کشورهای غربی کدام شوراهای انتقالی قدرت درایران را به رسمیت بشناسند ؟

چراکه دورنمایی برای اتحاد و انسجام این گروه ها دیده نمی شود و راه را بر ایجاد یک « شورای ملی واحد » می بندد که من در خاتمه این مقاله ام به گزارش رادیو صدای بین المللی فارسی فرانسه اشاره می کنم که جمعه 13 ژوئیه 2012 منتشر شده است که در مورد آغاز نشست سفیران سبز امید در سوئد با حمایت بنیاد اولاف پالمه برگزارشد که در این گزارش « دبیر نشست سفیران سبزامید » در باره علت همراهی نکردن کنفرانس بروکسل توضیح می دهد...

 دقیقا سئوالم همین است غرب و شرق و« مردم ایران » کدام شوراهای انتقالی قدرت درایران را به رسمیت بشناسند ؟ شوراهای انتقالی قدرت که یکی پس از دیگری از راه خواهند رسید هرچه بیشتر به گذاربه دمکراسی نزدیک تر می شویم بدین معناست که باید جمهوری اسلامی را از زیر بنا خارج کرد چون« اصل ماندگاری »جمهوری اسلامی نفی کامل گذار به دمکراسی در ایران است که وارد این بحث نمی شویم اما با توجه به تشکیل ائتلاف و شورای ملی سوریه و دستاورد آن که در قطر تشکیل شد به«  تفاهم »  رسیدند و نهایتا بار شورای انتقالی قدرت در سوریه را نیز بر دوش خواهند کشید که درمقاله قبلی ام  مفصلا در مورد شورای انتقالی قدرت در چند کشور همسایه ایران نوشته بودم و اشاره ای هم به  شورای انتقالی قدرت در سوریه داشتم که خوشبختانه در آستانه تشکیل این شورا برای مخالفین سوریه خواهیم بود یاداوری می کنم اگریک تا دوسال پیش صحبت از شورای ملی وشورای انتقالی قدرت در سوریه می کردیم شاید رویایی و تخیل پردازی محسوب می شد اما حال جامه عمل بر خود پوشانیده است .

 
 اما بحث مورد نظرمن در این مقاله « چه باید کرد غرب » در مورد پذیرش شوراهای ملی و شوراهای انتقالی قدرت در ایران است البته برای روزو روزگاری که همانند سوریه وچند کشوردیگر ایران برای جانشینی حکومت بعد از جمهوری اسلامی باید به توافق تشکیل شورای ملی و انتقالی  قدرت دست یابد خواه این اتفاق زود رخ بدهد خواه دیر رخ بدهد خواه اصلا اتفاق نیفتد و نفوس بد بزنم که جمهوری اسلامی قرص و محکم سرجایش ماندگار شود و تاریخچه این شوراها و نشست ها در خارج از ایران هم به بایگانی تاریخ سپرده شود و یا هرازگاهی برحسب تنوع تشکیل شود.
 
 اما به هرحال دور از انتظار نیست که یک روزی باید جمهوری اسلامی از ایران برای همیشه رخت بربندد و از ایران برود همینطور که حکومت صدام رفت قذافی رفت سادات رفت بن لادن رفت و دیگر رژیم های ضد مردمی ساقط شده  پس نوبت جمهوری اسلامی هم به هرحال خواهد رسید  اما بحث من سرنگونی این رژیم ها نیست بلکه شوراهای ملی و انتقالی قدرت است و اتفاق نظر های اپوزیسیون های این کشورها است که در مورد ایران هم  در حال صورت گرفتن است که  اگر قرار بود به این « اتفاق سرنگونی اندیشه نشود »  پس چرا این همه شوراها  نشست ها و کنفرانس ها در خارج از ایران  یکی پس  از دیگری وارد جرگه سیاست می شود ؟  خواه ناخواه زمینه چینی هایی  برای روزی که باید از راه برسد خواه زود خواه دیر صورت می گیرد.
همانند  شورای ملی سوریه که کشورهای عربی و به عبارتی کشورهای حوزه خلیج فارس به رسمیت شناختند فرانسه انگلیس امریکا و دیگر کشورهای « غربی »  و همینطور تشکیل شورای مسالمت امیزانتقالی قدرت را نیز به رسمیت خواهند شناخت که شورا یا همان ائتلاف ملی سوریه موظف به تشکیل آن خواهد بود کاری به تشکیل و چند وچون آن ندارم و تحلیل گران و مفسران بسیاری دراین مورد  تحلیل های بسیاری گفته و نوشته اند اما نکته مهم  بحث من در این مقاله یک دست بودن «  یگانه بودن شورای ملی »  سوریه و دیگر شوراهای انتقالی قدرت دراین کشورها ست که به 2 مورد آن خواهم پرد اخت :
 
