چهارشنبه 22 مهر 1405 - Wednesday, 14 October 2026

واسطه عوض می‌شود، مذاکره ادامه دارد.

واسطه عوض می‌شود، مذاکره ادامه دارد.
از عمان تا قطر؛ آیا زمان خود بخشی از معامله است؟
تهیه و تنظیم:
س.روزبه

قطر امروز در موقعیتی عجیب ایستاده است. به گزارش رویترز، حملات به تاسیسات راس‌لفان ۱۷ درصد از ظرفیت صادرات LNG این کشور را از مدار خارج کرده است. با این حال قطر دوباره میان تهران و واشنگتن رفت‌وآمد می‌کند. به گزارش اکسیوس، ترامپ تازه‌ترین پیشنهاد ایران را رد کرده، اما انتظار دارد گفت‌وگوها ادامه یابد و قطر نیز طرحی میانه در اختیار دو طرف گذاشته است. رد یک پیشنهاد، دست‌کم فعلا، پایان مذاکره نیست.

پرسش این است: چرا در بیش از دو دهه، واسطه‌ها و میزبان‌ها بارها عوض شده‌اند، اما میز مذاکره هیچ‌گاه برای همیشه جمع نشده است؟

واسطه‌ها چه کسانی بودند؟

۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵: آلمان، فرانسه و بریتانیا طرف‌های اروپایی مذاکرات هسته‌ای با ایران بودند.

۲۰۰۶ تا ۲۰۱۵: گروه ۵+۱ با هماهنگی اتحادیه اروپا با ایران مذاکره کرد. در این دوره نیز «واسطه» به معنای دقیق کلمه وجود نداشت.

۲۰۱۲ تا ۲۰۱۳: عمان کانال محرمانه ایران و آمریکا بود و نقش آن را مقام‌های آمریکایی نیز تایید کرده‌اند. این کانال زمینه را برای مذاکرات رسمی‌تر و در نهایت توافق ژنو و سپس برجام فراهم کرد.

۲۰۲۱ و ۲۰۲۲: مذاکرات در وین با هماهنگی اتحادیه اروپا جریان داشت. ایران و آمریکا مستقیم مذاکره نمی‌کردند و پیام‌ها از مسیر نمایندگان اروپایی رد و بدل می‌شد.

۲۰۲۵: عمان بار دیگر میزبان گفت‌وگوهای ایران و نمایندگان دولت آمریکا، از جمله استیو ویتکاف، شد.

۲۰۲۶: با تغییر شرایط جنگ و امنیت منطقه، پاکستان، ترکیه، مصر و سپس قطر در تلاش‌های میانجی‌گرانه نقش پررنگ‌تری پیدا کردند.

چرا عوض شدند؟

. وقتی موضوع از پرونده هسته‌ای به آتش‌بس، امنیت خلیج فارس و هرمز منتقل می‌شود، کشورهایی که به میدان بحران نزدیک‌ترند اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. اعتماد به یک کانال نیز ممکن است بر اثر رویدادهایی و تعقیراتی، تغییر دولت‌ها یا جنگ فرسوده شود.

هر واسطه منافع خودش را هم دارد. برای قطر امنیت انرژی و ثبات خلیج فارس مسئله‌ای حیاتی است؛ عمان سال‌ها کوشیده جایگاه خود را به‌عنوان کانالی کم‌تنش و قابل اعتماد حفظ کند. هر یک از طرفین نیز ممکن است واسطه‌ای را ترجیح دهد که به او اعتماد بیشتری دارد.

نقش واسطه‌ها نیز یکسان نیست: گاهی فقط پیام‌رسان‌اند، گاهی فضای امن برای گفت‌وگو فراهم می‌کنند و گاهی می‌کوشند متن میانه‌ای پیشنهاد دهند. واسطه تصمیم‌گیر نیست؛ کار او کاهش هزینه و دشواری گفت‌وگوست.

آنچه می‌توان مشاهده کرد، الگویی روشن‌تر است: وقتی یک کانال فرسوده می‌شود، فرایند الزاما پایان نمی‌یابد و کانالی دیگر باز می‌شود.

واسطه عوض می‌شود، اما میز مذاکره جمع نمی‌شود.

مذاکره به مثابه ابزار زمان

در دیپلماسی جمهوری اسلامی، مذاکره در مقاطعی کارکردی فراتر از رسیدن به توافق داشته است: عقب انداختن یک تصمیم سخت، کاهش فشار، جلوگیری از تشدید فوری بحران و حفظ کانال‌های سیاسی.

حسن روحانی درباره مذاکرات ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵ گفته است که در جریان گفت‌وگو با اروپایی‌ها، نصب تجهیزات در اصفهان ادامه یافت و ادامه مذاکرات می‌توانست ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت را به تعویق بیندازد. اهمیت این سخن در آن است که از زبان یکی از مدیران اصلی همان مذاکرات بیان شده است.

