چهارشنبه 22 مهر 1405 - Wednesday, 14 October 2026

کنگره ملی؛ ضرورت همگرایی و نقش شاهزاده رضا پهلوی

کنگره ملی؛ ضرورت همگرایی و نقش شاهزاده رضا پهلوی

آنچه امروز گفتمان کنگره ملی را بیش از هر زمان دیگری برجسته می‌کند، شرایط چندقطبی جامعه و اپوزیسیون ایران، تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی و سیاست کشورهای مختلف در قبال آینده ایران است. در کنار آن، شکل‌گیری بلوک‌بندی‌های سیاسی در میان بخشی از فعالان و حتی رسانه‌ها، بر پیچیدگی فضای سیاسی افزوده است. همچنین درباره نقش برخی کشورها و بازیگران خارجی در برجسته یا به حاشیه‌راندن جریان‌های مختلف، دیدگاه‌های متفاوتی مطرح شده است.

در این بلوک‌بندی سیاسی، نقش برخی نهادهای دانشگاهی و شبکه‌های فعال در سیاست ایران در آمریکا نیز مورد توجه منتقدان قرار گرفته است. از جمله دانشگاه جورج‌تاون و برنامه‌ها و نشست‌های مرتبط با مسائل ایران که در آنها دیدگاه‌ها و چهره‌های مختلف درباره سیاست ایران و روابط ایران و آمریکا حضور داشته‌اند. «شورای ملی ایرانیان آمریکا» (NIAC) نیز یکی از سازمان‌های فعال در حوزه سیاست ایران در واشنگتن است که منتقدان آن را به لابی‌گری برای جمهوری اسلامی به بهانه‌های مختلف، از جمله حمایت از دیپلماسی، مخالفت با تحریم‌های گسترده و دفاع از توافق هسته‌ای، متهم می‌کنند. NIAC Action نیز به‌طور رسمی از فعالیت لابی مستقیم در کنگره برای حفظ توافق هسته‌ای و پیشبرد دیپلماسی میان آمریکا و ایران سخن گفته است.

در کنار این موضوع، ارتباط مالی و نهادی جورج‌تاون با قطر نیز قابل توجه است. دانشگاه جورج‌تاون در قطر در چارچوب همکاری با «بنیاد قطر» فعالیت می‌کند. جورج‌تاون در سال ۲۰۲۵ قرارداد ادامه فعالیت پردیس خود در دوحه را برای یک دوره ده‌ساله با بنیاد قطر تمدید کرد. خود دانشگاه نیز رسماً از بورسیه شایستگی بنیاد قطر برای دانشجویان سخن می‌گوید که شهریه و کتاب و برای دانشجویان بین‌المللی مسکن را پوشش می‌دهد. بنابراین، همکاری و حمایت نهادی و مالی قطر از ساختار آموزشی جورج‌تاون در قطر موضوعی مستند است.

این ارتباطات و شبکه‌ها زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند که در سفرهای مقام‌های جمهوری اسلامی به نیویورک، در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل، ارتباط میان برخی از این چهره‌ها و مقام‌های جمهوری اسلامی نیز مشاهده می‌شود. در تازه‌ترین مورد، در نشست مسعود پزشکیان در نیویورک در سپتامبر ۲۰۲۶، تریتا پارسی، بنیان‌گذار نایاک، و رابرت مالی، نماینده پیشین ویژه آمریکا در امور ایران، در کنار برخی چهره‌های رسانه‌ای و اندیشکده‌ای حضور داشتند. این نشست در محل اقامت هیئت جمهوری اسلامی در نیویورک برگزار شد و تصاویر منتشرشده حضور این افراد را نشان می‌دهد. قرار گرفتن این افراد در یک نشست با رئیس‌جمهوری اسلامی ایران، در کنار سابقه فعالیت NIAC و نقش رابرت مالی در سیاست دولت بایدن درباره ایران، از نگاه منتقدان سیاست جمهوری اسلامی در آمریکا بخشی از یک شبکه گسترده‌تر تعامل و دیپلماسی با تهران تلقی می‌شود.

سپاه؛ بازیگر محوری در سیاست جمهوری اسلامی

در کنار این تحولات، نقش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، که ایالات متحده آن را یک سازمان تروریستی خارجی طبقه‌بندی کرده است، در معادلات امنیتی و سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی اهمیت ویژه‌ای دارد. در سال‌های اخیر، سپاه به‌ویژه در حوزه‌های نظامی، امنیتی و سیاست منطقه‌ای، نقشی تعیین‌کننده در تصمیمات جمهوری اسلامی داشته است و همین موضوع یکی از عوامل مهم در ارزیابی میزان اختیار دولت پزشکیان در سیاست خارجی محسوب می‌شود.

در تازه‌ترین تحولات مربوط به مذاکرات و پیشنهادهای مطرح‌شده در جریان سفر پزشکیان و حضور هیئت جمهوری اسلامی در نیویورک، خواسته‌های جمهوری اسلامی در این پیشنهادها شامل رفع یا کاهش تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده، امکان فروش نفت و پایان فشار و محاصره اقتصادی بود؛ در مقابل، جمهوری اسلامی بازگشایی و تأمین امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز را مطرح کرده است.

از نگاه من، استفاده از تنگه هرمز به‌عنوان کارت چانه‌زنی جمهوری اسلامی با محدودیت جدی روبه‌رو شده است. تنگه هرمز یک آبراه حیاتی برای انتقال انرژی است و تبدیل آن به اهرم فشار سیاسی، موضوعی است که در مذاکرات و مواضع طرفین به یکی از مسائل اصلی تبدیل شده است.

هم‌زمان، تهدیدهای مقام‌های سپاه و دیگر مقام‌های امنیتی جمهوری اسلامی علیه کشتیرانی و همچنین تهدید به ایجاد اختلال در فرودگاه‌ها و مسیرهای هوایی منطقه، نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی همچنان از ابزارهای امنیتی و نظامی برای افزایش هزینه‌های فشار خارجی استفاده می‌کند.

در همین چارچوب، اظهارات مقام‌های آمریکایی نیز نشان‌دهنده اختلاف عمیق بر سر برنامه هسته‌ای و آینده مذاکرات با جمهوری اسلامی است. مواضع واشنگتن همچنان بر محدودکردن توان هسته‌ای ایران و جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای متمرکز است.

