تعصب کور در نقد! نگاهی به نوشته آقای یونس شاملی

ایران سرزمینی است چند ملیتی. من بر حسب تصادف در کشوری به نام ایران، در استانی به نام آذربایجان غربی و در شهری به نام اورمیه و در خانواده‌ای نسبتا فقیر به دنیا آمده‌ام. زبان مادری من ترکی آذربایجانی است. هیچکدام از اینها نه مایه افتخار من است و نه مایه شرمگینی‌ام. من در درجه اول خود را یک انسان می‌دانم. تئوری نژادها را قبول ندارم و استناد به تبار و قوم و قبیله را نیز شایسته دنیای متمدن امروزی نمی‌دانم.

 با نوشتن نقدی بر یک خبر با عنوان  «آذربایجان جنوبی برای "رفراندوم استقلال" از سازمان ملل کمک خواست.» امیدوار بودم که بحثی منطقی در این مورد راه افتد و نظرات متفاوت ارائه شوند تا جنبه های ناروشن مسائل جامعه ما روشن‌تر شوند. متاسفانه این نوشته مورد نقدی جدی و منطقی قرار نگرفت و چه در کامنتها و چه در نوشته دیگری که از سوی آقای امیرحسین موحدی در ایرانگلوبال منتشر شد، حملات متعصبانه‌ای به من صورت گرفت. تنها در معدودی از کامنتها به اصل مساله پرداخته شد.

اینک شاهد نوشته آقای شاملی هستیم که باز، به جای پرداختن به مساله اصلی، حملات جانانه‌ای به من کرده‌اند و حکم ارتداد مرا با اتهاماتی چون «محکوم کردن مطالبه رفراندوم و ضدیت کور با جنبش ملی دمکراتیک خلق ترک در آذربایجان، عوامفریبی، مشکوک ترین عناصر سیاسی در اپوزیسیون جامعه فارس ایران، شرمگینی از ترک بودن و ناتوانی درانکار آن» صادر نموده‌اند.

آقای شاملی به من ایراد می‌گیرند که «متن اصلی تقاضای رفراندم را ابدا نخوانده»ام!

برای اطلاع ایشان باید عرض کنم که من متن نامه را پیش از آنکه در ایرانگلوبال منتشر شود، با دقت تمام مطالعه کرده بودم. خود نامه از نظر من نامه‌ای بود مانند صدها نامه دیگر. آنچه که توجه مرا جلب کرد نه صرفا متن نامه بلکه اقدام سیاسی چند تشکل سیاسی خارج از کشور و چگونگی آن بود.

سپس خبرِ این نامه با تیتر تحریف شده‌ی «آذربایجان جنوبی برای "رفراندوم استقلال" از سازمان ملل کمک خواست» در ایرانگلوبال انتشار یافت و من این «خبر» و عمل سیاسی انجام شده را مورد بررسی قرار دادم.

ای کاش آقای شاملی چشم‌های خود را از گرد و غبار تعصب می‌شستند و نوشته مرا به دقت می‌خواندند تا ببینند که من خبر و شیوه اقدام سیاسی چند تشکل سیاسی خارج از کشور را بررسی کرده‌ام و نه آنگونه که ایشان نوشته‌اند، متن نامه را. متن نامه توضیح یک سری وقایع تاریخی است و ستم‌هایی که بر مردم آذربایجان رفته است و تنها در پاراگراف آخر خواستار رفراندوم و تشکیل یک دولت ملی-دمکراتیک می‌شود. تشکیل یک دولت ملی-دمکراتیک هم چون در چارچوب کشور ایران نیست مسلما به معنی استقلال است.

حال باید از آقای شاملی پرسید که آیا ایشان این را نمی‌دانستند و یا اینکه بدون خواندن دقیق نامه آنرا امضا کرده‌اند؟

شیوه‌ای که آقای شاملی در "نقد" نوشته من به کار گرفته‌اند، نسبت دادن مواضعی غیرواقعی به من و حمله به آن مواضع است. مثلا به من نسبت می‌دهند که گویا من اقدام به «تبلیغات منفی در مئدیای فارسی زبان به "استقلال آذربایجان..."» کرده‌ام و در تیترِ نوشته‌ام «واژه "استقلال" را بصورت منفی به مثابه مطالبه گروههای سیاسی و نه مردم آذربایجان» معرفی کرده‌ام.

