چه کسی در ایران «قربانی» سونامی دلار می شود؟

تنها نیروی مدرنی که قادر به «دیدار پارادوکس و صادقانه با خویش و ملتش» باشد، می تواند هم قدرتهای مدرن او را و خواستهای برحق مدرن او را بفهمد و هم خصلتهای محافظه کارانه یا هیستریک او را بشناسد و بداند که چگونه می تواند در چنین شرایط بحرانی نقشی مدرن ایفا بکند. چگونه صحنه را با طرح شعار و خواستهای درست تغییر دهد و تعیین بکند، تا بجای بی عملی و نق نق کردن معمولی یا خشم هیستریک و «قربانی کردن یک مقصر»، حال تغییرات عمیق و ساختاری رخ دهد.

 الان همه چیز در حال فراهم شدن است تا در جامعه ی ما ریتوال و سنت «بز بلاگردان یا گوسفند قربانی» انجام بگیرد و جامعه با ریختن گناهان بدوش یک نفر یا یک عده و رسیدن حساب آنها دوباره هم خودش را تخلیه بکند و هم کمی به آرامش دست یابد. بالا رفتن ارزش دلار و یورو نسبت به ریال، از دست رفتن حس امنیت اولیه و مالی یا اقتصادی، حس فرارسیدن روزهای بدتر و لمس فشارهای عمیق بر خویش و زندگی خویش از یک سو و از طرف دیگر ناتوانی از تبدیل بحران به تغییرات ساختاری ضروری توسط دولت و جامعه مدنی، شرابط را برای تکرار این سناریوی «گناهکاری که بایستی قربانی شود تا دوباره جامعه به ثبات دست یابد»، برای تکرار این سنت ایرانی و یک «تخلیه ی عمومی» فراهم کرده است. تا با اجرای این سناریو و با ایجاد ثباتی اولیه  و تغییراتی اندک در واقع بحران اصلی و تغییرات ضروری باز تعویق انداخته شود. لااقل امیدوارم در کنار اجرای  این  آیین«گوسفند قربانی» کمی تغییر اولیه و تغییر روابط با آمریکا و غرب نیز صورت بگیرد و باعث شود که نتیجه این تحریمها و خشم مردم در کنار تکرار خطاهای گذشته، نتایج اولیه و مثبتی نیز داشته باشد. همانطور که شانس آورده ایم که نمی توان در این موقعیت دگراندیشان، یا دگر مذهبیان چون بهاییان یا یهودیان را و  یا اسرائیل و شیطان غرب را مقصر اصلی نامید و خشم مردم را به سوی آنها کشاند.

 باری در روزهای آینده بایستی با اوج گیری و اجرای این سناریو به شیوه های مختلف حساب کرد و اینکه سرانجام چه کسی یا کسانی باید این نقش را بازی بکند و قربانی شود. احمدی نژاد یک کاندیدای خوب برای این نقش است، مگر اینکه او بتواند با زرنگی حال به دیگری این نقش را اعطا بکند. حتی سونامی بدور اینکه احمدی نژاد در ویدئو «گو گفته است یا اوه گفته است»، را می توان  نماد و عارضه ای از این تحولات اخیر و یک پیش زمین لرزه، پیش صحنه سناریوی گوسفند قربانی دید.