از نگاه من، مجموعه این شکاف‌ها نشان می‌دهد که دولت پزشکیان در سیاست خارجی و مسائل راهبردی با محدودیت‌های جدی روبه‌روست و نمی‌توان آن را به‌عنوان تصمیم‌گیرنده نهایی در ساختار جمهوری اسلامی تلقی کرد. در این چارچوب، دولت بیش از آنکه برخوردار از اختیار مستقل باشد، بخشی از سازوکار سیاسی جمهوری اسلامی است و مذاکرات و ابتکارهای دیپلماتیک آن می‌تواند در نهایت به‌عنوان ویترینی برای نمایش دیپلماسی جمهوری اسلامی مورد استفاده قرار گیرد؛ در حالی که تصمیم‌های اصلی در حوزه‌های امنیتی، نظامی و راهبردی همچنان تحت تأثیر نهادهای قدرتمندتر، از جمله سپاه، قرار دارد.

در سوی مقابل، سیاست فشار اقتصادی واشنگتن نیز ادامه دارد. در چنین شرایطی، فشار اقتصادی آمریکا به یکی از اهرم‌های اصلی فشار بر جمهوری اسلامی تبدیل شده است.

در این میان، «انقلاب شیر و خورشید» در یک روند تکاملی و در پیوند با جنبش‌ها و اعتراضات مختلف، برای بخشی از جامعه به نمادی از بازگشت به هویت ملی و مخالفت با جمهوری اسلامی تبدیل شده است. حامیان این دیدگاه، این روند را نشانه شکل‌گیری یک آلترناتیو سیاسی می‌دانند و معتقدند که بخش مهمی از جامعه با مشخص‌کردن خطوط سیاسی خود، خواهان ادامه مسیر تغییر تا پایان جمهوری اسلامی است.

در این میان، نقش شاهزاده رضا پهلوی در ایجاد ارتباط و نزدیک‌کردن بخشی از جریان‌های سیاسی، از جمهوری‌خواهان ملی تا پادشاهی‌خواهان و مشروطه‌خواهان، قابل توجه است. هم‌زمان، جایگاهی که شاهزاده رضا پهلوی در بخشی از جامعه ایران پیدا کرده، باعث شده است او به یکی از چهره‌های مهم و اثرگذار در میان مخالفان جمهوری اسلامی تبدیل شود؛ ظرفیتی که نمی‌توان آن را در تحلیل آینده سیاسی ایران نادیده گرفت.

اسرائیل، جمهوری اسلامی و آینده ایران

در تمام این معادلات، مواضع اسرائیل نیز روشن است. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل، درباره آینده جمهوری اسلامی و آزادی مردم ایران سخن گفت و از سقوط این حکومت صحبت کرد.

از نگاه من، این موضع‌گیری را باید در کنار سیاست جمهوری اسلامی و تلاش‌های آن برای حفظ ساختار قدرت و همچنین تلاش شبکه‌های نزدیک به جمهوری اسلامی برای تأثیرگذاری بر فضای سیاسی و رسانه‌ای خارج از کشور مورد توجه قرار داد. در این چارچوب، هرگونه تلاش برای تخریب یا بی‌اعتبار کردن نمادهای مخالف جمهوری اسلامی، از جمله «انقلاب شیر و خورشید»، بخشی از منازعه گسترده‌تر بر سر آینده سیاسی ایران است.

همچنین از نگاه من، میان منافع امنیتی اسرائیل در مقابله با جمهوری اسلامی و خواست نیروهایی که پایان جمهوری اسلامی و تغییر ساختار سیاسی ایران را دنبال می‌کنند، در برخی زمینه‌ها همپوشانی وجود دارد. اسرائیل موضع خود را در قبال جمهوری اسلامی آشکارا بیان کرده و دولت آمریکا نیز بر فشار و محدودکردن توان هسته‌ای جمهوری اسلامی تأکید کرده است.

این مجموعه تحولات نشان می‌دهد که مسئله آینده جمهوری اسلامی دیگر صرفاً یک موضوع داخلی نیست و به یکی از محورهای اصلی معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل شده است؛ معادلاتی که در یک سوی آن جمهوری اسلامی و ساختارهای امنیتی ـ نظامی آن قرار دارند و در سوی دیگر، نیروهای مختلف داخلی و خارج از کشور که هر یک با نگاه متفاوتی آینده ایران را دنبال می‌کنند.

چرا از کنگره ملی حمایت کردم؟

در مقالات گذشته نیز بر اهمیت همگرایی ملی، نیرو شدن، سازماندهی، شبکه‌سازی و تشکیل کنگره ملی تأکید کرده‌ام. این موضوع برای من یک ایده تازه یا یک عنوان تشکیلاتی جدید نیست؛ بلکه بخشی از یک مسیر فکری و سیاسی است که در مقالات مختلف درباره ضرورت ایجاد ظرفیت سیاسی، استفاده از توان متخصصان و ایجاد سازوکاری برای همکاری نیروهای مختلف مطرح کرده‌ام. در مقاله‌های پیشین نیز کنگره ملی را به‌عنوان سازوکاری برای همگرایی و هماهنگی نیروهای سیاسی، اجتماعی، مدنی و تخصصی و آماده‌سازی برای دوران گذار مورد توجه قرار داده‌ام.

در چنین شرایطی، از نگاه من، حمایت از کنگره ملی پیش از هر چیز با هدف نیرو شدن، ایجاد انسجام و استفاده از فرصت تاریخی موجود معنا پیدا می‌کند. مسئله فقط برگزاری یک نشست یا ایجاد یک عنوان سیاسی جدید نیست؛ مسئله ایجاد یک ساختار سازمان‌یافته برای استفاده از ظرفیت‌های پراکنده‌ای است که امروز در جامعه ایران، میان نیروهای سیاسی، متخصصان، فعالان اجتماعی و ایرانیان خارج از کشور وجود دارد.

