محکومیت رزیم اسلامی در دادگاه لاهه و پیشینه تاریخی جنایات الله پرستان
05.11.2012 - 07:46

قاضی یوهان کریگلر رئیس دادگاه، "بر طبق موازین حقوقی بین المللی، جمهوری اسلامی ایران را به قتل و کشتار و شکنجه و تجاوز برنامه ریزی شده در دهه شصت متهم کرد و آن را به جرم جنایت علیه بشریت محکوم کرد." 

مبارک باد! لازم بود ولی کافی نیست، آغاز کار است! نقد و نفی جنایات جمهوری اسلامی هنگاهی کارساز است که نقبی به تاریخ خونبار سرکوب الله پرستان در 1400 سال گذشته داشته باشد و ریشه های فرهنگی، سیاسی و عقیدتی ستم دینی - نژادی را بخشکاند. جامعه بر مبنای ارزش های انسانی و برابرحقوقی شهروندی قوام یابد. و این مهم بدون نفی تبعیض، لایروبی فاشیسم و برداشتن دمل چرکین تاریخی جباریت دینی {پان اسلامیستم) و خنثی کردن سمپاشی و ویرانگری های پان ترکیسم و پان عربیسم  ناممکن است.

سرکوب آئین و اندیشه در ایران پیشینه تاریخی خونباری دارد. در دوران ماقبل اسلامزدگی میهن ما، ساسانیان و روحانیت زرتشتی ننگ قتل عام مانویان و مزدکیان را بجا گذاشتند. پس از چیرگی قبایل بیابانگرد و سلطه اسلام، سرکوب در ابعاد فاجعه بارتر و جنایتکارانه تری آغاز شد و آئین و اندیشه ایرانی در زادگاه خود "کفرآمیز" و ممنوع گردید. سه جریان خلفا، صفویان و ملاهای معاصر، سیاست های مشابهی را در راستای محو فیزیکی، آئینی و فرهنگی داشته اند.

مبارزه ملی در کشور ما، علیرغم بیداری  روح آزادیخواهی و استقلال طلبی ایرانی،  بدلائل گوناگون و از جمله بردگی آئینی قشری از جامعه، نتوانست به نتایج مطلوب دست یابد و جامعه را از زیر تیغ استبداد سیاسی و بربریت دینی نجات دهد.

پس از هجوم قبایل ترک و حاکمیت ترک تباران بر ایران؛ صفویه با اتکاء به قومپرستی،  شیعه گری و نیروی قزلباش، بر تن دین اجباری لباس "ملی" پوشاند تا اسلام را برای ایرانیان قابل هضم کند و خود شمشیر آئین کش خلفا را دوباره تیز کرد و از روی اجساد مردم بالا رفت و پرچم دین رسمی را برافراشت.

تاریخ ایران تراژدی ملتی ست که همواره قربانی سرکوب، تهاجم قبایل وحشی و سرکوب آئینی بوده و هیچگاه از  تب و تاب پیکار برای استقلال و رهائی باز نایستاد. پس از هر سرکوب دوباره با پیکری خونین برخاست تا طرحی نو درافکند.  ایران گرچه در جنگ با اعراب شکست خورد و 900 سال ترک تباران بر این کشور حکومت کردند، ولی نه توانستند زبان، و نه فرهنگ ایران را تغییر دهند و کشور ما را به سرنوشت مصر و ... مبتلا کنند.

 جنبش مشروطه خواهی ناقوس بیداری ملی را بصدا درآورد و خود ادبیات سیاسی قاجار را درهم شکست. زبان سیاسی فرهنگی قاجار را به چالش کشید و  افق نوینی پیشاروی ملت ایران قرار داد.

 آرمانهای آزادیخواهانه و عدالت طلبانه مشروطه زیر سرنیزه رضا خان و پسرش بخاک افتادند تا در انقلاب بهمن دوباره فریاد آزادی استقلال و جمهوریت، در آسمان ایران طنین انداخت.  روحانیت شیعه که با صورت سرخ از سیلی مشروطه کمین گرفته بود، در انطباق با خواست و  سیاست غرب و بر سر دست های بردگان آئینی بقدرت رسید تا غرب از پتانسیل ویرانگرانه  سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ش بهره برداری کند و چنین نیز شد.