 اما موضوع مهمتر این است که ببین که ما به کجا کشیده شده ایم که حتی به همین هم راضی هستیم.  الان  نه تنها مردم و خریدار عادی بلکه حتی بازار تهران و شهرستانها یعنی دل و مرکز سیستم نیز به خاطر منافعش می لرزد، چه برسد به موسسات اقتصادی مهم کشور که در دست سپاه و غیره هستند. بنابراین اتفاقی باید بیافتد و هم اکنون خبر از اولین اعتراضات و بستن بخشی از بازار تهران و شعارهایی علیه احمدی نژاد یا حتی شایعاتی درباره ی درگیری خیابانی می رسد. موضوع اما این است که این اعتراض آیا به حالت یک «دق دلی» و در نهایت قربانی کردن کسی چون احمدی نژاد یا دیگری برای بازگرداندن ثبات صورت می گیرد و یا اینکه جامعه و سیستم دولتی متوجه نتیجه و ثمره ی انتخابش  و راه خطا بنیادگرایی و گزافه گویی از نوع احمدی نژاد و غیره شده است و حال حاضر است حداقل «دو ریال بدهد تا هشت ریال را نگه دارد». همانطور که اگر در چنین شرایط بحرانی، نیروی مدرن و گفتمان مدرن ایران قویتر بود و به «وحدت در کثرت اولیه» نظری یا حتی ساختاری خویش رسیده بود، می توانست بزرگترین تاثیرها را بر تحولات اخیر بگذارد و آنهم بدون آنکه بخواهد زحمت زیادی بکشد. چون همه چیز برای یک تحول خوب آماده می بود، هم سیستم ناتوان از حل معضل، از سوی دیگر مردم خشمگین و ناراضی، چه سرمایه دار وبازاریش و چه مردم عادی و از طرف سوم نیروی مدرنی که به جامعه بتواند راه حل نشان دهد و این خشم را به توان تغییر تبدیل بکند و کانالیزه سازد. اما چون هنوز شیوه مدرن و بهتر آن امکان پذیر نیست بایستی این تحول به شیوه سنتی رخ دهد.بهرحال زمان تکرار مراسم «شاه کشی و کشتن یک مقصر» و مصیبت نامه شمر/حسین مطلوم فرارسیده است و همه ی اینها به اینخاطر که جامعه ی ما هنوز نمی تواند از این بازی تراژیک وارد سناریو  وبازی جدیدی شود و با دیدن این معضلات دست به تغییرات ساختاری و مدرن بزند، اعتراض مدرن بکند و تغییرات عمیق بطلبد. بگوید که حقش نیست اینگونه بدبخت و هراسان زندگی بکند و هر روز دلش با یک چیز بلرزد و باید ساختارهایی عوض شود و او عوض شده است و بیشتر می طلبد. همانطور که حال بایستی از این لحظه استفاده کرد و تغییر کرد و به تغییرات کمک کرد.

 

اما چون او، چون این ملت و جامعه ی مدنی نیز عوض نمی شود و بهتر نمی شود و در چنین شرایطی فقط به امید معجزه ای می نشیند و یا با فحش و آه و ناله دق دلی خالی می کند و قدرتهایش را، خشم بر حقش را عمدتا هدر می دهد، ازینرو بناچار جامعه و سیستم در چنین شرایط بحرانی مجبور است برای حفظ و بازتولید خویش و بازگرداندن امنیت اولیه به «الگوهای رفتاری کهن و قدیمی خویش» رجعت بکند و آیین «بز بلاگردان و گوسفند قربانی» را تکرار بکند. در حالیکه در چنین شرایطی اگر جامعه ی ما کمی جلوتر رفته بود، هم اکنون به عنوان فرد و هم به عنوان ملت، یعنی به عنوان یک «وحدت در کثرت»، حال کافی بود که فقط الان این ملت پشتش را به طرف دولت و مجلس می کرد و سکوت می کرد، یک روز از خانه به عنوان اعتراض به این شرایط بد اقتصادی و سیاسی یا فرهنگی بیرون نمی آمد، یا یک روز خیابانها و بازار بسته را غلغله می کرد، آنموقع می دیدند که چگونه دولت و خامنه ای و مجلس به دست و پا و تکاپو می افتادند تا دل ملت را بدست آورند. زیرا آنها به این جای گرم و خوب بشدت احتیاج دارند و می دانند اگر از دستش بدهند دیگر هیچ وقت بدست نمی آورند. زیرا دنیا و گفتمان هیستریک بنیادگرایی و اصول گرایی و مدل ایرانی آن، مدل احمدی نژاد یا بن لادنی به پایان رسیده است. حتی جهان اسلام و مخالفان مدرن اسلامی نیز عمدتا  اکنون یک کسی مثل «اردوغان و ترکیه» می خواهند، همانطور که مرسی رئیس جمهور مصر در مراسم اخیر در ترکیه عنوان کرد و نه خامنه ای یا احمدی نژاد را. فقط حیف که این ملت و فرد ایرانی که مرتب می خواهد خدا شود و بزرگ شود، هنوز این قدم ساده را یاد نگرفته است که چطور می شود با برگرداندن نگاه از فرد یا مسئولی، با نشان دادن پشتشان به آنها و با سکوتی، یک صحنه و سناریو را تغییر دهد و ولوله ایجاد بکند، وحشت ایجاد بکند، چه به آنموقع که بخواهد واقعا فریاد بکشد و بگوید بس است، دیگر نمی خواهمتان، دیگر خودم را اینگونه نمی خواهم.