هدف کنگره ملی باید فراتر از گردهم‌آوردن نیروهای سیاسی باشد. استفاده از مشاوران، متخصصان و کارشناسان داخل ایران و خارج از کشور اهمیت اساسی دارد؛ زیرا برای عبور از یک بحران بزرگ سیاسی و ورود به مرحله گذار، شناخت دقیق مسائل اقتصادی، اجتماعی، حقوقی، امنیتی، دیپلماتیک و بین‌المللی ضروری است.

تجربه کنگره ملی آفریقا و نقش نلسون ماندلا؛ ارتباط آن با کنگره ملی ایران

تجربه آفریقای جنوبی از این جهت برای بحث کنگره ملی ایران قابل توجه است که گذار این کشور صرفاً نتیجه فعالیت یک فرد یا یک سازمان واحد نبود. کنگره ملی آفریقا (ANC) که از سال ۱۹۱۲ شکل گرفته بود، در طول دهه‌ها به سازمان‌دهی و بسیج نیروهای مختلف اجتماعی و سیاسی علیه آپارتاید پرداخت. پس از آزادی نلسون ماندلا در سال ۱۹۹۰ و رفع ممنوعیت فعالیت ANC، ماندلا در سال ۱۹۹۱ به ریاست این سازمان رسید و به یکی از چهره‌های اصلی روند مذاکرات برای گذار سیاسی آفریقای جنوبی تبدیل شد.

ماندلا در کنار رهبری ANC، بر مذاکره و مشارکت نیروهای مختلف سیاسی تأکید داشت. روند مذاکرات چندجانبه در نهایت به شکل‌گیری CODESA، یعنی «کنوانسیون آفریقای جنوبی دموکراتیک» انجامید؛ فرایندی که گروه‌ها و جریان‌های سیاسی مختلف را برای مذاکره درباره آینده کشور گرد هم آورد. در نخستین نشست CODESA در دسامبر ۱۹۹۱، نمایندگان گروه‌های سیاسی مختلف درباره اصول انتقال به یک نظام دموکراتیک گفت‌وگو کردند و پنج کارگروه برای بررسی موضوعاتی از جمله قانون اساسی جدید، دولت موقت و مسائل مربوط به ساختار آینده کشور تشکیل شد.

البته مسیر گذار بدون اختلاف و بحران نبود. مذاکرات CODESA در سال ۱۹۹۲ با اختلافات جدی درباره شیوه تقسیم قدرت و نظام سیاسی متوقف شد، اما مذاکرات بعداً در قالب مجمع مذاکره چندحزبی از سر گرفته شد و در نهایت فرایند سیاسی به انتخابات دموکراتیک سال ۱۹۹۴ و تشکیل دولت وحدت ملی انجامید.

ارتباط این تجربه با کنگره ملی پیشنهادی برای ایران دقیقاً در همین نقطه است: هدف، کپی‌کردن ساختار سیاسی آفریقای جنوبی یا مقایسه مستقیم شرایط دو کشور نیست؛ بلکه استفاده از یک تجربه تاریخی برای فهم این واقعیت است که در دوره گذار، حتی در حضور یک رهبر سیاسی برجسته مانند نلسون ماندلا، ایجاد سازوکارهایی برای مذاکره، هماهنگی، مشارکت، کارشناسی و برنامه‌ریزی ضروری است.

در آفریقای جنوبی، ماندلا و ANC نقش مهمی در رهبری روند سیاسی داشتند؛ اما در کنار آن، فرایندهای چندجانبه‌ای مانند CODESA امکان مشارکت نیروهای مختلف را فراهم کردند. از این منظر، کنگره ملی پیشنهادی برای ایران می‌تواند در کنار رهبری سیاسی، نقش یک سازوکار گسترده برای سازماندهی، مشورت، شبکه‌سازی و برنامه‌ریزی مرحله گذار را ایفا کند.

تفاوت مهم این است که کنگره ملی پیشنهادی در این مقاله قرار نیست حزب یا جایگزین احزاب باشد. قرار نیست هویت سیاسی نیروهای مختلف را از میان ببرد و همچنین قرار نیست درباره شکل نهایی نظام سیاسی آینده ایران تصمیم بگیرد. وظیفه آن می‌تواند ایجاد یک چارچوب همکاری میان نیروهای مختلف، متخصصان، مشاوران، دانشگاهیان، فعالان اجتماعی، رسانه‌ها و ایرانیان داخل و خارج از کشور باشد.

از این منظر، تجربه آفریقای جنوبی و نقش نلسون ماندلا یک پیام مهم برای بحث امروز ایران دارد: رهبری سیاسی، زمانی می‌تواند در یک فرایند گذار مؤثر باشد که در کنار آن، سازوکارهای مشارکت، گفت‌وگو، مذاکره، تخصص، برنامه‌ریزی و سازماندهی نیز وجود داشته باشد.

سازماندهی، شبکه‌سازی و نقش کنگره ملی

کنگره ملی می‌تواند کارگروه‌های تخصصی در حوزه‌های مختلف ایجاد کند؛ از اقتصاد، سیاست خارجی و روابط بین‌الملل گرفته تا امنیت، حقوق، مدیریت دولتی، انرژی، محیط زیست، آموزش، فناوری و رسانه. این کارگروه‌ها می‌توانند به‌صورت مستمر تحولات جهان و منطقه را تحلیل کنند، سناریوهای مختلف را بررسی کنند و برای شرایط مختلف، برنامه‌های مشخص و قابل اجرا ارائه دهند.

در کنار این کارگروه‌ها، مشاوران و کارشناسان برجستهمی‌توانند نقش مهمی در ارزیابی طرح‌ها، بررسی پیامدهای تصمیمات، ارائه راهکارهای تخصصی و انتقال تجربه ایفا کنند. مشاوران می‌توانند در حوزه‌های مختلف، از اقتصاد و حقوق گرفته تا سیاست خارجی، امنیت، مدیریت، فناوری، انرژی و مسائل اجتماعی، به کارگروه‌ها کمک کنند تا برنامه‌ها صرفاً بر مبنای ملاحظات سیاسی تدوین نشوند، بلکه از دانش و تجربه تخصصی نیز بهره ببرند.

