کالبد شکافی تاریخچهٔ طلاق در جوامع و ادیان قدیم، بخش اول

هرچند که به تحقیق مشخص نیست که طلاق از چه زمانی معمول گردیده،ولی به تقریب می توان پیدایش آن را با انحطاط نظام هرج ومرج جنسی مرتبط دانست.

قدیم ترین قانون مدّونی که در این خصوص بدست آمده است،قانون حمورابی می باشد.این قانون مشتمل بر ۲۸۲ مادّه بوده است که متأسفانه حدود۶۰ مادّهٔ آن با الواحی که درکتابخانهٔ معروف«آشور بانی پال»در نینوا و الواحی که در «شوش و نیپور»به دست آمده ترمیم گردیده است.آن گونه که از قانون مزبور استنباط می شود،خانواده در بابِل اساس اجتماع محسوب می شده و هم چنان که در سومر،اَکِد وآشور معمول بوده است، رئیس خانواده یعنی مرد می توانست در مواردی که زن تا مهلت معیّنی صاحب فرزند نمی شد وی را طلاق دهد و اگر زنی بیماری مزمن داشت مرد بدون آنکه اورا طلاق دهد می توانست زن دیگری اختیار کند وهمسر اوّل اختیار داشت که یا به خانهٔ پدری برود ویا با وضعیّت موجود ساخته ودر خانه شوهرش باقی بماند.

برطبق این قانون اگر زن مورد بی اعتنایی همسر خویش قرار می گرفت،می توانست در صورت اثبات آن در محکمه و با رأی محکمه به خانهٔ پدری بازگردد ودرصورت طرح دعوی وعدم امکان اثبات ادعای خود در محکمه،مرد می توانست اورا در رودخانه غرق کندوبطور کلی متارکهٔ مرد با زن بدون هیچ قیدوشرطی ممکن بود،امّا در مواردی که طلاق بدون علّت واقع می شد مرد برای زن«نفقه ای»تعیین می کرد و نگهداری فرزندان مشترک به زن سپرده می شد،امّا زنی که به علّت بدرفتاری وبی اعتنایی به امور خانه مطلقه می شد از مزایای طلاق های دیگر محروم و مجبور بود که به عنوان کنیز درخانهٔ شوهر خویش خدمت کند. در بابِل مرد می توانست زن خود را طلاق گفته وتنها مکلّف بود که جهیزیهٔ زن را به وی بازگرداند وبه او بگوید:«تو زن من نیستی»ولی هرگاه زن به شوهرخود می گفت«توشوی من نیستی»برشوهر واجب بودکه با غرق کردن اورا بکشد. نازایی وزنا و ناسازگاری وهم چنین بد اداره کردن خانه،از عللی بود که برحسب قانون،طلاق زن را مجاز می دانست.زن نیز در صورت اثبات وفاداریش به شوهر وستمِ ناروای او نسبت به خودش می توانست از وی طلاق بگیرد.در دورهٔ امپراتوری بابِلِ جدید مقررات مربوط به طلاق درعقدنامه هاپیش بینی می شدواین عقرنامه هاهم چون قرارهای مربوط به فرزندخواندگی درحضور مدیرمعبد تنظیم می شد.اگرچه به دلیل عدم دسترسی به مجموعه قوانین،همانند قانون حمورابی،اطلاع دقیقی از وضعیّت و موجبات طلاق در آشور قدیم دردست نیست،امّا پیش از جنگ جهانی اول،باستان شناسان در شهر آشوربه ۹ لوح دست یافتند که ظاهراً قسمتی از قوانین آشوری بوده است.

این الواح(لوح ها)در سال۱۹۲۰ترجمه ومنتشرشده و از خط وزبان آن برمی آیدکه این الواح در فاصلهٔ قرون۱۲و۱۵ قبل ازمیلاد تنظیم شده است و یکی از الواح که به لوح«آ»معروف شده شامل ۶۰ماده است ودراین لوح تکالیف مدنی و جزاییِ مربوط به زن چنین آمده است:«هرگاه شوهر به مسافرت برود و مخارج زنِ خود راندهد،زن مجبور است تا پنج سال درانتظار به سربرد ودرطی این دوران پسران ویاپدرشوهربایدمخارج زن رابپردازند.اگر پس ازاین مدّت شوهرمراجعت نمی کرد،زن حق داشت شوهردیگری اختیار نماید،یادرصورتی که شوهراسیر می شدوکسی رابرای تأمین مخارجِ زن خود نداشت،دولت درطی دوسال مجبور بود مخارج زن رابپردازد.

