یک تلویزیون رنگی، یک رادیوی مخفی، ملاقات پشت شیشه و کمونی که درباره زندگی اعضایش تصمیم میگرفت.
کیانوش توکلی در این بخش از خاطرات زندان وکیلآباد، ابتدا ما را به جزئیات زندگی روزمره در بند میبرد. از تماشای تلویزیون و ماجرای پخش دادگاه خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان میگوید؛ از رادیوهای موجکوتاهی که زندانیان مخفیانه میساختند و هنگام بازرسی باید پنهان میکردند؛ و از ملاقات با خانواده و امکاناتی که زندانیان میتوانستند از بیرون دریافت کنند.
اما بخش دوم گفتوگو، دریچه دیگری باز میکند: روابط قدرت در درون خود کمونها.
توکلی میگوید عضویت در کمون تنها به معنای همفکری سیاسی نبود. مسئولان کمون میتوانستند درباره آموزش اعضا و ارتباط آنان با دیگر گروهها نیز تصمیم بگیرند. او نمونهای شخصی تعریف میکند: سه دانشجوی دانشگاه مشهد تصمیم میگیرند با یکدیگر فلسفه بخوانند؛ اما مسئولان کمون به تشکیل کلاس اعتراض میکنند و ماجرا به جدایی دو نفر از آنان از کمون میانجامد.
توکلی برای توصیف این مناسبات از تشبیه جالبی استفاده میکند: کمون نقشی شبیه خانواده پیدا میکرد؛ خانوادهای که نهتنها از عضو خود حمایت میکرد، بلکه میخواست بداند چه میخواند، با چه کسی ارتباط دارد و از چه اندیشهای تأثیر میپذیرد.
آیا چنین ساختاری لازمه فعالیت مخفی و چریکی بود، یا نشانهای از شکلگیری مناسبات فرقهای در درون سازمانهای سیاسی؟
قضاوت با شنونده.
کمون؛ خانوادهای که برایت تصمیم میگرفت
گفتوگو با تاریخ ـ کیانوش توکلی | بخش ۳
زندان یا دانشگاه چریکی؟
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.