شنبه 25 مهر 1405 - Saturday, 17 October 2026

هرمز، اهرم بازدارندگی دیگران، یا دیلم ترمز توسعه‌ی ایران؟!

هرمز، اهرم بازدارندگی دیگران، یا دیلم ترمز توسعه‌ی ایران؟!

با گذشت هر روز از اهمیت یگانه بودن شاهراه تنگه‌ی هرمز ‌کاسته می‌شود و ارزش جایگاه ژئوپلتیکی و اقتصادی‌ آن فرومی‌کاهد. هیچ شگفت نیست اگر شاهد رشته چرخش‌های راهبردی در وضعیت ترانزیتی خلیج فارس – دریای عمان هستیم. چرا که در اقتصاد، اصل بر گردش امور است و عقل متعارف می‌فهمد که جهانِ تشنه‌ی انرژی ولو به بهای افزایش هزینه، دست روی دست نمی‌گذارد و مسلماً به برسازی مسیرهای بدیل برمی‌آید. شتاب‌گیری فرایند یافتن ناگزیر گذرگاه‌های جایگزین، حالا دیگر می‌رود تنگه‌ی هرمز را از اهرمی بی همتا برای ایران، بدل به ترمز توسعه‌ی آن کند.

خریداران و صادر کنندگان نفت در پی کریدورهایی همانند «میان‌بُر خلیج فارس» هستند تا خطوط ترانزیتی عمان -  امارات متحده عربی – عربستان، به جبران آسیب‌های ناشی از وقفه در گذرگاه هرمز برآیند. کریدور «ظفار – جبل علی» هم، بخاطر با صرفه‌ بودنش، علاقمندی شرکت‌های بزرگ کشتیرانی و بیمه‌های ترانزیت دریایی را برمی‌انگیزد. حتی عمان شناسا به داشتن مناسبات حسنه با جمهوری اسلامی در قیاس با دیگر کشورهای عربی منطقه، اکنون دیگر ناشی از عمل به منافع ملی خود، عملاً یک پای برنامه‌ی دورزدن‌های‌ سواحل ایران به شمار می‌رود.  

چین نیز به عنوان خریدار اصلی نفت ایران، گرچه در برابر فرون‌خواهی‌های ترامپ و اعتراض به تجاوز جنگی آمریکا به ایران قرار دارد، در عین حال اما مخالف سیاست تنگه‌ی هرمز به عنوان سلاح بازدارندگی است. اگر این کشور حاضر نشد بیانیه‌ی تنظیمی آمریکا در نشست دو روزه‌ی اخیر وزرای دارایی و رؤسای بانک‌های مرکزی گروه بیست را امضاء کند، اما بنا به نشانه‌های مشهود در چند ماه گذشته که هر روز هم آشکارتر می‌نمایند، اصرار بر باز شدن تنگه‌ی هرمز بی اخذ عوارض دارد. سیاست بستن این تنگه‌ از هرسو در تنگناست و در حال کمانه کردن علیه ایران.  

تداوم اقدام جمهوری اسلامی مبنی بر گروگان‌کشی تنگه‌ی هرمز به منظور نیل به اهداف سیاسی و نظامی مالیخولیایی، اکنون دیگر آشکارا دارد بر ضد این سیاست و دقیق‌تر، علیه مصالح ملی کشورمان تمام می‌شود. بر پایه گزارش‌های صنعت دریانوردی و انرژی، برنامه‌ی دریایی دور زدن تنگه‌ی هرمز حداکثر تا دو سال دیگر به فرجام می‌‌رسد که چیزی جز بی کلاه ‌ماندن سر ایران نیست. بدین سان شمال خلیج فارس عملاً دچار رکود نسبی می‌شود و بخش طلایی گذرگاه‌های آنکه سواحل ایران باشد با قدمت دست‌کم دو هزار ساله و ارزش دریانوردی جهانی، تا حد زیادی از رونق قبلی می‌افتد.