برخلاف ادعای آقای شاملی، من در هیچ جای نوشته خود مفهومی منفی از استقلال ارائه نداده‌ام. تیتر نوشته من نیز بیان واقعیتی انکارناپذیر است. خواست استقلال آذربایجان در نامه به بان کی مون، خواست چند گروه سیاسی بوده است و نه خواست مردم و ملت آذربایجان. اگر ایشان از بیان این واقعیت ناراحتند، این دیگر تقصیر من نیست. تنها مطلب درست در اتهام ایشان این است که من نوشته ام را در یک مدیای فارسی زبان منتشر کرده ام. در یک سایت فارسی زبان که درش را بر روی همه نظرات گشوده است.

من با جدایی و استقلال بخشی از کشوری به نام ایران در شرایط حاضر مخالفم و این را به صراحت نوشته ام: "من جدایی را به ضرر ملیونها مردم ایران و بخشِ خواستار جدایی می‌دانم و فکر می‌کنم که استفاده از این حق در وضعیت فعلی، مردم آن بخش را نه به سعادت و رفاه، بلکه به بدبختی و فقر و آشوب می‌کشاند و با توجه به عدم پختگی گفتمان جدایی و استقلال در ایران و عدم درکی روشن از آن و در نبود رژیمی دمکراتیک، تنها راه به جنگ و کشتار خواهد برد و نه سازمان ملل می‌تواند چنین گفتمان و رفراندومی را در ایران بوجود آورد و نه جمهوری اسلامی تن به چنین رفراندومی خواهد داد".

به نظر من ما می‌توانیم در شرایطی دمکراتیک و با حفظ و به رسمیت شناختن حقوق هم و رعایت آنها، در کشوری واحد به همزیستی متمدنانه ادامه دهیم. برای این هم باید در حین پیش بردن مبارزات حق طلبانه ملی، متحدا علیه رژیم ضدبشری جمهوری اسلامی و برای تشکیل نظامی دمکراتیک و انسانی مبارزه کنیم. این یکی از نقاط کلیدی در اختلاف نظر من با طیفی از فعالین آذربایجان است.

نقطه دیگر اختلاف نظر در تعیین مرزهای آذربایجان است. به نظر من در یک کشور با سیستم غیرمتمرکز و یا فدرال و یا حتا در صورت جدایی و استقلال، این مردم هستند که باید مرزهایشان را تعیین کنند. کشیدن نقشه‌های عجیب و عریب و تاکید بر آذربایجان تاریخی و تعیین مرزهای دلبخواه برای آن (و یا هر جای دیگر) و اعلام اینکه مرز ما همدان و قم است و باید تانکهایمان را در نزدیکی کرمان مستقر کنیم!  (توسط متحد شما حزب استقلال آذربایجان جنوبی که یکی از امضاکنندگان نامه به بان کی مون است)، چیزی جز جنگ افروزی نیست. شما با این حزب که چنین نقشه هایی کشیده و چنین جنگ افروزی می کند، نامه امضا کرده اید و بنابراین درباره مقدمات موضوع یعنی مرزهای مطروحه و جنگ افروزی توافق نظر دارید.

به نظر من مرزها آنجایی هستند که مردم می خواهند. در واقع ما نیازمند مرزی نیستیم بلکه نیازمند حدود اداره منطقه به دست ساکنین آنجا هستیم. ما نیازمند صلح و رفاه هستیم نه جنگ و کشتار و ویرانی! شما از یک طرف ادعا می‌کنید که خواستار رفراندم دمکراتیک هستید و از سوی دیگر تانکهای خود را در حوالی کرمان مستقر می‌کنید. از خودتان بپرسید که مردم کدام را باور کنند، قسم حضرت عباستان را یا دم خروس را؟

ایشان در ادامه از من می‌پرسند که «در کجای دنیا تقاضای رفراندم را مردم به مراجع داخلی و یا بین المللی ارجاع میدهند»؟

احتمالا ایشان پس از اینهمه سال فعالیت سیاسی می‌دانند که وقتی جنبشی در میان مردم رشد می‌کند و عمومی می‌شود، در جریان این رشد، یک یا چند حزب و تشکل سیاسی در میان مردم مقبولیت عمومی می‌یابند و در جامعه به عنوان سخنگویان و نمایندگان آن مردم شناخته می‌شوند و همین احزاب و تشکل‌ها، تقاضای رفراندوم به مراجع داخلی و یا بین‌المللی را انجام می‌دهند. آیا در مورد این نامه چنین بوده است؟ آیا جنبش استقلال در آذربایجان همگانی شده است؟ آیا احزاب امضا کننده نامه، در میان مردم آذربایجان مقبولیت عمومی یافته و به عنوان نمایندگان آن شناخته شده‌‌اند؟ جواب روشن است: نه! واقعیت ااین است که این احزاب و تشکلها می‌خواهند خود را به عنوان نمایندگان ملت آذربایجان معرفی کنند.