ولیکن اگر پس از دوسال،ازدواج می کرد وشوهراول درفاصله مراجعت می نمود،زن و فرزندان محصولِ ازدواج دوم ازآن شوهراول بوده است وهمین حکم درموردی جاری بودکه شوهرپس ازدوسال ازاسیری برمی گشت. دربین اسناد بُغازکوی،مجموعه ای از قوانین«هیتی»به دست آمده است که در دولوح بزرگ نوشته شده و شامل یک صدماده است وبنابرتخمین محققین،این مجموعه را مربوط به قرن پانزدهم پیش از میلاد می دانندودرآن مقرر گردیده:«هرگاه مرد آزاد وزن برده به وسیلهٔ طلاق از یکدیگر جدا شوند دارایی آنان تقسیم و اطفال به مرد تعلق داشته و زن حق دارد یکی از اطفال را نزد خود نگاه دارد».امّا آداب آتن فقط زنای زن را از موجبات طلاق می دانست و به شوهر چنین زنی می گفتند که«شاخ درآورده است».به طور کلی طلاق زن برای مرد دشوار نبوده و مرد می توانست بدون ارائهٔ دلیل زن خویش را از خانه براند.و از آنجا که مقصود از ازدواج،آوردن فرزند بوده است،طلاق زنِ عقیم پذیرفتنی بوده،ولی هرگاه مردی عقیم بود قانون وعرف تجویز می کرد که یکی از خویشان مرد به یاری وی آمده و زن را بارور نماید.در این صورت فرزندی که متولد می شد از آن شوهر اول محسوب می گردید.در آتن زن نمی توانست به دلخواه،همسرخویش را ترک گوید،هرگاه شوهر نسبت به زن جوروستمی روا می داشت و از حدود اعتدال خارج می گردید زن می توانست به«آرخون»مراجعه وتقاضای طلاق کند و با رضایت «آرخون»طلاق زن صورت می گرفت.گاهی نیز طلاق به رضایت طرفین پذیرفته می شد،امّا این توافق باید رسماً وطی تشریفاتی در نزد«آرخون»اعلام می شد.

درهند قدیم طلاق زن سترون و نازا،پس از گذشت۵سال از آغاز زندگی زناشویی جایز بود ولی هرگاه مرد به عللی نمی توانست صاحب فرزند شود دراین صورت برادر شوهریا یکی از نزدیکان شوهر جانشین وی می شد،فرزند تولدیافته،متعلق به شوهر اصلی بوده است.

 درمصر قدیم به دلیل وضعیّت والای اجتماعی زن که به قول«ماکس مولر:هیچ ملت کهنه و نویی نیست که در آن مقام ومنزلت زن به پایهٔ شأن و جایگاه زنان وادی نیل برسد»غیراز مورد نازایی،شوهر نمی توانسته زن خود را طلاق گوید وطلاق زن به هر دلیل دیگر،شوهر را مکلّف می کرده تا قسمت بزرگی از املاک خانواده را به وی واگذارد.بنابراین،طلاق بندرت واقع می شد وعمین امر است که«دیودوروس سیکوکوس»رابر آن داشته تا بگوید:«در درهٔ نیل یکی از شرایطی که در قبالهٔ ازدواج آورده می شود آن است که مرد باید از زن اطاعت کند و این شرطی است که ذکرآن درقبالهٔ نکاح ضرورتی نداشته و به منزلهٔ قید در عقدنامه است».

در واقع زن عرب مصری وارث امتیازاتی است که تعلق به دوران ٬٬مادر سالار یا مادرشاهی٬٬عرب قبل از اسلام داردکه علاده بر امتیاز فوق،از امتیازات دیگری نیز می توان نام برد مانند:٬٬حفظ نام خانوادگیِ خود بعد از ازدواج،یعنی زن می توانست هم چنان نام خانوادگی خود را حفظ کندو یا اینکه بدون اجازهٔ شوهر زنان می توانستند آزادانه در اموال خود دخل و تصرف نمایند.

