فرهنگ، هنر و فن‌آوری

سروده ای از شمی صلواتی
ناآشنا دوستی؛
نوشت از دور !
"شعری بنویس -
بدون درد و رنج- بدور از سیاست!
از بوسه و - لب به لب و - عشق عریان
زندگی را تصور کن
بی آنکه دست و دل را بلرزانید"
زبان سومری تنها زبان باستانی ست که مدارک نوشتاری زیادی از آن در دست داریم. از ایلامی ، هوری، اورارتویی چیزهای کمی در دست است. از اینرو « اجباراً» کندو کاوها بیشتر متوجه متون سومری ست...
سروده ای از نرگس اليكايي
مدعیان یک ساختار حکومتی کاملاً پاک

خدای قرآن با خدای ایرانیان باستان، تفاوت دارد، اما در تقابل با آن نیست. فیلسوفان، متکلمان و فقیهان مسلمان خدا را بیش از حدی که در قرآن طرح شده، متعالی کردند، شر را از پیکره و سرشت عالم زدودند، چندانکه همه جا نور خداوند ‌تابید، و شرارت تقلیل پیدا کرد به سایه‌هایی که در این گوشه یا آن گوشه عالم پنهان بود. میان خدا و انسان، میعادگاهی در زمین باقی نماند. خداوند متعال شد، اما در همان حال ناظر همیشگی به اعمال بندگان خود نیز هست. در زمین نیست، اما همیشه ناظر است. همیشه در حال کنترل نامحسوس امور
روزی از روزها ، اینانا بی هدف در ساحل فرات گردش میکرد. ناگهان چشم اش به درختچه ای افتاد که هرگز نظیرش را ندیده بود. آن را برداشت و به باغ خود (در اروک) آورد...
اسدالله پهلوان
«هر آدمی برای خودش یک داستان دارد. تازه فقط آدم‌ها داستان ندارند. . . درها، پنجره‌ها هم داستان دارند، کوچه‌ها حتی . . . درها می‌توانند داستان رفتن و آمدن آدم‌ها را تعریف کنند. در زدن‌ها، وارد شدن‌ها، با قهر رفتن‌ها . . .
پنجره‌ قصه انتظار آدم‌ها را خوب بلد است. سرک کشیدن‌ها دیده، مثل کوچه‌ها، عاشقی‌ها دیده، بی‌قراری‌ها شنیده.» (از داستان مهربانی)
اسدالله پهلوان در «بی‌قرار ایرانم» با زبانی شاعرانه، احساساتی لطیف، چشمانی تیزبین و دوستئی بی‌ریا داستان آدم‌ها و اشیا را حکایت می‌کند.
غلط اندازی درمورد علم و فلسفه


در غلط اندازی آقای سروش درمورد علم و فلسفه نیز یاد آوری آنچه که او پیشتر در بارۀ "تضاد دیالکتیکی" نوشته است، کافی بنظر می رسد. سروش در این نوشته سعی کرده است به اقتباس از مولفین ضد سوسیالیست، نادرستی مثالهایی را که لنین در مورد رابطۀ دیالکتیکی در ریاضیات آورده است، با غلط اندازی بعنوان کشف خود جا بزند. اما چون سروش به تبع زمینۀ تحصیلاتش اطلاعی از ریاضیات ندارد، مثالی که آورده است و می بایستی نظر لنین را در این مورد رد می کرد، به عکس موید نظر لنین از آب در آمده است. در این رابطه اشاره کنم
به یاد «مرضیه احمدی اسکویی»
متن زیر تنها شرح نخستین گام‌هایم در شناخت هرچه بیشتر این چهره فراموش نشدنی و بخش کوچکی از کتاب «مرجان» است که امید چاپش را دارم... در این جستجو با مطالعه آثار، بررسی اسناد و مصاحبه با دوستان و آشنایان «مرضیه» در پی ارائه تصویری واقعگرایانه از او شدم. آنچه به عنوان نتیجه به دست آمد من را که پانزده سال بعد از جان باختن «مرضیه» چشم به جهان گشوده‌ام با «مرجان»ی که بند بند وجودش با «عشق» گره خورده بود آشناتر کرد ...