فرهنگ و هنر

ولی سفیهی که دارد روی تباه‌کارترین ستمگران تاریخ را سفید می‌کند، یا کرده‌است، گفت چارشنبه سوری مبنای منطقی ندارد. پیش از او نیز آیات عظام جهالت و ضلالت دیگری چنین خورده‌فرمایشاتی صادر کرده‌بودند. حتی مطهری که با جنایت‌کاران حاکم بسیار متفاوت بود، چهارشنبه سوری را حماقتی خواند که از اجداد به جا مانده و گفت قرآن به ما می‌فرماید که حماقت اجداد را باید پوشاند.
چون پوپکی بر خیزران ِ ره نشسته....می پرسم از خود هر زمانی...کیستم من؟...سر گشته‌ای در جستجوی باغ ِ معهود،....شب رانده‌ای یا از بهشتی....بوف پرور؟....درهر کجا دیده هزاران چهره و رنگ....بس سنگ‌ها خورده ز دست ِ هرز ِ نیرنگ....درهر کجا بیداد دیده،
خجسته باد روزِ زن/ هَمایشی ز روشنی/ ارتا! برای ما/ همیشه با شکوه وُ پُر شکوفه روزِ توست/ اگرچه لحظه ای نبوده، نیست هماره دلبخواهِ تو
بنفشه (خواهر کوچکم) در دانشگاه هنر موسیقی خوانده و کلاً زندگی‌اش موسیقی است، آن هم عمدتاً از نوع کلاسیک. در نتیجه من خیلی اهلیت ندارم که موسیقی بهش تقدیم کنم.
پیشکشِ «دلبر توکلی» و پایداریِ شگفت انگیزش
نشونت نیست دختر، چند ماهه
دل مادر شکستن، وُل! گناهه
خدایا پیر شد مادر شبونه
خبر اومد که تنگستون سیاهه
از ماه فرود آمد
با چهركِ چون مهر
با حرمت وُ با هيبتِ كامل
انگشتر وُ تسبيح به دستش
پیچیده بر اندام ردایی؛ سیه چون دلِ قاتل
با وردِ دروغين به لبانش
در یک کافه دنجی خود را به یک چای بابونه با شیرینی خشک دعوت کردم. بعد از ساعتی کلنرین* خوش صورت را که شهرزاد می نامیدنش، برای پرداخت حساب خود صدا کردم. او با ناز و اطوار خاصی پیش آمد و گفت: مهمان ما باشید، بفرمائید! در حالی که کیف پولم را باز می کردم گفتم: من قصد پرداخت دارم، اما خوشحال هم می شوم که مهمان شما باشم.
نه مثکه کشته ها زیاد بودن امروز سرش شلوغه؛خب از کدوم امام شروع کنم؟ باید حواسم جمع کنم همشون با هم صدا نکنم؛ تو رو در واسی و تعارف گیر میکنن هیچکدوم نمی یان..اوووممم..... مستقیم میرم سراغ آقا شاید چون آخرین اسمی که اون دنیا گفتم این ور یه کمکی کرد.
ا ز ذهن پر طراوت ِ شب
می گذ شت
ما ه!
مانند ه ی غزل
پر بود ا ز خیا ل!
لبریز،
ا ز ترنم پا ئیزه ی غروب