فرهنگ، هنر و فن‌آوری

سکولارسازی و مسیحیت زدایی فرهنگ غرب
زیمل میان شناخت تاریخی و شناخت علوم نجربی فرق میگذاشت وچون حقیقت تاریخی را جدا از واقعیت تاریخی در زندگی میدانست دچارشکاکی و نسبی گرایی شد. او متفکریست میان فرهنگ و جامعه شناسی که خواهان برابری حقوق زن و مرد بود و مدعی بود که اگربیش از 3 نفرتشکیل گروه دهند هویت و کیفیت و خصوصیت اجتماعی آن گروه تغییرمیکند.
نوشته ی Šul-gi بر روی ظرفی که به خدای معبد d mes-lam-ta-e3-a * هدیه کرده است...
آب شط گوید: توگویی "حته" است/ گام هایش خسته است/ دست هایش بسته است/ ساحل سیمین سراید:/ جای جنگ میثم است/ رزمگاه طارق است/ قیس قرمز از درون چاه گوید:/ زنده ایم، آزاده ایم/ گرچه در ژرفای "زیتون" خفته ایم/
جانِ پولادیم و نفت و نی/ از تبار سبز تالابیم و طی/ تپه های کار و دار/ داس و نیزار و وطن
سلبریتی‌ گرایی، زندگی واقعی را به سایه می برد
وقتی رسانه‌ها خود را وقفِ اخبارِ سلبریتی‌ها می‌کنند، مشکلات واقعی جامعه به فضای تاریکِ فراموشی سپرده می‌شود. ازآن‌پس، تا حرفی از دهان یک هنرپیشه خارج نشود، در جامعه رسمیت پیدا نمی‌کند. فروپاشی اقلیم، آوارگان، حقوق بشر، آزارگری جنسی؛ به نظر می‌رسد هیچ‌یک از این مسائل نمی‌توانند بدون اینکه به هالیوود بروند مطرح شوند. این پدیده آنچنان عجیب و غریب است که، اگر این‌چنین نرم‌نرمک به خوردمان نرفته بود، بی‌گمان جا می‌خوردیم. مشکل رسانه عمیق‌تر از اخبار جعلی است؛ ::
کدام انسان با وجدان می تواند شاهد بیخانمانی و گرسنگی و درماندگی انسانهای دیگر باشد و کاری نکند؟ چه کسی می تواند فاجعه دهشتناک ستم جنسی و نابرابری جنسیتی را ببیند و ساکت بماند؟ عدم سکوت در برابر بی‌عدالتیهای اجتماعی همان عنصر برجسته‌ای است که در کنار خلاقیتهای ماندگار ادبی-تئوریک، براهنی را براهنی کرده است: نویسنده ای مسئول، روشنفکری متعهد و انسانی خلّاق و مبارز...
كاش می‌توانستم

قطره قطره واژه‌هايم را

در جنگل چمنزار زمان بيفشانم

و سبد سبد جوانه زنم

تا فرياد بيداد تو را

با سبدهايم

برای جهانيان پراكنده كنم
خوانش زبان سومری به یاری زبان ترکی کاری ست که به آن نپرداخته اند. از اینرو در این مورد منابع نیز وجود ندارد.
در واقع این نوشته ها شاید نخستین کاری ست که صورت میگیرد. میکوشیم متد آنرا عملاً نشان دهیم.
به ناچار حاشیه روی ها و تکرار وجود دارد و لازم است تحمل کنیم و موضوع را از زوایای مختلف بررسی نماییم . باشد که راه هموار گردد...
پریسا هرگز از استانداردها و شوون شایسته یک هنرمند چشم نپوشید
او به تاثیر عنصر معنویت در موسیقی و آوازش اشاره کرد: «سال های اولیه، بی خبر از بعد معنوی موسیقی، به هیچ هدف متعالی ویژه ای فکر نمی کردم اما به تدریج که در عمل توانستم ارتباط عمیق موسیقی را با شعر کلاسیک ایران دریابم، تغییرات شگفتی در طرز فکرم در باب موسیقی و هدفمندی آن ایجاد شد. برای من دیگر موسیقی، وسیله ای برای کسب شهرت، ثروت و یا ایجاد لذت و سرگرمی نبود. آواز پریسا با رگه هایی از عرفان ناب ایرانی درهم آمیخته است. خودش معتقد است: «موسیقی اصیل ایرانی یک موسیقی معناگر است که به کمک آن می توان
شکافدان چیخارداق یئنی دن، آنامیزین اللرینیده کی دوشونجه سیزلیگین یوموشاقلیغینی
بیا تا دوباره از کمد در آریم، لطافت بی خیالی نهفته در دستان مادرمان را
بی وزنی شر، و لغزش خیر
داش آکل، قهرمان داستان صادق هدایت، یاد آور شخصیت ستارخان در تاریخ ایران بطور خاص و عیاران و جوانمردان بطور عام است . آنانکه زور بازو و بی اعتنائی شان به کسب جاه و مال در خدمت یاری رسانی به ضعفا و ستمدیدگان- و برکندن ریشه های ستم و ناجوانمردی قرار گرفته بود.
داستان داش آکل سوگنامه ای ست در" از دست رفتن خصال جوانمردی و عیاری" و جایگزین شدن مکاران و خدعه گری. در عین حال احساس حرمان و میل به تخلیه خود در پیشگاه داوری و تقاضای بخشش.