 مشکل عمده ی این فرد یا ملت و یکایک ما این است که در حالیکه ادعاهایمان تا به فلک سر کشیده است، در عمل و در لحظه ی عمل حتی قادر به اعتراض ساده و کارساز، و نه «نق نق بی ثمر» که فقط نیرو هدر می دهد، به شرایطی نیستیم که در حال داغان کردن ماست. در این لحظات عمل این ملت و این اپوزیسیون و افراد جامعه عمدتا «توزرد» از آب در می آید و حتی نمی داند چگونه بگوید بابا دارم درد می کشم، درد می کشیم، بچه هام گرسنه اند و فقط تو دلشن فحش می دهند یا تو تاکسی و تو فیس بوک نق نق می کنند. یا یکدفعه به خیابان می ریزد و خشمش را بیان می کند یک «گوسفند قربانی» می طلبد تا با قربانی کردن او هم خشمش خالی شود و هم احساس ثبات جدید بکند اما تغییر عمیق و ساختاری را انجام نمی دهد. تفاوت ملت مدرن با جامعه و فرد گرفتار سنت را اینجا دقیقا می شود دید. یعنی در لحظه ای که «زمان عمل و دفاع از حق خویش و به شیوه مدرن و در حد امکانات است». موضوع قهرمان بازی الکی و فریاد هیستریک نیست، بلکه بیان «خشم و اعتراض در حد امکان و بطوری است که دیگری و مسئول این اعتراض را حس و   لمس بکند و وحشت بکند». به شکل ساده ی اینکه این ملت گرسنه بگوید ما که دیگه نمی تونیم چیزی بخریم چون همه چیز گران است، پس امروز هیچکس بیرون نمیرود و خرید نمی کند، یا بیرون می رود و در بازار و سوپرمارکتها می ایستد ولی نمی خرد و اینگونه یا با صدای بلند اعتراض می کند و اینکه از مسئولینش بخواهد که جواب بدهند و مشکل را حل بکنند و یا جا را به فرد و کسانی بدهند که این کار را می توانند. خودتان هم می دانید که با چنین استدلالی دیگر نمی توان بهانه آورد که اینها هیچ نمی فهمند و فقط می کُشند، یا شما خارج نشسته اید و دور از گود هستید و می گویید لنگش کُن. این حرفها بهانه است. زیرا کسی نمی گوید قهرمان بازی درآر و یا فقط داخل کشوریها اعتراض بکنند. موضوع این است که آیا این لحظه ی بحرانی مهم که با خویش بناچار امکان تحولات مهم را بهمراه دارد، مورد استفاده من و شما و دیگری برای رسیدن به خواستهای اولیه مدرنمان و تغییر ساختاری قرار می گیرد و یا یک گوشه به «انتظار گودو و ناجی» می نشنینم و هی قیمت دلار را نگاه می کنیم و دعای وحشت و ندبه می خوانیم و یا از لحظات درگیریهای خیابانی و کُشتن این یا آن ایرانی عاصی یا پلیس دولتی خبر می دهیم و به هیجان می آییم. یا کسی از این توجیهات و بهانه های سطحی می زند که بخواهد «اختگی خودش و ملتش را نبیند» و اینکه حتی نمی توانند از ساده ترین و برحق ترین خواستهایش دفاع بکند یا بکنند و اینکه یکدفعه قیمت پولش و درآمدش نصف نشود و یا حال یکدفعه می خواهند حساب مقصر را برسند. یا چنین کسانی واقعا سیاست را نفهمیده اند و اینکه حتی دیکتاتورها و بویژه دیکتاتورها روی رای مردم و حالت مردمشان حساسند. زیرا می دانند که اگر بروند، حسابی رفته اند و به شکل قذافی و صدام حسین می روند و ازین وحشت دارند. موضوع دیدن «قیافه ی واقعی خویش و دیگری و ملتمان» در این لحظات حساس است. اینکه بتوانی هم قدرت و صداقت خویش و ملتت را ببینی و هم بتوانی سناریو و معضلاتش و الگوهای رفتاریش در چنین لحظاتی را ببینی. اینکه ببینی که تو و من و دیگر نیروهای مدرن در چنین لحظاتی چگونه ناتوان از آن می شوند از این خشم و اعتراض به شیوه ی مدرن استفاده بکنند و او را به تغییر مدرن و تحولات ساختاری هر چه بیشتر سوق بدهند به جای اینکه اسیر این حالات دوگانه و همیشگی فرهنگ ایرانی شوند که یا قهرمان هستند یا نق نق گو و بی حرکت. یا اینقدر سکوت می کنند که آدم تعجب می کند که این ملت چقدر درد و بحران را تحمل می تواند بکند و از آن حتی لذت ببرد و از سوی دیگر یکدفعه خشمش بترکد و دنبال یک «مقصر بگردد». باری  این چهره ی واقعی این ملت و یکایک ما است. زیرا این ملت و فرد به قول یک مثل سبزواری در کتاب «کلیدر»، گاه « مثل سگ گله ای است که همیشه وقتی گرگ به گله حمله می کند تازه ریدنش می گیرد » و ناتوان از عمل و کار درستش می شود، یا یک دفعه خشمش لبریز می شود و «قربانی» می جوید، به «شاه کُشی» دست می زند.