اهمیت دیگر کنگره ملی، افزایش مشارکت و فعال‌کردن ظرفیت‌های پراکنده است. بسیاری از متخصصان، فعالان سیاسی، دانشگاهیان، مدیران، کارآفرینان، روزنامه‌نگاران و نیروهای اجتماعی ایرانی در داخل و خارج از کشور دارای تجربه و توانایی‌هایی هستند که به دلیل پراکندگی، اختلافات سیاسی یا نبود یک شبکه منسجم، به‌طور کامل مورد استفاده قرار نمی‌گیرد. کنگره ملی می‌تواند این ظرفیت‌ها را شناسایی، به یکدیگر متصل و در یک چارچوب مشخص سازماندهی کند.

در این چارچوب، کنگره ملی می‌تواند نقشی کلیدی در هماهنگی و شبکه‌سازی ایفا کند؛ میان نیروهای سیاسی، متخصصان، فعالان اجتماعی، رسانه‌ها و ایرانیان داخل و خارج از کشور ارتباط ایجاد کند و زمینه همکاری میان جریان‌های مختلف دموکراسی‌خواه را فراهم سازد.

رسانه‌های همسو نیز می‌توانند بخشی از این شبکه باشند. هدف، ایجاد یک ساختار رسانه‌ای حرفه‌ای و متنوع است که بتواند تحلیل‌های تخصصی، برنامه‌های کنگره، تحولات سیاسی و بین‌المللی و دیدگاه‌های مختلف را به جامعه منتقل کند.

کنگره ملی همچنین می‌تواند با دولت‌ها، پارلمان‌ها، اندیشکده‌ها، نهادهای مدنی و مراکز تخصصی در کشورهای مختلف ارتباط برقرار کند و از ظرفیت ایرانیان خارج از کشور برای ایجاد این ارتباطات استفاده کند.

در این معنا، کنگره ملی می‌تواند مرکز اتصال رهبری سیاسی، متخصصان، مشاوران، نیروهای سیاسی، جامعه مدنی، رسانه‌ها و ایرانیان داخل و خارج از کشور باشد؛ ساختاری که سیاست جهانی را تحلیل کند، برنامه ارائه دهد، مشارکت را افزایش دهد، شبکه‌سازی کند و از همه ظرفیت‌های موجود برای آینده ایران استفاده کند.

اهمیت کنگره ملی دقیقاً در همین نقطه است: تبدیل پراکندگی به سازماندهی، تبدیل ظرفیت به برنامه، تبدیل تخصص به راهکار و تبدیل همگرایی سیاسی به یک نیروی سازمان‌یافته. این کنگره نباید جایگزین مردم یا تعیین‌کننده شکل نهایی نظام سیاسی آینده ایران باشد؛ بلکه باید بستری باشد که نیروهای مختلف دموکراسی‌خواه بتوانند در آن با حفظ هویت و دیدگاه‌های خود همکاری کنند.

از پراکندگی به انسجام؛ وظیفه تاریخی کنگره ملی

در پایان، مسئله اصلی این است که پراکندگی موجود را به انسجام، سازماندهی و شبکه‌سازی تبدیل کنیم. شبکه‌سازی باید در خدمت تقویت ظرفیت «انقلاب شیر و خورشید» قرار گیرد؛ ظرفیتی که برای بخشی از جامعه ایران به نماد مخالفت با جمهوری اسلامی و خواست تغییر تبدیل شده است.

این آلترناتیو، در نگاه من، از ظرفیت یک رهبری مشخص برخوردار است و کنگره ملی قرار نیست جایگزین رهبری باشد؛ بلکه باید به این ظرفیت کمک کند. وظیفه کنگره، ایجاد سازوکار لازم برای سازماندهی نیروها، استفاده از متخصصان و فراهم‌کردن امکان مشارکت گسترده در مسیر گذار است.

بنابراین، باید رقابت‌های کاذب، اختلافات فرسایشی و تلاش برای حذف یکدیگر را کنار گذاشت. مسئله امروز، رقابت بر سر سهم بیشتر از آینده سیاسی ایران نیست؛ مسئله ایجاد ظرفیت مشترک برای عبور از جمهوری اسلامی و ساختن آینده‌ای متفاوت برای ایران است.

کنگره ملی باید بتواند از ظرفیت همه نیروها و احزاب، متخصصان، مشاوران، دانشگاهیان، مدیران، فعالان اجتماعی، رسانه‌ها و ایرانیان داخل و خارج از کشور بهره گیرد. هیچ ظرفیت ارزشمندی نباید صرفاً به دلیل اختلاف سیاسی کنار گذاشته شود.

در کنار سازماندهی داخلی، کنگره ملی باید از هم‌اکنون نگاه خود را به مرحله پس از جمهوری اسلامی معطوف کند. دیپلماسی و لابی‌گری با کشورهای مختلف باید بر اساس منافع مشترک و منافع ملی ایران شکل گیرد؛ یعنی ارتباط با دولت‌ها، پارلمان‌ها، اندیشکده‌ها و نهادهای بین‌المللی تنها برای فشار بر جمهوری اسلامی نباشد، بلکه برای ترسیم جایگاه ایران در جهان پس از جمهوری اسلامی نیز برنامه‌ریزی شود.

ایران آینده نیازمند رابطه‌ای متوازن و مبتنی بر منافع متقابل با جهان است. کنگره ملی می‌تواند از هم‌اکنون این گفتمان را شکل دهد: ایران آزاد، دموکراتیک، قدرتمند، توسعه‌یافته و برخوردار از روابط عادی و سازنده با جهان.

در چنین شرایطی، باید در برابر هر طرح یا سیاستی که منافع ملی ایران را قربانی منافع قدرت‌های خارجی کند ایستادگی کرد. آینده ایران نباید در اتاق‌های تصمیم‌گیری کشورهای دیگر تعیین شود. نیروهای سیاسی ایران باید آن‌قدر سازمان‌یافته باشند که بتوانند درباره آینده کشور خود نقش اصلی را ایفا کنند و با کشورهای مختلف نیز بر اساس منافع مشترک مذاکره کنند.

از نگاه من، راهی جز پایان جمهوری اسلامی و گذار از این ساختار سیاسی نداریم. اما پایان یک نظام سیاسی به‌تنهایی کافی نیست؛ مسئله مهم‌تر، ساختن ایران پس از آن است. باید از امروز برای اقتصاد، امنیت، سیاست خارجی، نهادهای دموکراتیک، بازسازی زیرساخت‌ها، بازگشت سرمایه و نیروی انسانی و شکوفایی دوباره ایران برنامه داشت.