1- شورای انتقالی تشکیل شده در کشورهای منطقه « یگانه » شورای انتقال قدرت درتمام این کشورهای دیکتاتور زده بوده است که تغییر رژیم داده اند.
2- اعضای این شوراهای ملی وانتقالی قدرت«  نقش کلیدی » دربه 
وجود آوردن رژیمی که درصدد سرنگونی قدرتش بودند نداشتند  نکته حائز اهمیت در این شوراهای انتقالی قدرت برای غربی ها یعنی برای به رسمیت شناخته شدن این نکات است که به آن اشاره می کنم و همینطور برای مردم ایران :
 1- یگانه بودن این شوراهای انتقال قدرت 
2- متهم  نبودن به مزدوری و خیانت کادر رهبریت در این شوراها که توضیح لازم را خواهم داد
1- یگانه بودن شورا عبارت از این است که  در این کشورهای 
تشکیل دهنده  شورای ملی و انتقالی مواجه به پراکندگی و تنوع شوراها نبوده اند که در نهایت یک شورای انتقالی ملی یا قدرت داشتند که رسما به جامعه جهانی معرفی کردند « رسما »  از طرف کشورهای غربی  پذیرفته شدند اما آیا اپوزیسیون ایرانی خارج از ایران هم تنها دارنده یک شورای انتقالی قدرت خواهد بود  ؟ باید بگویم  « نه »   کاملا یک نه بزرگ قاطعانه باید گفت چرا که درعرض این 3 دهه در خارج از ایران حال راه دور نمی رویم در عرض این سه سال که در حداقل 3 کشور در منطقه  3 حکومت « تعویض» شده است سرنگون شده است تنها 3 شورای انتقالی قدرت  ادعای تاسیس داشته اند عرض اندام کرده اند ره به مقصد برده اند اما برای اپوزیسیون ایرانی خارج از ایران این 3 سال حداقل 7 شورای انتقالی قدرت از دل این نشست ها قابل انکارنیست  احتمالا 7 شورای ملی و انتقالی در حال شکل گرفتن است از دل شورای درون تشکیلاتی شان که به چند شوروشورایی تشکیل شده دراین اواخر اشاره کوتاهی  می کنم :
1- در جبهه سبزها نشست های « سفیران سبزامید »  در پاریس و گوتنبرگ المان در تدارک شورای انتقالی قدرت در آینده
2- کنفرانس کمونیست ها ی ناخالص و جمهوری خواهان ناخالص  رانده شده به کنفرانس سوئد و بروکسل و پراگ در تدارک شورای انتقالی قدرت در اینده 
3- نشست یا کنفرانس یا همایش اتحاد جمهوری خواهان  ایرانی خالص و کمونیست های خالص در کلن المان در تدارک شورای انتقالی قدرت در اینده
4-  نشست  احتمالی  شورای ملی رضا پهلوی در تدارک شورای انتقالی قدرت در اینده
5- نشست سوسیالیست های چپ گرا در تدارک شورای انتقالی قدرت در اینده 
6- نشست واشنگتن  
7- نشست های مجاهدین خلق
البته یک پرانتز هم برای مجاهدین خلق باز می کنیم به ناچارکه این گروه هم که دارای شورای ملی مقاومت است  و برای شورای انتقالی قدرت هم  پای می کوبد .  به هر جهت حق طبیعی هر طیف سیاسی ست که هم شورای ملی و هم شورای انتقالی  قدرت برای روز موعود تاسیس کند راه اندازی کند تبلیغات کند و سرمایه گذاری کند .
پس بخواهیم یا نخواهیم  فعلا با  7  شورای ملی و شورای انتقالی قدرت در حال تشکیل برای ایران بعد از جمهوری اسلامی مواجه هستیم بر حسب تشکل همین  شوراها  نشست ها کنفرانس ها گردهم آیی ها عرض می کنم و منظورو مفهوم این نشست ها را که در« انتها » به شورای انتقالی قدرت « ختم جلسه » خواهد شد می گویم تعارف هم نداریم پرده پوشی هم نمی کنیم که بگوییم  اینها برای شورای انتقالی قدرت هزینه و سرمایه گذاری نمی کنند  که خود فریبی ست اگر ازاین منظر دوربشویم وتکذیب کنیم . 
نشست هایی از این دست کلی هزینه مالی در پی خواهد داشت و صرف وقت گرانبها پس هیج تدارک چی این تشکیلات روانه شده به چنین نشست هایی در سودایی به جزبه بعد از جمهوری اسلامی و سلطه برای قدرت نیست و گویا حق طبیعی هر طیفی ست که نه در قدرت سهیم باشد که بلکه  «اصل قدرت »  را در دست بگیرد و دیگر طیف ها را زیر سلطه خویش قرار بدهد که در ادامه به ذکر دلیل آن خواهم  پرداخت .
اما و اما  اینکه در دقیقه 90 که به معرفی شورای انتقالی قدرت به مردم ایران اللخصوص جامعه غرب می توان کل این شوراها را معرفی کرد تا بتوان رسمی و غیر رسمی از این شوراها حمایت کنند پشتیبانی کنند نیروی جایگزین باشد در مقابل سرنگونی رژیم تهران و برقرار کننده ارامش نسبی حداقل برای 6 ماه در قدرت بودن در ایران ایا می توان روی این تعداد بیشمار  شوراها حساب کرد ؟
 