ایشان به من نسبت می‌دهند که «مطالبه رفراندم» را محکوم می‌کنم! نه آقای شاملی! نوشته مرا بار دیگر با دقت بخوانید. من چنین چیزی ننوشته ام و منظور من آن چیزی است که نوشته‌ام و نه آن چیزی که به من نسبت می‌دهید! مطالبه رفراندم حق هر ملیتی و حتا حق هر شخصی است ولی حرف من این بوده و هست که این مطالبه را ملت آذربایجان انجام نداده‌اند بلکه چند تشکل سیاسی خارج از کشور انجام داده‌اند و برای نمونه حتا یک تشکل سیاسی یا مدنی داخل کشور آنرا امضا نکرده‌است. امیدوار باشیم که مردم آذربایجان و تشکل‌های آنها در داخل هم از آن حمایت کنند و یا خود دست به این اقدام بزنند!

آقای شاملی از بیان این واقعیت از جانب من که: " این احزاب و سازمانها نه در داخل، بلکه در خارج از ایران فعالند و مجموع اعضای همه آنها را می‌توان در یک سالن نسبتا کوچک جا داد!" چنان برآشفته شده‌اند که به حمله متقابل (از دید خودشان) دست می‌زنند و می‌نویسند: « کدام تشکل و یا تشکلهای جامعه فارس (غیر از مجاهدین خلق) را میتوانند معرفی کنند که مجموعا یک سالن بزرگتری را پر کنند؟» در پاسخ به سوال ایشان تنها می‌توان پرسید: آقای شاملی این سوال چه ربطی به من و موضوع مورد بحث دارد؟ اگر  واقعیت موجود شما را ناراحت می‌کند، آیا بهتر نیست که سکوت کنید و به فکر چاره باشید تا بر تعداد اعضای حزب خود بیافزایید؟ آیا اگر حرف من واقعیت ندارد، بهتر نیست که شفاف‌سازی کنید و مثلا فیلم کنگره موسس حزبتان و گزارش کامل تعداد شرکت کنندگان و  روند کنگره را منتشر کنید تا من خلاف ادعای من ثابت شود؟

واقعیت این است که آنچه که آقای شاملی و دیگران را به چنین واکنش‌های تند و عصبی و متعصبانه کشانده است، بیان نظری متفاوت از نظر آنها و عدم ظرفیت تحمل دگراندیشان از سوی آنهاست. صحنه‌ای که در سایت ایرانگلوبال به وجود آمد، مرا یاد روزهای انقلاب انداخت. هواداران خمینی تظاهرات و تجمعاتی راه می‌انداختند و کافی بود در این میان، کسی اندک مخالفتی با مساله‌ای بروز می‌داد. فورا اتهام ساواکی و مزدور و عامل امپریالیسم و... بر سرش می‌بارید و دیگر نمی‌توانست جان سالم از معرکه به در برد. متاسفانه امروز هم در مبارزات ملی آذربایجان چنین شده است. کافی است کسی مخالفتی بکند. یا عامل ترکیه و علی یف و امپریالیسم و پان ترکسیت است و یا عامل جمهوری اسلامی و پان فارس و نوکر فارسها و... با وجود این جو آیا کسی جرات می‌کند که نظری ابراز کند؟

اتهام مهمی که آقای شاملی  در بخش پایانی نوشته خود به من وارد می کنند،  «تعارض با فعالین ترک آذربایجانی"  و «همسویی با اپوزیسیون جامعه سیاسی فارس ایران» است. ایشان می‌نویسند: «آقای بهنام واقعا فکر میکنند که چه عاملی ایشان را همواره "در تعارض با فعالین ترک آذربایجانی"  و "در همسویی با اپوزیسیون جامعه سیاسی فارس" ایران، قرار میدهد؟ آیا ریشه حسی و فکری رفتار ایشان در شرمگینی از ترک بودن و ناتوانی درانکار آن نیست؟»

برای اطلاع آقای شاملی می گویم که من هیچ تعارضی با فعالین ترک آذربایجانی ندارم. حتا هیچ تعارضی با فعالین غیرترک آذربایجانی هم ندارم. جرم من این است که بر نقاط ضعف انگشت می‌گذارم. جرم من این است که می‌گویم نباید از هر شیوه‌ای استفاده کرد، نباید تحریف کرد، نباید اتهام زد، نباید سرکوب کرد...

