فرهنگ و هنر

"سفر در دوران کرونائی" قسمت پایانی

خانه جمع وجور زیبائی بود که با چای ماسالا پذیرائی شدیم.اما نگرانی از این که مبادا حامل کرونا باشیم با ما بود. تلاش کردم کمتر با اشیای خانه تماس بگیریم وبه خوابیدن روی مبل وگوشه تخت خواب قناعت نمائیم. با وجود راحتی خانه تصمیم گرفتیم بهرقیمت که شده فردا اسلو را ترک کنیم چون روزه ، شک دار شده بود وآن اتکا بنفس
" سفر در دوران کرونائی"
عصر هنگام است که به اسلو می رسیم .با تعدادی از یاران قدیمی قبل از رسیدن تلفنی صحبت کردم وگفتم که هتلی گرفته ایم شب هتل هستیم فردا همدیگر را خواهیم دید.
هتل خوبی است در مرگز شهر.دخترجوانی پشت یک ورقه نسبتا ضخیم پلاستیکی در قسمت پذیرش ایستاده است. نزدیک می شوم ومی گویم ما جا رزرو کرده ایم
"سفر در دوران کرونائی "

صفحه فیس بوک را بازمی کنم ، سری به خبر ها می زنم جز تلخی ،سیل ،کرونا وده ها خبر ریز درشت که خاطر را حزین می سازد نمی بینم" نسرین ستوده را آزاد سازید"!" دست از اعدام "نوید افکاری" بر دارید"!" فاصله های اجتماعی را
"سفر در دوره کرونا
سند ویکن را بطرف "مورا" ترک می کنیم جاده ساحلی بسیار زیبا، یک طرف جنگل های بی پایان ، طرف دیگر دریاچه سیلیان خسته از تب وتاب شبانه بستر حریر جمع کرده وبربستری از آبی لاجورد در زیر آفتاب گرم وهوای ساکن ،بی هیچ جنبشی با عظمتی خاص بسان سرداری خسته از جنگ غنوده است.
این دومین بار است که بعشق دیدن این شهر زیبا
سفر در دوران کرونائی
باز در راهیم این بار سرمد نیز بر جمعمان افزوده شده .مقصد هنوز نامعلوم ! گفتن چنین چیزی برای یک سوئدی غیر قابل باور است برای کسانی که از یکسال قبل برای سفر برنامه می ریزند بلیط می خرند هتل رزرو می کنند وحتی آرام آرام شروع به لیست برداری لباس ها و رستوران هائی که خواهند رفت می کنند وهمه چیز با برنامه وحساب شده .تفاوتی
داستان یک سفر در ایام کرونائی
اتوبان بسیار خلوت است اتوبانی خوش ساخت وعالی که میتوان با حداکثر سرعت رفت .اما این جا حداکثر سرعت یکصد وبیست است .هیچ کس این سرعت را نمی شکند حتی اگر جاده بتمامی خلوت وفاقد دوربین باشد.
جوانان به این سرعت پائین در چنین جاده های امن
خون بس" هنوز زنده است، چرا ؟
هفته پیش خبر هایی درباره تلاش برای ثبت ملی سنت « فصل و خون بس» منتشر شد. " فصل و خونبس" سنتی است که درمیان برخی طوایف و عشایر نواحی