چند دسته گی وکنار نیامدن این نیروهای شورایی که از طیف های گوناگون سیاسی عقیدتی مذهبی هستند که حداقل 30 سال است که برای بدست گرفتن قدرت بعد از جمهوری اسلامی می جنگند مبارزه کرده اند خون ها داده اند زندان ها رفته اند شکنجه ها شده اند درد اوارگی و کمپ نشینی ها را تجربه کرده اند چندان آسان نخواهد بود که همانند سال 57 قدرت را دربست در اختیار یک جناح قرار بدهند ودر برپایی قدرت برای طیف خاصی « ریسک عقب نشینی »  از قدرت کنند :
چراکه یکبار این گروه ها تجربه واگذاری قدرت به خمینی را داشته اند که برای رسیدن خمینی گذشت های صادقانه شان را انجام داده اند که بعد از رساندن خمینی به قدرت نه تنها در حکومت و قدرتش سهیم نشدند بلکه با شدیدترین وجه موجود قلع و قمع شدند تیرباران شدند اعدام شدند و در نهایت سازمانی و گروهی به ناچار به خارج از ایران رانده شدند پس این تجربه تلخ را تنها برای اپوزیسیون خارج از ایران می توان مشاهده کرد « تفاوت چشمگیری » که در دیگر اپوزیسیون های منطقه برای کسب قدرت نبوده است .
 
 اپوزیسیون های منطقه یک تجربه 33 ساله مبارزه با حکومت خویش را نداشته اند  خانه پرش چند سال و چند ماه مبارزه و نبرد تن به تن با رژیم هایشان داشته اند  و بعد از آن در یکی از کشورهای اروپایی یا عربی شورای ملی تشکیل دادند و شورای انتقالی قدرت و با همین ابزار در کوتاه مدت  قدرت را در کشورهای خویش بدست گرفتند با کمترین هزینه برخوردها و اختلاف های  گروهی سازمانی اما در مورد ایران « وضعیت » کاملا و صد چندان  باره متفاوت هست با این کشورها چون تعدد احزاب سازمان ها گروه ها و « رقابت تنگاتنگ » غیر قابل  تحمل  این رهبران و اعضا و گروه ها اجازه عقب نشینی و کنار رفتن از قدرت را نمی دهد اینکه هر کدام از این گروه ها از طیف « سفیران سبز امید » که از شخصیت های فراری  از ایران در همین سال های اخیر است و دانشجویان وابسته به این گروه و از طیف «  کمونیست ها و جمهوری خواهان »  و « سلطنت طلب های حامی رضا پهلوی »  و اندک مجاهدین خلق  و « جبهه سوسیالیست ها » ودیگر« تشکیلات حزبی و سازمانی »  که باید پرسید کدامیک از این جناح ها « حاضرند کرسی قدرت »  را به دیگری واگذار کنند ؟
 مگر به غیر از این خواهد بود که کوتاه آمدنشان در مقابل دیگری همانا «  واگذاری قدرت »  به طرف مقابل است ؟ تجربه ای که در مورد خمینی داشتند محال است تکرار شود چرا که «  سپردن قدرت » به دیگری یعنی  کفش آهنین به پا کردن و دنبال پس گرفتن  قدرت دویدن خواهد بود از آنجا که قدرت انقدر شیرین است که هر جناحی براسب قدرت بنشیند پیاده کردنش از این اسب کار اسانی نخواهد بود .
 