مهم‌ترین پشتوانه این تفکر، جامعه ایران و مطالبات آن برای تغییر است. داده‌های گمان در سال ۲۰۲۶ نشان می‌دهد که بخش قابل توجهی از جامعه از جمهوری اسلامی ناراضی است و شاهزاده رضا پهلوی نیز در میان بخش قابل توجهی از جامعه جایگاه سیاسی دارد؛ در عین حال، همین داده‌ها بر تنوع سیاسی جامعه ایران تأکید می‌کنند.

کنگره ملی باید بتواند این ظرفیت اجتماعی را به سازمان، برنامه، شبکه، دیپلماسی و قدرت سیاسی مؤثر تبدیل کند. اگر این کار انجام شود، پس از سقوط جمهوری اسلامی خلأ سیاسی و مدیریتی به وجود نخواهد آمد، بلکه مجموعه‌ای از نیروها، متخصصان و نهادهای آماده می‌توانند در ساختن ایران آینده نقش‌آفرینی کنند.

هدف نهایی باید روشن باشد: پایان جمهوری اسلامی، حفظ تمامیت ارضی ایران، نجات کشور از بن‌بست موجود، بازسازی اقتصاد و نهادهای ملی، ورود دوباره ایران به گفتمان جهانی و ساختن کشوری آزاد، آباد و شکوفا.

از این منظر، کنگره ملی یک هدف نهایی نیست؛ مکانیزمی برای نیرو شدن است. مکانیزمی که باید پراکندگی را به انسجام، اختلافات فرسایشی را به همکاری، ظرفیت‌های پراکنده را به شبکه، تخصص را به برنامه و همگرایی را به قدرت سازمان‌یافته تبدیل کند.

هدف من از مطرح کردن ایده کنگره ملی، بیش از هر چیز ایجاد بستری برای گفتمان‌سازی، تولید فکر و برنامه‌سازی است. کنگره باید محلی باشد که در آن دیدگاه‌های مختلف درباره آینده ایران مطرح، نقد و تکمیل شوند و از طریق کارگروه‌های تخصصی، مسائل اساسی کشور به‌صورت جدی بررسی و برای آنها برنامه و راهکار ارائه شود.

در این مسیر، مشاوران و متخصصان برجسته جایگاه ویژه‌ای دارند. کارگروه‌ها می‌توانند با بهره‌گیری از مشاوران و کارشناسان باتجربه، برنامه‌هایی در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی، حقوقی، امنیتی، دیپلماتیک، اجتماعی، مدیریتی و سایر حوزه‌های مورد نیاز کشور تدوین کنند. هدف این است که کنگره صرفاً محل گفت‌وگوی سیاسی نباشد، بلکه به بستری برای گفتمان‌سازی، تولید فکر، تدوین برنامه و آماده‌سازی ظرفیت‌های تخصصی برای آینده ایرانتبدیل شود.

از این منظر، کنگره ملی برای من یک مقصد تشکیلاتی نیست؛ بستری برای تبدیل ایده به گفتمان، گفتمان به برنامه و برنامه به ظرفیت عملی است. اگر بتوانیم چنین فرایندی را شکل دهیم، همگرایی از سطح شعار فراتر خواهد رفت و می‌تواند به سازماندهی، برنامه‌ریزی و ایجاد ظرفیت واقعی برای آینده ایران منجر شود.

محمد زمانی، کنشگر سیاسی، جامعه‌شناس

منابع و مستندات

  • Georgetown University — Georgetown Renews Its Campus in Doha, Qatar on 20th Anniversary of Its Founding؛ درباره تمدید توافق فعالیت پردیس جورج‌تاون در دوحه برای ۱۰ سال دیگر در سال ۲۰۲۵.
  • Georgetown University in Qatar — Grants & Scholarships؛ اطلاعات رسمی درباره بورسیه شایستگی بنیاد قطر و کمک‌های مالی دانشجویان.
  • Georgetown University in Qatar — 20th Anniversary Celebration؛ گزارش رسمی درباره همکاری جورج‌تاون قطر و بنیاد قطر و تمدید همکاری.
  • Georgetown University in Qatar — Financial Aid؛ اطلاعات رسمی درباره کمک‌های مالی و منابع حمایت از دانشجویان.
  • Georgetown University in Qatar — Sponsorships؛ اطلاعات رسمی درباره حمایت‌های مالی و sponsorshipهای دانشجویان.
  • Nelson Mandela Foundation — CODESA؛ اسناد و اطلاعات مربوط به نقش نلسون ماندلا و فرایند مذاکرات آفریقای جنوبی.
  • The O’Malley Archives — Nelson Mandela and the ANC؛ اطلاعات تاریخی درباره ریاست نلسون ماندلا بر ANC و روند مذاکرات سیاس
  •  



 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

محمد زمانی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

مجدّدا درود بر آقای زمانی گرامی،
اشاره ای کوتاه.

انتقادهای گسترده و بی محابا و بدون تعارف من به تمام گرایشهای اپوزیسیون از روز اول بر این مدار میچرخید که اختلافات نظریتان را به میدان محک زدن انتقادی بیاورید، نه به بازار مکاره حقیقت‌ فروشی. مسائل ایران را موضوع گفت ‌و گو کنید، نه نردبان جاه‌ طلبی و قدرت ‌طلبی. امّا ظاهرا ما جماعتِ مدّعی نه چندان اهل اندیشیدنیم، نه کاویدن و نه همآوردی؛ بلکه بیشتر اهل هیاهوییم، و هرچه هیاهو بلندتر، لذّت بیشتر. نیم‌ قرن کنش و واکنش این مدّعیان را زیر ذرّه‌بین بگذارید، خواهید دید که هر گرایش، پیش از آنکه راهی برای نجات ایران بیابد، دیواری قطور به دور خود کشیده و همچنان میکشد و آن سوی دیوار را دشمن خونی خویش میپندارد. با این جماعتِ دیوارکش، حتّا تا دکان کریم‌آقامون هم نمیتوان رفت آدامسی برای جویدن خرید؛ چه رسد به ساختن آسمانخراش سیاست وامونده و لجن شده وطنی. نخست باید دیوارها را خودِ ساکنانشان فرو بریزند، آنگاه رودخانه‌های محبوس، اگر هنوز آبی در آنها مانده باشد، شاید به هم بپیوندند و دریای «کنگره ملّی» را بسازند؛ وگرنه هر دیوار، دیر یا زود، فقط یک گورستانِ کوچکتر برای یک ادّعای بزرگتر است.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ی., 27.09.2026 - 07:44 پیوند ثابت
محمد زمانی
محمد زمانی

