فرهنگ، هنر و فن‌آوری

گفتمت ضحاک هیولا نبود
ضحاک سَرورِ درختِ زندگی بود: نین- گیش-زیدا
از زهر دو مار بر دوش
نوشدارو می ساخت
و به جدال بیماری می رفت
وقتی شاخه سخن قطع شد، زبان حاکم هم بند آمد...
کسی که بتواند به زبان مادری خود بنویسد، ولی به بهانه هایی ننویسد، زحمت نکشد، و بدتر از اینها " پادو" و چماق تبعیضگران هم بشود، باید به مرگ فکری-هنری او گریست...
به یاد حماسه ۳۰ تیر ۱۳۳۱
وقتي كه پير احمدآبادي
عصاي آهنين برداشت
كفش آهنين پوشيد،
من هم به همراهش به راه افتادم و رفتم
همیشه با خود فکر میکنم این جهان مانند یک قایق بزرگی است که همگی بر روی آن قرار داریم.
تصور کنید در یک روز روشن ناگهان دریابیم که دنیای کامل دیگری وجود دارد که با ما مواجه شود
در آنصورت چگونه عمل خواهیم کرد؟
آنچه شخصیت ادبی سعید یوسف را از خیلی های دیگر جدا میکند همدردی ایشان در سروده هایش با تبعیض دیدگان و استثمارشدگان و آزادی و برابری خواهان است.
تا جایی که آگاهی دارم ایشان تنها شخصیت ادبی مطرحی بودند که به تحمیل مجسمه فردوسی به آذربایجان اعتراض کرد...
ارزیابی این نگارنده بر این است که پرداخت و ادبیاتِ ژورنالیستیِ "زمانه" با هر خط و خطوطی که دارد، ضعیف و بی کشش است. افولِ تدریجیِ "زمانه" به عنوان یک رسانه ی زنده، پر انرژی و کمابیش خلاق از زمان نیکفر آغاز شد تا به امروز که بنظر می رسد حرکت آن رو به رکود است. مشکل تنها سیاستگذاری، حذف یا کمرنگ کردن "صداهای دیگر" نیست. در دوره های پیشین هم، در بر همین پاشنه می چرخید. ناکارآمدی، نبودِ ایده های نو، کم بضاعتی در امر روزنامه نگاری یک سوی قضیه است. تنگ نظری و خودکامگیِ فردی هم می تواند ...