فروپاشی حکومت موروثی نتیجه خیزش لایه نازکی از روشنفکران شهری علیه دیکتاتوری شاه بود. زمانی اقشار اجتماعی وارد کارزار مبارزه برای برچیدن دیکتاتوری شدند که ملت دیگر تاب تحمل دیکتاتوری فردی و حکومت موروثی را نداشت و در آرزوی تحقق آرمان های مشروطیت (آزادی، استقلال، عدالت و جمهوری ایران) بود که الله پرستان بنام ایران و ایرانیان پرچم استبداد و بربریت پیشاقرون وسطائی بر زمین افتاده خلفا و صفویان را برافراشتند.

براندازان رژیم ستم شاهی از دو منظر تحقق وظایف معوقه دمکراتیک انقلاب مشروطه، و وظایف بجامانده از خلفا و صفویان، در انقلاب شرکت کردند که نتیجه آن سلطه رژیم ناقص الخلقه جمهوری اسلامی و ولایت سیدعلی خامنه ای شد.

زندان، شکنجه و مقاومت در دوران دیکتاتوری پهلوی ها اساسا در دایره سازمان های جدا از توده مطرح بود. تنها جریان ضد ملی و ارتجاعی روحانیت بود که در فقدان آزادی احزاب سیاسی و نهادهای اجتماعی، با بهره برداری از تریبون های علنی شاه اسلام پناه، شبکه های عریض و طویلی را ایجاد کرده و در تندپیچ بزرگ سیاسی توانست در پاسخ به نیازهای بلوک سرمایه و ایجاد کمربند سبز بدور شوروی و نیز آرزوی تحقق وظایف معوقه تاریخی خلفا و صفویان؛ به اتکاء بردگی آئینی عقب مانده ترین اقشار فکری، فرهنگی و سیاسی اجتماعی،  قدرت را بطور کامل قبضه کند.

ملت ایران 33 سال است که  توحش، زندان، سرکوب، شکنجه و کشتار خلفا و صفویان را در چهره کریه روحانیت شیعه و نهادهای فاشیستی حزب الله، بسیج و ولی فقیه مشاهده می کند.

نگاهی به ترکیب سیاسی، اجتماعی، دینی، هنری و فرهنگی زندانیان سیاسی در حکومت اسلامی حکایت از  درافتادن این رژیم با همه اقشار، نسل ها، افکار، اندیشه ها و فرهنگ ها دارد. از سوی دیگر 33 سال مقاومت ملت ایران نشان داد که تداوم سلطه و جباریت روحانیت و اسلامگرایان ناممکن شده است . جامعه ایران به دو قطب  شفاف مدافعان و مخالفان حکومت اسلامی، آزادیخواهان و آزادی ستیزان، ایراندوستان و ایرانی ستیزان تقسیم شده  و ملت ایران در آستانه تعیین تکلیف تاریخی با سلطه آئینی و جباریت سیاسی اسلام و اسلامگرایان قرار دارد.

ایران امروز از سه جبهه مورد تهاجم قرار گرفته و ایران ستیزان چون خوره بجان هویت تاریخی، ملی، زبان و فرهنگ کشور افتاده اند. آلترناتیو ایران ستیزان، اسلامیزاسیون، ترکیزاسیون و عربیزاسیون کشور می باشد و رمز شب آنها "شوونیسم فارس" است.

برای خاتمه دادن به هر نوع شوونیسم در ایران، پیشگیری از احیاء حکومت موروثی، دینی و نژادی بایستی نقد و نفی جمهوری اسلامی (پان اسلامیسم) را تا نقد و نفی حکومت موروثی و نژادپرستی پان ترک ها و پان عرب ها بسط داده و بستر ذهنی- عینی نهادینه سازی دمکراسی و خاتمه دهی به تاریخ آئین کشی، نسل کشی و جنایت علیه بشریت  را فراهم کرد.

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

اقبال اقبالی

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما