فرهنگ و هنر

ما آدم‌ها

حیوان‌ها مثلِ ما «کله‌سیاه» ندارند، یا حداقل من فکر می‌کنم نداشته باشند. زندگی بین آن‌ها به سادگی ادامه دارد و مثلِ ما زندگیِ یکدیگر را به لجن نمی‌کشند و نابود نمی‌کنند...
انتشار از: 
زبیده جهانگیری متخلّص به شبنم سال ۱۳۲۰ خورشیدی در تهران چشم به جهان گشود و یکم امر داد ماه ۱۳۹۸ در همان شهر دیده از دیدار جهانیان فرو بست. خانواده او از اهالی ایل چهار لنگ بختیاری بودند که در محلهء جلیل آباد تهران می زیستند. پدرش از خان های زمیندار روستاهای فریدن بود .
گربه‌های زیادی در زندگی من بوده‌اند؛ چه در ایران که بهرحال امکانات کمتری داشتم برای نگهداری از آنها؛ چه در بیرون از ایران و در کشورهای مختلف. رفتار بعضی از آنان آنچنان منحصربفرد و تأثیرگذار بود که بقول یکی از متخصصان مغز و رابطه زبان با آن: گربه ها در برابر تو ساعتها می نشینند و به تو خیره میشوند و یا به جائی و چیزی. در چنان وضعی،
مجموعه داستان( دیوار، کابوس ، دختر سومری )
ویکتور ماری هوگو (فرانسوی: - زاده ۲۶ فوریه ۱۸۰۲ – درگذشته ۲۲ مه ۱۸۸۵) شاعر، داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویس پیرو سبک رومانتیسم فرانسوی یکی از بهترین نویسندگان فرانسوی است. آثار او به بسیاری از اندیشه‌های سیاسی و هنری رایج، در زمان خویش اشاره کرده و بازگویندهٔ تاریخ معاصر فرانسه است.
از برجسته‌ترین آثار او بینوایان، گوژپشت نتردام و مردی که می‌خندد است. مشهورترین کارهای هوگو در خارج از فرانسه بینوایان و گوژپشت نتردام است و در فرانسه بیشتر وی را برای مجموعه اشعارش می‌شناسند
باور می کنید که دیگر فراموشش کرده بودم . تا این که دیروز باز اورا در حالی که اسباب معرکه گشود و در کنار مسجد بزرگ شهر تعزیه خوانی می کرد دیدم.
سال ها قبل از انقلاب اورا دیدم بودم با همین شکل وشمایل. چهره غریبی داشت! موهای بلند وسفید با دوچشم درشت و ترسناک ، ریشی بلند با دو پرده نقاشی شده ودو چوب

با عشق زیستن ، ضیافت از کتاب با آیینه دوباره مدارا کن

اشعار: با عشق زیستن ، ضیافت
از کتاب با آیینه دوباره مدارا کن
انتشار از: 
تاکنون هیچ منتقد و پژوهشگری در بررسی خاطرات زندان از این دریچه به آثاری که تاکنون به چاپ رسیده، نپرداخته‌است. این نگاهی تازه است. نگاهی که از عدم یک‌سو‌نگری حکایت می‌کند. در زندان، زندانی به گذشته‌اش نیز بازمی‌گردد. کودکی‌هایش را مرور می‌کند. دلتنگ عزیزانش می‌شود. به رؤیا می‌پردازد. خواب می‌بیند. می‌خندد. می‌گرید و به‌عبارتی از تمام قوای تخیل، احساس، اندیشه هم‌چون دیگر انسان‌ها بهره‌مند است. اما بسیار کم از آن نوشته‌اند و گاهاً به خودسانسوری خویش دست ساییده‌اند.