بنابراین حال نیز بایستی، با توانایی دیدن پارادوکس و صادقانه این تناقضات ملت و جامعه مدنی یا دولت خویش، قادر بود هم این تحولات را بهتر و چندلایه  از جوانب مختلف تحلیل کرد و هم دید که چگونه می توان به این تحولات کمک کرد که مسیری بهتر و مدرنتر را طی بکنند و به تحولی ساختاری در این یا آن بخش و یا در کل سیستم منتهی شوند. بجای اینکه فقط به یک «مقصر جویی» و تخلیه خشم و صدمات انسانی یا مالی و در انتها به یک ثبات موقتی جدید و وعده و وعیدهای ناجی جدید و مسئول جدید ختم شوند. ازینرو نیز برای مثال لازم است که دقیقا به «تناقض بازار ایران» نسبت به تحول مدرن ایران توجه کرد و اینکه چرا برای مثال بازار و بازاریان در جنبش سبز دست به اعتصاب نزدند ولی اینجا که پای «پولشان و درآمدشان» در میان است، حال خشمگین می شوند و اعتراض می کنند و بازار را تعطیل می کنند. زیرا این بازار عمدتا سنتی هنوز دقیقا  یکی از مهمترین پایگاه و خاستگاه سنت و بنابراین حکومت است و قدرتش و تاثیرش بر جامعه ی اقتصادی ایران یک مانع بر رشد مدرنیت نیز هست. زیرا اگر مدرنیت در اصل یک مدرنیت تولیدی است و همزمان بازار و بخش توزیع مدرن خویش را دارد، آنگاه بدون نبود اولی، دومی دقیقا به تبلور تناقض جامعه ی ما تبدیل می شود و به بازتولید کننده ی سنت. یعنی جامعه مصرفی و «بازاری» می شود. زیرا این بازاری و یا طلا فروش و صراف عمدتا همان آدم سنتی یا نیمه مدرن است که بدون اینکه نیازی خاص به این احساس بکند که از قوانین جامعه مدرن و بازار مدرن آشنا باشد و یا آن را بخواهد، همزمان از «مصرف و توزیع مدرن» استفاده می کند و توزیع کننده این مصرف است. بزبان دیگر دقیقا بازار ایران تبلور همان تناقض «ذات سنتی و لعاب مدرن» است.  بیانگر تناقض عمیق جامعه ماست که نمودش «جمهوری اسلامی» است. این بازار یکی از بزرگترین پایه های این تناقض و ماندگاری این تناقض یعی جمهوری اسلامی است و دومی تبلور سیاسی اولی است. ازینرو نیز می بینیم که این بازار چه موقع به حرکت در می آید و چرا این بازار مدرن نیست، بلکه عمدتا «بازاری» است، فرصت طلب است واز همه مهمتر « پول دوست» است. بشدت پول دوست است و چون در حال از دست دادن پولش و قدرتش است، عصبانی است. اینکه در این تحول پتانسیل مدرن وجود دارد و اعتراض مدرن یک چیز است، اینکه بایستی بتوان این اعتراض را هر چه قویتر کرد یک چیز است و اینکه بخواهیم بازار را حال یکدفعه به پرچم دار یا قدرت بزرگ نیروی مدرن ایران تبدیل کنیم یک چیز دیگر و یک خطای جدید. زیرا دقیقا همین تناقضات مهم درونی بازار و پول دوستی عمیق اوست و اینکه مدرنیت را فقط در دلار و داشتن دلار بیشتر می خواهد که باعث می شود حتی نوع اعتراضش دارای پتانسیلهای سنتی باشد و در نهایت  بدنبال یک راه حل سنتی باشد. یعنی به این شکل باشد که حال بخواهد با سوار شدن بر موج اعتراض و خشم مدرن و «جنبش گرسنگان» یک «مقصر» برای بدبختی اش بیابد و به «زبان استعاره» اینکه یک نفر بایستی در بازار به دار کشیده شود تا بلا دور شود. یعنی مسئولی مقصر کنار رود ولی ساختارها تغییری نکند و اینکه بیشتر از این و یک ثبات موقتی جدید دلار و پولش نخواهد و نتواند ببیند. موضوع این است که آیا نیروهای مدرن می توانند با دیدن این تناقضات اسیر بازاری بودن او نشوند و کاری بکنند که او مجبور شود برای دستیابی به خواست خویش رادیکالتر شود و بیشتر بخواهد و تغییرات ساختاری یا روابط بهتر با غرب و جلوگیری از درگیریهای جدید جهانی را بطلبد و در واقع مدرنتر شود. موضوع این است که آیا اعتراض مدرن مردم و گرسنگان به این سونامی اقتصادی قدرت اصلی خواهد بود و نیروهای مدرن می توانند این  خواست گرسنگان و خواست بازار را به شیوه ی مدرن به هم پیوند بزنند و همزمان اسیر محافظه کاری بازار و یا مردم خویش نشوند و بدینگونه جامعه ی مدنی و تحول مدرن کشورشان را چندگام جلوتر ببرند یا نه. وگرنه حداکثر آرزوی بازار سنتی ایرانی و بازار طلافروشی ایرانی آیت الله خمینی بود و هنوز عمدتا هست با تمام تغییراتی که بازار ما در این چند دهه اخیر کرده است. (همانطور که دقیقا در این تحولات می بینم که آنچه واقعا تاثیر گذار بر جامعه ی  سنتی و نیروهای سنتی جامعه ما هست، چیست؟ «پول و خطر از دست دادن قدرت». در واقع اگر درست بنگریم مهمترین عوامل تاثیرگذار بر گفتمان جامعه ما در این سه دهه ی اخیر از یکسو «ماهواره» بوده است و از سوی دیگر حال «دلار و پول»).

