جان قسمت هفتم

حسرت سرریز میشود، در قلبم ... ویران میشوم درچشمانِ شب مست ... در خیابانهای ژنده و بوسه ممنوع اش، سراینده، خواهم گشت ، و گم خواهم کرد لبهایم را ...لبهایم رابیابید...* این شبح و سایه باید از همه کس و همه چیز جراحی شود. از هر جا که کلمه " جان" به گوش میرسد. سگها را به همراه خود ببرید...

روزنامه ها گزارش  نشستی را با عکس و تفصیل درج کرده بودند.

 آنها با لباسهای سیاه و قهویه ای، خاکستری  و آبی، در سالنی مستطیل شکل با معماری دوره سلاجقه، که با چهار ردیف  لامپهای داخل سقفی بزرگ و کوچک روشن شده بود، دور تا دور، پشت میزهای مجهز به میکروفون ، که رویشان لیوان و کاغذ و قلم و دفتر و دستک  ولو بود، نشسته بودند. سخنگو اعلام کرده بود :

-«... شنبه بعداز ظهر عده ای در برابر اداره جمع شده و ضمن محاصره آنجا کوشیدند به داخل وارد شوند. نیروهای ما  جلوشان را گرفته و تعدادی از آنان را دستگیر کردند.از هرسو  زیر سنگ باران بودیم. به سویشان شلیک کردیم که مجروحان زیادی به جای گذاشتند . در  یکی از خیابانها سنگربندی کرده مانع عبور موتور سواران بودند. از داخل کوچه ها و پشت بامها در معرض سنگ باران بودیم.  دود گاز اشک آور با فریاد " جان ! جان! " آنها در هم پیچیده بود. در شهر حالت حکومت نظامی برقرار است و نیرو های مسلح  قدم به قدم  مستقر شده اند. از مرکز نیز نیرو به ما ملحق شده است. این آدمک ها باید آدم بشوند. بین خودمان نیز برخیها نمیخواهند قاطعانه بر خورد شود. دو دلی را کنار بگذارید. این فرد در این شهر لعنتی ، شهر آبهای شور و زهرآلود، که مدتهاست به دنبالش هستیم، ما را به زانو در آورده  ، اسم نحسش را "جان" صدا میکنند.چیزی از او در دست نداریم ، مگر یک تصویر خیالی . او همه جا هست  و هیچ جا نیست. در لبخند ها و بوسه های دختران و پسران، در ترانه ها و آواز خنیاگران، و در میان همه آنان که "نه"  جواب میدهند لانه کرده است . این شبح و سایه باید از همه کس و همه چیز جراحی شود. از هر جا که کلمه " جان" به گوش میرسد. سگها را به همراه خود ببرید، چه آنها  که تازه وارد کرده ایم و چه آنها که خودمان تربیت نموده ایم، همه را با خود ببرید. باید همه جا و همه کس را بو بکشند...»

فردای آنروز، روز ها و هفته ها، سالها و سالها، همه را بوکشیدند  و تا توانستند... 

نه، نه دشمنانت ترا میشناسند و نه دوستانت."جان"ِ شهر غریب ، تو کیستی و چیستی که در سیاهترین  شبها با روشنی و حرکات چهره ، ترا آواز میدهم؟

حسرت سرریز میشود                                                                                                

در قلبم

بدون سیگار!

شراب!

 

ویران میشوم

درچشمانِ

        شب مست

بی روشنایی.

 

شب...

پنجره ...

 

زیباترین رنگ

                   سپید

 

این شهر نامش

           اورمو

قطعاً

سحر رشک خواهم برد

به لبخندهای آدمک برفی!

قطعاً

آرزومند نگاههای شیفتگانم خواهم بود

 

در خیابانهای ژنده و

بوسه ممنوع اش

سراینده

خواهم گشت

و گم خواهم کرد

                 لبهایم را

 

لبهایم

آ...خ لبهایم

در حسرت بردن نام

                      شیفتگی

لبهایم

در حسرت بوسهء زبانم

 

لبهایم رابیابید

شاید

 در فریاد های بیخبرانه ء کودکان

به هنگام بازی ِ

                 گلوله برفی

 شاید                         

ترک ترک

خونین

در مرگ

 

و شاید هم

در شتابزدگی فریادهاست!

شاید...

صدا کلیک کنید

                          
Nisgil daşır ürəyimdə...
Sigarasız!
        şarabsız!
Dağılıram kefli gecənin gözlərində
                                                        İşıqsız!
Gecə...
           pəncərə...
 
Ən gözəl boya ağ
bu şəhərin adı Urmu
kəsin səhər qısqanacayam
qar adamlarının gülüşlərini!
 
Kəsin
imrənəcəyəm sevgililərinin baxışların!
Öpüş yasaq xiyavanların mitilliyində
şair şair gəzib
itirəcəyəm dodaqlarımı
dodaqlarim
aaax dodaqlarım
sevginin adını çəkməyə həsrət
dodaqlarım
dilimlə opüşməyə muhtaç!
Tapın dodaqlarımı
qar topu oynayan uşaqların
xəbərsiz havarlarındadırlar bəlkə də
çatlayıb
          qanayıb
          ölməkdə
Bağırmağa tələsməkdədirlər bəlkə də!...

جان شیفه - قسمت اول تا پنجم

http://iranglobal.info/v2/node/415

جان شیفه - قسمت ششم

http://iranglobal.info/v2/node/760

جان شیفته قسمت هفتم

http://iranglobal.info/v2/node/1126

ادامه دارد

منبع: 
ویزه ایران گلوبال
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.