فرهنگ و هنر

آن مرد هم پیشِ زنِ قاضی رفت و حکایتِ خود را شرح داد. زنِ قاضی گفت:برو یک تور ماهی گیری بخر و صبحِ زود وقتی قاضی می خواهد سر چشمه ی آب یرود، تو در جلوی خانه تور را روی زمین بینداز و بردار. قاضی سؤال می کند که«چکار می کنی؟»، تو هم بگو ماهی می گیرم. او می گوید:«ماهی به دریاست چرا اینجا تور می اندازی؟» تو جواب بده همان طور که اسب نر کُره دار می شود، خشکی هم ماهی دار می شود. آن مرد هم فردا صبح زود همین کار را کرد و اتفاقن همان صحبتها بین خودش و قاضی رد و بدل شد.
داستانی از جواد موسوی خوزستانی (پیشکش همه معترضان و منتقدان لایحه چند زنی)-25 شهریور 1389
خاک را باید شست
با آب
با آبی
که در آن
هیچ تصویری از نفرین نباشد
مسلمان، نامسلمان را گرفتند / به جرم بدحجابی، بد لباسی / زنان را نیز، مردان را گرفتند/ سراغ سفره ها، نفتی نیامد/ ولیکن در عوض نان راگرفتند/ یکینان خواست بردندش به زندان/ از آن بیچاره دندان را گرفتند/ یکی آفتابه دزدی گشت افشاء
چراغ آسمان خاموش
چراغ خانه ها خاموش
تمام شهر تاريك است و بس دلگير
و روز و شب ندارد فرق

اینم ازروزقدس ...دیگه چی میخوای ؟ هیچی ! حالا چی شد ؟ هیچی ! قرارنبود چیزی بشه . قبلش حمله کردند به خونه کروبی وتیردرکردن و خلاصه از این حرفا..... پس موسوی کجا بود ؟ والله نزانم . میگن خواب بوده . به قول آقامون ، نصف شب که نمیشه بیانیه داد !
واژه های نارس
کوزه های راز می ناب
وبه وسوسه های مستی ام می اندیشم
اما نمی دانم چرا کمرگاه شهررا شکسته اند
و میخانه ها را بسته اند ..
میگویند شریعتی .....وشریعتی میگوید اسلام بدون روحانییت ...واسلام بدون روحانییت میگوید ولی فقیه هم خوب است به شرطی که آخوند نباشد و ماده این فکررا ، اگرشریعتی عمرش به این روزها میرسید حتما میدید که رهبرعقیدتی مناسبترین الگوی مناسبی است که هم اسلامی است وهم همان ولایت فقیه است وهم فاطمه زهرا الگویش است و هم میتواند هرآینه امامی دگراندیش و اسلامی ظهورکند . مهم نیست چه اسمی داشته باشد مهم این است که با همین چارچوب حرکت کند .
دوباره می‌سازمت وطن، اگرچه با خشت جان خویش / ستون به سقف تو می‌زنم اگرچه با استخوان خویش _ سیمین بهبهانی به قهرمان فرهنگی ایران تبدیل شده است؛ در داخل و خارج از ایران با خانم بهبهانی مانند یک قهرمان فرهنگی برخورد می‌کنند. فرزانه میلانی گفته است: سیمین بهبهانی مرا به یاد تی اس الیوت (شاعر منتقد آمریکایی) می‌اندازد؛ او در فرهنگ و ادبیات غوطه‌ور می‌شود و محصول کارش نگاهی مدرن به نقش فرد، نگرانی برای دموکراسی و حقوق بشر است؛ شعر او سنتی است اما چشم‌انداز و شخصیت شعری او کاملا مترقی است.
نگهبانان و برخی از مسئولین زندان او را خیلی خوب می شناختند، بعضی از آنها که آشنا تر بودند به او می گفتند شما که می دانید ملاقات ساعت ده شروع می شود، چرا این هنگام می آیید؟ و مادر کوتاه به این جملات بسنده می کرد: مگه من اینجا مزاحمتان هستم؟ همین که من اینجایم احساس می کنم در کنارش و در کنار دیگر بچه هایم هستم.