مواجهه‌ی جمهوری اسلامی با تنگه‌ی هرمز، جلوه‌ای از ماجراجویی‌های آن در قبال امکانات ملی کشور ما است که بارها در انواع جهات و زمینه‌ها به نمایش درآمده‌ است. هنجارهایی که، جملگی آزمون تلخ پس داده‌اند‌ و موجب فرصت‌سوزی برای کشور شده‌اند. فرصت‌سوزی البته تعبیر نرم از سیاست‌های آن‌است، وگرنه واقعیت تلخ نابودی یا ابتر کردن امکانات ایران در میان است که اسمی جز «استقلال هستی‌سوز» با مسما ندارد. کش یافتن سیاست تنگه‌ی‌ هرمز، تداعی ادامه‌ی جنگ پسا فتح خرمشهر سال ۶۱ است که به گواه تاریخ زیان‌های جبران ناپذیری بر کشور وارد آورد.

راه همانا، برگشت به تفاهم‌نامه‌ی ۱۴ ماده‌ای است که بر زمینه‌ی بن‌بست‌های نظامی با عوارض اقتصادی برای طرفین به وساطت برقرار شد و سرانجام به امضاء دو طرف رسید. همانی که به دستاویز ناسازی «علی الاصول» مجتبی خامنه‌ای با آن، فرماندهان «آتش به اختیار» فرمان شلیک موشک به کشتی‌های بارکش در آب‌های عمان دادند و برای بقای فضای جنگی، بهانه‌ی لازم برای ترامپ فراهم آوردند تا تفاهم‌نامه از فرارویی به توافق‌ نامه باز‌بماند. نیز در تقابل با بسته‌ماندن تنگه‌ی هرمز بود که محاصره‌ی آب‌های ایران چونان اهرمی در خدمت جنگ اقتصادی آمریکا تنگ‌تر شد.

اگر ملاک سیاست مسئولانه در این لحظه از حیات سیاسی و اقتصادی کشور، پرهیز از رفتار جنگی و رفتن پای احیای تفاهم‌نامه‌‌ی اسلام آباد است، در برابر اما هرگونه پافشاری جمهوری اسلامی بر مشی تداوم بسته ماندن تنگه‌ی هرمز یا تشویق این حکومت به لجاجت ورزیدن‌ها، خلاف منافع و مصالح ایران و مردم ایران است. ادامه‌ی ماجراجویی در مورد تنگه‌ی هرمز، نه فقط مانع جدی در راه نیل به تفاهم و توافق متخاصم‌هاست، بلکه از منظر موقعیت ژئوپلتیک، زیان بس جبران ناپذیر دراز مدتی بر کشور است. نباید گذاشت جمهوری اسلامی هرمز را بدل به ترمزی برای ایران کند.

بهزاد کریمی  ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۶ سپتامبر ۲۰۲۶ 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

درود بر کیانوش عزیز و درود بر آقای کریمی گرامی،
تحشیه ای از پا به پا رفتن با رزمهای پهلوانان و دلاوران آذربایجان از بابک خرّمدین تا باقر خان و ستّار خان جوانمرد،

آقای کریمی! من مانده‌ام که شما و نسل شما، پس از شصت سال غوطه ‌خوردن در انواع سیاستبازیها، هنوز نه جمهوری اسلامی را شناخته‌اید و نه وضع فاجعه ‌بار مردمان ایران را در زیر سیطره یکی از خونریزترین نظامهای تاریخ معاصر ایران و جهان. شگفتا که پس از اینهمه تجربه، هنوز سیاست را چنان به بازی گرفته‌اید که گویی مسئله، نه سرنوشت انسانها؛ بلکه صرفا چگونگیِ تنظیم چند واژه در یک تفاهمنامه است. پس از اینهمه لق‌لقِ زبانی در باره وضعیّت خلیج فارس، حاصل جمعبندی شما چیست؟ «راه، همانا بازگشت به تفاهمنامه است» و در پایان نیز «سیاست مسئولانه»! چه کشف سترگی! کلاهتان را برای پُز دادن به رفقا، چهار انگشت بالاتر بگذارید!. گویی تاریخ نیم‌ قرن گذشته، نه تاریخ جنایت و تبهکاری و قتل‌عام و اعدام و شکنجه و غارت و تجاوز و چپاول و فقر گسترده و متلاشی شدن اخلاق فردی و اجتماعی و نابودی شیرازه خانواده ها و ویرانگری میهن؛ بلکه دفترچه‌ای از سوءتفاهمهای دیپلماتیک بوده است که اکنون با چند کلمه مسئولانه و نصیحة الملوکی آقای کریمی و امثال ایشون میتوان آن را بست و به بایگانی سپرد.
شما پس از تقریبا نیم ‌قرن جنایتها و تبهکاریها و قتل‌عامهای هولناک، پس از اعدامهایی که هر روز جوانانی را به پای چوبه دار میفرستند تا همین ثانیه های جاری و فرداهای محتمل، هنوز به این نتیجه نرسیده‌اید که مسئله، صرفا اصلاح یک رفتار یا بازگشت به یک تفاهمنامه نیست؛ بلکه مسئله، برچیدنِ ساختار مخوفی است که جنایت را به سیاست، سرکوب را به قانون، و خونریزی و اعدام را به وظیفه و عبادت دینی تبدیل کرده است. اگر قرار است که سخن از راه نجات ایران باشد، نخستین پرسش این نیست که چگونه میتوان با این دستگاه به تفاهم رسید؛ بلکه پرسش اینست که چگونه میتوان از شرّ آن، رهایی یافت و حتّا ریزترین نشانه‌های دوام آن را از میان برداشت.
دست ‌مریزاد، آقای کریمی! بعد از شصت سال تجربه «سیاستورزی نقّاد در دیگ مذابِ بی‌ خبری از دانش و فلسفه سیاست»، سرانجام به این نتیجه رسیده‌اید که راه، بازگشت به تفاهمنامه است. این دیگر سیاستورزی نیست؛ بلکه این، تبدیلِ فاجعه به یک مسئله اداری است. این، همان لحظه‌ای است که اندیشیدن، به جای آنکه واقعیّت را بشکافد و به عمق ریشه های هولناکش پی ببرد، خودش را به آرامشِ یک عبارتِ بی‌ خطر میسپارد.
اگر شما بتوانید حتّا یک نفر را در دستگاه گیوتینداران الهی پیدا کنید که معنای «سیاست» یا «مسئولیّت» را بفهمد و بتواند آن را به زبان خودش تعریف کند، من متعاقبا ثابت خواهم کرد که حکومت الهی گیوتینداران، یکی از بی ‌همتاترین حکومتهای خدمتگزار ایرانیان و ابنء بشر است!. جدّی میگویم. پیدا کنید آن نابغه‌ای را که بتواند با استدلالی متّقن گواهی دهد که کارگزاران این دستگاه مخوف الهی، چیزی از معنای سیاست و مسئولیّت میفهمند؛ نه آنکه صرفا واژه‌هایشان را در خطابه‌ها تکرار کنند؛ زیرا اگر حکومتداران فقاهتی از مسئولیّت و سیاست میهنی ذرّه‌ای آگاهی داشتند، نیم‌ قرن تمام مصدرِ فعّال‌کردن گیوتین خونریز نمینشستند و اینهمه جنگ‌طلبِ تاریخی و روانپریشِ عقده‌ای نمیبودند. مسئولیّت، این نیست که جنایت را با واژه‌های آراسته بپوشانند؛ بلکه مسئولیّت، اینست که جان انسان را بر هر مصلحتِ ساختگی مقدّم بدارند. سیاست، این نیست که در برابر فاجعه، زبان را به تفاهمنامه و مسئولیّت‌ پذیری مشغول کنند؛ بلکه سیاست، اینست که از انسان در برابر دستگاهی که او را به عدد، پرونده و قربانی تقلیل داده است، دفاع کنند و اینجاست که تفاوتِ میان دانشِ سیاست و بازیِ سیاست آشکار میشود. دانشِ سیاست، از واقعیّت آغاز میکند؛ امّا بازیِ سیاست، از واژه‌ها. دانشِ سیاست، مسئولیّت را در نسبت با انسان میسنجد؛ امّا بازیِ سیاست، آن را در نسبت با قدرت. دانشِ سیاست، از خود میپرسد که چه باید کرد تا جنایت پایان یابد؛ امّا بازیِ سیاست، میپرسد که چگونه میتوان در باره جنایت، ماست مالیتر سخن گفت. دست‌ مریزاد، آقای کریمی! دست‌مریزاد از اینهمه «دانشِ سیاستورزیِ نقّادانه». دست ‌مریزاد از اینهمه تجربه که هنوز نتوانسته است شما را به این حقیقت ساده برساند تا دریابید که وقتی دستگاهی، جنایت را به اصلِ حکمرانی تبدیل میکند، تفاهم با آن نمیتواند جایگزینِ مسئولیّتِ برچیدنِ آن شود.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

د., 07.09.2026 - 21:41 پیوند ثابت