 تاریخچه طلاق در ادیان مختلف

 مختصری در خصوص دین زرتشت

 تاریخچه قومی و مذهبی پیروان این دین

 زرتشتیان ایرانی الاصل و فرزندان واقعی این مرزوبوم . نژادشان به قوم«آرین»برمی گردد که البته نامه های اوستا،اصالت این تاریخچه را،ازاین قوم نمایان می سازد.

قوم آرین در مکانی به نام٬٬ایرانویچ٬٬زندگی می کردند که گروهی از محققین نظر دارند که٬٬ایرانویچ٬٬همان شمال آسیاست و یا اروپا،آنجا را ٬٬فلات پامیر٬٬ می دانندوعده ای دیگر نیز به استناد اوستا که می فرماید:«نخستین جایی را که اهورامزدا در روی زمین برای سکونت و آرامش انسان آفرید،ایرانویچ بود.بعداًآنجا درسال،ده ماه سرد و ده ماه گرم می شد ودر آن ده ماه آب یخ بسته بود،زمین یخ بسته بود ودر وسط زمستان بارندگی می شدو برای مردم دشواری فراهم می آمد».وهمین امر موجب مهاجرت آریایی ها به نقاط دیگر جهان گردید ودر اوستا علاوه از نامساعد بودن وسردی هوا علت دیگر مهاجرت آریایی ها را چنین تعریف می کند:«چون از سلطنت چمشید مدتهاگذشت،ایرانویچ مملّو از انسان و چهارپایان گردیدبه نحوی که دیگر برای ماندن جایی باقی نماند،بنابراین جمشید به امر اهورامزدا به سمت جنوب رفت و زمین تازه ای با گاوآهن شخم زد و آباد کردوبرای سکونت انسان و چهارپایان ٬جا٬ مهیّا گشت».در این پیشروی و مهاجرت اولین گروه از آرین ها که از قوم اصلی خود جدا شدند به سوی سرزمین های غربی که اینک اروپا است سرازیر گشتند و علمای باستان شناسی و تاریخ این گروه راقبل از جدایی به نام«هندوایران»می خوانندوتاریخ حقیقی ملّت هندوایران از زمانی شروع می شودکه این قوم به سرزمینِ جدید خود وارد شدند.

هندوایرانی ها قبل از جدایی،به یک زبان که در واقع مادر زبان اوستا و زبان سانسکریت می باشد تکلم می نمودند و مذهب آنا نیز همانا طبیعت پرستی یعنی پرستش مظاهر مختلف طبیعت بوده است.چون عدّهای از پادشاهان و پهلوانان و فرشتگان که در اوستا از آنان یادشده در کتب دینی هندوها یعنی در «وداها»نیز آمده و برهمنان نیز آنان را از خود دانسته،چنین نتیجه گرفته می شود که این اشخاص از پادشاهان سرداران و قهرمانان مشترک هندوایرانی بوده اند.قوم آرین از آنجا که علاقهٔ مخصوص به سرزمین خود یعنی«ایرانویچ»داشته اند،بنابراین بعد از ورود به ایران و قلع و قمع بومیان وتسلط کامل براین مرزوبوم آن را به نام سرزمین اصلی خود«ایران ویچ»وبعد «ایران»نامیدند و اصولاً واژهٔ «ایران» به معنای «اصیل،نجیب وآزاده»است.نخستین پیامبر و مصلح بزرگ قوم آرین یعنی حضرت زرتشت در ایران ظهور کرده وبا تعالیم مذهبی خود بنیان و اساس ایران بزرگ و آبادو متحد وسرافراز را بنیاد نهاد.درمورد پیدایش و زندگی«اشو زرتشت»آمده است که در زمان سلطنت لهراسب شاه کیانی در شهر ری مرد فاضل و دانشمندی به نام«فراهیم روا»با زن خود به نام«فرنو»زندگی می کرد و اینان دختری داشتند به نام«دغدو ویا دخدو»که از اوان کودکی نشان هوش وخرد و راستی از سیمایش نهان بود.دخدو به هرجا می رسید از سود.مزایای نیکی و راستی سخن می گفت و ستمکاران را به انتقاد گرقته و آنان را به ستوه می آورد به طوری که آنان به فکر افتادند تا نخست اورا بترسانند و چون موفق نشدند،پس تصمیم به کشتن او گرفتند.پدر«دُغدو،دُخدو»چون از اندیشهٔ تبهکاران مطلع گشت،دختر خود را در نهان و مخفیانه از شهر ری به یکی از شهرهای«آروپاتن»آذربایجان برد تا در خانهٔ«پتروسب»که یکی از بستگامش بود بماند و از گزند دشمنان مصونیت یابد.پتروسب از خاندانی پارسا و نامی«اسپنتمان»بودکه نژادش به فریدون از شاهان پیشدادی می رسید و او «دخدو»را به همسری پسرش«پورشسب»که جوانی پارسا بود درآورد و زرتشت از این دو همسر شایسته در فروردین ماه پای به جهان نهاد.دربارهٔ زرتشت داستان های فراوان و شگفت انگیز گفته شده است،یکی خندیدن وی است به هنگام زایش و دیگر آنکه اورا به فرمان«سرون»فرمانروای شهر در آتش افکندند و آتش براو گلستان شد.

