فرهنگ، هنر و فن‌آوری

دور افتادگی زبان امروزین فارسی، از خویشانِ زبانیِ خود، که نزدیکی ۶۰% آن با زبان بیگانه‌‌ی ضد ملّی ا ست که روزگاش را تباه نموده و خرمن و حاضلش زبانی دینی و ملّایی گشته است.
آنچه پیرامون خوانش متن های سومری، به یاری زبان ترکی، صورت گرفته تقریباً در حد صفر است.از خارجی ها کسانی که به مسئله" ارتباط دو زبان" پرداخته اند، معمولا فاقد تسلط لازم به زبان ترکی بوده اند.
خوانش زبان سومری توسط زبان ترکی برای اهل تحقیق عملی ست».کار روی جملات را با دو متذ، ترجمه ی "تحت اللفظی و منظوری" پیش می بریم. شاید " مسایلی حل و مشکل گشایی" شدند.
زبان و متون و اشیاء قدیمی " ماشین زمان اند"، این سفر میتواند، آگاهی دهنده باشد...
به رنجهای سکوت ِ سیاه، چیره شده ست.
......................................
صدای دخترم از دور دست می آید.
صدای دخترم از نزدیک.
اگرچه تاریکم
وآسمان ، به نَفَس های سرد، خیره شده ست -

ترانه ای به زبان ِ سپیده می گذرد
که لحظه های دلم را سپید خواهد کرد.

بگو به باغ بخند د
بگو جوانه ، به جان ِ در خت بنشیند.
بگوبه عشق ! درین روزگار ِ بی لبخند-
به رقص برخیزد.

مگو که تاریکم
وآسمان ، به نَفَس های سرد ، خیره شده ست.

به رنجهای سکوت ِ سیاه، چ

اينجا به عشق شلیک می‌كنند

اينجا ديريست مردمانش تشنه‌اند

اينجا "جان" بهای قطره‌ای

آب زلال است

برای لبانی آماس كرده

و چشمانی به گودی نشسته!

آسمان اما همچنان مهربانانه

به ما نگاه می‌كند
زبان انسان « نوعی کنش و واکنشِ رفتاری- آوایی-روحی به محیط» است.زبانها یک "منظره ی مشترک" را مختلف می بینند. هر زبانی از پنجره خود به محیط نگاه میکند و طبق دیدگاه خود آنرا بازتاب میدهد. زاویه دید آنها متفاوت است.
با متد مقایسه کلمات و جملات دو زبان مورد مطالعه، میتوان کلمات سومری را به لغات ترکی نزدیک یا تبدیل کرد. آیا کلمات فارسی یا انگلیسی و آلمانی غیره نیز از این متد پیروی میکنند؟ نه! تنها زبانهای هم خانواده با سومری و ترکی چنین امکانی دارند...
ریشه‌یابی و بازنگری برخی بیت‌های معروف شعر فارسی با نظر به مفهو‌م‌هایی چون خرد، آزادی، امید و عشق.


صدای تو اگر شادی ست.
ویا گُلبانگ ِ آزادی ست.

صدا در سینه مان، پژواک ِ دیگر داشت.
صدا از دوردست ِ جان ِ مشتاقان -
به سوی آرزومندان ِ باغ ما، قدم بر داشت.

که می گوید درختان را پیامی نیست؟
که می گوید درین سرمای طاقت سوز ِآن سامان-
گُل ِ بادام ِ تنها مانده ی ما را سلامی نیست؟

صدایت در سرود ِ جان ِ ما جاری ست.
گُل ِ بادام ِ تنها مانده ، اکنون از تو می گوید
آری قرن هاست!
+
از نیمه شب سیاه
+
تا فروغ هر پگاه