"اکبر معصومبیگی، از اعضای مدیریت کانون نویسندگان، دربارهی دیخون ۱۴۰۴ نوشته است: «دو شبی که اراذل به جان هم افتادند.»
ایشان بارها به مردم حمله کرده و بسیاری نادیدهاش گرفتهاند. اما وقتی حرف دیخون ۱۴۰۴ پیش میآید، مسئله دیگر نادیدهگرفتن نیست؛ شمشیر روی مردم کشیدن است، درست وقتی که خونِ زخم تنشان هنوز بند نیامده."
فرامرز بهارمی نویسد : آقای اکبر معصومبیگی،
من اون نوشته شما را چندین بار خواندم و هر بار با یک پرسش جدیتر از آن بیرون آمدم:
چگونه ممکن است در میانهی چنین سرکوب خونینی، مسئلهی اصلی را نه سرکوبگر، بلکه قربانی بدانیم؟
شما حق دارید دربارهی ۲۸ مرداد بنویسید، آن را نقد کنید و از هر زاویهای که میخواهید به تاریخ نگاه کنید. اما وقتی اعتراض مردم امروز را با تعبیر «اراذل و اوباش» توصیف میکنید و آن را به «تجدید ۲۸ مرداد» تقلیل میدهید، دیگر صرفاً با یک تحلیل تاریخی روبهرو نیستیم.
اینجا باید مکث کرد.
«اراذل و اوباش» دقیقاً چه کسانیاند؟
پدر و مادری که عکس فرزند کشتهشدهشان را در آغوش گرفتهاند؟
خواهری که برادرش را از دست داده؟
فرزندی که دیگر پدرش به خانه برنمیگردد؟
مادری که باید با قاب عکس فرزندش زندگی کند، چون حکومت او را با گلوله از زندگی حذف کرده است؟
اگر این انسانها در روایت شما «اراذل» هستند، پس قربانی واقعی در این روایت کجاست؟
من در تعداد کشتهشدگان وارد مسابقهی آماری نمیشوم. حتی اگر فقط همان ارقام رسمی حکومت را مبنا بگیریم، با هزاران انسان کشتهشده روبهرو هستیم. اما برای من مسئله از همان یک نفر آغاز میشود.
جان انسان قابل تقلیل به عدد نیست.
سه هزار نفر، پنج هزار نفر، یا حتی یک نفر؛ هیچکدام «عدد» نیستند. هر کدام یک انساناند، یک خانوادهاند، یک زندگیاند و یک آینده.
پس مسئله این نیست که کدام آمار را انتخاب کنیم.
مسئله این است که چرا این انسانها کشته شدند و مسئول این کشتار چه کسی است.
و اینجاست که نوشتهی شما برای من نگرانکننده میشود.
میتوان با کودتا مخالف بود.
میتوان با حکومت اسلامی مخالف بود.
میتوان با سلطنتطلبی مرزبندی داشت.
میتوان با هرجریانی مرزبندی و یا مخالف بود.
میتوان با هر جریان و نیرویی که با آزادی، دموکراسی، حاکمیت مردم و حقوق برابر انسانها تعارض دارد، مرزبندی روشن داشت.
اما هیچکدام از این مواضع، مجوز تبدیل قربانی به «اراذل و اوباش» نیست.
نقد گذشته، مسئولیت امروز را از میان نمیبرد.
۲۸ مرداد را میتوان نقد کرد؛ اما ۲۸ مرداد را نمیتوان به ابزاری برای توضیح و توجیه هر اعتراض امروز تبدیل کرد.
همانطور که نمیتوان با آوردن نام کودتا، چشم بر هزاران انسانی بست که در جمهوری اسلامی کشته شدهاند.
و مسئله فقط شخص شما نیست.
آنچه برای من دردناکتر و نگرانکنندهتر است، سکوت کسانی است که سالها از آزادی، عدالت، روشنفکری و حقوق انسان سخن گفتهاند، اما وقتی مردم ایران زیر سرکوب و کشتار قرار میگیرند، یا سکوت میکنند یا به جای ایستادن در کنار قربانی، به تخریب و تحقیر معترض میپردازند.
من دربارهی نیت افراد حکم صادر نمیکنم.
اما سخن انسانها اثر سیاسی دارد.
وقتی در چنین لحظهای، به جای برجسته کردن قربانی و مسئولیت سرکوبگر، معترض را «اراذل و اوباش» مینامیم، و به جای پرداختن به جنایت، همهچیز را به یک روایت تاریخی فرو میکاهیم، این سخن عملاً به همان روایتی نزدیک میشود که حکومت برای بیاعتبار کردن و سرکوب معترضان به کار میبرد.
این دیگر موضوع کوچکی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت.
و شاید اینجا دیگر پرسش من این نباشد که:
«شما در برابر این حجم از کشتار، کجا ایستادهاید؟»
زیرا آنچه نوشتهاید، برای بسیاری از ما تصویر روشنی از جایگاه سیاسی این روایت ایجاد میکند.
پرسش دقیقتر این است:
چرا در لحظهای که باید صدای قربانی شنیده شود، صدای تحقیر قربانی بلندتر شده است؟
این پرسش را از سر تندخویی نمیپرسم.
از سر دشمنی شخصی هم نیست.
اما انسان نمیتواند تصاویر مادرانی را که قاب فرزند کشتهشدهشان را در آغوش گرفتهاند ببیند، صدای فرزندانی را که از فقدان پدر یا مادر یا خواهر و برادرشان میگویند بشنود، و بعد در برابر واژهی «اراذل و اوباش» سکوت کند.
اینجا دیگر مسئله فقط اختلاف تحلیل سیاسی نیست؛ مسئله، حرمت قربانی و مسئولیت در برابر حقیقت است.
و من حاضر نیستم برای حفظ ملاحظههای سیاسی، این حقیقت را کمرنگ کنم.
فرامرز بها
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!