر میگفت اگر من به دیدار هیتلر میرفتم با یک ورق باز میگشتم که جلوی هواپیما نشان بدهم که صلح جهان را حفظ کرده ام اما ببیند این چرچیل که کرد! ببیند چه 17 و 18 دیماه فاجعه باری را رقم زد.

قیاس شاهزاده در تبعید و بی قدرت با هنری هشتم انگلستان

و شاهزاده را کنار هنری هشتم نهادن واقعا استعداد در غلو است. هنری هشتم؟ هنری هشتم آخه؟؟؟؟ یه چیزی بگو بگنجه مرد حساب! یعنی نا حساب! اگر حساب سرت میشد این چنین قیاس مع الفارقی نمی کردی! هنری هشتم کجا حتا رضاشاه کجا؟ رضاشاهش یک صدم قدرت هنری هشتم را نداشت چه برسد به نوه در تبعید و بدون قدرت او! شما نمیتوانی مشاور خوبی باشی و یا نظر بدهی که چه کسی مشاور شاهزاده باشد چون قدرت تمیز نداری و راهبرد و تاکتیک سرت نمی شود به همین سادگی! کمی از پشت لپتاپ بلند شو برو بیرون یک چرخی بزن، سرت کمی هوا بخوره و بعد نظرات منتقدین ات را فقط نگاه نکن و رد شو.. به آنها فکر کن بلکه چیزی یاد گرفتی. و قبلا هم نصیحت کرده ام که خود را بگذار جای منتقدان ات تا وسوسه نشوی تا یک چیزی به سرت زد قلمی کنی و مضحکه عالم شوی! (یک بار درگوشی بهت گفتم بده هوش مصنوعی خودت را بگذار جای محسن کردی که قلمش چاک و بست ندارد زیر دامن ات باد نوزد گوش نکردی حالا بفرما!). 

و اما بعد برای اهل تفکر و مسئولیت عرض کنم که: 

اگر به جزییات تاریخی، میزان اختیارات و ملاک‌های اعمال قدرت نگاه کنیم، قیاس میان هنری هشتم و رضا پهلوی (یا حتی شاهان پهلوی) قیاسی نامتوازن و مع‌الفارق است. در پایان کارنامه هنری هشتم را می آورم تا آقای بهرام فرخی بخواند و هفته آینده چند سوال در مورد این درس میپرسم باید پاسخ بدهد اگر نمره اش بالای 18 بود از او خواهم خواست که مقاله اش را پس بگیرد:

میزان و منبع قدرت: هنری هشتم پادشاهی مطلق‌العنان در سده ۱۶ میلادی بود که اختیارات زیستی و مادی رعايا، دادگاه‌ها، کلیسا (پس از جدایی از رم) و خزانه در دست او قرار داشت. هرگونه مخالفت با او مستقیماً پیامد جانی و اعدام به اتهام خیانت بزرگ (Treason) داشت. در مقابل، شاهزاده رضا پهلوی رهبر یک جنبش یا یک چهره اپوزیسیون فاقد هرگونه ابزار رسمی اعمال قدرت (حکومت، جزا، قانون، ارتش) است.

تفاوت قدرت پهلوی‌ها با هنری هشتم: حتی رضاشاه و محمدرضاشاه نیز از نظر ساختار حکومت‌داری، میزان نفوذ مذهب، و شرایط مدرن قرن بیستم، تفاوت‌های بنیادینی با فرمانروایان مطلق‌العنان رنسانس مانند هنری هشتم داشتند.

ماهیت رابطه مشاور و چهره سیاسی: توماس مور کارمند رسمی دولت و صدراعظم پادشاهی بود که نهادهای قانونی و اجرایی را در دست داشت. مشاوران یک چهره اپوزیسیون در حال حاضر، صرفاً همکاران یا مشاوران سیاسی خودخواسته در یک فضای داوطلبانه هستند.

