فرهنگ و هنر

انگار آن دختر شاد و شنگول را باد برده بود و سنگ جادو و یا طبیعت او را
به پیره زنی فرسوده و شکسته تبدیل کرده بود.
"مهاجرت "قسمت بیست وششم
واقعیت این است که برایم نوشتن ازبهزاد بسیارسخت است .بارها تلاش کردم چهره اورا آن چنان که هرباربیادش می آورم و در خاطره هایم می گردانم ترسیم کنم.کاری سخت مشگل!
یک بار از معصویت وپاکیزگی اخلاقش نوشتم نه! نه !این تنها گوشه ای از شخصیت اورا که گاه به پاکی
"مهاجرت "بخش بیست دوم

مکرویان محل زندگی خانواده ها بود .مجرد ها در ساختمان کارتیه سه اسکان داده می شدند دانشجویانی هم که بدانشگاه معرفی و مشغول تحصیل می گردیدند در خوابگاه دانشجوئی که در افغانستان لیلیه گفته می
"مهاجرت "بخش نوزدهم
"
آرام آرام داشتیم جا می افتادیم .بازارهای خرید را یاد می گرفتیم! بخصوص محل لباس های دست دوم را چرا که لباس دست اول تهیه اش برایمان هم گران بود وهم مشکل. براحتی تمام استفاده از لباس دست دوم را پذیرفتیم وسپس در دریائی از لباس های دست دوم غرق شدیم.
بگویم که ما از همان دوران دانشجویی با شعر شاملو زندگی کردیم و روحیه گرفتیم تا با پلیدی های شاهنشاهی مبارزه کنیم. وقتی کوه می رفتیم شعرش را ترنم می کردیم و زمانی که نیمه های شب دیجور ، شب زنده داری می کردیم، شعرش را دکلمه. شعرش برای زیبرم، ما را به عرش اعلا می برد و ‘دهانت را می بویند’ راهنمای ما به سوی زیبایی و رهایی بود. اما او که سر بزنگاه ها بر خلاف امواج شنا می کرد در سال های اخیر در برابر موج راسیسم عرب ستیز و ترک دشمن به اینجا رسید که از نام عربی اش و لقب ترکی اش، ابراز انزجار می کند.
بعبارت بهتر هویت از تعلق های چندگانه مانند: زبان، مذهب، تاریخ، قلمرو سرزمینی، خون و تبار، تصورات، تعهدات، و تعصبات مشترک، شکل میگیرد اما تجلی واحد و یگانه دارد.
این سیستم از خرده سیستم هایی متشکل است که تعامل و تقابل آنها در بستر زمان به دگرگونی، تحول ، تغییر و بازآفرینی آن میانجامد و بسیار شبیه سیستم روانی انسان بادوام و بنیادین ضمنا متعین است و نشانه هایی برجسته از تحولات طولانی مدت جامعه خود را در دوره های طولانی تاریخی، پیدا و پنهان بر دوش می کشد.
“مهاجرت "بخش هجدهم
هراسی که روزهای اول از غربت و تنهائی بود با اضافه شدن تعداد اعضای سازمان ورفتن برسرکاروتماس بیشتربا جامعه ومردم،همراه حمایت همه حانبه مهماندارنمان جای خود را به آرامش وهماهنگ شدن با محیط ت
داستانی نمادین درباره سرکردگان فاسد بیدادگاه های رژیم ولایت فقیه در ظلمگستری این رژیم دوزخی و بهره کشی آنها از زن هائی که پرونده های سنگین دارند!
مهاجرت " بخش شانزذهم “

آرام آرام داشتیم جا می افتادیم جوان بودیم وهیچ تجربه ای از این نوع زندگی که بر ما تحمیل شده بود نداشتیم.اما رابطه دوستانه خانواده باهم وحضور چند رفیق نیک نفس در آغاز کار بسیار یاری رسان بود .ترکیب کمیته کابل با مسئولیت مازیار وحضور دوتن دیگر از دستگاه رهبری جمشید طاهری پور و بهزاد کریمی که بخاطر رادیو زندگی