در سن بیست سالگی زرتشت از غوغای زندگی کناره گرفت و مدت ده سال در غار کوهی،گوشه نشینی اختیار نمود ودراین ده سال از خوردن گوشت خوداری کرد و جز نان و سبزی ومیوه و فرآورده های لبنی،لب به خوراکی دیگر نزد و گروهی گویند،حضرت زرتشت آن ده سال را صرفاًبه اندیشه نگذراند،بلکه آموختن علم ستاره شناسی را نیز آغاز نمود،و از شکاف سنگی که از طاق غار تا سر کوه بود و آن را به عنوان«زیج»به کار می برده،به ستاره یابی و گردش در راه ستارگان می پرداخت و گفته اند که همهٔ طاق و دیوارهای این غار پر از نگارستان و پیکرماه و خورشید وراه گردش آنها بوده و این غار در سده های بعد،زیارتگاه ایرانیان شد.در پایان ده سال کوشش وی برای شناسایی پروردگار فرشته«وهمن»و«جبرئیل امین»براو آشکار شد . بعد ازاین واقعه و بازگشت ایشان،مردم آن دیار نسبت به او ظلم وستم می نمودند و تعالیمش را نمی پذیرفتند،پس،از مغربِ ایران وی متوجه مشرق شد و به شهر بلخ پایتخت شاه گشتاسب که از سلسلهٔ کیانیان بود وارد شد،در بلخ مذهب وی نُضج گرفت وپادشاه .ملکه و خاندان شاهی و درباریان به کیش مزدا گرویدند ودراثر مجاهدت موبدان کیش یکتاپرستیِ وی سراسر ایران و کشورهای همجوار مانند توران زمین،هند،مصر وغیره را درنوردید و گرچه درخصوص زمان زندگی زرتشت فیمابین دانشمندان اختلاف است امّا متفقاً دانشمندان جهان برآنند که زرتشت قبل از حضرت موسی و سایر حکمای جهان بوده و زمان اورا به سال۶۳۴۰سال قبل از میلاد مسیح حدس می زنند.و امّا آیین و اصول دین زرتشت بردستورات ذیل استوار است:۱-زرتشتیان یکتاپرست هستند،در«یسنا۸/۳۱»آورده شده«ای اهورامزدا،همین که تو را با دیدهٔ دل نگریستم،در اندیشهٔ خود دریافتم که تویی سرآغاز و سرانجام،تویی سرچشمهٔ منش پاک،تویی آفرینندهٔ راستی و تویی داور»ودرهمه جای اوستا اهورامزدا٬مینوان مینو٬ یعنی«روحانی ترین روح،معنوی ترین و نامرعی ترین چیز»خوانده می شود.

اندیشه و گفتار و کردار نیک که اصول آن دین برآن استوار است.

جاودانگیِ روان:یعنی آن که بعد از مرگ آدمی،روان که گوهر هستی است پایدار مانده و با تباهی تن از میان نمی رود.

پاداش کارهای نیک و پادافره کردار بد:«بدی سزای بدکاران و نیکی پاداش نیکوکاران است».گاتها/یسنا/(۴۲-۵).

