فرهنگ و هنر

مهاجرت " بخش شانزذهم “

آرام آرام داشتیم جا می افتادیم جوان بودیم وهیچ تجربه ای از این نوع زندگی که بر ما تحمیل شده بود نداشتیم.اما رابطه دوستانه خانواده باهم وحضور چند رفیق نیک نفس در آغاز کار بسیار یاری رسان بود .ترکیب کمیته کابل با مسئولیت مازیار وحضور دوتن دیگر از دستگاه رهبری جمشید طاهری پور و بهزاد کریمی که بخاطر رادیو زندگی
" مهاجرت" قسمت پانزدهم
تلویزیون از جمله وسایلی بود که داده می شد .همانطور که نوشتم خانم گوگوش هم با ما وارد افغانستان شد وبعد از مدتی تعدادی از ما به بینندگان این هنرمند تبدیل شدیم که عمدتا نقشی نوستالژیک ویاد آور روز های خوش سپری شده داشت .
"مهاجرت "بخش سیزدهم
از سفر ذهن بر میگردم .مردی خنده رو درمقابلم با مسئولیتی بزرگ نشسته است .
می گویم "خوشحالم که سازمان ما را می شناسید .امروز جوان های این سازمان چه آن ها که اخراجی دانشگاه ها هستند وچه دیپلم گرفته باید وارد دانشگاه
به هتل آریانا بر میگردم جائی که حال خانه موقت ما شده بود با مهمان داران بسیار مهربان آقای فراهی رئیس هتل آقای جابر سر پیشخدمت و اکثر کارکنان هتل که با ما وبچه های ما بیش از حد مهربانی می کردندومرتب می گفتند "غریبی است،یگان دق نیاوردید!آیاجایتان راحت است؟ جانتان جوراست"؟
سرباز
روزنامه حقیقت برایم این امکان را بوجود آورده بود که بیشتراز رفقای دیگر با جامعه در تماس نزدیک قرار گیرم .تماسی که تا حدودی می توانست زیر پوست شهر، برخی صدا ها
حراجِ مُلکِ  جَم  با  زنگِ  ناقوس
بِزَن بر طبلِ حاتم بخشیش کوس

همایِ بختِ ایران  در تباهی ست
چه فهمد در جهان  نابخردِ لوس

نه از چینش بُوَد دوری نه از روس
ببخشد هردوان را دم به دم  بوس

ز داغِ غم ،‌ دِلَش پُر  سوز    باشد
شه ِ عبّاس و نادر شاه و کاووس 

فروغِ ‌ مهر ِ ایران  در  افول   ست
خورَد  مامِ  وطن  زین غصه افسوس

گروه دوم بطورعمده تمام تغیر وتحول را از طریق جنبش های بدون حشونت مردمی و یافتن راه هائی که حکومت ناگزیر از عقب نشینی و تن دادن به خواست مردم متحد ویک پارچه شود می بینند ونقش بسیارکمی برای اپوزیسیون خارج از کشورقائل است .
اندکی از دیگر وقایع فاصله می گیرم تا بتوانم خاطراتم را در روزنامه حقیقت انقلاب ثور بپایان برسانم.
عصر بود که آقای کاوون تعدادی از افراد هیئت تحریریه را به اطاقی که جلسات صبح روزنامه برگزار می شد فرا خواند. می شد خوشحالی را در چهره اش دید .گفت "فردا در ساختمان ارگ بمناسبت پنجمین سال تاسیس روزنامه حقیقت انقلاب ثور با رفیق کارمل دیداری رسمی خواهیم داشت. این عده برای دیدار دعوت
پس از یک هفته درد نسبتا آرام شده بود وماندن من در آن گلخانه ناممکن .قرار براین شد که به هتل برگردم . اگر چنانچه درد تسکین نیافت این بار در بیمارستان چهار صد بستر که بیمارستانی نظانی بود بستری گردم .
بیمارستانی بسیار مجهز که روسها سال ها قبل در ارتباط با دوستی نزدیکی که با دولت پادشاهی افغانستان داشتند ساخته بودند. اکثر پزشکان آن روس