درود و سپاس آقای حیدریان ،به هر حال تاریخ هم میبایست در شرایط امروز مهم باشد ،دقیقا این کنگره مورد نظر همین است که فرا جناحی کار کند و کارکردی برای حل بحران دارد ،مخصوصا در دوران گذار ،اگر همه ما شرایطی در ایران خودمان داشتیم ،موضوع فرق می‌کرد و اگر بستری برای آزادی احزاب بود ،باز هم مهم بود ،جامعه ایرانی در یک بحران عمیق فرو رفته است ،حتی در همین اروپا وقتی جامعه گرفتار و‌به بن بست رسید،در المان مکتب فرانکفورت به وجود آمد و پرسش ها آغاز شد،هم تئودور آدورنو و هم مکتب فرانکفورت

وارد عمل شد ،در آن دوره، مکتب فرانکفورت در واکنش به شکست جنبش‌های چپ و انقلاب‌های کارگری، اختلاف و انشعاب در جریان‌های چپ، ظهور فاشیسم و نازیسم، استالینیسم، بحران اقتصادی و اجتماعی و جنگ‌های جهانی شکل گرفت.

راه‌حل آنها: بازنگری انتقادی در مارکسیسم و بررسی نقش فرهنگ، رسانه، آموزش، ایدئولوژی و ساختارهای اجتماعی در حفظ سلطه؛ با هدف رهایی انسان، تفکر مستقل و ایجاد جامعه‌ای آزادتر و عقلانی‌تر،در واقع بدون ورود نمیتوان مشکلی را حل کرد .مهم ترین تغییر هم تر مسئولیت و تعهد اجتماعی به وجود خواهد آمد .موضوع الان کنگره فقط یک همگرایی شرایط دوران گذار است ،موضوع ادغام هم نیست .در آینده آزادی ایران موضوع احزاب مدرن اهمیت خواهد داشت و رقابت سیاسی ،فرق است بین دوران گذار و بعد از گذار ،همین رقابت های فرسایشی خودش بخشی از بحران شده است ،

ش., 26.09.2026 - 15:46 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

درود بر آقای زمانی گرامی،
تحشییه ای از دالانهای پُر پیچ و خم و کمرشکن ترمینولوژی فلسفی!