ایمان به رستاخیز:بنا به نوشته های اوستا،روزی است که بدی و زشتی از جهان رخت بربسته و سرای جهان را خوبی و دانش فرامی گیرد.ذ

طلاق در دین زرتشت

 با این پیام آشوزرتشت است که شالودهٔ خانواده دربین زرتشتیان ریخته شده و در واقع اولین سنگ بنای اجتماع به استواری پای می گیرد: سخن من با شماست،ای نوعروسان و ای شاه دامادان. آن را در دل خود جای دهید،درپی زندگی با منش پاک برآیید،هریک از شما باید در کردار نیک از همسر خود پیشی جوید و کوشش کند تا بدین روی زندگانی خود و دیگری را خوش و خرم سازد.در کتاب«دینکرت» آمده است:«شوهری که بخواهد علقهٔ زوجیت خویش را بگسلد باید شکایت نزد«کَهنه»برد،بعدازدادخواهی و رسیدگی چنانچه قاضی تشخیص دهد که زوجین می توانند به زندگی خویش ادامه دهند آنان را مجبور به زندگی نموده و شوهر متمرّد را به مجازات سختی محکوم می سازد که بی جهت متوسّل به طلاق نشود. و نیز آمده است که جز در چهار مورد یعنی زنای زن و نازایی او و جادوگری و نیز پنهان نمودن وضعیت خاص زناشویی،مرد حقّ طلاق دادن زن خود را نداشته است.

ایرانیان قدیم پیرو آیین زرتشت بوده و جزییات زندگی روزمرهٔ آنان نیز تحت تعلیمات آن دین قرار داشته است.از دیدگاه این آیین،زناشویی کاری بس پسندیده محسوب می شده و تجرد امری ناپسند ودر خور نکوهش بوده است. در آیین زرتشت هرفرد بالغی مکلف بود برای خود همسری برگزیند و زندگی خانوادگی را آغاز نماید.در ایران باستان مردِ زن دار بر مردِ بی زن و مردی که دارای فرزند بود بر مرد بدون فرزند برتری داشت.در کتب مقدّس زرتشتی آمده است که هرگاه دخترجوانی پس از رسیدن به سن بلوغ بدون شوهر و فرزند می ماند ناشاد بود و از درگاه اهورامزدا درخواست می کرد که شوهری جوان،زیبا،تندرست،خوش اخلاق و دانشمند نصیب او گرداند.برپایهٔ همین تعلیمات،ادبیات باستان،مشحون از تأئید و تقدیس ازدواج و دستور حسن معاشرت زوجین ورعایت حقوق و احترام یکدیگر است. به دلیل توجه ایرانیان به مقام زن که قول:«کریستین سن»«انسان را به یاد رفتار نزاکت آمیز قرن هیجدهم می اندازدو برابری زن در زندگی زناشویی با شوهر سبب می شد که طلاق امری ناشی از ارادهٔ بی چون و چرای مرد تلقی نگردد».

درست بر عکس آنچه که در همان روزگاربین ملل یونان،روم ودیگر ملل مهّم آن روز مرسوم بوده است.شاهد بر این مدعا همانا که در ابتدای ازدواج،مرد به«نمانوپیتی»یعنی سرور خانواده و کدخدا و زن به«نمانوپتنی»یعنی کدبانوی خانواده ملقب می شدند و بدین ترتیب زن در کلیّهٔ مزایای زندگی و در رهبری و ادارهٔ خانواده با مرد شریک می شد.

با ملاحظهٔ اقوال و آیات متعدد در کتب مقدس دین زرتشت معلوم می شود که پیمان زناشویی در ایران باستان تقریباً امری ناگسستنی و شکستن این عهدوپیمان به آسانی امکان پذیر نبوده است.در واقع در ایران باستان،برابر آنچه که اینک در کشورهای مترقی رایج و مرسوم است،طلاق یک«تأسیس قضایی»بوده و منوط به رأی محکمهٔ خاص گردیده است.دقیقاً به عکس آنچه که در ایران اسلامی اتفاق می افتد.

دین زرتشت فقط در صورتی به مرد اجازهٔ اختیار کردن همسر دوم را می داد که زن به تشخیص پزشک نازا بوده و نمی توانست برای همسرش فرزندانی پارسا به دنیا آورد.به طور کلی موارد طلاق در دین زرتشت به چهار موردذیل محدود می گردید در صورتی که زن مرتکب زنا می شد و به بیانی دیگر اورا فاسدالاخلاق می پنداشتند درصورتی که زن به جادوگری پرداخته و یا آن را به کسی تعلیم می داد در صورتی که زن سترون و نازا بوده در این صورت مرد می توانست ابتداء اورا به دیگری شوهر دهد و بعداً زن دیگری اختیار کند و یا آنکه بدون طلاق دادن همسر اول،اقدام به ازدواج مجدد بنماید در صورتی که زن وضعیت خاص زنانگی خود را از شوهر مخفی می نمود.

