فرهنگ و هنر

از سری یادواره های مهاجرت – ضمیمه نوشتارهای ابوالفضل محققی
بگذارید برایتان یک اعتراف کاملاً فردی و شخصی را در اینجا بازگو کنم: من همیشه آرزو داشتم که در محیط دانشگاهی و بدنبال تحصیل بروم. نه برای گرفتن فلان مدرک و فلان موقعیت و فلان تخصص؛ نه نه، اینها مسئله من نبودند. من عاشق حضور در فضائی بودم که انعکاسی از زندگی جوانان جامعه ما بود.
"خاطرات مهاجرت "قسمت چهل وپنجم
قد وهیکل من بسیار بلند تر وقوی تر از دیگر بچه ها بود .دوست داشتم در خط حمله باشم وگل بزنم .اما همه می گفتند کسی نمی تواند مثل یاشین توپ بگیرد .تو داخل دروازه به ایست .اما من دوست نداشتم! دروازه ایستادن مهم شمرده نمی شد و هیچ کس حاضر به ایستادن داخل دروازه نبود!همه می خواستند مطرح شوند فوتبال یعنی دویدن دنبال توپ! شگرد زدن ، نمایش دادن توانائی ها ونهایت گل زدن .من این را می خواستم اما هر بار که بازی کردیم من را داخل دروازه قرار دادند.
در پس آن جلسه، بال زنان قُقنوسی / گفت این هیئت آگاه، بلاتکلیف است
چه حافظانه، کلامت به جان ِما می‌ریخت. .... چه عاشقانه، صدایت سپیده‌ی ما را-
پاسخی به یاوه گویان
خیلی خوب شد که عاقبت فرزندان مرحوم ادیب برومند که روزه‌ی سکوت گرفته بودند پس از یکسال و یک ماه افطار کردند و با ابراز نظر‌های خنده‌دار بی‌پر و پایه‌ی ضد و نقیض از پدر مرحوم مغفور خود به خیال خویش دفاع کردند.
"مهاجرت "بخش چهل وچهارم

جنازه را مجددا دفن می کنند. اما بار دیگرعمل تکرارمی شود ونهایت منجر به دستگیری زن قناد میگردد. زن قنادی که کارش پختن کیک هائیست با نماد یک کلیسا. کلیسائی که ویران شده وهنوزنقش آن به شیرینی در ذهن او مانده است.
مشتریانی که از پنجره کوچک این کیک ها را می گیرند
مسعود امینی(م. روان‌شید) شاعر، نویسنده، و روزنامه‌نگارِ ساکن سوئد اعلام کرد:
بعد از سال‌ها کارِ یک‌نفره برای گردآوری و نگارشِ «فرهنگِ واژه‌های هم‌آوا»، سرانجام این کتاب به دستِ چاپ سپرده شد و در پایانِ ماه اکتبر(مهر) آماده‌ی پخش خواهد بود.
هیچ زمان و هیچ رویدادی نتوانست نقشی را که مدرسه حزبی در شناساندن اردوگاه سوسیالسم و جامعه شوروی حداقل برای من بازی کرد بازی نماید.مدرسه حزبی جام جهان نمائی بود که اگر بدقت در آن خیره می شدی احوال ملک دارا بر تو عرضه می کرد.