تنها نیروی مدرنی که قادر به «دیدار پارادوکس و صادقانه با خویش و ملتش» باشد، می تواند هم قدرتهای مدرن او را و خواستهای برحق مدرن او را بفهمد و هم خصلتهای محافظه کارانه یا هیستریک او را بشناسد و بداند که چگونه می تواند در چنین شرایط بحرانی نقشی مدرن ایفا بکند. چگونه صحنه را با طرح شعار و خواستهای درست تغییر دهد و تعیین بکند، تا بجای بی عملی و نق نق کردن معمولی یا خشم هیستریک و «قربانی کردن یک مقصر»، حال تغییرات عمیق و ساختاری رخ دهد. یا به زبان دیگری چگونه خشم برحق و مدرن مردم به بی ثباتی اقتصادی و گرانی ها از یک سو و از سوی دیگر تلاششان برای تخلیه خشم خویش و جستجوی یک مقصر و اجرای آیین « بز بلاگردان»، نه به قربانی کردن و پایان حکومت احمدی نژاد، بلکه به پایان و یا نزدیک شدن پایان «سیستم احمدی نژاد گونه و امثالهم» و تغییرات ساختاری در دولت و در سیستم اقتصادی یا سیاسی و فرهنگ، در رابطه با غرب و در رابطه ی میان دولت/جامعه مدنی، رهبر/ملت  تبدیل شود. موضوع این است و اینکه چه کسی سوار بر «سونامی دلار» می تواند به تحول بهتر دست یابد و چه تغییری واقعا صورت می گیرد. چه کسی بهتر می تواند این بحران را به سنگ پایه تحولات نو تبدیل سازد. نیروی مدرن یا حکومت و یا به چه شیوه و درجه ای از تحول. زیرا دقیقا همین دولت و حکومت نیز از این سناریوی «جستجوی مقصر» و سناریوی «بز بلاگردان» بخوبی اطلاع دارد و می داند که چگونه در چنین شرایطی با قرار دادن یک مقصر برای تخلیه خشم مردم، هم جلوی تغییرات بنیادین را بگیرد و هم تصفیه حسابهای درونی و جنگ قدرت درونی را بپایان رساند و به ثباتی نو برسد. حتی اگر این ثبات دروغین و موقتی است و فقط شروع بی ثباتیها و سونامیهای بعدی است. زیرا تغییر مدرن ایران اجتناب ناپذیر است و این ضرورت تغییر هر روز مشخص تر و عیانتر می شود. ازینرو حتی «قربانی کردن احمدی نژاد» یا دیگری توسط حکومت برای جلوگیری از تغییرات عمیقتر بشخصه یک «سونامی نوین» و کوچک است که گسستهای نوینی می آفریند و امکانات تحول نو. اما باز هم موضوع این است که آیا نیروی مدرن می تواند این تحولات ضروری را هر چه بیشتر سامان دهد و کانالیزه بکند یا آنکه باز هم بدنبال حوادث و اتفاقات می دوود و دیر می رسد. موضوع این است که آیا ما این تغییر را درست انجام می دهیم و یا او را نصفه و نیمه و مسخ شده و یا به حالات نوین از جستجوی مقصر و «شاه کّشی» یا «برادرکُشی» انجام می دهیم.

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.