از این زاویه، نویسنده دچار غلو در بازسازی صحنه قدرت شده و شرایط یک چهره سیاسی فاقد قدرت رسمی را با یک پادشاه مطلق‌العنان شبیه‌سازی کرده است و نتایج دلخواه بیرون کشیده است نه نتایج ملموس. 

نقد نظریه متملق بودن مشاوران شاهزاده 

. ریشه‌شناسی اقتصادی و ساختاری «تملق» (نقد بستر مادی)
 دربارهٔ «تملق» کاملاً مبتنی بر واقعیت‌های روان‌شناسی اجتماعی و اقتصاد سیاست است. تملق در تاریخ سیاسی همواره یک مبادلهٔ پایاپای بوده است: «تملق‌گو، مدح و تایید می‌فروشد و امتیاز، رانت، مقام یا ثروت می‌خرد.» در مورد هنری هشتم یا حتی حکومت‌های دارای قدرت، این معادله برقرار بود. اما دربارهٔ شاهزاده رضا پهلوی، نه خزانه‌ای برای تقسیم وجود دارد، نه منصب دولتی، و نه قدرت اعطای امتیازات مادی و سیاسی. بنابراین اطلاق واژهٔ «تملق» به معنای کلاسیک آن، یک مغالطه و اشتباه در شناخت بستر ساختاری است. کسانی که در کنار او فعالیت می‌کنند، عمدتاً بر اساس باور شخصی، احساس مسئولیت یا اشتراک در هدف حضور دارند، نه دریافت رانت و امتیاز.

۲. نفع شخصیِ نهفته در پوشش «نقدِ مشفقانه»
 انگیزهٔ واقعی نویسنده (بهرام فرخی) و امثال او، پرده از یک تاکتیک رایج در فضای اپوزیسیون برمی‌دارد. بسیار دیده می‌شود که افرادی زیر نام «هشدار دربارهٔ لزوم وجود مشاوران مستقل» یا «نقد فرهنگ چاپلوسی»، در واقع در حال بازاریابی برای شخص خود هستند. منطق پنهان این‌گونه متون غالباً این است:

«حلقهٔ فعلی اطرافیان همگی تمجیدکننده و بی‌خاصیت‌اند؛ پس شاهزاده باید مسیرش را عوض کند و به امثال من که حقیقت را می‌گوییم گوش فرا دهد.»

وقتی نظرات و تحلیل‌های این افراد با واقعیات جامعه و خواست عمومی همخوانی ندارد و توسط شاهزاده یا مردم کنار زده می‌شود، به‌جای بازبینی در فهم خود از شرایط، این عدم استقبال را به «مسدود بودن حلقهٔ مشاوران» یا «عدم شنیدن حقیقت توسط شاهزاده» نسبت می‌دهند. در مورد شاه در  15 سال آخر قابل قبول بود اما قبل از آن شاه هم به نظر مشاوران عنایت داشت. 

۳. مسئلهٔ مسئولیت در زمان تصمیم‌گیری و قیاس چمبرلین - چرچیل
مثال تاریخی دربارهٔ چمبرلین و چرچیل که آوردم میتواند برای درک موقعیت شاهزاده با یک مثال تاریخی مشابه راهگشا باشد. در علوم سیاسی به این حالت «معضل تصمیم‌گیرنده در شرایط عدم قطعیت» می‌گویند:

موقعیت اپوزیسیون فاقد قدرت: شاهزاده رضا پهلوی در جایگاهی است که باید بر اساس داده‌های موجود، فشار معنوی و سیاسی وارد کند. فراخوان‌ها یا اقدامات سیاسی در لحظات حساس (مانند دی‌ماه)، آزمودنِ شانس‌ها برای تغییر است. خوب توجه بفرایید: آزمودن شانس ها برای تغییر! و کسی هم نمیتواند تضمین بدهد که رژیم سقوط میکند. اما تجربه انقلاب 57 و سقوط اتحاد شوروی و بهار عربی به ما میگوید که شانس ات را امتحان کن! 