پس شکل گیری یک شورای ملی  همه گانی یک دست و منسجم برای هموار کردن یک شورای انتقالی قدرت در ایران از دل اپوزیسیون خارج از ایران کاری « سخت و ناشدنی ست »  و نباید جوگیرشد تند رفت و فریب خورد و ادعا نمود که با برقراری چند نشست و چند کنفرانس وتشکیل یک شورای انتقالی قدرت در خارج از ایران  می توان شورایی همه گانی «  رسما »  به غرب و جامعه جهانی و ملت ایران معرفی کرد  مجوز ورود بر اریکه قدرت در ایران  را بدست آورد چرا که تشکیل همین  تعداد شوراهای انتقالی قدرت چه از جانب سبزها چه از جانب  کمونیست ها سوسیالیست ها جمهوری خواهان و سلطنت طلب ها ومجاهدین خلق باشد « کشورهای غربی  »  را دچار «  تزلزل تصمیم گیری » می کند و مانع از « حمایت »کشورهای غربی از شورای انتقالی قدرت برای ایران می شود و این کشورهای غربی تنها راه روبروی خویش برای برخورد با این شوراها ها شاید 2 راه بیشتر پیش رو نبینند: 
 
1- اینکه برای رفع  تبعیض و تنش بین این شوراهای معرفی شده از طرف این گروه ها سازمان ها نهاد ها کلا این شوراها را به رسمیت نشناسند وارد گفتگو و حمایت  با آنها نشوند  و« محترمانه  » طردشان کنند و چگونگی  انتقال قدرت و حمایت را به « مردم داخل ایران بسپارند »  چرا که در« 2 » صورت که  رژیم ایران سقوط کند که یا با حمله نظامی خواهد بود و یا با شورش های  مردمی و قیامی همانند سال 88 در ایران که البته احتمال برخورد نظامی بیشتر است چون «غرب در صدد تصویه حساب جدی »  با جمهوری اسلامی است  پس در این 2 صورت در هرحال « مردم داخل ایران »  باید اقدام کنند و شورای انتقالی قدرت را هم خودشان در داخل ایران  راه اندازی کنند در دست بگیرند که « کار سختی نیست » باید گفت  بیشمار اگاهان سیاسی  چه از لحاظ  نظامی و سیاسی و اقتصادی در ایران منتظر چنین روزهایی هستند تا در صورت لازم « اقدامات مناسب و لازمه »  را انجام دهند .
2-  و یا  کلا غربی ها شوراهای تشکیل شده اپوزیسیون ایران را  که در حال حاضر همین 7 یا 8 مورد را  که فعلا فعال هستند دارای منابع مالی هستند دارای پایگاه  تبلیغاتی هستند دارای روابط عمومی خوبی  با جهان غرب هستند را در مجموع  با کمال احترام بپذیرد و برای تمامی این شوراهای انتقالی قدرت مجوز تشکیل کابینه  موقت بدهد ؟!
چراکه دورنمایی  برای اتحاد و انسجام این گروه ها دیده نمی شود و راه را بر ایجاد یک « شورای ملی واحد »  می بندد که من در خاتمه این مقاله ام به گزارش رادیو صدای بین المللی فارسی فرانسه اشاره می کنم که جمعه 13 ژوئیه 2012 منتشر شده است که در مورد آغاز نشست سفیران سبز امید در سوئد با حمایت بنیاد اولاف پالمه برگزارشد  که در این گزارش « دبیر نشست سفیران سبزامید »  در باره علت همراهی نکردن کنفرانس بروکسل توضیح  می دهد :{ شاید یک این اتفاق یک  اتفاق دو طرفه است . ما با کسانی که در کنفرانس بروکسل شرکت کردند اختلاف نظر داریم . از نظرما شائبه هایی در فعالیت ان ها وجود دارد و از نظر ان ها هم شائبه هایی در فعالیت ما ... شاید ان ها ما را خیلی به شورای هماهنگی راه سبز امید نزدیک می دانند و خود را به این شورا نزدیک نمی بینند ...وموارد بسیار دیگری از دیگر گروه ها که احتیاج به درج انها در این مقاله نیست و نخواهد بود .
 
مهناز هدایتی 
لندن 19/11/2012
برگرفته از: 
ایمیل رسیده
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
امثال شماها را که داخل آب نمک استعمار پیر خوابونده اند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پس دلیل شرکت نکردن سرکار خانم هدایتی در کنفرانس پراگ همین بند های ذکر شده در مقاله تان بود تعجب کردم چرا سرکار شرکت نکردند ! پس حالا روشن شدم