مجموعه مقالات بازسازی روانشناختی ایران؛ از اقتدارگرایی به فرهنگ دموکراتیک
مقاله نخست
اگر از ایرانیان بپرسیم بزرگترین آرزویشان چیست، بسیاری از آنان از آزادی، عدالت، رفاه، امنیت و کرامت انسانی سخن خواهند گفت. اما پرسش مهمتری نیز وجود دارد؛ آیا صرف سقوط یک حکومت استبدادی، تحقق این آرزوها را تضمین میکند؟
تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که پاسخ این پرسش الزاماً مثبت نیست. تاریخ بارها نشان داده است که ملتها میتوانند حکومتهای استبدادی را سرنگون کنند، اما اگر فرهنگ سیاسی، الگوهای ذهنی و روابط اجتماعی آنان همچنان بر پایه حذف، نفرت، انحصارطلبی و تقسیم جامعه به «خودی» و «غیرخودی» باقی بماند، استبداد دیر یا زود با چهرهای تازه بازخواهد گشت.
از همین رو، بزرگترین چالش ایران پس از جمهوری اسلامی، تنها تغییر ساختار قدرت نخواهد بود؛ بلکه بازسازی روانشناختی، فرهنگی و اجتماعی جامعه خواهد بود.
جمهوری اسلامی طی نزدیک به پنج دهه، تنها اقتصاد، سیاست و نهادهای کشور را فرسوده نکرده است؛ بلکه بر شیوه اندیشیدن، احساس کردن و رابطه برقرار کردن میلیونها ایرانی نیز اثر گذاشته است. ترس، بیاعتمادی، خودسانسوری، دشمنسازی، دو قطبیسازی، نگاه ایدئولوژیک به انسانها و عادت به حذف مخالف، تنها ویژگیهای یک حکومت نیستند؛ اینها الگوهای روانی هستند که اگر آگاهانه اصلاح نشوند، ممکن است حتی پس از پایان آن حکومت نیز در جامعه باقی بمانند.
بنابراین، دوران گذار تنها یک گذار سیاسی نیست؛ بلکه گذار از یک فرهنگ اقتدارگرا به یک فرهنگ دموکراتیک است.
دموکراسی پیش از آنکه در صندوق رأی شکل بگیرد، در ذهن انسانها متولد میشود. جامعهای که هنوز مخالف خود را دشمن میبیند، برای حذف او آرزو میکند، یا حقوق بشر را فقط برای همفکران خود میخواهد، حتی اگر آزادترین قانون اساسی جهان را نیز تدوین کند، در معرض بازتولید استبداد خواهد بود.
به همین دلیل، این مجموعه مقالات تلاش میکند به جای تمرکز صرف بر تغییرات سیاسی، به پرسشی بنیادیتر پاسخ دهد: چگونه میتوان جامعهای را که دههها تحت سلطه یک نظام اقتدارگرا زندگی کرده است، برای زیستن در یک فرهنگ دموکراتیک آماده کرد؟
پاسخ این پرسش را نمیتوان تنها در علوم سیاسی جستوجو کرد. این موضوع نیازمند نگاهی میانرشتهای است که حقوق بشر، روانشناسی، روانپزشکی، علوم اعصاب، روانشناسی اجتماعی، جامعهشناسی و علوم سیاسی را در کنار یکدیگر قرار دهد. زیرا آزادی فقط یک مفهوم حقوقی نیست؛ بلکه یک توانایی روانشناختی و یک مهارت اجتماعی نیز هست.
بر همین اساس، در مقالات بعدی، آزادی دین و وجدان، آزادی اندیشه و بیان، آزادی فرهنگی، حقوق اقوام، برابری زنان و مردان، کرامت اقلیتهای جنسی، عدالت انتقالی، آشتی ملی و مسئولیت شهروندی، همگی از دو منظر بررسی خواهند شد: نخست، به عنوان حقوق بنیادین هر انسان بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر؛ و دوم، به عنوان عواملی که در سلامت روان فرد، کاهش خشونت، افزایش اعتماد اجتماعی و شکلگیری یک فرهنگ دموکراتیک نقش اساسی دارند.
هدف این مجموعه، صرفاً دفاع از مجموعهای از حقوق و آزادیها نیست. هدف، مشارکت در گفتوگویی ملی درباره بازسازی روانی و فرهنگی ایران است؛ بازسازیای که بدون آن، هیچ تحول سیاسی پایداری نخواهد بود.
اگر ایران آینده را خانه مشترک همه ایرانیان میدانیم، باید از همین امروز تمرین کنیم که آزادی را نه فقط برای خود، بلکه برای دیگران نیز بخواهیم؛ حتی برای کسانی که باور، مذهب، قومیت، سبک زندگی یا دیدگاه سیاسی متفاوتی دارند. این همان نقطهای است که فرهنگ دموکراتیک آغاز میشود و جامعه، نخستین گامهای خود را در مسیر درمان زخمهای اقتدارگرایی برمیدارد.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.