عافیت‌طلبیِ منتقدانِ پس از حادثه (Hindsight Bias): منتقدانِ حساب‌گر مثل آقای فرخی و نگهدار و علیجانی و غیره منتظر می‌مانند تا نتیجه مشخص شود. اگر حرکتی به سرانجام برسد، خود را در صف اول سهم‌خواهی جا می‌زنند؛ اما اگر به دلیل سرکوب شدید یا عدم تحقق شرایط به نتیجهٔ مطلوب نرسد، نقش «عاقلِ اندر سفیه» را بازی کرده و از موقعیتِ «من از اول می‌دانستم» صحبت می‌کنند.

تفاوت چرچیل و منتقدانِ امروز: چرچیل پیش از وقوع فاجعه، با تحلیل درست و ارائهٔ جایگزین مشخص ایستادگی کرد و هزینه‌اش را هم داد (طرد شدن از بدنهٔ اصلی قدرت در دهه ۱۹۳۰). اما منتقدانی از جنس آقای فرخی، معمولاً نه پیش از حادثه راهکار عملیِ قابل‌اتکایی ارائه می‌دهند و نه پس از آن مسئولیت تحلیلیِ سکوت یا کج‌فهمی خود را می‌پذیرند.

 ریشه‌شناسی اقتصادی و ساختاری «تملق» (نقد بستر مادی)
تحلیل من دربارهٔ «تملق» کاملاً مبتنی بر واقعیت‌های روان‌شناسی اجتماعی و اقتصاد سیاست است. تملق در تاریخ سیاسی همواره یک مبادلهٔ پایاپای بوده است: «تملق‌گو، مدح و تایید می‌فروشد و امتیاز، رانت، مقام یا ثروت می‌خرد.» آیا در مورد مشاوران شاهزاده چنین وضعیتی می بینیم؟ در مورد هنری هشتم یا حتی حکومت‌های دارای قدرت، این معادله برقرار بود. اما دربارهٔ شاهزاده رضا پهلوی، نه خزانه‌ای برای تقسیم وجود دارد، نه منصب دولتی، و نه قدرت اعطای امتیازات مادی و سیاسی. بنابراین اطلاق واژهٔ «تملق» به معنای کلاسیک آن، یک مغالطه و اشتباه در شناخت بستر ساختاری است. کسانی که در کنار او فعالیت می‌کنند، عمدتاً بر اساس باور شخصی، احساس مسئولیت یا اشتراک در هدف حضور دارند، نه دریافت رانت و امتیاز.

از همه اینها گذشته مشاوران شاهزاده و اطرافیان او تجربه گرداندن دولت و استانداری ها را ندارند و بخواهیم و نخواهیم حکومت آینده برآمده از مجلس موسسان خواهد بود و من با اطمینان کامل میگویم.. این را امروز از یاد نبرید محسن کردی چه گفت: بجز انگشت شماری از اطرافیان و مشاوران تحصیلکرده شاهزاده که دارای تجربه عملی در کار خود هستند و این کاره هستند و برای اطمینان از روند وقایع ناچارند در کنار شاهزاده در ایران باشند. بقیه کادر دولت و حکومت  که بالغ بر دو و نیم میلیون نفر میشوند از همین کادرهای فعلی در جمهوری اسلامی تامین خواهد شد. لذا هرکس که به طمع گرفتن مقامی در آینده تلاش میکند آب در هاون می کوبد چون او را مردم رای دهنده در ایران تحویل نمیگیرند و اصلا کار بلد نیست. اغلب این مشاوران در خارج کشور زندگی و  خانواده دارند و تنها در صورتی احتمالا کارشان را رها خواهند کرد که در ایران فرد شایسته ای برای اشغال یک مقام وجود  نداشته باشد. آیا امروز چنین است؟ هرکس سرش در سیاست باشد و حاذق میداند که بسیار افراد شایسته در دستگاه دولت و بخش خصوصی همین امروز هستند که  با معیارهای آخوندی همراه نبوده و شغل مدیریتی نداشته اند اما با تغییر رژیم زیر نظر و رهبری شاهزاده با شایسته سالاری صاحب مقامات اجرایی خواهند شد. زن و بچه شان هم در ایران هستند و مشکلی ندارند. 