در مورد شرمگینی من از ترک بودن و ناتوانی‌ام ادر انکار آن، ایشان را به نوشته‌هایم مراجعت می‌دهم و برای اینکه زحمت زیادی نکشند، جمعبندی آن را در همینجا می‌آورم:

ایران سرزمینی است چند ملیتی. من بر حسب تصادف در کشوری به نام ایران، در استانی به نام آذربایجان غربی و در شهری به نام اورمیه و در خانواده‌ای نسبتا فقیر به دنیا آمده‌ام. زبان مادری من ترکی آذربایجانی است. هیچکدام از اینها نه مایه افتخار من است و نه مایه شرمگینی‌ام. من در درجه اول خود را یک انسان می‌دانم. تئوری نژادها را قبول ندارم و استناد به تبار و قوم و قبیله را نیز شایسته دنیای متمدن امروزی نمی‌دانم.

کشور ایران و از جمله سرزمین آذربایجان، طی قرنهای متمادی مورد حمله و هجوم و تاخت و تاز و کوچ اقوام مختلف، از مادها و  هخامنشیان و مقدونیان و عربها و ترکان و مغولها و روسها و انگلیسیان و... قرار داشته و همه اینها طی قرنهای متمادی درهم آمیخته‌اند و بر حسب تصادف، من نتیجه این همه درهم‌آمیزی هستم. بر این مبنا من نه ترکم، نه کرد، نه فارس، نه مقدونی، نه عرب، نه روس و نه مغول و نه... و در عین حال، همه اینها هستم! اگر بخواهم دقیقتر بگویم من یک آذربایجانی ایرانی هستم با تمام این مشخصات و از نژاد انسان! این هم خارج از اراده من بوده و نه افتخاری دارد و نه شرمگینی می‌طلبد.

چنانچه نوشتم زبان مادریم ترکی آذربایجانی است و زبان دومم که می‌توانم با بقیه مناطق کشور رابطه برقرار کنم، فارسی است. به دلیل سیاستهای به غایت نادرست و فاشیستی رژیمهای حاکم، به زبان مادریم تحصیل نکرده ام و خواندن و نوشتن آن را یاد نگرفته ام و زبان فارسی را به شکلی نادرست و به زور کتک یاد گرفته‌ام. ترکی آذربایجانی و فارسی را خیلی هم دوست دارم. متاسفانه زبان فارسی از سوی حاکمیت به عنوان تنها زبان رسمی شناخته شده و زبان مادریم غیررسمی! به نظر من تلاش  و مبارزه من همراه با دیگر هموطنانم در سرتاسر ایران باید برای این باشد که همه زبانهای رایج در ایران رسمی باشند. زبان غیررسمی مفهومی ندارد. ما به دلیل تنوع زبانی نیاز به یک زبان رابط داریم که آن هم اصولا باید در شرایطی دمکراتیک با رای همگانی انتخاب شود. متاسفانه چنین نشده است.

امیدوارم که همینقدر برای اعتراف و انکار و تاکید بر هویتم پیش آقای شاملی و دیگر همفکرانش کافی باشد.

 

کلن آلمان

30 آذر 1391

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دمت گرم دمت هزارها هزارها بار گرم
ایران باید تا ابد یکپارچه بماند و برای همه ی مردم در همه ی نقاط ایران باید عدالت و مساوات اجرا شود ......

