فرهنگ، هنر و فن‌آوری

خجند امروز تنها شهر تاریخی معتبری است که برای تاجیکستان باقی مانده است
.سمرقند وبخارا ی فارس زبان در از بکستان قرار دارند وتاجیک ها تاریخ خود را از طریق این شهر و کمال خجندی توضیح می
هواپیما فرود می آید در مسافتی دورتر از خجند در نزدیکی شهر چکالو فسک "
شهر مخفی ،شهرممنوعه که اینک چون شهر ارواح

کورترین بینایان صلا دادند که شما ظهور کردید
هم از آسمان آمدید و هم از زمین
قاضیِ درویش: (به ترس و حزم و اندیشه)

جادو نامیرا باشد. جادو در لحظه ای رخ دگرگون کند و پیامش متکثر شود. گاه از دهان مگسی بیرون آید، گاه از حنجرۀ چکاوکی، یا از شیپوری بر بام. گاه به خطی بر دیواره و سقفی نزول کند. او هست. ما بگریزیم. گریزپایانِ ابدی را نه قراری است و نه صلحی. جادو را پروائی نیست. جاروئی است که خانه روبد و به آسمانها در آید...
وضعیت کنونی جهان شبیه وضعیت دنیا پیش از جنگ جهانی اول
اعضای باقیمانده هیأت تحریریه له‌تان مدرن تأکید کردند که وضعیت کنونی جهان از چندین جنبه، شبیه وضعیت دنیا پیش از جنگ جهانی اول است: یک دوره طولانی از رفاه در غرب، به همراه افزایش نابرابری‌ها، و گسترش اقدامات نظامی از طریق استعمار، که در نهایت منجر به «فوران مرگ» در سال‌های ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ شد.
زندگی من را جور دیگری نوشته اند. نه روی برف و یخ، بلکه روی سنگ و آهن ، که کودک دیگری باشم...
Mənim Yaşayışımı başqa‭ ‬yazılar.‭ ‬
...Qar,‭ ‬buz üstündə yox,‭ ‬daş-dəmir‭ ‬üstündə ki,‭ ‬başqa bir uşaq olum
وزارت ارشاد جمهوری اسلامی برای سانسور مطالب ناسازگار با ایدئولوژی رژیم صفحه ای بیش از ۳۰۰ تومان از بودجه ی عمومی کشور به سانسورگران «خصوصی» پرداخت می نماید

نامش‮ ‬همین‮ ‬است/
اگر‮ ‬بد‮ ‬است‮ ‬چرا‮ ‬گویند؟/
اگر‮ ‬خوب‮ ‬است‮ ‬چرا‮ ‬نگویم؟
پارک لنین در مرکز شهر دوشنیه با درختان چنار و اقاقی که سر برآ سمان میسایند در یک ظهر گرم تابستان .
فضائی خاک آلود،با سایه روشن هائی جادوئی و فواره های بی رمقی که در یک حوض سبز خزه بسته می ریزند با کودکانی چند در آن که استخوان های بدنشان را می توان به راحتی شمرد.
از بلند گو های نصب شده در درون پارک که هنوز با سماجت از درختان پارک آویزانند ترانه های شاد وگاه اخبار پخش می شود.
" شبنم گل ناز بیا به بالینم آی سبزه نگار بیا بیالینم
منوچهر برومند می‌گوید: در سال 1341 ادیب برومند منتخب شورای جبهه ملی دوم نشد؛ در حالی كه شادروان تختى منتخب كنگره شد و به عضویت شورا درآمد. اديب برومند از اين موضوع بسيار ناراحت شده، قصيده‌اى با عنوان «فضاحت ملى» سروده بود که آن را، ضمن غرغر كردن‌ها و گلايه‌هاى ‌ناشی از انتخاب نشدنش، براى دوستان هم‌مسلك مى‌خواند.