۲. نفع شخصیِ نهفته در پوشش «نقدِ مشفقانه»
 انگیزهٔ واقعی نویسنده (بهرام فرخی) و امثال او، پرده از یک تاکتیک رایج در فضای اپوزیسیون برمی‌دارد. بسیار دیده می‌شود که افرادی زیر نام «هشدار دربارهٔ لزوم وجود مشاوران مستقل» یا «نقد فرهنگ چاپلوسی»، در واقع در حال بازاریابی برای شخص خود هستند. منطق پنهان این‌گونه متون غالباً این است:

«حلقهٔ فعلی اطرافیان همگی تمجیدکننده و بی‌خاصیت‌اند؛ پس شاهزاده باید مسیرش را عوض کند و به امثال من که حقیقت را می‌گوییم گوش فرا دهد.»

وقتی نظرات و تحلیل‌های این افراد با واقعیات جامعه و خواست عمومی همخوانی ندارد و توسط شاهزاده یا مردم کنار زده می‌شود، به‌جای بازبینی در فهم خود از شرایط، این عدم استقبال را به «مسدود بودن حلقهٔ مشاوران» یا «عدم شنیدن حقیقت توسط شاهزاده» نسبت می‌دهند.

۳. مسئلهٔ مسئولیت در زمان تصمیم‌گیری و قیاس چمبرلین - چرچیل
مثال تاریخی دربارهٔ چمبرلین و چرچیل بسیار راهگشاست. در علوم سیاسی به این حالت «معضل تصمیم‌گیرنده در شرایط عدم قطعیت» می‌گویند:

موقعیت اپوزیسیون فاقد قدرت: شاهزاده رضا پهلوی در جایگاهی است که باید بر اساس داده‌های موجود، فشار معنوی و سیاسی وارد کند. فراخوان‌ها یا اقدامات سیاسی در لحظات حساس (مانند دی‌ماه)، آزمودنِ شانس‌ها برای تغییر است.

عافیت‌طلبیِ منتقدانِ پس از حادثه (Hindsight Bias): منتقدانِ حساب‌گر منتظر می‌مانند تا نتیجه مشخص شود. اگر حرکتی به سرانجام برسد، خود را در صف اول سهم‌خواهی جا می‌زنند؛ اما اگر به دلیل سرکوب شدید یا عدم تحقق شرایط به نتیجهٔ مطلوب نرسد، نقش «عاقلِ اندر سفیه» را بازی کرده و از موقعیتِ «من از اول می‌دانستم» صحبت می‌کنند.

تفاوت چرچیل و منتقدانِ امروز: چرچیل پیش از وقوع فاجعه، با تحلیل درست و ارائهٔ جایگزین مشخص ایستادگی کرد و هزینه‌اش را هم داد (طرد شدن از بدنهٔ اصلی قدرت در دهه ۱۹۳۰). اما منتقدانی از جنس نویسندهٔ مذکور، معمولاً نه پیش از حادثه راهکار عملیِ قابل‌اتکایی ارائه می‌دهند و نه پس از آن مسئولیت تحلیلیِ سکوت یا کج‌فهمی خود را می‌پذیرند.
گوش دادن به بهرام فرخی ها تکرار مضحکه چمبرلین است. 

دنبال کردن سیاست های شاهزاده تا بحال صحت نظرات چرچیل را تایید کرده است. 

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

محسن کردی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!