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای بهنام عزیز، صبر و شکیبایی شما را تحسین می کنم. عده ای بد وبیره گفتن و توپیدن به این آن را به پیشه خود تبدیل کرده اند. این عده مرتبا با شگرد فوق قصد میدان داری دارند و دوست ندارند فضایی منطقی توام با آرامش در محیط مجازی حاکم شود تا دلیل و برهان حرف آخر را بزند. این جماعت استاد طرفه رفتن و نپرداختن به اصل موضوع هستند و تنها چیزی که از آن سخن نمی گویند و یا قادر به پاسخ گوئی آن نیستند جوهر استدلالات طرف مخالف است. نوشته های شما را با علاقه می خوانم. دستتان درد نکند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آذربایجان متعلق به همه مردم ایران است. حرف زیادی هم موقوف
من به عنوان یک نوجوان اردبیلی تا آخرین قطره خون جانم را برای ایران عزیز فدا خواهم کرد
یاشاسین ایران
یاشاسین آذربایجان
یاشاسین بوتون ایران میللتی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب اقای بهنام
برای شما مللیت مهم نیست!!! این دقیقن همان حرفیست که شما در دام ان گرفتارید شما با تلقین این حرف به خودتان فقط از خودتان بیگانه میشوید وگرنه اگر مللیت برای شما مهم نیست چرا در درجه اول مللیت خودتان برایتان مهم نیست؟؟ شما چه بخواهید جه نه یک مللیت دارید و اگر قرار را بر محو کردن مللیت در تخیل خود نموده اید حد اقل به این قربانگاه اول از همه مللیت خویش را روانه نکنید در غیر این صورت چیزیکه حاصل شما خواهد شد فدا کردن خویش و مللیت خویش خواهد بود و صد البته علمداری و پرچمداری ملل دیگر مانند پارسها یه عزیز تان.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام آقای بهنام
شما هویت خود را بسیار صریح ترک ارومیه ای، آذربایجانی، ایرانی و جهانی معرفی کردید و نظر شما برای من بسیار محترم است فقط چند سوال دارم که اگر دوست داشتید جواب بدهید
1.دلیل برجسته شدن هویت ایرانی شما از بین هویتهای چندگانه ای که شمردید چیست؟
2. آیا صرف وجود کشوری به نام ایران در زمان تولد شما با مرزهای مشخص در سازمان ملل شما را به این هویت ایرانی رسانده است یا عامل دیگری نیز داشته است؟
3. اگر چند سال بعد از تولد شما در ایران، سیاستهای جهانی به شکل دیگری پیش می رفت و آذربایجان از ایران مستقل می شد(همانند بحرین) باز هم همان احساس هویت ایرانی در شما ماندگار می شد؟
4. تعریف شما از هموطن چیست؟ یک نخجوانی را بیشتر هموطن خود می دانید یا یک اصفهانی را؟
5. شما کلا هر نوع استقلال طلبی را برای بخش اصلی و جدا شده مضر می دانید یا فقط استقلال آذربایجان را برای ایران و آذربایجان مضر

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای بهنام عزیز - بدون آن که شما را بشناسم و از پیشینه‌تان خبر داشته باشم و هر چند در مواردی اختلاف نظر داریم که شاید در جایی دیگر درباره‌شان بحث کنیم - از شما سپاسگزارم. به‌ویژه آن که در شرایطی سخن می‌گویید که طرف مقابل فضای مجازی را قبضه کرده و از هر سو بر اندیشه‌های میانه‌روانه‌ی شما می‌تازند.
باید به خانم افشار که از آینده مسالت‌آمیز اقوام ایرانی سخن می‌گویند بگویم که آگاهانه چشم‌شان را بر واقعیت بسته‌اند، همان‌طور که در ابتدای انقلاب اسلامی بسیاری چنین کردند - چون با نظام دشمن بودند. دوست عزیز، نژادپرستی از سر تا پای هم‌میهنان متعصب قوم‌گرا می‌چکد و شما که خود در آن گروه هستید دوست ندارید که روی این موضوع بیندیشید. تعصب روی تاریخی که آشکارا جعل و در تضاد با منابع تاریخی است و برتری دادن زبانی و نژادی آنان دست آریاپرستان را از پشت بسته است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان و هموطن اگر روزهاي انقلاب سال 1357 را به ياد داشته باشيد ان روز جمعيت ايران 36 ميليون نفر بود كه غريب به نيمي از آن يعني 14 ميليون نفوس در ايران تركهاي آزربايجان بود .
و خوب بياد داريم كه در تغيير دولت توسط رژيم شاه كه هر روز يك نخست... وزير عوض مي كرد مردم تبريز در خيابان آمدن و گفتن

بيز بو شاه ايستمريق وسلام

و انقلاب به پيروزي رسيد .
امروز جمعيت ايران به 76 ميليون رسيده و در مقابل جمعيت تركان آزربايجان هم به 40 ميليون و اي پان ايرانيست ها منتظر باشيد و گوش به زنگ كه اين ملت در خيابانها بگويد

بيز رفراندوم و استقلال ايستريق وسلامادامه ...