عدم توانایی جنسی مرد پس از ازدواج از موارد طلاق به درخواست زن محسوب می شد و از مفهوم موافق آن استنباط می شود که«عنن»قبل از ازدواج نیز از موجبات طلاق برای زن بوده است.

تقاضای طلاق هریک از زوجین در صورتی که دلیل ارائه شده،محکمه پسند بوده و قاضی را متقاعد می ساخت،پذیرفته می گردید و محکمه نمی توانست هیچ مردی را بدون رضایت«شاه زنش»وهیچ شاه زنی را بدون رضایت شوهرش طلاق گوید و چنین امری تنها در مورد«چاکر زن»ممکن بود ودر صورت رضایت طرفین به طلاق هرگاه محکمه عذر زوجین را برای طلاق کافی نمی دانست،حکم جدایی صادر نمی شد.در صورت اقامهٔ دعوی و صدور حکم طلاق این حکم به منظور عبرت سایرین پس از ثبت به اطلاع عامّه می رسید

واژهٔ«شاه زن»مربوط می شود به وقتی که دختری پس از رسیدن به سن بلوغ و با موافقت و صلاح دید پدر و مادر خود به عقد ازدواج مردی در می آمد،پیوند زناشویی آنان به نام«پادشاه زن»بسته می شد و همین نام در دفتر زناشویی به ثبت می رسید و «پادشاه زن»از کامل ترین حقوق و مزایای زندگی زناشویی بهره مند می گردید و امور خانه و فرزندان را با شوهر به اشتراک اداره می کرد،ولی هرگاه زنی بیوه،پس از درگذشت شوهرِ نخست خود به عقد ازدواج دیگری در می آمد.این پیوند زناشویی تحت نام«چاکرزن»ثبت می شد و این در خانهٔ شوهر مقام کدبانویی داشت و از همهٔ حقوق و مزایای پادشاه زن در طول عمر برخوردار بود ولی پس از در گذشت،آیین کفن و دفن برای او تا سی روز از طرف شوهر دوم برگزار می شد ولیکن تمام هزینه های آن برعهدهٔ بستگانِ شوهر اول قرار می گرفت،زیرا ایرانیان قدیم معتقد بودند که این زن در سرای دیگر از آنِ شوهر نخست خود می باشد. واژهٔ«چاکرزن»نویسندگان غیر زرتشتی را که به اصول«مزدیسنا»وانواع پیوند زرتشتیان آشنایی نداشته،برآن داشته است که نسبتِ تعددّ زوجات به زرتشتیان دهند.آنها تصور می کردند که«پادشاه زن»زن عقدی و«چاکرزن»،زن صیغه ای است.در صورتی که اصل قضیه به موجب شرحی که در فوق آمد،غیر از این می باشد.زرتشتیان در هیچ دوره ای از دوران زندگی زناشویی خود مجاز به اختیار کردن بیش از یک همسر نبوده اند و عمل یک یا دو نفر از پادشاهان خود کامه را نمی توان به حساب جامعهٔ زرتشتیان گذارد.

نیره انصاری/متخصص حقوق بین الملل خصوصی

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خانم محترم اینکه تمامی تاریخ باستان ماراز وحشی های شمالی Northern Bbarbarian Tribes نوشتی مغرضانه و و یا جاهلانه است از تمدن اشور و بابل یاد کرده ای ولی تمدن های بومی فلات را که از وحشی های مهاجم وماورای قفقاز و نژاد سفید نبودند را فراموش کرده ای

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خانم محترم اینکه تمامی تاریخ باستان ماراز وحشی های شمالی Northern Bbarbarian Tribes نوشتی مغرضانه و و یا جاهلانه است از تمدن اشور و بابل یاد کرده ای ولی تمدن های بومی فلات را که از وحشی های مهاجم وماورای قفقاز و نژاد سفید نبودند را فراموش کرده ای