ایران کجاست و ایرانی کیست ؟[1]

هدف این نوشتار: گفتگو و رسیدن به راه حلی منطقی و بدور از هیجان و شعار است.یکی دیگر از مشکلات امروز ما اینست که در این هرج و مرج فکری آنهاییکه خواستار حاکمیتی فدرال هستند جز شعار حکومت فدرال هیچ مُدلی را که با ساختار جامعه ایرانِ امروز همخوانی داشته باشد را ارائه نکرده اند. از سوئی دیگر نیز نام بردن از حکومت غیر متمرکز و فدرال گونه پُشت گروهی را می لرزاند؛ آیا راه دیگری جز این وجود دارد که برای رسیدن به توافقی عقلانی و منطقی به بررسی و بحث و تبادل افکار نشست؟

ایران آنجائیست که ماَمن و ماَوای هزاران ساله کُرد و تُرک و بلوچ و عرب و ترکمن و گیلک و اصفهانی و شیرازی و خراسانی و ...  است که از حدود دویست سال پیش تا کنون بی شماری از آنان در آبادی "تَه ران" آنروز و "کلان شهر تهران" امروز زندگی می کنند.

واقعیت احترام برانگیز اینست که ایران، این سرزمین به تمامی کسانی تعلق دارد که خود را قوم، قبیله، ملت، خلق، و یا هر واژه دیگری که وجود داشته باشد می دانند و ما اگر به شعاری که مرتب می دهیم و اعلامیه جهانی حقوق بشری را که به رُخ همدیگر می کشیم کوچکترین پایبندی داشته باشیم باید بپذیریم که "انسان ها آزاد زاده شده اند و باید با هم برابر باشند" (ماده یک اعلامیه جهانی حقوق بشر).

اجازه بدهید پیش از ورود به بحث اصلی یادآور شوم که من در گذر سالهائی دراز بر این عقیده بوده وهستم - و بیشترین تلاشم نیز این خواهد بود - که این سرزمین با شکل کنونیش پابرجا بماند و پیش از اینکه حاکمیت کنونی بمانند اسلاف خود ایران را قطعه قطعه کند، شرایط و امکانات زیست و خواست ها و نیازهای تمامی مردم این مرز و بوم به صورت برابر و بی هیچ گونه تبعیضی فراهم آید.

امروز و یکبار دیگر با انتشار توافقنامه ای میان دو حزب سیاسی کردستان ایران که می توانست با تامل و تعمق بیشتری تدوین گردد، جامعه ما دچار بیماری هیجان و به تبع آن دچار تشنج گشته است؛ چرا که جامعه ای داریم بی اعتماد و کم تحمل، زود تصمیم گیر، هیجان زده، شعار ده که کمتر می خواند و کمتر با فکر می نویسد، بیشتر می گوید و در عوض سریع امضاء می کند و بلافاصله هم اعتراف می کند که عجولانه اقدام کرده است.

یکی از مشکلات اساسی تعدادی از رهبران سیاسی ما اینست که تکلیف شان با خودشان مشخص نیست، از ثبات عقیده و رای برخوردار نیستند، با یک مویز گرمی و با یک غوره سردی شان می شود، برای مطرح بودن و به پُست و مقام و ثروت رسیدن سر از پا نمی شناسند و پابرجائی و استقامت از وجودشان رخت بر بسته است؛ رهبرانی که هیچ هدف مشخصی را پیگیری و دنبال نمی کنند، یک روز به خاتمی، دیگر روز به رضا پهلوی، روز دیگر به موسوی و کروبی و در نهایت  به نمایندگان و وابستگان جمهوری اسلامی پیوند می خورند!!

رهبر سیاسی دیگری فریاد استقلال و آزادی سر می دهد و بدون آنکه معنا و مفهوم حق و حقوق، جدائی و تجزیه طلبی را حتا در اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق ها و قوانین بین المللی دنبال کرده باشد و دیگری شعار شهروند بودنی را سر می دهد که به تمام معنا با آن بیگانه است.

در همین جاست که بیشترین تفاوت های ما با جوامع پیشرفته مشخص می شود و همین است که جامعه ما را به امروزش دچار ساخته است و جمهوری اسلامی و نمایندگانش رهبران اپوزیسیون ش گشته اند.

تنش های سیاسی-اجتماعی در هر جامعه ای بروز می کند ولی در جوامعی که ثبات سیاسی و فکری وجود دارد  متفکرانی نیز هستند که تحمل و تفکر و منطق را به جامعه خود باز می گردانند و جامعه را از هرج و مرج فکری و آشفتگی سیاسی - اجتماعی رهائی می بخشند.

در رابطه با این توافقنامه بیشتر واژه ها و اصطلاحات استفاده شده در متن توافقنامه این دو حزب سیاسی کردستان ایران همان هائی هستند که از سالها پیش در اساسنامه ها و کنگره های آنان وجود داشته است و مشکل، مشکل آن تعدادی از کسانیست که تا کنون آنها را نخوانده بودند، همانگونه که "حکومت اسلامی و ولایت فقیه آقای خمینی" را نخوانده بودند و مردم را بدین روز دچار کردند.

هیچکدام از مفاهیم موجود در ادبیات سیاسی امروز جهان مانند:

  • حاکمیت متمرکز
  • حاکمیت غیر متمرکز
  • حکومت خودگردان
  • حکومت خودمختار
  • حکومت فدرال و...

به خودی خود نه بَد بَد است و نه خوبِ خوب، بسته به اینست که کدام جامعه و کدام کشوری از آن استفاده می کند، کما اینکه تعدادی از هر کدام از این  سیستم های حکومتی در میان 193[2] کشور عضو سازمان ملل متحد وجود دارد.

مسئله مهم اینست که ما بدانیم کدامیک از شیوه های حکومتی برای جامعه ما مناسب تر است و چرا باید حاکمیت آینده ما در یکی از این سیستم ها قرار داه شود؟

یکی دیگر از مشکلات امروز ما اینست که در این هرج و مرج فکری آنهاییکه خواستار حاکمیتی فدرال هستند جز شعار حکومت فدرال هیچ مُدلی را که با ساختار جامعه ایرانِ امروز همخوانی داشته باشد را ارائه نکرده اند. از سوئی دیگر نیز نام بردن از حکومت غیر متمرکز و فدرال گونه پُشت گروهی را می لرزاند؛ آیا راه دیگری جز این وجود دارد که برای رسیدن به توافقی عقلانی و منطقی به بررسی و بحث و تبادل افکار نشست؟

زمانیکه جامعه و متفکرانش به فکر ننشینند و راه چاره ای نیاندیشند همیشه باید در انتظار جامعه ای دوقطبی بود: شاه یا مصدق، تاج یا پرسپولیس،  دلکش یا مرضیه و...  و امروز هم حکومت متمرکز یا فدرال!!

امروز اگر همانگونه که اکثریت غریب به اتفاق رهبران قومی، ملی، خلقی، منطقه ای و دیگر رهبران سیاسی جامعه اعلام می دارند که می خواهند این سرزمین با شکل کنونیش باقی بماند و یکبار دیگر حاکمیت ایدئولوژیک مذهبی بمانند 150 سال پیش باعث قطعه قطعه کردنش نشود، ناگزیر هستیم برای نگاه داشتن مملکت مان شرایط و خصوصیات امروز جامعه و کشورمان را بشناسیم:

  • §     قبول کنیم و بپذیریم که جامعه 80 میلیونی امروزی ما که دارای بیشتر از چهار میلیون و دویست هزار دانشجوی روزانه و بیشتر از 2200 دانشگاه و موسسه عالی است با جامعه 8 میلیونی 100 سال پیش ما که بیشتر از %95 درصد آن بیسواد بودند تفاوت های بسیار کرده است؛
  • §         قبول کنیم و بپذیریم که اگر به خواست ها و نیازها نتوانیم بپردازیم، آنها روزی به فریاد ها بدل خواهند شد؛
  • §         قبول کنیم و بپذیریم که اگر به برابری و آزادی اعتقاد داریم باید بتوانیم تحمل مخالف خود را نیز داشته باشیم؛
  • §         قبول کنیم و بپذیریم که مخالف فکری من الزامن دشمن من نیست؛
  • §         قبول کنیم و بپذیریم و تعهد کنیم که سرنوشت آن گروه از هموطنان ما که جز ما می اندیشند با گلوله پاسخ داده نخواهد شد؛
  • §     قبول کنیم و بپذیریم که اگر دارای منطقی قوی و مستدل هستیم از حضور در پیشگاه مردم که بزرگترین قضاوت کنندگان هستند وحشتی نخواهیم داشت؛
  • §     قبول کنیم و بپذیریم که آینده ایران در پشت درهای بسته و کنفرانس های پنهانی و گزارش آن به مراکز دستور دهنده نباید رقم بخورد چرا که منافع ملی ایران را تامین نخواهد کرد؛

آن زمان است که تنها چاره درد ما هیجان به خرج ندادن، تفکر و تعقل و همفکری و همدردی و به راه چاره اندیشیدن است، و در مرحله نخست تاکیدی بر اینکه بزرگترین و بالاترین مانع در جهت رسیدن به فردای روشن ایران، تمامیت، کلیت و موجودیت رژیم حقارت آور جمهوری اسلامی است.

من با توجه به ظرفیت بسیار بالا و آگاه جامعه امروز ایران به آینده ی روشن و فردای کارآمد آن بسیار باور داشته و اعتقاد دارم.

حسین لاجوردی

پاریس 26 شهریور 1391

16 سپتامبر 2012




[1]  - عنوان کتابی تحت همین نام نوشته جسین لاجوردی – در دست انتشار

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
واقعا روزگار عجيبی !! اول اينکه ديگر زمان بازی کردن با کلمات گذشته . امروز بايد با صراحت تمام بخاطر حل مبرم ترين مشکل جامعه بايد موضع گرفت. آقای لاجوردی تو علارغم جدايی از حکومت اسلامی همان مواضع ضد ملل تحت ستم را حفظ کرده ايی . و امروز بصراحت ميبينيم که حضرات چگونه از ........... و فرياد وای وطنم ميکنند و رمز سکوت جامعه فارس زبان بعد از بهار عربی روشن شد و آنهايی که ما راه بخاطر شرکت نکردن در جنبش يا حسين مير حسين متهم همکاری با جمهوری اسلامی ايرانی ميکردند امروز با عربده تهديد ملل غير فارس ، دم از همکاری با جمهوری جنايت کار اسلامی ايرانی سر ميدهند. و خيلی ها هم با سکوت خود در مقابل اين عمل کثيف شريک عمل شده اند .