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای بهنام، شما نمیتوانید در مقابل سیل بیداری و استقلال خواهی مردم آذربایجان مقاومت بکنید. مطمئنا شما فکر میکنید که مردم و یا فعالین آذربایجان در اشتباه هستند. حتی اگر این حرکت اشتباه باشد، شما قادر به توقف ان نخواهید بود. این حرکت خیلی سریعتر از آنچه شما فکر میکنید دارد به جلو میرود. این کارهای شما به جز شرمندگی هیچ فایده ای برایتان نخواهد داشت. اصلا مجبور نیستید در مورد مسائل آذربایجان بنویسید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من به عنوان یک موجود چند میلیارد سلولی و دارای دو دست و دو پا دو چشم و یک سر .اهل کره زمین واقع در منظومه شمسی در کهکشان راه شیری اعلام می کنم که استقلال حق آزربایجان است و در حق بودن آن جای هیچ بحثی نیست .احقاق این حق فقط و فقط در گرو خواست ملت آزربایجان است. جناب بهنام شما این نکته را در نظر نگرفتید که جمهوری اسلامی با سلام و صلوات قدرت را ترک نخواهد کرد و در هر صورت خونی ریخته خواهد شد. اما این نکته را فراموش نکید که انسان هایی که سعی در پاک کردن هویتشان با سفسطه هایی نظیر«کشور ایران و از جمله سرزمین آذربایجان، طی قرنهای متمادی مورد حمله و هجوم و تاخت و تاز و کوچ اقوام مختلف، از مادها و هخامنشیان و مقدونیان و عربها و ترکان و مغولها و روسها و انگلیسیان و... قرار داشته و همه اینها طی قرن های متمادی درهم آمیخته‌اند و بر حسب تصادف، من نتیجه این همه درهم‌آمیزی هستم» دارید

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اخ عزيز برادر و همشهري عزيز من جدا از بابت اينكه چنين برداشت نموديد كه من مرگ شما را خواستارم از شما در حضور همه عذرخواهي مي كنم قبول فرماييد من حتي حاضر به ناراحتي شما نيستم چه برسد به اينكه مرگ شما را بخواهم منظور بنده اين بود 1000 سال زنده باشيد اما اگر با اين تفكر باشيد فكر نمي كنم به سرزمين آزربايجان بتوانيد برگرديد چرا كه برخلاف تفكري كه شما از ملت حال حاضر آزربايجان داريد غير از انچه كه هست توضيح داده ايد اما در مورد مهادن و نفت و... عرض كنم تفكر استقلال ازربايجان چنين نيست كه مثل پان ايرانيست نسبت به محو و نابودي و ترك ستيزي است و اتفاقا برعكس كه اتفاقا مناسبات زيادي بين دو دولت ترك و فارس ( البته نه پان فارس ) و مشتركات زيادي است و اين دو دولت مي توانند خيلي مناسبات فرهنگي ساسي و بازرگاني در آينده البته با احترام متقابل و قبول تماميت ارضي يك ديگر داشته باشند ضمنا