پیش از آنکه سخنم را آغاز کنم، لازم میدانم نکته ا‌یی را یادآوری کنم. قصد ندارم فعلا مته به خشخاش بگذارم و بحث را درگیر حاشیه‌هایی کنم که ممکن است اصل سخن را تحت‌الشّعاع قرار دهد، امّا برای آنکه بتوان بر مفاهیم و معنای آنها و نیز بر کاربست آگاهانه آنها تسلّط داشت و منظور خود را به ‌درستی تفهیم کرد، ناگزیر باید بر این مسئله تاکید کرد. بسیاری از کژفهمیها نه از ندانستن؛ بلکه از به‌ کار بردن واژه‌هایی ناشی میشوند که معنای دقیق آنها برای گوینده و شنونده یکسان نیست. اگر این مرزهای مفهومی روشن نشوند، سخن، هر چند از نظر صورت، زیبا و پُر طنین باشد، میتواند در مقام معنا به راهی دیگر برود و چیزی غیر از مقصود گوینده را به ذهن خواننده منتقل کند. به همین دلیل، پیشگیری از تکرار مفاهیمی که زمینه‌ ساز کژفهمی میشوند و پرهیز از شیوع اغلاط رایج، صرفا وسواس لفظی نیست؛ بلکه بخشی از مسئولیّت فکری و اخلاقی ما در برابر زبان و اندیشه است.
کلمه «گفتمان» را نخستین بار «آقای داریوش آشوری» - خلاف آرزوی دوستانش که مرگ فوری او را خواهانند، امیدوارم عمرش دراز باد - به عنوان معادل واژه «دیسکورس» [Diskurs] به کار برد. این معادل از حیث ظاهر و خوش‌آهنگی، خوشقیافه بود، امّا مشکل از جایی آغاز میشود که خوشقیافه بودن یک واژه را با انتقال دقیق محتوای فلسفی مفهومی که قرار است نمایندگی کند، یکی بگیریم. «دیسکورس» در سنّت فلسفی جدید اروپا صرفا به معنای گفت ‌و گو یا سخن گفتن در معنای معمول آن نیست؛ بلکه مفهومی است که در بستر تاریخ اندیشه اروپا شکل گرفته و در دستگاههای فکری مختلف، دلالتهای معرفت‌شناختی، تاریخی، اجتماعی و فلسفی ویژه‌ ایی پیدا کرده است. «میشل فوکو» و دیگر متفکّران از این مفهوم در صورتبندی اندیشه‌های خود بسیار بهره برده اند و همین پیشینه نشان میدهد که نمیتوان آن را تنها با تکیه بر ظاهر لغوی‌اش ترجمه کرد و سپس گمان برد که بار فلسفی و تاریخی آن نیز به تمامی منتقل شده است.
از همین جهت، رفتار «یورگن هابرماس» در این زمینه شایان تامّل است. او با آن پشتوانه عظیم فلسفی و با وجود برخورداری زبان آلمانی از گنجینه‌یی کم‌ نظیر از مفاهیم و اصطلاحاتی که دستگاههای فکری آلمان طی قرنها پرورانده اند، نیامد معادلی آلمانی و ساختگی برای آن برگزیند؛ بلکه دقیقا همان کلمه «Diskurs» را در مباحث فلسفی و اجتماعی و سیاسی و جامعه ‌شناختی خود به کار برد؛ چنانکه عنوان یکی از آثار مهم و خواندنی او Der philosophische Diskurs der Moderne» » است. این انتخاب، بی‌دلیل نیست. کسی که تاریخ تولّد و تحوّل یک مفهوم و تفاوتهای معنایی و پسزمینه‌های تاریخی آن را میشناسد، میداند که گاهی وفادار ماندن به خود واژه، از ساختن معادلی که صرفا در ظاهر بومی و زیبا به نظر میرسد، علمی‌تر و دقیق‌تر است.
ما هنگامی که مفهومی را از یک سنّت فکری به سنّتی دیگر منتقل میکنیم، فقط یک کلمه را جابجا نمیکنیم؛ بلکه تاریخ، تجربه، پیشفرضها، مناسبات اجتماعی و بار معنایی انباشته ‌شده در طول زمان را نیز با آن منتقل میکنیم. اگر این زمینه‌ها را نبینیم، ممکن است که تصوّر کنیم که مفهوم را فهمیده و منتقل کرده ایم، حال آنکه تنها پوسته‌یی از آن را به زبان خود آورده ایم. به همین دلیل باید تا میتوانیم از خلط مباحث اروپایی با مباحث میهنی فاصله بگیریم؛ نه به معنای نفی اندیشه‌های دیگران و نه از سر خودبسندگی فرهنگی؛ بلکه دقیقا برای آنکه بتوانیم اندیشه‌های دیگران را درست بفهمیم و سپس آگاهانه و متناسب با شرایط خود از آنها بهره بگیریم. بهترین معادل «دیسکورس»، به گمان من، همان معادلی است که زنده ‌یاد فروغی در ترجمه کتاب «دکارت» به کار برد: «گفتار». واژه‌یی که نه تنها از نظر معنایی ظرفیّت شایان توجّهی دارد؛ بلکه سابقه‌یی کهنسال در زبان و ادبیات فارسی نیز دارد. این، تا اینجا.
این حاشیه کوتاه را برای برجسته کردن نکته‌یی در سمت و سوی دیدگاه شما مینویسم؛ به امید آنکه دیگرانی نیز حوصله و فرصت پرداختن جدّی به چنین موضوعاتی را داشته باشند. تاثیر پذیرفتن از تجربه دیگران، بی ‌تردید نیکوست و هیچ جامعه‌یی نیز نمیتواند خود را از تجربه تاریخی دیگران بی ‌نیاز بداند، امّا میان «آموختن از دیگری» و «تکرار دیگری» فاصله‌یی اساسی وجود دارد. ما میتوانیم از تجربه دیگران بیاموزیم بی‌ آنکه ناچار باشیم نتیجه‌گیریهای آنان را عینا در جامعه خود تکرار کنیم. وضعیّت، شرایط، امکانات، ترکیب اجتماعی، تاریخ، فرهنگ، حافظه جمعی و تجربه تاریخی ما با هیچ جامعه دیگری یکسان نیست. مردمان جوامع مختلف، هر چند در بسیاری از نیازهای بنیانی انسانی مشترکند، در تاریخهای متفاوت زیسته اند و همین تاریخهای متفاوت، افق فهم، انتخاب و امکانهای آنان را شکل داده است.
در نتیجه، آموختن از دیگران باید به ما کمک کند تا دایره بینش و شیوه‌های اجرایی خود را وسیع‌تر، استخواندارتر و قویمایه‌تر کنیم؛ طوری که بتوانیم کاری کارستان را بر زمینه واقعیّات خود پیش ببریم. تجربه دیگران هنگامی برای ما ارزشمند میشود که قدرت تشخیص ما را بیشتر کند، نه اینکه قدرت تشخیص را از ما بگیرد. اگر تجربه‌یی را از زمینه تاریخی و اجتماعی خود جدا کنیم و همچون نسخه‌یی آماده بر جامعه خود تحمیل کنیم، در حقیقت از آن تجربه نیاموخته ایم؛ بلکه تنها ظاهر آن را تقلید کرده ایم. جامعه زنده را نمیتوان با نسخه‌های مرده اداره کرد.
