بازسازی روانشناختی ایران؛ از اقتدارگرایی به فرهنگ
دموکراتیک
مقاله دوم ـ بخش نخست
یکی از عمیقترین آسیبهایی که جمهوری اسلامی بر جامعه ایران وارد کرده، تبدیل عقیده و ایمان به ابزار قدرت سیاسی بوده است. حکومت تنها به اداره نهادها و کنترل رفتارهای عمومی بسنده نکرد، بلکه کوشید به خصوصیترین لایههای ذهن و وجدان انسان نیز نفوذ کند. نوع پوشش، شیوه عبادت، روابط شخصی، نحوه سخنگفتن و حتی حق تردید و پرسشگری میتوانست موضوع نظارت، داوری و مجازات قرار گیرد. در چنین نظامی، مرز میان ایمان، اطاعت و وفاداری سیاسی از میان میرود و شهروند خوب نه بر اساس اخلاق، مسئولیتپذیری و احترام به حقوق دیگران، بلکه بر پایه میزان انطباق او با ایدئولوژی رسمی تعریف میشود.
این نگاه، جامعه را به مؤمن و نامؤمن، خودی و غیرخودی، هدایتشده و منحرف تقسیم میکند. چنین تقسیمبندیای بهتدریج از قانون و نهادهای حکومتی وارد خانواده، مدرسه، محیط کار و روابط روزمره میشود. بسیاری برای ادامه تحصیل، حفظ شغل یا برخورداری از امنیت ناچار میشوند باور واقعی خود را پنهان کنند. برخی برای پذیرفتهشدن ظاهری مذهبی به خود میگیرند که با زندگی درونیشان هماهنگ نیست و گروهی دیگر تنها به دلیل دین یا عقیدهشان از حقوق اساسی محروم میشوند. بنابراین آزادی اندیشه، وجدان و دین در ایران آینده صرفاً یک اصل حقوقی نیست؛ بلکه یکی از پایههای درمان روانشناختی جامعهای است که سالها زیر فشار اجبار، تظاهر، ترس و تبعیض زندگی کرده است.
آزادی وجدان یعنی هر انسان حق دارد درباره بنیادیترین پرسشهای زندگی بدون اجبار حکومت، نهاد مذهبی، خانواده یا اکثریت جامعه بیندیشد و تصمیم بگیرد؛ پرسشهایی درباره خدا، دین، اخلاق، معنای زندگی، مرگ و مسئولیت فردی. هیچ دولت یا جمعی نمیتواند به جای انسان تعیین کند که او به چه چیزی باور داشته باشد. رفتارهایی که مستقیماً به دیگران آسیب میزنند میتوانند با قانون محدود شوند، اما اندیشه، ایمان، تردید و وجدان انسان نمیتوانند در مالکیت حکومت قرار گیرند.
ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز حق آزادی اندیشه، وجدان و دین را به رسمیت میشناسد. این حق شامل آزادی داشتن یا نداشتن دین، انتخاب یا تغییر باور و ابراز آن بهصورت فردی یا جمعی و در فضای خصوصی یا عمومی است. اهمیت این اصل فقط در حمایت از افراد مذهبی نیست. آزادی دین بدون آزادی ترک دین، تغییر دین، نقد باورهای دینی و بیدینی معنای کاملی ندارد. همانگونه که نمیتوان کسی را مجبور کرد ایمان خود را کنار بگذارد، نمیتوان او را وادار کرد به باوری که دیگر به آن اعتقاد ندارد وفادار بماند. آزادی وجدان یعنی حکومت حق ندارد برای روح و ذهن انسان شناسنامه عقیدتی صادر کند.
ایمان دینی، هنگامی که آزادانه و بدون فشار شکل گرفته باشد، میتواند برای بسیاری از انسانها منبع معنا، امید، اخلاق، همبستگی و آرامش باشد. اما وقتی همان ایمان به فرمان حکومتی تبدیل شود، ماهیت آن تغییر میکند. اجبار دینی لزوماً جامعهای مؤمنتر نمیسازد؛ اغلب نتیجه آن تظاهر، نفاق اجتماعی، احساس گناه ناسالم، خشم پنهان و فاصلهگرفتن از معنویت است. فرد ممکن است در ظاهر مناسکی را انجام دهد، اما در درون نسبت به همان رفتار، دین یا جامعه احساس بیگانگی و حتی نفرت پیدا کند.
حکومتی که عبادت، پوشش یا مناسک را به ابزار کنترل تبدیل میکند، رابطه آزاد انسان با ایمان را تخریب میکند. در چنین فضایی فرد دیگر نمیداند رفتارش از انتخاب شخصی سرچشمه گرفته یا از ترس مجازات، تحقیر و محرومیت اجتماعی. تداوم این وضعیت میتواند نوعی «خود دوپاره» ایجاد کند؛ فرد در فضای عمومی شخصیتی را نمایش میدهد که با هویت خصوصی او متفاوت است. فاصله میان خود واقعی و خود نمایشی، بهمرور به فرسودگی روانی، اضطراب، احساس بیاصالتی و کاهش اعتماد به دیگران منجر میشود. وقتی همه ناچار باشند بخشی از حقیقت خود را پنهان کنند، جامعه نیز توان اعتمادکردن را از دست میدهد.
تبعیض عقیدتی یکی دیگر از زخمهای عمیق این نظام است. بهاییان، نوکیشان مسیحی، دراویش، اهل سنت، خداناباوران و حتی شیعیانی که با قرائت رسمی حکومت موافق نبودهاند، در درجات مختلف با محرومیت، بازداشت، فشار اجتماعی یا حذف از فرصتهای آموزشی و شغلی روبهرو شدهاند. تبعیض فقط از دستدادن یک شغل یا فرصت تحصیلی نیست؛ پیام پنهان آن این است که «تو به اندازه دیگران ارزش نداری» یا «جامعه تو را عضو کامل خود نمیداند». تکرار چنین پیامی احساس تعلق، عزتنفس و امنیت روانی را تخریب میکند.
وقتی کودکی میآموزد که خانوادهاش باید باور خود را پنهان کند، یا نوجوانی درمییابد که به دلیل دین والدینش نمیتواند وارد دانشگاه شود، تبعیض به بخشی از هویت روانی او تبدیل میشود. این تجربه میتواند شرم، خشم، بیاعتمادی و انزوای اجتماعی ایجاد کند و حتی به نسل بعد انتقال یابد. از همین رو جامعه دموکراتیک باید این زخم را نهفقط با تغییر قانون، بلکه با بهرسمیتشناختن رنج قربانیان، بازگرداندن حقوق ازدسترفته و ایجاد تجربهای واقعی از برابری درمان کند.
آزادی اندیشه و وجدان زمانی واقعی میشود که انسان دیگر مجبور نباشد برای بقا، تحصیل، کار یا امنیت، خود واقعیاش را پنهان کند. بازسازی ایران از همین نقطه آغاز میشود: از پذیرش این اصل که ذهن و وجدان انسان ملک حکومت، اکثریت یا نهاد دین نیست. جامعهای که این قلمرو درونی را محترم میشمارد، نهتنها عادلانهتر، بلکه از نظر روانی سالمتر و برای ساختن فرهنگ دموکراتیک آمادهتر خواهد بود.
محمود اشکانیان
روانپزشک، دکترا (PhD)
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.