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من شخسأ يا شخصأ براى نظر شما بسيار احترام قائل هستم ،ولى مشکلى که شما داريد اين است که اين نظرات در جامعة عقب ماندة فارس خريدارى ندارد .دليل شکست نهضت مردمى پيشه ورى همين بود چون ايشان هم فکر مى کردنند ،شايد بشود اين لحاف چهل تيکه ﴿ ايران ﴾ را به نحوى، حتا اگر براى چند سالى به هم دوخت، متاسفانه ثابت شد که بزرگترين اشتباه تاريخى ايشان همين بود.شما براى مثال نظرات خودرا بر رو پلاکارت ياداشت کرده و برويد در ميتنگ سازمان تروريستى مجاهدين
شرکت فرمائيد، گر روانه بيمارستان نشويد خيلى شانس اورده ايد. نظرات شما متاسفانه کاربرد روزانه ندارد، فقط براى محافل
خصوصى درد مى خورد ،ان هم بعداز نوشيدن يک ليوان شراب شيراز!!!!!! ׳
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب arkgalasi لطفا یک بار دیگر مقاله و توضیح زیر آن در کامنت آقای امیرحسین موحدی را بخوانید. ایشان در متن مقاله می نویسند: «گسترش لجن پراکنی و جو تخریب و تحقیر روشنفکران آذربایجان به یکباره زبانه کشید» و در جای دیگر مقاله: «به افرادی که هنوز در کمال وقاحت ....»»» و در کامنت زیر آن در پاسخ به سوال آقای خسرو خضری می نویسند: «مطالب آقای جداری و آژدر بنام در همین سایت موجود است ؛مصاحبه آقای کیانزاد از برونمرز پان ایرانیستها مثال دیگر است». آیا به نظر شما اینها توهین نیستند؟
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خانم افشار آیا می توانید برای نمونه یک مورد هم شده نشان دهید که من خود را «لیدر و رهبر ملت آذربایجان» معرفی کرده باشم و یا حتا از جانب ملت آذربایجان سخن گفته باشم؟ «««»»» در مورد زیان جدایی در شرایط فعلی که من بر آن تاکید دارم شما کنه مطلب را درک نکرده اید. ضرر و زیان فقط به نفت و معدن مربوط نمی شود. تمام دنیا را پر از نفت و معدن کنید. وقتی انسانها در اثر جنگ و خونریزی از بین بروند، این همه ثروت به چه دردی می خورد؟ «««»»» در اینکه من سالیان آخر عمرم را در آلمان می گذرانم، امیدوارم که پیشگویی شما درست از آب درنیاید. من فعلا قصد مردن ندارم!!!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب آقاي اژدر بهنام حالا كه شما به اين صراحت لحجه مي نويسيد و نتيجه گيري مي كنيد كه يك آذربايجاني ايراني ؟؟ هستيد بياد داشته باشد كه چندسال آخر عمرتان را هم كه در آلمان زندگي مي كنيد بهتر بود چنين مي گفتيد كه يك آزربايجاني ايراني آلماني هستيد !!! تا حق مطلب بهتر ادا مي شد . اما در مورد جنبش استقلال طلبي در آذربايجان چنان محكم سخن مي گوييد و طرفداران اين استقلال خواهي را در داخل سرزمين آذربايجان رد مي كنيد كه انگار هواداران شما ( مثلا در اورميه كه در ابتداء خود را كاملا معرفي مي كنيد و در جايي به ياد دارم كه مي گفتيد عالب مردم اورميه شما را مي شناسند رهبر و ليدر كل جنبش تصور مي كنيد و وقتي در نوشتن مقاله چنان حس مي گيريد كه انگار از سوي يك ملتي سخن مي رانيد . لذا خواهش مي كنم نتايج چنين سال فعاليت خود را براي ملت نشان دهيد يا حداقل ادرسي بدهيد فعاليت شما را در اين چند سال

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای اژدر بهنام
گویا شما در جهان تخیلات تشریف دارید .گویا افکارات فراریان مقیم اروپا و آمریکا و کانادا را نمی دانید شما میگویید زبان ترکی یا کردی و...هم یکی از زبانهای رسمی در کنار زبان فارسی باشد . جل الخالق .شما همین حداقل خواسته را پیش پسر محمدرضا شاه یا شهرام همایون و ضیا آتای بای وآریوبرزن ها و فروزنده های روشنفکر اروپا دیده بزنید. اگر جسارت داری قدم پیش نهاده زبان ترکی را در بین احزاب و فعالین پان ایرانیست بعنوان زبان رسمی کشور ایران ابراز کنید تا شما هم در همان دم مارک تجزیه طلبی و خیانت را بر پیشانی شریفتان پذیرا شوید . آخر شما در شهر ارومیه از توهین و مارک چسبی خبر ندارید یا موضوع را به عمد لوس می کنید.آقای اژدر بهنام در طول 12 سال در کانادا و آمریکا حتی یک نفر از جامعه برادر انسان دوست فارس شما اعتراف نکرده که مردم آذربایجان جنوبی ترک هستند و هر روز نام آران- آذری

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای بهنام من مقاله آقای امیرحسین موحدی را ده بار خواندم و آثاری از توهین به شما یا کسی‌ دیگر ندیدم چگونه و چرا هیاهو می‌کنید نمی‌‌دانیم؛ مقاله مزبور فریاد ملت آذربایجان است که امروز دوست و دشمن خود را شناخته من آرزو داشتم خود ایشان پاسخ تهمتها را ولی‌ گویا اکانت این مرد صریح لهجه ما را بسته اید‌ و امیدوارم کامنت مرا باز کنید