بر همین اساس، میتوانم تصوّر کنم که چیزی به نام «کنگره ملی» در ایران ایجاد شود؛ یعنی نهادی که بتواند گرایشهای گوناگون موجود و حتّا گرایشهایی را که ممکن است در آینده پدید آیند، تا حدّ امکان در خود پوشش دهد، نه برای آنکه همه را یکسان کند؛ بلکه برای آنکه امکان شناخت متقابل، گفت ‌و گو و آموختن از یکدیگر را فراهم آورد. چنین نهادی، اگر قرار باشد واقعا معنایی داشته باشد، باید تا اندازه‌یی به دانشگاهی برای آموختن از یکدیگر شباهت داشته باشد؛ یعنی جایی که گرایشهای مختلف گرد هم بیایند، گفت ‌و گو کنند، مصاحبه کنند، بحث کنند، نقد کنند، پرسش کنند، از یکدیگر بیاموزند و حتّا در مواردی از مواضع پیشین خود عقب بنشینند. جامعه‌یی که در آن هر کس تنها با همفکران خود سخن میگوید، در حقیقت، گفت ‌و گو نمیکند؛ بلکه پژواک صدای خودش را میشنود. گفت ‌و گوی واقعی آنجایی آغاز میشود که انسان بپذیرد ممکن است دیگری چیزی را ببیند که خودش ندیده است.
چنین کنگره‌یی میتواند مسائل کشور را از زوایای مختلف بررسی کند، در باره مشکلات و مسائل واقعی کشورداری بیندیشد، راه ‌حلهای گوناگون را به نقد بگذارد، از تجربه دیگران بهره بگیرد و سپس از دل گفت ‌و گوها، برنامه‌هایی منسجم، واقع‌بینانه و اجرا شدنی بیرون بیاورد؛ یعنی برنامه‌هایی که نه خیالبافی سیاسی باشند و نه از واقعیّت و امکانهای اجرایی کشور بریده باشند. سیاست هنگامی که از واقعیّت جدا میشود، دیر یا زود به خیالپردازی تبدیل میشود و خیالپردازی هنگامی که ابزار قدرت سیاسی پیدا کند، میتواند هزینه‌هایی واقعی بر زندگی مردمان تحمیل کند.
بحث نوع سیستم کشورداری - خواه پادشاهی باشد و خواه جمهوریّت - نیز باید تا حدّ امکان از این مقوله بیرون گذاشته شود و آنها را در این چارچوب، بیش از هر چیز، به عنوان شکل سیستم کشورداری در نظر گرفت با اختیاراتی تعریف‌ شده، رسمی و نمادین، نه بیشتر. مسئله اساسی، نام و عنوان نظام سیاسی نیست؛ بلکه مسئله اصلی، چگونگی سامان دادن زندگی مشترک مردمان، حفظ حقوق آنان، تامین امکان مشارکتشان و ساختن نظمی است که بتواند واقعیّتهای پیچیده جامعه را در خود جای دهد. اگر همه انرژی جامعه صرف جنگیدن بر سر نامها و عنوانها شود، ممکن است که از خود مسئله‌ای که قرار بوده حل شود غافل بمانیم.
بنابر این، تلاش برای ایجاد «کنگره ملّی» نباید به این معنا باشد که عده‌یی گرد هم آیند تا در برابر عده‌یی دیگر جبهه‌گیری کنند، برای خود حقّ حاکمیّت بتراشند و از پیش، حاکم و محکوم تعیین کنند. اگر چنین باشد، دیگر با نهادی برای گفت ‌و گو و تفاهم ملّی روبرو نیستیم؛ بلکه با ساز و کاری برای تولید و توزیع قدرت سیاسی روبرو خواهیم بود. ساخت و کار چنین کنگره‌یی، اگر قرار باشد واقعا ملّی باشد، باید حول مشکلات کشورداری، باهمزیستی اجتماعی مردمان ایران، مناسبات میان گرایشهای مختلف، مسائل مربوط به همسایگان ایران، مقام ایران در جهان و امر دیپلماسی شکل بگیرد. باید ایده‌ها و افکار مطرح شوند، بررسی و نقد شوند، مشاوره صورت گیرد و در نهایت، آنچه که از این پروسه بیرون می‌آید، به صورت برنامه‌یی منسجم، واقع‌بینانه و اجراشدنی پرورده شود.
«کنگره ملّی»، اگر بخواهد معنا داشته باشد، نباید کارخانه تولید شعار باشد؛ بلکه باید مدرسه تولید فهم باشد. نباید صرفا میدان صف‌آرایی قدرتها باشد؛ بلکه باید میدان آزمون ایده‌ها باشد و پیش از آنکه بخواهد برای مردم تصمیم بگیرد، باید بیاموزد که چگونه صدای مردم را بشنود. اگر بتواند در هماهنگی با انتخابات مجلس و با حفظ حاکمیّت مردمان ایران گام بردارد و به جای تصاحب نمایندگی مردمان، به شکل‌گیری آگاهانه و مسئولانه اراده عمومی کمک کند، آنگاه ایده آن، ارزش مطرح شدن و اندیشیدن دارد.
امّا اگر قرار باشد تمام گرایشها را زیر یک پرچم گرد آورند تا مثلا گرایشی را که در میان مردم محبوب است خنثا کنند، امکانهایش را از میان ببرند و در نهایت پای ملّت را در پوست گردو بگذارند، دیگر با یک اقدام ملّی و سازنده روبرو نیستیم؛ زیرا چنین کاری، اگر آگاهانه برای چنین منظوری طراحی شده باشد، اقدامی سیاسی ویرانگر و مغرضانه خواهد بود. گرد آوردن همه گرایشها به خودی خود فضیلت نیست؛ بلکه آنچه که اهمیّت دارد، اینست که این گردآوردن برای چه منظوری انجام میشود و در نهایت، چه نسبتی با اراده و حاکمیّت مردمان پیدا میکند.
در نهایت، نفس ایده را نمیتوان صرفا به دلیل امکان سوءاستفاده از آن رد کرد. هیچ نهادی ذاتا نجاتبخش یا ذاتا ویرانگر نیست؛ آنچه که سرنوشت یک ایده را تعیین میکند، نسبت میان ایده، انسانها، قواعد، ساختار، قدرت و شیوه اجرای آن است. بنابر این، مسئله فقط این نیست که «کنگره ملّی»، ایده‌یی درست یا نادرست است؛ بلکه باید پرسید که برای چه ساخته میشود، چه کسانی در آن حضور دارند، چه اختیاراتی دارد، چه چیزی را نمایندگی میکند، چگونه پاسخگوست، چه نسبتی با اراده مردمان دارد و مهمتر از همه، قرار است کدام مشکل واقعی را حل کند.
ایده‌ها را نمیتوان تنها از روی نامشان داوری کرد همان‌گونه که انسانها را نیز نمیتوان فقط از روی ادّعاهایشان شناخت. باید دید یک ایده هنگامی که از متن کاغذ و سخن به جهان واقعی وارد میشود و با قدرت، منافع، محدودیّتها، ضعفها و پیچیدگیهای انسانی روبرو میشود، به چه چیزی تبدیل میشود. فاصله میان یک ایده که میتواند به فهم، همبستگی و ساختن آینده کمک کند و همان ایده که میتواند به ابزار حذف، مهندسی سیاسی و محدود کردن اراده مردمان تبدیل شود، گاهی نه در خود نام ایده؛ بلکه در قواعد، نیّت، ساختار و شیوه کاربست آن نهفته است. ایده فی‌نفسه غلط نیست؛ بلکه نوع کاربست و اجرای آن است که اهمیّت تعیین‌کننده دارد. شاید مسئله اساسی نیز همین باشد که ما بیش از آنکه به ایده‌های بزرگ نیاز داشته باشیم، به انسانهایی نیاز داریم که بتوانند ایده‌های بزرگ را بدون خیانت به واقعیّت، بدون تحقیر دیگری، بدون حذف صدای مخالف و بدون تبدیل قدرت به غایت، به کار ببندند؛ زیرا در نهایت، هیچ ایده‌یی به تنهایی جامعه را نجات نمیدهد؛ بلکه انسانها هستند که با شیوه فهم، انتخاب و عمل خود، سرنوشت یک ایده را رقم میزنند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ش., 26.09.2026 - 11:41 پیوند ثابت