برجام نمونه مهمی در جهت مخالف است. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در ۱۶ ژانویه ۲۰۱۶ اجرای اقدامات مقرر برای «روز اجرا» را تایید کرد و محدودیت‌های واقعی و نظارت بیشتری بر برنامه هسته‌ای ایران برقرار شد.

در مذاکرات وین در سال‌های ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲ نیز، به گفته اتحادیه اروپا، گسترش برنامه هسته‌ای ایران دستیابی به توافق را دشوارتر کرد؛ هرچند اختلاف بر سر رفع تحریم‌ها، تضمین‌های مورد درخواست ایران و تغییر دولت‌ها نیز در بن‌بست نقش داشت. بنابراین هر تاخیر یا شکست مذاکرات را نمی‌توان لزوما به وقت‌کشی عمدی نسبت داد. گاهی اختلاف واقعی بر سر شروط توافق یا ناتوانی دو طرف در گرفتن تصمیم سیاسی نیز عامل بن‌بست است.

دو ساعت

شاید بتوان برای توضیح این وضعیت از «دو ساعت» سخن گفت: ساعت مذاکره و ساعت میدان.

ساعت اول روی میز حرکت می‌کند: پیشنهاد، پیام، پاسخ و دور بعدی.

اما ساعت دوم متوقف نمی‌شود: ظرفیت فنی، موازنه منطقه‌ای، تحریم‌ها، صادرات نفت، قیمت انرژی و امروز تنگه هرمز.

از این منظر می‌توان چهار نوع فرسایش را از هم جدا کرد: فرسایش زمانی، با ضرب‌الاجل‌های پیاپی؛ فرسایش موضوعی، با انتقال بحث از غنی‌سازی به تحریم، آتش‌بس یا هرمز؛ فرسایش واسطه‌ای، با انتقال گفت‌وگو از یک کانال به کانالی دیگر؛ و فرسایش هزینه‌ای، هنگامی که طولانی شدن بحران برای طرف‌های درگیر و کشورهای منطقه هزینه بیشتری ایجاد می‌کند.

این چهارگانه یک چارچوب تفسیری است، نه مجموعه‌ای از واقعیت‌های اثبات‌شده درباره نیت طرف‌ها.

زمان به سود چه کسی است؟

زمان ابزاری دوسویه است.

برای ایران در برخی مقاطع سود داشته است: تشدید بحران را به تعویق انداخته و در بعضی دوره‌ها، همزمان با ادامه مذاکرات، ظرفیت هسته‌ای نیز افزایش یافته است.

اما برای آمریکا و اروپا نیز زمان می‌تواند ابزار فشار باشد. تحریم‌ها اساسا بر این فرض استوارند که فشار اقتصادی در طول زمان هزینه سیاست‌های طرف مقابل را افزایش دهد و بر محاسبات سیاسی او اثر بگذارد.

بنابراین صرف طولانی شدن مذاکرات به ما نمی‌گوید چه کسی برنده است.

برای سنجش آن شاید سه معیار عملی مفیدتر باشد: چه کسی هزینه انتظار بیشتری تحمل می‌کند؟ اهرم کدام طرف با گذشت زمان تقویت یا فرسوده می‌شود؟ و کدام طرف در صورت شکست توافق، بدیل بهتری در اختیار دارد؟

هزینه‌های این فرسایش نیز یکسان توزیع نمی‌شوند. ایران با فشار اقتصادی، تورم، کاهش درآمد، انزوا و خطر جنگ روبه‌رو است. آمریکا و اروپا با پیشرفت ظرفیت فنی ایران و دشوارتر شدن نظارت مواجه‌اند. کشورهای خلیج فارس نیز ممکن است بدون آنکه تصمیم‌گیر اصلی باشند، هزینه امنیتی و اقتصادی بحران را بپردازند.

اما بخش بزرگی از هزینه این فرسایش، از تورم و تحریم تا ناامنی و جنگ، در نهایت به جامعه منتقل می‌شود؛ به کسانی که در تعیین مدت یا نتیجه مذاکرات نقشی ندارند.

تجربه بیش از دو دهه نشان می‌دهد در این دیپلماسی، زمان همیشه فقط فاصله میان دو دور مذاکره نیست؛ در برخی مقاطع خود به بخشی از محاسبه و معامله تبدیل می‌شود.

اما برای فهم اینکه زمان واقعا به سود کدام طرف کار می‌کند، نباید فقط تعداد دورهای مذاکره یا تغییر واسطه‌ها را شمرد. باید دید چه کسی می‌تواند هزینه انتظار را بیشتر تحمل کند، اهرم چه کسی در این فاصله افزایش می‌یابد و چه کسی گزینه‌های بیشتری بیرون از توافق دارد.

در نهایت، شاید مسئله اصلی این نباشد که چه کسی بیشتر مذاکره می‌کند؛ بلکه این باشد که چه کسی فرسایش را دیرتر احساس می‌کند و چه کسانی هزینه آن را بدون داشتن نقشی در این بازی می‌پردازند.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

س. روزبه

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!