فرهنگ و هنر

"مهاجرت "بخش سی وهشتم

پلنوم پایان یافته سالن واطاق های خالی مانده با خاطره مردان وزنانی که هنوز باشور جوانی بارویای درانداختن طرحی نو گفتند ،نوشتند و رفتند.
من در تاشکند می مانم اکثر خانواده ها دوستان سالیانند!فرصت وغنیمتی است دیدارآنها.تاشکند شهری که از همان دیدارنخستین دل برآن بستم .عطری ناشناخته وتاریخی من را در کوچه وبازارهای قدیمی آن بدنبال خود می کشید .گوئی قرن ها قبل در آن زیسته بودم. نورهای روشن
"مهاجرت "بخش سی هفتم
بیاد دست های ظریف وکشیده احسان طبری با آن سیمای دلچسب مهتابیش افتادم که داشت برایمان با لذت از تاریخ هنرمی گفت . حال آن در هم ریختن سخت وجان گاه .آن شرمساری از عدم تحمل شکنجه ای غیر انسانی که در توان بدن فرسوده او نبود.
چه میزان حق داشتیم ومحق بودیم که عدم تحمل یک انسان ساخته شده از گوشت،پوست و استخوان را زیر شکنجه ای چنین سخت به باد انتقاد بگیریم ؟ وآنها را که با هزاران آرزووامیدحال چنین شکسنه بودند تحقیر کنیم.
ای دریای بیکران زخمی و خونین
ای مردم بلا دیدۀ ایران  
در انتظار چه ای 
ز چه رو ست صبر و سکوت 
تویی صاحب این ملک… و تویی رهبر 
و تویی دارندۀ قدرت لایزال و… مطلق 
بپا خیز …
در خلوت پاییزی ام که می نشینم و شعرهای این دفتر را بررسی و مرور مجدد می نمایم، به اصلی می رسم که در حین خوانش شعرهای مهدی اخوان ثالث می بایست آن را رعایت کنیم؛ و آن زبان و موسیقیایی کلام شعر اوست. 
اما قبل از این که وارد این مبحث شوم، باید بنویسم که "وزن" و "قالب" در هر شعری بیانگر چند نکته در شعر است. "قالب" هر شعر "مضمون" آن را در برمی گیرد و "وزن شعر" حاکی از موضوعیت آن دارد. بنابراین  آگاهی  بر علم "عروض" امریست الزامی. آگاهی بر "اَفافیل" شعری نیز در جهت درک آن،
"مهاجرت" بخش سی وچهارم

ساختمان دوطبقه ساخته شده از آجر وبتون بسرعت پر می شد شرکت کنندگان پلنوم وسیع ازجاهای مختلف با تمهیدات وکمک هائی که حزب کمونیست ازبکستان در هماهنگی بامسکو انجام داده بودبه فروگاه تاشکند واز آن جا مستقما به محل پلنوم آورده می شدند. اطاق ها با در نظر گرفتن مسائل امنیتی تقسیم شده بودند. رفتن رفقای داخل برای غذا خوری
دلت گرفته است، نه از قفسی که در آن اسیری بلکه از رویاهایت! رویاهایی که ترا با فرزندانت همراه کرده و به سفرهای کودکانه شان میبرند.
خواب میبینی که آنها را در آغوش گرفته و برایشان قصه میخوانی و نفس گرمشان احساس آرامش به تن ات میدهد. 
به تن خسته و دلِ گرفته ای که چشمان روشن شان به آن نور امید میتاباند.
در کنار آنها بودن و در کنار هم بودن حق شماست ولی میزان وزنۀ عدالت به دست کسانی افتاده است که با وجدانی پاک! و قدرتی بی‌پایان حق را به‌ جانب خود می‌دانند.
در یادداشت قبلی تحت عنوان "گرگ و سگ ها" ،جمله ای پایانی ام با یک علامت تعجب به انتهاء رسید. آن علامت تعّجب را در این یاداشت دنبال می کنم.
یاد داشتی بر شعر"کاوه یا اسکندر" اثر مهدی اخوان ثالث
این شعر در سومین اثر شاعر به نام "آخر شاهنامه" گنجانده شده است. شعرهایی که عمدتاً در حوالی سال های 1336 تا 1338 سروده شده اند. یعنی در هنگامه ی نظام پادشاهی محمد رضا شاه.انقلاب شاه و ملت. انقلاب سفید. دوران تک حزبی. دوره ی سایه ی خدا بر سر ملت.